نویسنده: کنراد بلک
اعزام دستکم ۵ هزار تفنگدار دریایی و نیروهای هوابرد آمریکا به خاورمیانه، هشداری آشکار به بخشهای مختلفی است که همچنان رژیم ایران را تشکیل میدهند؛ اینکه ایالات متحده و اسرائیل در آستانه آن هستند که این کشور را از نظر اقتصادی خفه کرده و عملاً غیرقابلزندگی کنند؛ مگر آنکه سخنگویانی قابلقبول که بتوان آنها را در قبال رفتار رژیم پاسخگو دانست، متعهد شوند به پایان دادن به برنامه نظامی هستهای ایران و حمایت آن از تروریسم بینالمللی.
اینکه در ایالات متحده و بخشهایی از اروپای غربی و کانادا، مخالفت با ترامپ تا این حد شدید است که برخی مبتلایان به «نفرت بیمارگونه از ترامپ» از هماکنون جنگ ایران را شکستخورده توصیف میکنند، جلوهای غیرعادی از ویژگیهای دوران ترامپ است.
این نتیجهگیری بر اساس معیارهای معمول نهتنها اشتباه است، بلکه نوعی جنون آشکار بهشمار میرود. ایران فاقد پدافند هوایی مؤثر است و نیروی دریایی آن بهجز چند شناور ساحلی کوچک با موتورهای بیرونی—که بیشتر به نسخهای نظامیشده از قایقهای تفریحی در باشگاههای قایقرانی آمریکای شمالی شباهت دارند—چیز قابلتوجهی ندارد. جمهوری اسلامی نیروی هوایی کارآمدی ندارد و تعداد موشکها و پهپادهایی که روزانه شلیک میکند، از زمان آغاز جنگ چهار هفته پیش، بین ۸۵ تا ۹۰ درصد کاهش یافته است. دو سطح نخست فرماندهی عالی کشته شدهاند، بیش از ۱۰ هزار هدف نظامی داخلی نابود شده، و ایالات متحده هشت کشته در میدان نبرد داده است (هرچند پنج نفر دیگر در حادثهای غیرمرتبط با نبرد جان باختند).
ترامپ بهروشنی اعلام کرده است که اگر ایران تا ۶ آوریل (۱۷ فروردین) شرایط اساسی یعنی کنار گذاشتن قابلراستیآزمایی برنامه نظامی هستهای و توقف کامل و دائمی هرگونه حمایت از سازمانهای تروریستی قابلشناسایی را نپذیرد، ایالات متحده و اسرائیل جزیره خارک را تصرف کرده و میلیونها بشکه نفت ذخیرهشده در آن را مصادره خواهند کرد. علاوه بر این، آنها اقدامات لازم را در سواحل جنوبی ایران برای تضمین عبور امن از تنگه هرمز انجام خواهند داد، شبکه برق ایران و تأسیسات تولید و پالایش نفت را بهطور کامل نابود خواهند کرد، بنادر را خواهند بست و خفهسازی اقتصادی کامل کشور را آغاز خواهند کرد. اجرای همه این اقدامات نیازمند حضور محدود و کوتاهمدت نیروهای زمینی است که اکنون وارد منطقه شدهاند.
در ادامه، ایالات متحده و اسرائیل بمباران راهبردی خود را ادامه خواهند داد، از جمله بهکارگیری پهپادها برای حمله به ایستهای بازرسی سپاه پاسداران و از بین بردن دیگر روشهایی که برای ارعاب مردم ایران بهکار گرفته میشود. هدف این است که فشار تا حد لازم و بهصورت فشرده افزایش یابد تا آنچه حکومتی دهشتناک که ۴۷ سال بر ایران حاکم بوده و بزرگترین حامی تروریسم در جهان بهشمار میرود، نابود شود. با اندکی نگاه عینی، روشن است که برخلاف ادعای رسانههای مخالف ترامپ در آمریکا و دیگر نقاط که این جنگ را باتلاق و بنبست میخوانند، این درگیری در واقع یکطرفهترین جنگ در تاریخ معاصر دولتهای واقعی بوده است.
این موضوع شامل مواردی مانند اشغالهایی که تقریباً بدون شلیک گلوله انجام شدند نمیشود، مانند اشغال دانمارک توسط آلمان در سال ۱۹۴۰ یا حتی دستگیری مانوئل نوریهگا، رهبر پاناما، توسط آمریکا در سال ۱۹۸۹ که در آن ۲۳ نظامی آمریکایی کشته شدند. در تاریخ کشورهایی که دارای نیروهای نظامی قابلتوجه بودهاند و بیش از چند هفته با یکدیگر درگیر شدهاند، هرگز چنین شکست راهبردی سنگینی از یک طرف بر طرف دیگر وارد نشده است. حتی جنگ ششروزه سال ۱۹۶۷، که در آن اسرائیل صحرای سینا، کرانه باختری، بیتالمقدس شرقی و بلندیهای جولان را تصرف کرد، به هیچوجه نیروهای مصر، سوریه و اردن را به اندازه آنچه ایالات متحده و اسرائیل در یک ماه گذشته بر ایران وارد کردهاند، درهم نشکست.
خوانندگان باید—همانگونه که در بسیاری از موارد مربوط به پوشش رسانهای دولت ترامپ—نسبت به ادعاهای کاملاً خلاف واقع درباره وضعیت ابتکارات ترامپ هوشیار باشند. متحدان ناتو آمریکا عمدتاً در اینکه آیا این جنگ به ناتو مربوط میشود یا نه، دچار تردید هستند، در حالی که ایران نشان داده موشکهایی در اختیار دارد که میتوانند به لندن و پاریس برسند، و تنها مداخله آمریکا مانع از آن شده که این موشکها به کلاهک هستهای مجهز باشند.
از ویژگیهای این جنگ آن است که درک روشن از اهداف آن—و ضرورت تحقق این اهداف—بهگونهای متناقض، بهدلیل ناتوانی ذهنی مخالفان افراطی رئیسجمهور آمریکا در پذیرش موفقیت او، نادیده گرفته میشود. پیروزی غرب در جنگ با تروریسم، ایجاد شرایطی برای صلح پایدار در خاورمیانه و پایان دادن به مناقشه تروریستی درباره حق موجودیت اسرائیل بهعنوان یک کشور یهودی، و بازگشت سرزمین کهن ایران به جمع کشورهای متمدن جهان، همگی اهدافی بسیار مطلوب هستند و اکنون در دسترس قرار دارند.
خروج ایران، ونزوئلا، کوبا و سوریه از جایگاه متحدان فعال روسیه و چین، و انتقال کنترل بیش از نیمی از تأمین نفت فعلی چین به دست آمریکا، توازن قوای بینالمللی را به سود غرب دموکراتیک تغییر میدهد. چه از طریق آنکه بازماندگان رژیم فروپاشیده ایران دیرهنگام به خود آیند و راه صلح را برگزینند، و چه از طریق آنکه آمریکا و اسرائیل بقایای تحلیلرفته آن رژیم را تا تسلیم کامل در هم بکوبند، این دستاوردها آشکار خواهد شد. این همان معنای تقویت نیروهای اعزامی آمریکا در خاورمیانه با توان حمله زمینی متحرک است.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: کنراد بلک به مدت ۴۰ سال از برجستهترین سرمایهگذاران کانادا بوده و جزو پیشگامان انتشار روزنامه در جهان است. او مؤلف زندگینامه فرانکلین دی. روزولت و ریچارد نیکسون و اخیراً «دونالد جی. ترامپ: رئیسجمهوری که مثل هیچکس نیست» است که نسخه جدید آن به تازگی منتشر شده است.

















