Search
Asset 2

چگونه شبکه‌های اجتماعی ما را در حصار افکار خود نگه‌می‌دارند

شبکه‌های اجتماعی جریان خودکار و سریع اطلاعات را به سمت ما روانه می‌کنند که باعث اعتیاد به دوپامین می‌شود و بدن را مملوء از هورمون‌های استرس می‌کند.
نوجوانی در نیویورک از تلفن همراه خود برای دسترسی به شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کند؛ ۳۱ ژانویه ۲۰۲۴. (Spencer Platt/Getty Images)

دانش اگر الهام‌بخش نباشد، ارزشی ندارد.

اطلاعات نهفته در پسِ خبرها، پیشنهادات و محتوای سلبریتی‌ها پوچ و بی‌معنی اما جذاب و اعتیادآور هستند. شبکه‌های اجتماعی با موضوعات پرزرق‌و‌برق اشباع شده‌اند. کامنت‌ها راه به جایی نمی‌برند و نظرات انبوه کاربران ذهن ما را مشغول کرده‌اند. آیا کامنت‌ها و مطالبی که درنهایت هیچ نتیجه‌ای ندارند، ارزشمند هستند؟

شبکه‌های اجتماعی جریان خودکار و سریع اطلاعات را به سمت ما روانه می‌کنند که باعث اعتیاد به دوپامین می‌شود و بدن را مملوء از هورمون‌های استرس می‌کند؛ حال آن‌که مانع از رسیدن به حالت تمرکز عمیق و آرامش‌بخشی می‌شود که لازمه رشد، خلاقیت، پیشرفت و تفکر عمیق است. مثل وقتی که برای یافتن چیزی ارزشمند در سطل زباله سرک می‌کشیم، اطلاعات منفی و بی‌محتوا در ذهن بیننده انباشته می‌شوند و در مغز او الگوریتم می‌سازند. از این‌رو، ما هم به‌جای گفت‌و‌گوها و تفکراتی که باعث رشدمان می‌شوند، در خلال همین محدودیت‌ها وارد عمل می‌شویم.

آیا دوست دارید جدا از این‌که به شما بگویند چه چیزهای بخرید، این را هم به شما بگویند که به چه چیزهایی  فکر کنید؟ و این تازه ابتدای کار است. شبکه‌های اجتماعی اعتیادآور هستند و فقط به شما وسیله نمی‌فروشند، بلکه فرایند اندیشیدن شما را هم تحت تأثیر می‌گذارند. افکار باید جایگزین شوند. وقتی از چیزی مطلع می‌شوید، آیا تغییری صورت می‌گیرد؟ آیا بدی‌ها با آگاهی از میان می‌روند؟ آیا جهان به جای بهتری تبدیل می‌شود؟ به‌رغم فشار پنهانی که برای آلوده کردن ذهن‌ها وجود دارد، افکار ما باید حتی در فقدانِ معنا هم ارزشمند باشند.

دوستی را تصور کنید که شب و روز برایتان صحبت می‌کند: فلان اتفاق افتاد، فلانی را کشتند، فلان بچه را دزیدند، با ماشین تصادف کردم، یک کامیون با قطار برخورد کرد، فلانی به رابطه‌اش پایان داد، رابطه نیازهایی دارد، فلان چیز را بخور یا نخور. این‌طور ورزش کن، این چیزها را به صورتت بزن یا نزن، جنگ‌ها و آتش‌سوزی‌ها، خسارت‌ها و ویرانی‌ها، مشکلاتی که قادر به حل آن‌ها نیستید، خطرهای فوری و غیره. این دوستی است که می‌خواهید از او خبر بگیرید؟ آیا حرف‌های او سودی به حال شما دارد؟ آیا پرحرفی او جهان را به جای بهتری تبدیل می‌کند؟ جهان شما را بهبود می‌بخشد؟ یا فقط گیج‌تان می‌کند و شما را در بند نگه‌می‌دارد؟

مطالعات زیادی نشان داده‌اند که مدیتیشن، دعا کردن و سکوت فواید بسیاری دارند. اگر این موارد برخلاف شبکه‌های اجتماعی نتایج مثبت و مفیدی دارند، پس چرا چیز دیگری را دنبال می‌کنیم.

ذهن‌آگاهی (علاوه بر فواید زیستی) با عمق و معنا، عشق، شادی، دل‌سوزی، سپاسگزاری و چیزهای بیشتر گره خورده است. اما شتاب و محتوای شبکه‌های اجتماعی به فضایی متروکه در محله‌های دورافتاده شباهت دارد که قدرت و استقلال را از شما می‌گیرد و نظر دیگران را مهم‌تر جلوه می‎دهد؛ به‌طوری که تصور می‌کنید نظر خودتان فاقد اهمیت است.

ذهن فقط یک سامانه احساسی نیست. انسان از توانایی‌های والاتری برخوردار است که برای نمونه می‌توان به تخیل، کنجکاوی و شهود اشاره کرد. این توانایی‌ها به یک ذهن هماهنگ نیاز دارند که آن‌ها را بشناسد و مورد استفاده قرار دهد. وقتی بی‌وقفه در فضای مجازی پرسه می‌زنیم، کامنت‌ها را می‌خوانیم و تیترها را می‌بینیم، یا وقتی یک چهره شناخته‌شده ایده و دیدگاه بی‌معنی یا تکراری خود را به اشتراک می‌گذارد، از توانایی‌های والای خود استفاده نمی‌کنیم. ما در احاطه محیطی آلوده، تهی از اندیشه، نابسامان و بی‌انرژی هستیم. ارزش در ذهن شماست و ابزار، افکارتان. از این‌رو، در بحبوحه نابسامانی شبکه‌های اجتماعی و کامنت‌هایی که ذهن‌تان را درگیر می‌کنند، به حاشیه کشیده می‌شوید و نمی‌توانید به قله‌هایی برسید که هنوز اطلاعی از آن‌ها ندارید.

آگاهی و اندیشمندی با مصرف اطلاعات تهی از معنی به رشد و تعالی نمی‌رسند. وقتی اپلیکیشن‌ها به‌جای ما وظیفه فکر کردن را برعهده می‌گیرند، پیشنهادات‌شان به ما یاد می‌دهند که برای اعتبارسنجی، آموزش و اطلاعات به دیگران رجوع کنیم. بعد از این تعجب می‌کنیم که چرا جهان به جای بهتری تبدیل نمی‌شود یا زخم‌های آن التیام نمی‌یابند. اگر به درون خود رجوع نکنیم، خبری از آرامش نخواهد بود. در مواقعی که باید ذهن‌مان را بازتر کنیم، تنگناهای ذهنی ممانعت می‌کنند. آیا جداً تلاش کرده‌ایم؟ ما دین و دانشگاه، دولت و سیاست و دادگاه و قانون را محک زده‌ایم، اما آیا تاکنون فرصتی برای محک‌زدن خودمان داشته‌ایم؟

پیشوایان معنوی در پی خلوت و تنهایی بودند. عیسی مسیح علاوه بر آن ۴۰ شبانه‌روز بارها در خلوت زندگی می‌کرد. بودا ۴۹ روز زیر درخت بودا نشست و ۶ سال در تنهایی حیران و سرگردان بود. بودا معتقد بود که خلوت لازمه دوری از افکار منفی است. اما شما حتی نمی‌توانید بی‌آن‌که در گوشی سرک بکشید و نظرات و تصاویر دیگران را ببینید و یا خبرهایی را بخوانید که خیلی زود از اعتبار ساقط می‌شوند، تا توالت بروید؟ همه پیشوای معنوی نیستند، اما هرکسی مسئول پیشوای معنوی خودش است و طبیعت، خلوت و سکوت لازمه رشد به شمار می‌آید. اگر تلاش کنیم، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ کسی چه می‌داند؟

شبکه‌های اجتماعی، با نظراتی که میلیون‌ها نفر در آن منتشر می‌کنند، همچون زیارتگاهی در دستان ماست. ما در این شبکه‌ها گردهم می‌آییم و غریبه‌ها را می‌پرستیم و از فضایی که آن را عینِ واقعیت می‌دانیم جدا نمی‌شویم. ما در شبکه‌های اجتماعی به ماجراهایی برمی‌خوریم که پایان مشخصی ندارند و با داستان‌هایی مواجه می‌شویم که حتی شخصیت اصلی آن‌ها نیستیم. ذهن انسان نه برای مضیقه و تنگنا، بلکه برای وسعت فکری و غنا ساخته شده است. ما از دریچه آگاهی بهبود می‌یابیم، به خاطر می‌آوریم و خودمان و جهان‌مان را به تعالی می‌رسانیم.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: لیزابت لنگ، نویسنده رمان صاحب‌عنوان «راهنمای درخشش»

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی