در مواردی که افراد از درمانهای مرسوم جواب نمیگیرند، روشهایی که مغز و بدن را با هم درگیر میکنند نویدبخش ظاهر میشوند.
براساس یک گزارش بالینی، خانمی ۶۶ ساله در زمان حمله به مرکز تجارت جهانی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، در طبقه هشتادم ساختمان مشغول به کار بود. بهرغم پیامهای آرامشبخشی که از طریق بلندگو پخش میشد، این خانم احساس خطر کرد و به سمت پلهها دوید.
در حوالی طبقه چهلم از نفس افتاد، اما دو مرد به او کمک کردند تا به طبقه همکف برسد. او درست پیش از فروریختن برج از ساختمان خارج شد. در سالهای آتی با اختلال اضطراب پس از سانحه و علائمی نظیر یادآوری خاطرات تلخ، افسردگی و خاموشی عاطفی دستبهگریبان بود.
او روشهای درمانی زیادی را امتحان کرد. سراغ رواندرمانی و درمان شناختی رفتاری رفت و دارو مصرف کرد، اما هیچکدام مؤثر نبودند. یک دهه گذشت و با یک تمرین ساده تنفس آشنا شد که عصب واگ را تحریک میکرد.
تحریک عصب واگ بهعنوان روشی جدید برای بهبود اختلال اضطراب پس از سانحه نویدبخش از آب درآمده است؛ بهویژه در مواردی که فرد از سایر درمانهای مرسوم جواب نمیگیرد. این روش به کاهش پایدار علائم و در بعضی از موارد به بهبودی کامل بیمار میانجامد.
نخستین مطالعه انسانی
اختلال اضطراب پس از سانحه بسیار رایج است و اغلب به زحمت درمان میشود، بهطوریکه خیلیها از درمانهای مرسوم جواب نمیگیرند. محققان در مطالعهای جدید بررسی کردند که تلفیق یکی از درمانهای مرسوم- مواجهه طولانیمدت- با تحریک کوتاهمدت عصب واگ چه تأثیری در بهبودی بیماران دارد.
تحریک عصب واگ انعطافپذیری مغز را افزایش داده و به سرکوب خاطرات هولناک کمک میکند. در این مطالعه از دستگاه کوچکی که در بدن تعبیه میشود، برای تحریک عصب واگ استفاده شد. دستگاه در طول درمان با استفاده از یک گردنبند وایرلس فعال میشد و مدت زمان و شدت تحریک عصب را از طریق یک اپلیکیشن موبایلی ثبت و ضبط میکرد.
داوطلبانی که پیشتر از درمانهای مرسوم جواب نگرفته بودند، درمجموع ۱۲ جلسه درمان شناختی رفتاری را پشت سر گذاشتند که هرکدام با تحریک کوتاهمدت عصب واگ همراه بود. نتایج نویدبخش بود: بعد از درمان، هیچکدام از داوطلبان علائم بارز اختلال اضطراب پس از سانحه را نداشتند. بهبودی آنها پایدار بود و شش ماه بعد هیچ مشکلی نداشتند. میزان اضطراب آنها نیز کاهش پیدا کرد، بهطوریکه تنها ۴۴ درصد از داوطلبان در زمان پیگیری از نظر بالینی همچنان اضطراب داشتند. این درحالی است که این عدد قبل از درمان ۸۹ درصد بود.
این نخستین مطالعه انسانی بود که تأثیر مواجهه طولانیمدت به کمک تحریک عصب واگ را ارزیابی کرد و نشان داد که این رویکرد میتواند برای افرادی که از درمانهای مرسوم نتیجه نمیگیرند، انتخابی ایمن، مؤثر و ماندگار باشد.
تأثیر تحریک عصب واگ بر اختلال اضطراب پس از سانحه
تحریک عصب واگ چگونه عمل میکند؟
تحریک عصب واگ به واسطه فعالسازی سیستم «استراحت و هضم» عمل میکند. به گفته دکتر پریال مودی، متخصص طب تلفیقی و کارشناس تنفسدرمانی پیشرفته، این کار باعث تغییر وضعیت سیستم عصبی شده و آن را از حالت برانگیختگی شدید به آرامش و تعادل میرساند.
او به اپک تایمز گفت: «این روش موجب کاهش ضربان قلب، پایین آمدن سطح کورتیزول و آرامسازی بخشهایی از مغز میشود که در واکنش به ترس و تروما دخیل هستند. این روش همچنین به افراد مبتلا به اختلال اضطراب پس از سانحه کمک میکند که احساساتشان را مدیریت کنند و بدون سردرگمی به خاطرات تلخ خود سروسامان دهند.»
او افزود که بعضی از مطالعات کوچک از بهبود کامل علائم این اختلال بعد از تحریک عصب واگ حکایت دارند، اما اندازه جامعه آماری برای نتیجهگیری قطعی کافی نیست.
با اینحال، شواهد فزایندهای وجود دارد که نشان میدهد تحریک عصب واگ میتواند علائم بیمار را به شکل قابلتوجهی کاهش دهد؛ بهویژه اگر این کار در قالب یک رویکرد جامع در کنار چند روش درمانی دیگر انجام بگیرد.
مودی افزود: «تحریک عصب واگ باعث میشود که ذهن، بدن و سیستم عصبی ما برای درمان شناختی رفتاری و حساسیتزدایی از طریق حرکت چشم و پردازش مجدد آماده شود.» در این روش، از حرکات کنترلشده چشم برای پردازش و التیام خاطرات تلخ در مغز استفاده میشود.
تروما سیستم عصبی را مختل میکند
مودی گفت: «اختلال اضطراب پس از سانحه با تغییرات قابلتوجه سیستم عصبی همراه است.»
حفظ آرامش، ارتباط گرفتن با دیگران، احساس همدلی و پیش بردن زندگی روزمره به سلامت سیستم عصبی ما بستگی دارد. استرس، تروما و تجربههای تلخ دوران کودکی این تعادل را برهم میزنند، تواناییهای ما را به حداقل رسانده و خطر ابتلا به مشکلات جسمی و روانی را افزایش میدهند.
در اختلال اضطراب پس از سانحه، بخش سمپاتیک سیستم عصبی خودمختار که مسئول واکنش «ستیز یا گریز» است، فعال میماند. به گفته مودی، این امر باعث میشود که سطح هورمونهای استرس افزایشی بماند و به مشکلاتی نظیر فشار خون بالا، اختلالات گوارشی، اضطراب، حمله پانیک، نوسانات خلقی و ناتوانی در خودتنظیمی بیانجامد.
او افزود: «مرکز ترس مغز، که آمیگدال نام دارد، بیشفعال میشود و بهطور مداوم به جستوجوی خطر میپردازد.»
جوآنا هارپر، مربی بازیابی از تروما، تأکید دارد که تروما همیشه از یک اتفاق بزرگ نشأت نمیگیرد. تروما میتواند حاصل انباشت تجربههای کوچک و ناراحتکنندهای باشد که سیستم عصبی ما را مختل میکنند.
هارپر گفت: «هرچیزی که باعث پریشانی شما شود، میتواند تروما ایجاد کند.»
تمرینات کنترل تروما
خبر خوش این است که تمرینات ذهنی-جسمانی میتوانند حتی بعد از فشارهای روانی شدید به ترمیم و تقویت سیستم عصبی کمک کنند.
به گفته هارپر، آموزش مهارتهای خودتنظیمی به افراد یک عامل کلیدی است. «وقتی یاد میگیرید خودتان را آرام کنید، احساس میکنید قدرت بیشتری دارید.»
تحرک بدنی میتواند عملکرد عصب واگ را تقویت کرده و به کنترل تروما کمک کند. بعضیها وقتی با احساسات شدید مواجه میشوند، آرام و قرار نمیگیرند. هارپر در این موارد توصیه میکند که تحرک را با تنفس همراه کنید و سراغ دویدن، دوچرخهسواری، رقص یا کلاسهای گروهی تناسب اندام بروید.
مودی در درمان افرادی که دچار اختلال اضطراب پس از سانحه هستند، از تکنیکهای غیرتهاجمی تحریک عصب واگ کمک میگیرد. این روشها شامل تنفس آهسته و عمیق از راه شکم و تنفس آگاهانه هستند.
مودی پرونده یکی از مراجعان خود را شرح داد که با اضطراب مزمن، حملات پانیک، یادآوری خاطرات تلخ و اختلال اجتنابی دستوپنجه نرم میکرد. این فرد با تنفسدرمانی منظم و گفتوگودرمانی یاد گرفت که سیستم عصبی خود را آرام کند، دفعات حملات پانیک را به حداقل برساند و در موقعیتهای تحریکآمیز واکنش سنجیدهتری از خود نشان دهد.
مودی گفت: «او توانست با تسکین قابلتوجه علائم خود از نو حس عاملیت پیدا کند و عملکرد بهتری در امور روزمره خود داشته باشد.»
تنفسدرمانی شامل تنفس آهسته و عمیق از راه بینی و تنفس فشرده و آگاهانه میشود که برای دسترسی به ناخودآگاه و رهایی از ترومای نهفته در ذهن به کار گرفته میشود.
او گفت: «تنفسدرمانی یک روش آسان، ایمن و ثمربخش است، به تجهیزات خاصی نیاز ندارد و در هر مکانی قابل انجام است.»
مودی افزود: «درصورت امکان میتوان از دستگاههای بالینی برای تحریک عصب واگ استفاده کرد، اما روشهای مبتنی بر تنفس به بیمار کمک میکنند که دوباره با بدن خود ارتباط بگیرد که به نوبه خود نقش بسزایی در بهبودی از تروما دارد.»
خانمی که در گزارش بالینی به او اشاره شده بود، نه سال بعد از حمله ۱۱ سپتامبر در یک کارگاه دو روزه با عنوان «تنفس، بدن و ذهن» حضور یافت و تنفس منسجم را تمرین کرد؛ نوعی تنفس آهسته و ریتمیک که برای تحریک عصب واگ و ایجاد آرامش طراحی شده است. علائم این خانم بعد از این تمرین به تدریج فروکش کرد.
این خانم شش ماه بعد و پس از حضور در کارگاه دوم با یک پیشرفت چشمگیر مواجه شد؛ دیگر خبری از یادآوری خاطرات تلخ، خاموشی عاطفی و افسردگی نبود.
او گفت: «دوباره توانستم لبخند بزنم.»

















