خیلیها با پرهیز از ولخرجی و ترجیح سرمایهگذاری به تجملات ظاهری به ثروتهای هنگفتی میرسند.
ثروتمندترین آدمی که میشناسم، یک ماشین مدل قدیمی ساده دارد. این شخص سه ملک اجارهای دارد، بالغ بر ۲ میلیون دلار در بانک سپردهگذاری کرده و میتواند هر ماشینی را که اراده کند از هر نمایشگاهی بخرد. اما این کار را نمیکند و دلیل ساده و تأملبرانگیزی هم برای این کار خود دارد: «ماشین وسیلهای است که شما را از جایی به جای دیگر میبرد. اگر غیر از این باشد، یعنی برای خودنمایی هزینه میکنید.»
معاشرت ما باعث شد که دیدگاه من در قبال پول، جایگاه اجتماعی و تفاوت بین «ظاهر ثروتمند» و «باطن ثروتمند» دستخوش تغییر شود. وقتی عادتهای افراد ثروتمند را بررسی کردم- نه ثروتمندان اینستاگرامی، بلکه افرادی که ثروت واقعی، پایدار و درخور توجهی دارند- متوجه شدم که این افراد به اصول خود پایبند هستند و بدون برنامه دست به هیچ کاری نمیزنند.
توهم ثروت
ما در جامعهای زندگی میکنیم که مصرفگرایی را با موفقیت مالی برابر میداند. همه ماشین لوکس، خانه بزرگ، لباسهای برند و سفرهای گرانقیمت را ملاک قرار میدهند تا ببینند چه کسی پولدار و چه کسی بیپول است. اما مشکل اینجاست که این معیار برعکس عمل میکند.
کسی که یک شاسیبلند ۷۰ هزار دلاری را بهصورت قسطی خریداری کرده است، ممکن است آه در بساط نداشته باشد. کسی که برای دیگران نوشیدنی میخرد، ممکن است پول چندانی ته جیبش نباشد.
زوجی که آشپزخانه منزلشان را بازسازی کردهاند، ممکن است از اندک حساب پسانداز خود برداشت کرده باشند.
اما کسی که ۱.۵ میلیون دلار سپرده بانکی دارد، ممکن است شلوار جین معمولی بپوشد، یک ماشین قدیمی کارکرده داشته باشد و غذایش را در خانه فقط میل کند. این آدم ثروتمند به نظر نمیرسد، زیرا پولی را که میتوانست صرف خودنمایی کند، صرف خلق ثروت کرده است.
این روزها ارتباط بین ولخرجی و کسب جایگاه اجتماعی با گسترش شبکههای اجتماعی پررنگتر شده است. این پلتفرمها طوری طراحی شدهاند که مدام زندگی ایدهآل را ببینید و همیشه تحت فشار باشید که از دیگران عقب نمانید.
منطقِ پشت افزایش هزینههای زندگی
مسئلهای که افراد پردرآمد را از خلق ثروت بازمیدارد، افزایش هزینههای زندگی است: تمایل به افزایش هزینهها بهاندازه افزایش درآمد (یا بیشتر از آن). وقتی افزایش حقوق دارید باید پساندازتان را بیشتر کند، اما معمولاً صرف خرید خانه بهتر، ماشین لوکس، غذای بیرون و سفرهای مجلل میشود.
دو نفر را در نظر بگیرید که درآمد یکسانی دارند. نفر اول بخش عمده درآمد خود را صرف هزینههای زندگی میکند و تنها مقدار کمی را پسانداز و سرمایهگذاری میکند. نفر دوم با وجود داشتن همان میزان درآمد، هزینههای کمتری دارد و سهم بیشتری از درآمدش را پسانداز و سرمایهگذاری میکند. پس از گذشت چند دهه، اختلاف چشمگیری میان دارایی این دو نفر ایجاد میشود. درآمد هر دو نفر یکسان بوده است، اما تصمیمهای متفاوت آنها در زمینه خرج کردن، پسانداز و سرمایهگذاری باعث شده یکی چند برابر دیگری ثروت اندوخته باشد. این مثال نشان میدهد که در بلندمدت، نحوه مدیریت پول میتواند به اندازه میزان درآمد یا حتی بیشتر از آن در شکلگیری ثروت نقش داشته باشد.
این فاصله با افزایش درآمدها بیشتر میشود. اگر نفر دوم در این سالها افزایش حقوق داشته باشد، اما سطح هزینه را پایین نگهدارد و مابقی درآمدش را سرمایهگذاری کند، روند انباشت ثروت او سرعت بیشتری میگیرد. نفر اول که سبک زندگیاش را بهتناسب درآمد خود ارتقا میدهد، فارغ از درآمد بیشتر همچنان در همان موقعیت قبلی باقی میماند.
از اینرو، درآمد شاخص خوبی برای پیشبینی ثروت نیست. رابطه درآمد و انباشت ثروت کماهمیتتر از چیزی است که تصور میشود. شاخص واقعی، اختلاف بین درآمد و هزینه است؛ امری که به انتخاب خودتان بستگی دارد.
افراد ثروتمند پولشان را صرف چه چیزهایی میکنند
من در بررسی خرجکرد ثروتمندانی که میشناسم، به یک الگو رسیدم: آنها بابت هزینه چیزهایی که برایشان مهم است درنگ نمیکنند، اما بیخیالِ هزینههای غیرضروری میشوند.
یکی از دوستانم برای مسافرت خرج زیادی میکند: سفرهای بینالمللی با پروازهای درجه یک در مسیرهای طولانی و اقامت در هتلهای لوکس. همین آدم یک ماشین کارکرده و یک خانه ساده دارد. مسافرت برای او شادیآور است و به زندگیاش معنا میبخشد. ماشین فقط وسیله جابهجایی و خانه صرفاً محل زندگی است. او با تکیه به چنین دیدگاهی خرج میکند.
دوست دیگری دارم که خودش هزینههای ناچیزی دارد، اما در تأمین هزینه آموزش و دیگر نیازهای فرزندانش کوتاهی نمیکند. لباسهای ساده میپوشد و تفریحات حداقلی دارد، اما سپرده دانشگاه بچهها را همیشه پر نگهمیدارد.
وجه مشترک این افراد، خرجکرد آگاهانه است. ثروتمندها به این دلیل کمتر خرج نمیکنند که خسیس هستند. آنها کمتر خرجِ چیزهای غیرضروری میکنند تا بتوانند روی چیزهای مهم سرمایهگذاری کنند. آنها میدانند چه چیزهایی برایشان مهم است و پولشان را برای همانها خرج میکنند و کاری با انتظارات مردم ندارند.
مالیاتِ جایگاه اجتماعی
من هزینههای غیرضروری را که با هدف خودنمایی انجام میگیرند، مالیاتِ جایگاه اجتماعی میدانم؛ همان بهایی است که نه برای زندگی بهتر، بلکه برای خودنمایی میپردازید.
عملکرد یک ساعت ارزان فرقی با یک ساعت گران ندارد. یک ماشین سادهتر میتواند مثل یک ماشین لوکس شما را به محل کارتان برساند. این اختلاف همان مالیاتِ جایگاه اجتماعی است که مجموع آنها در طول زندگی عدد قابلتوجهی خواهد بود.
اگر ماهانه کمتر برای خودنمایی خرج کنید- ماشین بهتر، لباسهای برند، خریدهای لوکس- و این مبلغ را سرمایهگذاری کنید، پس از ۲۰ سال چشمگیر خواهد. این مبلغ هزینه اهمیتدادن به انتظارات دیگران است.
نمیگویم هرگز چیزهای خوب نخرید. به شرطی چیزهای خوب بخرید که کیفیت زندگیتان را بهتر کنند، نه اینکه فقط تصویر بهتری در ذهن دیگران بسازند. فرق ماجرا در همین است.
خلق ثروت به شیوهای نهچندان مهیج
فرمول خلق ثروت هیچ هیجانی ندارد. باید درآمد معقول داشته باشید، کمتر از درآمدتان خرج کنید، مازاد درآمدتان را در صندوقهای مختلف سرمایهگذاری کنید و ۲۰ تا ۳۰ سال به این کار ادامه دهید. همین.
هیچکس با این روش مشهور نمیشود. هیچکس در شبکههای اجتماعی به این موضوع اشاره نمیکند. هیچکس درباره افرادی که هرسال حساب بازنشستگیشان را پر میکنند و در ۶۰ سالگی با خیال راحت بازنشسته میشوند فیلم مستند نمیسازد. اما خیلیها به این شیوه زندگی میکنند و از افرادی که با ماشین اسپرت قسطیشان در شبکههای اجتماعی خودنمایی میکنند ثروتمندتر هستند.
این شیوه نهچندان مهیج نتیجه میدهد، زیرا از تنها مؤلفه حتمی در فرایند خلق ثروت بهره میگیرد: زمان و رشد مرکب. اگر پرتفوی شما هرسال ۷ درصد رشد کند، ارزش آن هر ۱۰ سال یکبار دوبرابر میشود. اگر در ۳۵ سالگی سرمایهگذاری کنید، در ۴۵ سالگی، در ۵۵ سالگی و در ۶۵ سالگی سرمایه خواهید داشت. اما به شرطی که به پولتان دست نزنید و مبلغ اولیه را بالا ببرید.
چگونه در برابر فشارها دوام بیاوریم
دانستن مسیر درست با قدم گذاشتن در آن تفاوت دارد. همه سعی دارند ما را به خرجکردن برای حفظ ظاهر ترغیب کنند: تبلیغات، شبکههای اجتماعی، جمع دوستان، انتظارات خانواده و حتی فکر و ذکر خودمان.
این روشها برای من مؤثر بودهاند. اول آنکه باید اطلاعات دریافتی خود را کنترل کنید. صفحاتی را که روی اقلام لوکس مانور میدهند آنفالو کرده و صفحاتی را دنبال کنید که از استقلال مالی و زندگی آگاهانه میگویند. انسان هرچه را که میبیند، طلب میکند. پس باید در مورد چیزهایی که میبینیم، دقت بیشتری به خرج دهیم.
دوم آنکه باید هزینه خریدها را براساس زحمتی که بابت بهدستآوردن آن پول میکشید، برآورد کنید. یک شام گران بهاندازه چندین ساعت کار هزینه دارد. آیا این شام ارزش چند ساعت از زندگی را دارد؟ گاهی بله و گاهی خیر. به این ترتیب، نگاه واقعبینانهتری به خرجکرد خود خواهید داشت.
سوم آنکه باید اهداف مالیتان را شفاف نگهدارید. من یک فایل اکسل تهیه کردهام که دارایی خالص احتمالیام را در بازههای زمانی پنجساله نشان میدهد. وقتی وسوسه میشوم یک چیز گرانقیمت بخرم، به این فکر میکنم که اگر آن پول را سرمایهگذاری کنم، ۱۰ سال بعد چقدر پول خواهم داشت.
چهارم آنکه باید با افرادی معاشرت کنید که مثل شما فکر میکنند. همسالان بیشترین تأثیر را در شکلگیری رفتارهای مالی دارند. اگر دوستانتان موفقیت را در داراییهای ظاهری خلاصه کنند، شما هم برای همسطحشدن با آنها خرج خواهید کرد. اگر دوستانتان موفقیت را در آزادی و امنیت ببینند، برای رسیدن به این هدف پسانداز خواهید کرد.
سمبلِ جایگاه اجتماعی
افراد ثروتمندی که میشناسم، یک وجه مشترک دارند که همان حق انتخاب آزادانه است. آنها از شغلی که دوستش ندارند، بدون واهمه استعفا میدهند. بدون بالا آوردن بدهی در برابر بحرانهای مالی تاب میآورند. هر زمان که بخواهند، خودشان را بازنشسته میکنند. میتوانند بدون به خطر افتادن ثبات مالیشان به خانواده کمک کنند.
این آزادی سمبلِ اصلی جایگاه اجتماعی است که از بیرون دیده نمیشود و جایی در عکسهای اینستاگرامی یا برچسب پشت خودروها ندارد، اما همان چیزی است که همه در جستوجوی ثروت ظاهری به دنبال آن میگردند. این آزادی مصداق امنیت و آرامشی است که از استقلال مالی نشأت میگیرد.
دوست من با ماشین سادهاش همین آزادی را دارد. اگر از خودش بپرسید، به شما خواهد گفت که این آزادی از تمام خودروهای لوکس جهان ارزشمندتر است.

















