نویسنده: کریستوفر بالدینگ
با گسترش حملات اسرائیل به ایران، این پرسش مطرح میشود که این تحولات چه تأثیری بر چین خواهند داشت. جمهوری اسلامی روابطی تنگاتنگ و چندلایه با چین دارد و اثرات این درگیری میتواند از تهران فراتر رفته و تا پکن نیز احساس شود.
چین بزرگترین شریک تجاری جمهوری اسلامی است. بخش عمده صادرات ایران به چین، نفت خام است و در مقابل، انواع کالاهای مصرفی، الکترونیکی و پوشاک چینی وارد ایران میشود. با این حال، روابط تهران و پکن فراتر از تجارت صرف است.
جمهوری اسلامی بهعنوان یک حکومت اقتدارگرای مذهبی، در سالهای اخیر همکاریهای گستردهای با چین برای ارتقاء قابلیتهای نظارتی و فناورانه خود داشته است. برای نمونه، تراکنشهای مربوط به ایران همانهایی بودند که منگ وانژو، مدیر ارشد مالی شرکت هوآوی، به پنهانکاری در موردشان اعتراف کرد؛ اقدامی که در جریان پرونده تقلب بانکی در آمریکا مطرح شد. گفته میشود شرکت هوآوی با مقامات جمهوری اسلامی برای نصب تجهیزات این شرکت در سراسر کشور و تقویت سیستمهای نظارتی و امنیتی جمهوری اسلامی همکاری کرده است.
در عرصه دیپلماتیک نیز تهران همپیمان ثابتقدم پکن بوده است. ایران و چین بهعنوان اعضای گروه بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) در زمینههای مختلف سیاست خارجی همکاری نزدیکی داشتهاند. همچنین، تسلیحات ساخت چین در اختیار گروههایی چون حماس، حزبالله و حوثیها که از مشتریان ایران بهشمار میروند، کشف شده است. درست همانطور که چین در جنگ اوکراین تمایلی به ارسال مستقیم سلاح به روسیه ندارد، جمهوری اسلامی به تأمینکننده مهم پهپاد برای مسکو تبدیل شده است؛ پهپادهایی که وابستگی زیادی به قطعات چینی دارند تا پاسخگوی تقاضای فزاینده روسیه باشند.
در این شرایط، این پرسش مطرح است که درگیری کنونی میان جمهوری اسلامی و اسرائیل چه تأثیری بر ایران، چین و نظم جهانی خواهد داشت؟
در حال حاضر، اسرائیل از هدف قرار دادن زیرساختهای صادرات نفت ایران؛ از جمله تأسیساتی که سهم عمدهای در تأمین انرژی چین دارند؛ خودداری کرده است. همین موضوع موجب شده است که قیمت و جریان جهانی نفت، نهفقط برای چین بلکه برای کل بازار جهانی، نسبتاً باثبات باقی بماند. با این حال، اگر اسرائیل راهبرد خود را تغییر دهد و تأسیسات نفتی ایران را هدف بگیرد، تأثیر آن بر چین و بازار جهانی نفت فوری و شدید خواهد بود.
از سوی دیگر، اگر توان تولیدی ایران، بهویژه در حوزه نظامی، از کار بیفتد، این مسئله میتواند تأثیر مستقیمی بر جنگ روسیه و اوکراین بگذارد. ایران یکی از تأمینکنندگان اصلی پهپاد برای روسیه است و تضعیف این زنجیره تأمین میتواند قابلیتهای تهاجمی روسیه را کاهش دهد. اگرچه ممکن است چین برای پر کردن این خلأ وارد عمل شود، اما تاکنون تمایلی به ارسال مستقیم تجهیزات نظامی برای حمله به اوکراین نشان نداده است. به بیان دیگر، این تحول ممکن است توان تسلیحاتی روسیه را کاهش داده و چین را به اتحاد نظامی عمیقتری با مسکو سوق دهد.
اما آینده بلندمدت شراکت جمهوری اسلامی و چین چه خواهد بود؟ با وجود آنکه تحولات هنوز در جریان است، به نظر میرسد حتی اگر رژیم کنونی ایران در قدرت بماند، ظرفیت اثرگذاری جهانیاش بهشدت تضعیف خواهد شد و دیگر نمیتواند نقش مهمی در همراستایی با چین در برابر غرب ایفا کند. گروههای نیابتی جمهوری اسلامی در لبنان، یمن، سوریه و حماس، اگر نابود نشده باشند، عملاً خنثی شدهاند.
در سناریوی تغییر رژیم در تهران، پایههای شراکت جمهوری اسلامی و چین ممکن است بهکلی فروبپاشد. در چنین حالتی، احتمال روی کار آمدن دولتی متمایلتر به غرب وجود دارد؛ دولتی که ممکن است ساختارهای اقتدارگرایانه کنونی را کنار گذاشته و روابطش با کشورهایی چون چین را از نو بررسی کند.
شاید از منظر پکن، مهمتر از هر چیز دیگر این باشد که هرگونه تغییر بنیادین در وضعیت امنیتی خاورمیانه میتواند به ایالات متحده این امکان را بدهد که منابع دفاعی بیشتری را به منطقه هند-اقیانوس آرام اختصاص دهد. با توجه به مواضع تهاجمی و توسعهطلبانه رژیم چین و انتقادهای مکررش از حضور آمریکا در آسیا، هرگونه تغییر در موقعیت استراتژیک ایران برای پکن بهشدت نگرانکننده خواهد بود. چراکه یک آمریکای درگیر و «پرمشغله»، به نفع پکن است و این همان وضعیتی است که حزب کمونیست چین خواهان حفظ آن است.
بهقول فیلسوف طنزپرداز آمریکایی، یوگی برا: «من هیچوقت پیشبینی نمیکنم، مخصوصاً درباره آینده.» اما با وجود این شوخی، میتوان گفت پکن از تحولات ایران نگران است. تقریباً هرگونه تغییری در وضع موجود پیشین، نهتنها به نفع چین نخواهد بود، بلکه احتمالاً منافع راهبردی آن را نیز تهدید خواهد کرد.
رژیم چین نیازمند کشورهایی است که با آن همسو باشند و از منافع اقتدارگرایانهاش پشتیبانی کنند. بنابراین، هرگونه تغییر در وضعیت این کشورها، بهویژه ایران، از نگاه پکن منفی تلقی خواهد شد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: کریستوفر بالدینگ از اساتید دانشگاه فولبرایت ویتنام و مدرسه کسبوکار اچاسبیسی در دانشگاه پکینگ بود. او در زمینه اقتصاد چین، بازارهای مالی و فناوری تخصص دارد و از اعضای ارشد انجمن هنری جکسون است. آقای بالدینگ که از اعضای ارشد انجمن هنری جکسون است، بیش از یک دهه در چین و ویتنام سکونت داشت و سپس به آمریکا نقل مکان کرد.
















