Search
Asset 2

تحلیل؛ چرا ترامپ به دنبال به دست آوردن دل پوتین بود؟

ترامپ به‌درستی فهمید که هدف غرب در جنگ اوکراین نباید به متوقف کردن حمله و اشغال روسیه محدود شود، بلکه روسیه خودش باید بفهمد که باید از وابستگی خطرناک به چین فاصله بگیرد.
نیروهای امدادی در حال آواربرداری از یک ساختمان مسکونی که در پی حمله هوایی روسیه به کی‌یف ویران شد؛ ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۵. (Tetiana Dzhafarova/AFP via Getty Images)

نویسنده: کنراد بلک، تحلیلگرپیشکسوت کانادایی

به‌زودی معلوم می‌شود که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، با آغاز جنگ اوکراین و نادیده گرفتن تلاش‌های دولت ترامپ برای خروج روسیه از این ماجراجویی وحشیانه و دستیابی به یک توافق ملموس، مرتکب خطای تاریخی شده است.

از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، این پرسش مطرح بوده که روس‌ها تا چه اندازه استقلال دیگر کشورها را به رسمیت می‌شناسند. مسکو از نو در بلاروس نفوذ پیدا کرده و در جمهوری‌های سابق اتحاد جماهیر شوروی مانند قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان، که اکثریت مسلمان دارند، به همین اندازه نفوذ دارد. جمهوری‌های کوچک حوزه دریای بالتیک اعم از استونی، لتونی و لیتوانی به عضویت ناتو درآمده‌اند. ناتو حمله به ریگا (پایتخت لتونی) را با حمله به لندن، پاریس، برلین یا نیویورک یکی نمی‌داند، اما تصورِ این‌که رژیم نه‌چندان منطقی کرملین به‌طور مستقیم به اعضای ناتو حمله کند دشوار است.

روسیه کمتر از نصف اتحاد جماهیر شوروی جمعیت دارد و تولید ناخالص داخلی این کشور از کانادا کمتر است. این کشور از قدرت نظامی هسته‌ای قابل‌ملاحظه‌ای برخوردار است، اما بیشتر تجهیزات آن در جنگ اوکراین و مناقشات اخیر خاورمیانه عملکرد مطلوبی نداشته‌اند و ارتش روسیه در اوکراین مأیوس‌کننده ظاهر شده است. روس‌ها انتظار داشتند کی‌یف را ظرف مدت چند روز تصرف کنند و کل کشور را ظرف مدت یک ماه به اشغال خود درآورند. کشورهای عضو ناتو به شکل مؤثر به تأمین تجهیزات و مهمات پرداخته و هزینه‌های اوکراین را پرداخت کرده‌اند. از این‌رو، روسیه بعد از گذشت سه سال و نیم از شروع جنگ نتوانسته به پیروزی نزدیک شود و بیش از ۱ میلیون تلفات و بالغ بر ۵۰ هزار سرباز فراری داشته است.

تردید روسیه نسبت به استقلال اوکراین تا حدی مبنای منطقی دارد. تا سال ۱۹۱۷ و تشکیل جمهوری شوروی اوکراین به دست لنین، این کشور هرگز به‌عنوان یک حوزه قضایی مستقل شناخته نمی‌شد. اوکراینی‌ها از نظر قومی عمدتاً ریشه لهستانی، لیتوانیایی، تاتار یا روسی دارند و ایجاد هویت فرهنگیِ یکدست در این کشور از مدت‌ها پیش به نتیجه نرسیده است. اوکراین از سال ۱۹۹۱ که به استقلال رسید، تا پیش از عملکرد قابل ستایش خود در جنگ کنونی، دولتی ناکارآمد بود که با فساد دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد و نمی‌توانست با مداخله فزاینده خارجی‌ها و روسیه مقابله کند؛ مداخله بی‌وقفه‌ای که مانع شکل‌گیری اجماع  بر سر گرایش به روسیه یا تمایل اوکراین برای پیوستن به جرگه غربی‌ها شده است. اکنون واضح است که اوکراین پیوستن به غرب را ترجیح می‌دهد؛ آن هم بعد از جنگ سخت و هولناکی که در این کشور اتفاق افتاده است.

از ایوان مخوف تا پتر کبیر، کاترین کبیر و استالین، در هر قرن دست‌کم یکی از رهبران روس به دنبال گسترش قلمرو روسیه بوده است. اگر فردی در موقعیت پوتین و با سابقه فعالیت در کاگ‌ب شوروی به فکرِ احیای روسیه به‌عنوان ابرقدرت اوراسیا و نفوذ در غرب اروپا نمی‌بود، جای تعجب داشت. روسیه نیز از بی‌توجهی غربی‌ها به شماری از وعده‌هایی که به میخائیل گورباچف، آخرین رهبر شوروی، داده و از خویشتن‌داری و عدم گسترش ناتو در بلوک شرق گفته بودند، ناراضی است. جرج هربرت واکر بوش معتقد بود که اگر اوکراین تحت لوای روسیه بماند، به نفع این کشور خواهد بود. جیمز بیکر، وزیر امور خارجه بوش، به گورباچف گفته بود که ناتو با اتحاد دوباره آلمان حتی یک سانتی‌متر هم به سمت بلوک شرق نخواهد رفت.

من جزو کسانی بودم که معتقد بودند ناتو باید عضویت لهستان را بپذیرد، زیرا بریتانیا، فرانسه و کانادا در سال ۱۹۳۹ برای دفاع از لهستان وارد جنگ شدند و در بسیاری از شهرهای آمریکا خیابان‌هایی به اسم کوشچیوشکو یا پولاسکی نامگذاری شده است. لهستان، زادگاه شوپن، نوازنده و آهنگ ساز و جوزف کنراد، رمان نویسن معروف، آرزوی پیوستن به غرب را داشت. از آن مهم‌تر این‌که آلمان در طول تاریخ همواره درگیر مسئله شرقی و غربی بودنِ خود بوده است. از این‌رو، مرز شرقی آلمان نباید به‌روی شرقی‌ها باز باشد و این کشور باید در احاطه متحدان قدرتمند و قابل احترام غربی خود قرار بگیرد. اما تمام کشورهای تحت سلطه شوروی با موفقیت به ناتو پیوستند، زیرا تجربه تلخ سلطه روسیه هنوز در پسِ ذهن‌شان تازگی دارد. حمله روسیه به اوکراین باعث شد کشورهایی مانند فنلاند و سوئد نیز که همیشه خود را بی‌طرف می‌خواندند، به ناتو ملحق شوند.

از نظر من ترامپ شایسته تحسین است، زیرا به‌درستی فهمید که هدف غرب در جنگ اوکراین نباید به متوقف کردن حمله و اشغال روسیه محدود شود، بلکه غرب باید شرایطی ایجاد کند تا روسیه خودش به این نتیجه برسد که ملحق شدن به غرب منافع بیشتری دارد و از وابستگی خطرناک به چین فاصله بگیرد.

تنها کاری که روسیه می‌تواند انجام دهد و از نظر راهبردی برای غرب دردسر درست کند، این است که اجازه دهد بخشی از جمعیت مازاد چین برای بهره‌برداری از منابع سیبری- که روسیه فقط توانسته از نفت آن استفاده کند- با پرداخت بهره مالکانه وارد این منطقه شوند. این اقدام شاید سطح زندگی روس‌ها را اندکی بالاتر ببرد، اما این کشور را در تقابل با امپراتوری میانه به دولتی وابسته تبدیل خواهد کرد. از این‌رو، چین برای نخستین‌بار به کشوری با منابع طبیعی فراوان تبدیل خواهد شد.

این مسئله دلیل اصلی ترامپ برای دستیابی به سازش بود؛ تلاشی که باعث شد به‌طور گسترده مورد انتقاد قرار بگیرد و به دلبستگی به کرملین متهم شود.

بی‌توجهی جسورانه پوتین به پیشنهادات ترامپ، سرانجام این اطمینان را به وجود آورده که او تاوان بی‌توجهی خود را خواهد داد. ترامپ در برابر انزواطلبان حزب جمهوری‌خواه به موفقیت خود در اقناع کشورهای عضو ناتو برای تخصیص ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی به امور دفاعی اشاره خواهد کرد. این مسئله به او اجازه می‌دهد که تجهیزات نظامی پیشرفته آمریکا را به اروپایی‌ها و کانادایی‌ها بفروشد تا آن‌ها این تجهیزات را در اختیار اوکراین بگذارند. از این‌رو، اوکراین می‌تواند غیرنظامیان روسیه را به‌مانند اوکراینی‌ها با حقیقت خشونت‌بارِ جنگ و به‌ویژه بمباران مناطق مسکونی آشنا کند. در شرایطی که تولید ناخالص داخلی آمریکا ۱۵ برابر روسیه است، هیچ کشوری در کل جهان نیست که بخواهد به‌جای آمریکا با روسیه روابط تجاری داشته باشد. در عین‌حال، پوتین نباید در اثربخشی تحریم‌های ثانویه آمریکا تردید داشته باشد؛ تحریم‌هایی که به موجب آن به دیگر کشورها گفته می‌شود که درصورت نقض تحریم‌های روسیه از دسترسی به بازار آمریکا محروم خواهند شد که می‌تواند کرملین را از نظر اقتصادی تحت فشار بگذارد. پوتین اکنون مجبور است که برای پایان دادن به جنگ اوکراین به توافقی ضعیف تن دهد.

هدف راهبردی اصلی آمریکا و متحدان واقعی این کشور، پیشرفت مسالمت‌آمیز دنیای غرب است که تا پیش از فروپاشی آلمان شرقی و پیمان ورشو تا ۲۵۰ کیلومتری شرق رود راین پیش رفته بود. غرب اکنون به مرز شرقی لهستان رسیده و با پایان موفقیت‌آمیز جنگ اوکراین هزار و ۲۰۰ کیلومتر در شرق پیشروی خواهد کرد. آن‌گاه احیای روابط با روسیه و کمک به اوکراین برای پیوستن به غرب و ایجاد نهادهای مناسب برای حکمرانی در دستور کار قرار می‌گیرد.

به‌زودی معلوم خواهد شد که تهاجم روسیه به اوکراین چیزی جز یک شکست تمام‌عیار نبوده است.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

کنراد بلک به مدت ۴۰ سال از برجسته‌ترین سرمایه‌گذاران کانادا بوده و جزو پیشگامان انتشار روزنامه در جهان است. او مؤلف زندگی‌نامه فرانکلین دی. روزولت و ریچارد نیکسون و اخیراً «دونالد جی. ترامپ: رئیس‌جمهوری که مثل هیچ‌کس نیست» است که نسخه جدید آن به تازگی منتشر شده است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی