الگوی حکمرانی دیجیتال در جمهوری خلق چین از سالها پیش ثابت کرده که نظارت مؤثر بر فضاهای عمومی تنها به فناوریهای پیشرفتهای چون تشخیص چهره یا دوربینهای هوشمند متکی نیست؛ بلکه اتصال نظاممند دادههای هویتی در پشت صحنه، نقشی حیاتی در این فرآیند ایفا میکند. در چین، پایگاههای داده عظیم از شمارههای تلفن همراه، کارتهای شناسایی، تراکنشهای بانکی و حملونقل عمومی به موتورهای تحلیلی هوشمند متصل شدهاند تا «هویت دیجیتال» هر شهروند به شکلی مداوم پایش شود.
مطالعه فعالیتهای جمهوری اسلامی ایران با محوریت «مرکز ملی فضای مجازی» نشان میدهد که جمهوری اسلامی، با الهام مستقیم از این مدل، در سالهای اخیر مدل ترکیبی خاص خود را برای ردیابی دیجیتال شهروندان توسعه داده که متکی بر سه محور اصلی است:
۱) سیمکارت و زیرساخت موبایل
۲) کارت ملی هوشمند و اتصال به خدمات عمومی
۳) ردیابی تردد در مناطق پر رفتوآمد شهری
در ادامه نشان میدهیم که این سه محور چگونه با یکدیگر تلفیق شدهاند تا یک نظام شناسایی دیجیتال در حال تکامل در ایران شکل گیرد؛ نظامی که بهرغم کاستیهای فنی، در برخی شهرها (مانند اصفهان) بهطور مؤثر در سرکوب معترضان و نظارت بر فضاهای عمومی بهکار رفته است.
سیمکارت؛ نخستین حلقه اتصال هویت و مکان
یکی از عناصر کلیدی در ردیابی شهروندان، بهرهگیری از سیمکارتهای تلفن همراه بهعنوان شناسه هویتی است. طبق قوانین رسمی جمهوری اسلامی ایران، صدور سیمکارت بدون تطبیق با کد ملی و احراز هویت دقیق امکانپذیر نیست؛ فرآیندی که بهطور کامل از طریق سامانه شاهکار انجام میشود. به بیان ساده، هر سیمکارت فعال در کشور به یک هویت ثبتشده در شاهکار متصل است. همین اتصال باعث میشود که در فرآیندهای ردیابی، کشف شماره تلفن مساوی با شناسایی کامل هویت دارنده باشد.
در کنار زیرساخت قانونی، ابزارهای فنی همچون IMSI-catcher نقش محوری در جمعآوری دادههای لحظهای سیمکارتها ایفا میکنند. این ابزارها با شبیهسازی دکلهای مخابراتی، شناسههای IMSI موبایلها را در مناطق مشخص (تجمعات اعتراضی، ایستگاههای مترو، معابر پرتردد) رهگیری میکنند.
نمونهای مستند در گزارشی تحقیقاتی گروه میان درباره شهر اصفهان نشان میدهد که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران با استفاده از IMSI-catcher، سیمکارت معترضان زن در طرحهای مقابله با بیحجابی را بهطور هدفمند شناسایی کرده و برای آنها پیامکهای تهدیدآمیز ارسال کردهاند. این الگو کاملاً مشابه مدل جمهوری خلق چین است، جایی که پلیس با بهرهگیری از تجهیزات مشابه، رهگیری سیمکارت و اتصال آن به پایگاههای داده هویتی را به یکی از ابزارهای کلیدی در ردیابی شهروندان تبدیل کردهاست.
کارت ملی هوشمند؛ ستون فقرات احراز هویت دیجیتال
در مرحله دوم، جمهوری اسلامی ایران، بهدنبال تبدیل کارت ملی هوشمند به ستون فقرات هویت دیجیتال شهروندان است. کارت ملی جدید در ایران، در کنار ذخیره اطلاعات بیومتریک (عکس چهره، اثر انگشت)، به عنوان کلید احراز هویت در سامانههای متعدد مورد استفاده قرار میگیرد. اتصال سامانهها به هم، به معنای ایجاد یک نقشه هویتی یکپارچه از شهروندان است.
«احراز هویت» در کنار «مجوز» و «مدیریت حساب» (AAA – Authentication, Authorization, Accounting) اجزای اصلی هر چارچوب امنیتی برای دسترسی به منابع و خدمات در یک شبکه است. اما این مساله آنجا تبدیل به پتانسیلی برای «نظارت و تجسس» شهروندان میشود که همه این خدمات از درگاههای واحد مرکزی (SSO – Single Sign-on)، یکپارچه و فراگیر «احراز هویت» که تحت کنترل حکومت است در دسترس قرار بگیرند. احراز هویت افراد در مرکز و هسته اصلی هر سامانه نظارت و تجسس بر شهروندان قرار دارد.
در شهرهایی که طرحهای مقابله با بیحجابی بهطور آزمایشی اجرا شدهاند، برای نمونه دوربینهای پلاکخوان شهری با اتصال به پایگاههای داده پلیس و وزارت ارتباطات، هویت رانندگان بهسرعت شناسایی و پیامک هشدار ارسال میکنند.
دوربینهای شهری؛ نقطه شروع ردیابی
سومین حلقه این نظام ردیابی، ردیابی تردد شهروندان از طریق دوربینهای شهری است؛ دوربینهای کنترل ترافیک یا دوربینهای ویژه در مناطق توریستی (مثلا در شهرهای اصفهان یا رشت). نمونههایی از اتصال این دادهها در پروژههایی مانند سامانه سپتام (اداره اماکن نیروی انتظامی) دیده میشود که بهدنبال اتصال سراسری دوربینهای نصبشده در مغازهها، فروشگاهها و سایر اماکن تجاری خصوصی، به یک سرور واحد تحت کنترل پلیس است.
همچنین یکی دیگر از ابزارهای کلیدی برای تبدیل گزارش مردمی به داده عملیاتی، اپلیکیشن ناظر است که پلیس جمهوری اسلامی ایران توسعه داده است. این اپلیکیشن به کاربران خاصش (نیروهای میدانی پلیس امنیت اخلاقی یا داوطلبان وفادار به حکومت) اجازه میدهد که تصاویر، ویدیو یا موقعیت افراد «بدحجاب» یا «هنجارشکن» را بهطور مستقیم به پلیس ارسال کنند. این دادهها سپس در سیستم پلیس تحلیل شده و منجر به صدور پیامک هشدار یا جریمه میشود. طبق گزارشها، اپلیکیشن ناظر با سامانههای تشخیص هویت و ثبت خودرو نیز تلفیق شدهاست و پلیس از طریق آن میتواند اطلاعات مالک خودرو یا شماره ملی فرد را بازیابی کند.
به این ترتیب جزییات روندی که منجر به ارسال پیامک میشود به این شرح است:
- گزارشگرهای وابسته به پلیس در سطح شهر فرد هدف را شناسایی میکنند.
- اگر فرد مورد نظر اطلاعات هویتی مشخصی به همراه داشت (مانند پلاک خودرو) با اپلیکیشن به سیستم گزارش میشود.
- اگر فرد مورد نظر، پیاده بود دستگاههای IMSI-Catcher یا RFID reader (که در سایزهای کوچک هستند، به فرد نزدیک شده و شماره سیمکارت یا چیپ کارت ملی هوشمند (کارت مترو) را میخوانند.
- دادهها، چه پلاک خودرو، چه IMSI گوشی و سیمکارت و چه شماره ملی، از طریق سامانههای یکپارچه مانند شاهکار و همتا و هدا (ثبت احوال) و … با هویت فرد انطباق داده میشود.
- شماره موبایل فرد هدف (از طریق سامانه سیام) یا نزدیکان او مانند پدر و برادر (از طریق سامانههایی مانند هدا و ثنا) استخراج شده و پیامک تهدیدآمیز برای آن شمارهها ارسال میشود.
در واقع، این زیرساختها با یکدیگر یک «نظام دادهمحور شناسایی» را شکل دادهاند که حتی در غیاب الگوریتمهای پیچیده تشخیص چهره نیز امکان کشف هویت را فراهم میکند. این شبکه، به تعبیر گزارشهای بینالمللی، مدل ترکیبی شناسایی در فضای عمومی است که در آن دادههای پراکنده، از پلاک خودرو گرفته تا تلفن همراه و کارت ملی، در خدمت نظارت حکومتی قرار میگیرند.
در بسیاری از کلانشهرهای ایران، از جمله تهران و مشهد، استفاده از کارتهای RFID برای پرداخت در مترو و اتوبوس اجباری است. این الگو بار دیگر با مدل جمهوری خلق چین همخوان است؛ در چین، سیستمهای پرداخت مبتنی بر کارت و QR Code در متروها، عملاً به ابزار ردیابی حرکت شهروندان تبدیل شدهاند و دادههای آنها به پایگاههای اطلاعاتی ملی متصل است .
شبکه ترکیبی؛ انسجام تدریجی
جمهوری اسلامی ایران، هرچند فاقد یک «ابرسامانه یکپارچه» مشابه Skynet چین است، اما از طریق اتصال تدریجی سامانههای ردیابی سیمکارت، کارت ملی هوشمند و حملونقل عمومی، در حال ایجاد یک شبکه ترکیبی برای شناسایی و مدیریت هویتی شهروندان است. همکاریهای فنی با جمهوری خلق چین، بهویژه در حوزه انتقال دانش پایش شهری و دادهکاوی رفتاری، بستر مناسبی برای ارتقای این سیستمها در سالهای آینده فراهم میکند.
هرچند محدودیتهای فنی و پراکندگی زیرساختها هنوز مانع از تحقق یکپارچگی کامل در این سیستم شدهاند، اما شواهد میدانی (بهویژه در شهرهایی چون اصفهان، رشت، شیراز و تهران) نشان میدهد که مدل ترکیبی در سطح موضعی کاملاً عملیاتی شده و در فرآیندهای شناسایی و سرکوب اجتماعی بهکار گرفته میشود.
شراکت با جمهوری خلق چین نهتنها در انتقال فناوری، بلکه در تکوین گفتمان «حاکمیت سایبری» و الگوبرداری از مدلهای کنترلی چین نقش اساسی دارد. از این رو، مسیر ردیابی دیجیتال در ایران را باید در بستر همافزایی راهبردی میان دو حکومت اقتدارگرا تحلیل کرد؛ الگویی که بهرغم تفاوتهای اجرایی، در سطح فلسفه حکمرانی بهشدت همگراست.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
نویسنده: مهدی صارمیفر، روزنامهنگار حوزه فناوری @msaremif

















