Search
Asset 2

چرا نباید برای کامپیوترها از صفت «هوشمند» استفاده کرد

آیا کامپیوتر می‌تواند مثل انسان هوشمند باشد؟ ذهن ماشین تا چه اندازه می‌تواند ذهن انسان را بازتولید کند و چه محدودیت‌هایی دارد؟
(Tima Miroshnichenko/Pexels)

وسوسه انتساب ویژگی‌های انسانی به ماشین‌ها، مرز حیاتی بین رایانش کامپیوتری و آگاهی انسانی را کم‌رنگ می‌کند.

این‌روزها اصطلاح «هوش مصنوعی» همه‌جا به گوش می‌رسد.

اصطلاح «هوش مصنوعی» به شکل گسترده و بی‌محابا برای اشاره به ابزارهای خودکار در نرم‌افزارهای طراحی و چت‌بات‌هایی مانند چت‌جی‌پی‌تی و «هوش جامع مصنوعی» مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ هوشی که می‌گویند می‌تواند درباره موضوعات و مسائل محدود مثل انسان فکر کند. این مسائل مفهوم هوش ماشینی را در هاله‌ای از ابهام قرار داده‌اند.

آیا کامپیوتر می‌تواند مثل انسان هوشمند باشد؟ ذهن ماشین تا چه اندازه می‌تواند ذهن انسان را بازتولید کند و چه محدودیت‌هایی دارد؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها باید واژه «هوش» را تحلیل کنیم. «فرهنگ جامع آکسفورد» واژه هوش را این‌طور تعریف می‌کند: «قوه درک؛ عقل» و «عمل دریافت ذهنیِ یک مسئله؛ فهم، دانش، ادراک.» هوش در تولید یک مجموعه منسجم از حروف یا اعداد یا انجام محاسبات روی مجموعه‌داده‌ها محدود نمی‌شود، بلکه با توانایی فهم معنای حروف یا اعداد و توان ایجاد و پیوند مفاهیم انتزاعی سروکار دارد. از این‌رو، انسان‌ها هوشمند هستند، اما ماشین‌ها هوشمند به حساب نمی‌آیند.

«قوه تفکر» سامانه‌های هوش مصنوعی- حتی هوش پیشرفته‌ای مانند چت‌جی‌پی‌تی- در مقایسه با قوه تفکر انسانی کاملاً متفاوت است. چت‌بات فاقد آگاهی است. این فناوری صرفاً یک مولد متنِ پیچیده و متقاعدکننده بوده و این تصور را در ذهن کاربر ایجاد می‌کند که با او وارد گفت‌وگو شده است. چت‌بات براساس قواعد و الگوریتم‌هایی که برنامه‌نویسان انسانی طراحی کرده‌اند و با اتکا به حجم عظیم داده‌های آموزشی پیش‌بینی می‌کند که چه کلماتی در گفتار انسانی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. پس اگر کاربر جمله‌ای بنویسد، چت‌بات کورکورانه مجموعه کلماتی می‌سازد که از نظر آماری با جمله او ارتباط دارند. خروجی چت‌بات با تکیه به پایگاه عظیم متون انسانی تهیه می‌شود.

یک مشاور ناآگاه

چت‌جی‌پی‌تی هیچ درکی از معنای کلمات ندارد. معنا مستلزم انتزاع و آگاهی است؛ یعنی همان توان فهم مفاهیم ناملموس و داشتن آگاهی کلی از جهان پیرامون که ماشین فاقد آن است. از آن‌جا که چت‌جی‌پی‌تی چیزی جز یک الگوریتم پیچیده نیست، این مفاهیم ناملموس در کجا ذخیره می‌شوند؟

از آن‌جا که چت‌جی‌پی‌تی یک مولد متن فوق‌پیشرفته است، این تصور را ایجاد می‌کند که گویی نسبت به گفته‌های خود آگاهی دارد. تمایل ما به انتساب ویژگی‌های انسانی به ماشین‌های پیشرفته- که به اثر الایزا معروف است- به این مسئله دامن زده است.

وقتی به دستگاه‌های ساده‌تر نگاه می‌کنیم، محدودیت «دانش» ماشینی آشکار می‌شود. آیا ماشین‌حساب «ریاضی می‌داند» یا آگاهی دارد؟ قطعاً خیر. چت‌جی‌پی‌تی هم فاقد آگاهی بوده و صرفاً یک ماشین‌حساب فوق‌پیشرفته متنی است. این سامانه آگاهیِ دخیل در گفت‌وگوهای انسانی را به شکلی متقاعدکننده شبیه‌سازی می‌کند، اما سطح آگاهی آن در حد همان ماشین‌حساب است.

خروجی کار در هردو مورد کور و خودکار بوده و مبتنی بر قواعدی است که ذهن انسان طراحی‌شان کرده است. این مسئله با هوشمندبودن تفاوت دارد. اصطلاح «هوش مصنوعی» نام‌گذاری درستی نیست. شاید «رایانش فوق‌پیشرفته» معادل دقیق‌تری باشد.

دقیقاً با یک خط مونتاژ سروکار نداریم

سردرگمی ما در رابطه با هوش ماشینی و هوش انسانی تا حدی از این تصور غلط نشأت می‌گیرد که ذهن انسان و خود انسان نوعی ماشین هستند. شاید «ماشین گوشتی» باشند، اما در هرصورت ماشین تلقی می‌شوند. جوزف وایزنبام، خالق نخستین چت‌بات، برای اثبات این موضوع تلاش زیادی کرد. به گفته او، علاقه وافر دنیای مدرن به هوش مصنوعی و قابلیت‌های آن از این برداشت اشتباه نشأت می‌گیرد که انسان را صرفاً نوعی ماشین بیولوژیکی می‌دانیم.

او در مصاحبه با برنهارد پورکسن در سال ۱۹۹۸ گفت: «نویسندگان حامی هوش مصنوعی، در کنار دیگران، در آستانه هزاره جدید تصویر بسیار خطرناکی از انسان ارائه می‌کنند.»

او توضیح داد: «تصویر آن‌ها از این ایده نشأت می‌گیرد که انسان نوعی ماشین است و این‌که به لحاظ نظری و در آینده نزدیک می‌توانیم به درک کاملی از انسان برسیم، از آن رمزگشایی کنیم و به اصلاح و بهبود آن بپردازیم. نکته شاخص دیدگاه او این است که همه ابعاد زندگی قابل محاسبه هستند و می‌توان زندگی را در قالب فرایندهای محاسبه‌پذیر و قاعده‌مند درآورد.»

حرف وایزنبام این است که حامیان هوش مصنوعی باور دارند انسان چیزی جز گوشت و استخوان نیست و اگر این اجزا را به‌طور کامل بشناسیم، می‌توان انسان را رمزگشایی کنیم. اگر ذات انسان قابل رمزگشایی باشد، یعنی می‌توانیم او را در قالب ماشین درآوریم.

اگر ذهن انسان چیزی جز فعل‌و‌انفعالِ نورون‌ها در یک مغز فیزیکی نباشد- فعل‌و‌انفعال پیچیده واکنش‌های شیمیایی و الکتریکی که به آگاهی منجر می‌شوند- چرا یک کامپیوتر فوق‌پیچیده نتواند مثل انسان عمل کند؟ هرچه باشد، ذهن انسان و ماشین از یک چیز تشکیل شده: اتم.

دیدگاه هر فرد در قبال هوش مصنوعی به چارچوب فلسفی او بستگی دارد. باور به این‌که یک ماشینِ پیچیده می‌تواند به آگاهی و هوش واقعی برسد، صرفاً از یک نگاه مادی‌گرایانه نشأت می‌گیرد. اگر دیدگاه معنوی‌تری نسبت به هوش و آگاهی انسانی داشته باشیم، یعنی معتقدیم که ذهن و ماده و ماشین و انسان شکافی انکارناپذیر دارند. اگر ذهن انسان غیرمادی باشد، هیچ سازوکار پیچیده‌ای نمی‌تواند ماشینی بسازد که قادر به تفکر باشد. ماریو بورگارد، متخصص علوم اعصاب، و دنیس اولیری، در کتاب «مغز معنوی: استدلال یک عصب‌پژوه در اثبات وجود روح» می‌نویسند: «هرچقدر هم که کامپیوتر‌ها را هوشمندانه بسازیم، نمی‌توانیم آن‌ها را به ماشین‌های معنوی تبدیل کنیم و آن‌ها هم نمی‌توانند ماهیت معنوی انسان را آشکار کنند.»

یک ساختار معنوی

عملکرد هوش انسانی فراتر از حساب و کتاب است و هیچ ماشینی هرگز نمی‌تواند توان معنوی ذهن انسان را بازتولید کند. به گفته بورگارد و اولیری، «مغز انسان ماشین‌حساب نیست.» انتزاع، شهود، تخیل، احساس، آگاهی و وجدان در اندیشه انسانی درهم می‌آمیزند. کامپیوتر‌ها صرفاً توان محاسبه دارند. از این‌رو، فاقد هوش هستند، زیرا شخصیت ندارند. پس انتساب «هوش» به کارهایی که ماشین انجام می‌دهد، غلط است.

چیزی درون ذهن انسان جریان دارد که به‌وضوح معنوی است؛ چیزی که در واکنش‌های شیمیایی یا سیگنال‌های الکتریکی مغز خلاصه نمی‌شود. برای نمونه، اراده آزاد انسان را در نظر بگیرید که همه ما از آن برخورداریم. این پدیده را نمی‌توان با یک نگاهِ صرفاً مادی به مقوله ذهن توضیح داد. اگر کنش‌های ما تماماً نتیجه تعامل کورِ عوامل زیست‌شیمیایی و عاری از احساسات انسانی باشند، دیگر حق انتخابی وجود نخواهد داشت و هر کنشی صرفاً برحسب تصادف رخ خواهد داد. اما زندگی روزمره ما این ایده را نقض می‌کند. به نظر می‌آید یک بخش غیرمادی در ما وجود دارد که تصمیم‌ها را می‌گیرد و رفتارها را راهبری می‌کند. سپس بخش بیولوژیکی وارد عمل می‌شود و آن تصمیم را از طریق مغز و سایر بخش‌ها به اجرا درمی‌آورد.

تجربه‌های نزدیک به مرگ نشان می‌دهند که هوش و آگاهی انسان فراتر از مغز فیزیکی بوده و مستقل از آن عمل می‌کند. این تجربه‌ها بیانگر آن هستند که حتی اگر فعالیت عصبی مغز متوقف شود، آگاهی به مسیر خود ادامه می‌دهد.

درک ما از هوش مصنوعی بیش از آن‌که به علوم کامپیوتر مربوط باشد، به فلسفه و معنویت بازمی‌گردد. از نگاه افرادی که باور دارند معنویت پیش‌شرطِ اساسی هوش حقیقی است، ایده «هوش مصنوعی» پوچ و بی‌معناست.

البته این به آن معنا نیست که کامپیوتر‌ها پیشرفت نمی‌کنند یا در شبیه‌سازی قوه تفکر انسانی بهتر عمل نخواهند کرد، یا نمی‌توانند محاسباتی را که از توان انسان خارج است انجام دهند. همه این‌ها ممکن است به حقیقت تبدیل شود. ظرفیت عظیم سازنده و مخربِ هوش مصنوعی واقعیت دارد. با این‌حال، از آن‌جا که کامپیوتر‌ها صرفاً از ماده تشکیل شده‌اند، هرگز نمی‌توانند از طریق رایانش به هوش انسانی دست پیدا کنند.

به نظرتان زیادی مته به خشخاش می‌گذاریم؟ می‌پرسید چه فرقی دارد به این ماشین‌ها «هوش مصنوعی» بگوییم یا آن‌ها را «کامپیوتر‌های فوق‌پیشرفته» بنامیم؟ این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که برچیدنِ مرز بین انسان و ماشین بازی خطرناکی است. این کار ماشین‌ها را از جایگاه واقعی‌شان فراتر می‌برد و شأن انسان‌ها را تنزل می‌دهد.

وایزنبام هم‌سطح پنداشتن انسان و ماشین را خطرناک می‌دانست: «هم‌تراز دانستن این‌دو، کرامت انسانی و احترام به حیات او را زیر پا می‌گذارد و جسم انسان‌ها را به «ماشین‌های گوشتی» تقلیل می‌دهد.»

«ما می‌توانیم با نگاه به اتفاقات یک قرن اخیر که شاید خشونت‌بارترین قرن تاریخ بوده دریابیم که انسان نقش تعیین‌کننده‌ای در جنایت‌های گذشته داشته و این را به ذهن بسپاریم که هولناک‌ترین جنایت‌ها زمانی به وقوع پیوستند که عاملان، ذات انسانیِ قربانیان را انکار کردند.»

بیایید دوباره مرتکب این اشتباه نشویم.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی