Search
Asset 2

نصیحت‌های مارک تواین درباره پیر شدن

مارک تواین در یک سخنرانی به مناسبت روز تولد خود درباره عادت‌ها، خندیدن و ضرورت چشیدن طعم آرامش صحبت کرد.
تواین سوار بر یک کالسکه روباز به همراه دوستان؛ حدود سال ۱۸۶۵. (Fotosearch/Getty Images)

۱۷۰ نفر از دوستان و نویسندگان تواین در روز ۵ دسامبر ۱۹۰۵ در رستوران دلمونیکو در منهتن گردهم آمدند تا تولد هفتاد سالگی او را جشن بگیرند. تئودور روزولت، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، تولد او را با ارسال یک تلگرام تبریک گفت و به تمجید از او پرداخت. مطبوعات توجه ویژه‌ای به این رویداد نشان دادند و مردم تواین را به عنوان طنزپرداز و قصه‌گوی برجسته آمریکا مورد تحسین قرار دادند.

اما چیزی که بیش از این مراسمِ پرزرق‌وبرق در یادها مانده، سخنرانی تواین برای مهمانان است. حس طنزپردازی خوبی داشت و از مقطعی گفت که انسان وارد مرحله‌ای جدید و اعجاب‌انگیز از زندگی خود می‌شود و مردم را با این صحبت‌ها به خنده انداخت. او در این سخنرانی به نکات فراوانی درباره پیری اشاره کرد که بعضی آشکار و بعضی دیگر ضمنی بودند و ممکن است به درد بسیاری از ما بخورند.

عادت‌های تواین

تواین در آن شب گفت: «به معمولی‌تری شکل ممکن به هفتاد سالگی رسیده‌ام. با سختگیری تمام به شکلی زندگی کردم که هرکسی را از پا درمی‌آورد.» او با اشاره به داستان‌هایی که از زبان «پیرمردهای پرحرف» نقل می‌شود، گفت که «همیشه به این نتیجه می‌رسیم که اگر عادت‌های آن‌ها را در پیش بگیریم، نابود می‌شویم. ما نمی‌توانیم با دنبال کردن جای پای دیگران پا به سن بگذاریم.»

او سپس از عادت‌هایی گفت که ممکن است برای دیگران همچون زهر باشند و در این بخش از برنامه خواب خود شروع کرد: «از چهل سالگی به بعد نظم خاصی در زمان خواب و بیداری‌ام داشته‌ام و این یکی از نکات اصلی است. برای خودم قانون گذاشته‌ام که اگر کسی برای هم‌نشینی کنارم نباشد، به اتاق خواب بروم. همچنین قانونی گذاشته‌ام که هروقت لازم بود از خواب بیدار شوم. این عادت باعث شده که از دل بی‌نظمی به نظم برسم. این عادت برای من مفید بوده است، اما شاید به دیگران آسیب برساند.»

تواین درباره غذا گفت: «سی سال است که صبح‌ها ساعت ۸ صبح قهوه و نان می‌خورم و تا ساعت ۷:۳۰ شب نه چیزی می‌خورم و نه چیزی می‌نوشم.» درباره نوشیدن الکل گفت که فرقی به حال او نمی‌کند. «هیچ قانونی در این‌باره ندارم. وقتی دیگران می‌نوشند، همراهی می‌کنم. اگرنه ترجیح می‌دهم خشک و خالی بمانم.»

او درباره ورزش گفت که به‌طور کلی فراموشش کنید. «هرگز ورزش نکرده‌ام. فقط خوابیدن و استراحت کردن را تمرین کرده‌ام و قصد ورزش کردن هم ندارم. ورزش کردن نفرت‌انگیز است. وقتی خسته‌اید، هیچ فایده‌ای ندارد؛ و من همیشه خسته بوده‌ام. اما بگذارید دیگران به روش من عمل کنند تا ببینیم به کجا می‌رسند.»

به میل خودتان عمل کنید

تواین در خلال سخنرانی خود به یک نکته اساسی بازگشت: «می‌خواهم یک‌بار دیگر به ضرب‌المثل قبلی اشاره کنم: ما نمی‌توانیم با دنبال کردن جای پای دیگران پا به سن بگذاریم.»

او دریافته بود که سالخوردگی، همچون زندگی، آمیزه‌ای وصف‌ناپذیر از شانس، ژنتیک و عادت است. چیزی که برای شما همچون عسل شیرین است، ممکن است برای دیگری مثل زهر تلخ باشد.

در روزگار ما که شبکه‌های اجتماعی در همه چیز دخالت دارند، بینش تواین اهمیت دوچندان دارد. پدربزرگ مهربانی که خبر حضور یک پیرمرد هشتادساله را در دوی ماراتن می‌خواند، ناگهان احساس بی‌ارزش بودن می‌کند، بی‌آن‌که بداند آن پیرمردِ دونده شاید سال‌ها پیش از مهر و محبت فرزندانش محروم شده باشد. خانمی که ۴۰ سال از عمر ۷۵ ساله خود را در بخش نوزادان بیمارستان کار کرده است، با دیدن یک خانم هم‌سن‌و‌سال خود که ۳۰ سال جوان‌تر به نظر می‌رسد، دچار حسادت می‌شود، اما به این نکته توجه نمی‌کند که با کمک به تولد هزاران نوزاد در زندگی به همه چیز رسیده است.

از مقایسه کردن دست برداریم تا شادتر باشیم.

خندیدن بهترین ویتامین است

بتی وایت، بازیگر محبوب سینما و تلویزیون، در ۸۹ سالگی درباره پیری نوشت: «اگر کسی حس شوخ‌طبعی نداشته باشد، کارش ساخته است.»

تواین درحالی در جشن تولد ۷۰ سالگی خود در برابر دوست‌دارانش ایستاده بود که با مشکلات مالی و مرگ چند تن از عزیزانش دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد؛ از جمله دختر دل‌بندش، سوزی، و همسرش، الیویا، که درباره‌اش نوشته بود: «من مردی بی‌وطن هستم. لیوی هرکجا که بود، وطنم همان‌جا بود.»

با این‌حال، چنان‌که از سخنرانی او در دلمونیکو پیداست، می‌بینیم که حس شوخ‌طبعی و قدردانی او نسبت به ابعاد پوچ زندگی هرگز رهایش نکرد. توانایی او در خندیدن، که اغلب به اوضاع خودش مربوط می‌شد، در سال‌های پیری دلگرمش می‌کرد.

به قول تواین، «پیری مقوله‌ای ذهنی است، نه جسمانی. اگر به آن فکر نکنید، بی‌اثر می‌شود.»

حس شوخ‌طبعی به ما کمک می‌کند که نسبت به پیری بی‌تفاوت باشیم.

تواین در کتابخانه استورمفیلد در ردینگ، کنتیکت؛ سال ۱۹۰۹. (Paul Thompson/FPG/Hulton Archive/Getty Images)

مشکلات دیروز به مسائل بی‌اهمیت تبدیل شده‌اند

تواین در پایان سخنرانی خود به مسائل جدی‌تری پرداخت. به گفته یکی از خبرنگاران، «آخرین کلمات او با صدایی لرزان ادا شدند» که نشان می‌داد حال‌و‌هوای او دگرگون شده است:

«دعوت شما مایه افتخار بوده و برایم ارزشمند است، چراکه نشان می‌دهد هنوز به فکر من هستید. اما من هفتاد سال دارم؛ هفتاد سال. و دلم می‌خواهد کنار شومینه لم بدهم، پیپ بکشم، کتاب بخوانم و به استراحت بپردازم. از صمیم قلب برای شما آرزوی بهترین‌ها را دارم. آرزو می‌کنم که وقتی شما هم در این مسیر به اسکله شماره هفتاد رسیدید، با روانی آسوده سوار کشتی‌تان شوید و مسیرتان را با قلبی خرسند به‌سوی خورشیدِ در حال غروب ادامه دهید.»

شاید بسیاری از ما دیگر به فکر لم دادن کنار شومینه نباشیم، اما می‌دانیم دغدغه‌هایی مانند امتحانات مدرسه، مشکلات فرزندان یا مسائل کاری که روزگاری آزارمان می‌دادند، اکنون بی‌اهمیت شده‌اند؛ گویی مشکلات‌مان را از زاویه‌ای دیگر در نظر می‌گیریم.

در این‌جا باید به تفاوت میان پدر و مادر بودن و پدربزرگ و مادربزرگ بودن اشاره کرد. یک پدر و مادر خوب مدام نگران این هستند که که کودک سه‌ساله‌شان درست رفتار کند، اما پدربزرگ‌ها یا مادربزرگ‌های خوب از صرف وجود همان کودک سه‌ساله احساس شادی و خوشحالی می‌کنند.

تاریک و روشن

شاید حکمتِ سالخوردگی در همین دیدگاه نهفته باشد: این‌که بدانیم چیزهای بسیار کمی وجود دارند که واقعاً در زندگی حائز اهمیت هستند. عمری که پشت سر گذاشته‌ایم، به آتشی می‌ماند که به‌تدریج تمام حواشی، طبل توخالیِ قدرت و ثروت، عمده اخبار روزمره و بارِ سنگین ترس‌ها و تردیدهای بی‌ثمر را می‌سوزاند و از بین می‌برد. و آن‌چه باقی مانده، حقیقت نابِ چیزهایی است که واقعاً ارزش دارند: عشق، شرافت و دوستی.

«خورشیدِ در حال غروب» تواین سرانجام در دل تاریکی فرومی‌غلتد، اما برای کسانی که یارایِ تماشای غروب را داشته باشند، یک روشنی دل‌انگیز به ارمغان می‌آورد.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی