Search
Asset 2

تحلیل؛ آمادگی برای فروپاشی چینِ کمونیستی

روند فروپاشی سیاسی، دولتی و اجتماعی جمهوری خلق چین آغاز شده است. چه سناریوهایی در انتظار جمهوری خلق چین است؟
(Noel Celis/AFP via Getty Images)

روند فروپاشی سیاسی، دولتی و اجتماعی جمهوری خلق چین آغاز شده است.

جمهوری خلق چین ممکن است تحت حکمرانی نسخه اصلاح‌شده حزب کمونیست قرار بگیرد، یا از زیر سایه حزب کمونیست بیرون بیاید و یا این‌که به واسطه جنگ‌سالاری و تشکیل دولت‌های مجزا به یک «چین چندپاره»  تبدیل شود.

تحولات اخیر در شرایطی رخ داده که بخشی از چینِ کمونیستی همچنان دستاوردهای قابل‌توجهی در عرصه فناوری دارد.

زمانی که روسیه تزاری در سال ۱۹۱۷ فروپاشید، جامعه از یک‌سو محروم و سرخورده بود و از سوی دیگر از نظر رشد اقتصادی و صنعتی جزو جوامع شماره یک جهان محسوب می‌شد. جنگ بزرگ به سقوط کامل حکومت تزاری انجامید که بعدها به اشتباه از آن به‌عنوان «انقلاب» یاد کردند.

فروپاشی اغلب مؤلفه‌های هم‌زمان و ضدونقیضی دارد: از یک‌سو با رشد قابل‌توجه و امید به آینده مواجه می‌شویم و از سوی دیگر با سرخوردگی مردم و فلج‌شدن ساختارهای حکومت سروکار پیدا می‌کنیم. این اتفاق معمولاً زمانی رخ می‌دهد که مردم امیدوار شده‌اند، اما کسی به امیدواری آن‌ها رسیدگی نمی‌کند یا خیلی دیر به آن‌ها توجه می‌شود.

عوامل دخیل در فروپاشی ممکن است بسیار جدی یا سطحی باشند.

در اواخر سپتامبر به مرحله‌ای حیاتی و پرآشوب از نبرد قدرت در چین رسیدیم که پشت ظاهرِ بی‌روح و رازآلود ژونگ‌نان‌های، مقر حزب کمونیست چین، در مجاورت شهر ممنوعه، و در پسِ پرده رفتار پیش‌بینی‌ناپذیر مقامات ارشد پنهان مانده بود. حساسیت چالش‌هایی که رهبری شی جین‌پینگ با آن‌ها روبه‌روست، گواهِ ترس و واهمه طرف‌های درگیر در نبرد قدرت است؛ زیرا همه طرف‌ها می‌دانند که این مناقشه نه فقط به بقای فردی آن‌ها، که به بقای کل نظام کمونیستی و حتی ارتش آزادی‌بخش خلق گره خورده است.

افرادی از طبقه ممتاز نظام کمونیستی و خانواده‌های مقامات حزبی کشته یا ناپدید می‌شوند. آخرین جرقه این بحران با قتل ادعایی یک بازیگر جوان به نام یو منگ‌لونگ زده شد که در روز ۱۱ سپتامبر در پکن رخ داد. پنهان‌کاری بی‌سابقه درباره این اتفاق، که گفته می‌شود به دستور یکی از مقامات ارشد حزب به نام کای چی (اولین عضو دبیرخانه حزب کمونیست، پنجمین عضو کمیته دائمی دفتر سیاسی و مدیر اداره کل حزب که درعمل ریاست دفتر شی جین‌پینگ را برعهده دارد) صورت گرفت، نبرد قدرت را عمیق‌تر کرده و باعث خشم و عصبانیت مردم شده است.

عوامل مختلفی در بحبوحه این مناقشه داخلی به اختلافات دامن زدند؛ با این‌حال، آیا می‌توان این درگیری‌ها را به سبب پیوند مستقیم با اعتراضات خیابانی به‌عنوان آخرین یا دست‌کم یکی از آخرین عوامل فروپاشی در نظر گرفت؟

جامعه نیز با مسئله مرگ و زندگی دست‌به‌گریبان است: بیکاری، گرسنگی، سرخوردگی و خشم باعث اعتراض مردم شده و غارت جامعه در سراسر کشور هرروز بی‌وقفه ادامه دارد. کتمان ابعاد گسترده تلفات غیرنظامیان دیگر میسّر نیست: «ناپدیدشدن‌ها» از نظر آماری به سطح قابل‌توجهی رسیده‌اند.

یگان‌های نظامی اقدامات جسورانه‌ای را در دستور کار قرار داده‌اند تا موضع خود را در حمایت از جناح‌های کلیدی درون حزب یا تقابل با آن‌ها مشخص کنند که برای نمونه می‌توان به قدرت‌نمایی در شهرهای پیرامون پکن اشاره کرد. مسئله اصلی این نیست که ارتش می‌تواند مردم را سرکوب کند یا خیر (که می‌تواند)، بلکه این است که آیا نیروها و دستگاه‌های نظامی و امنیتی در برابر هم صف‌آرایی می‌کنند یا خیر.

از این‌رو، در نبرد بر سر رهبری حزب و رهبری جمهوری خلق چین- و به تبع آن مردم و سرزمین چین- به لحظه سرنوشت‌سازی رسیده‌ایم؛ نبردی که به‌طور حتم به برکناری شی جین‌پینگ از قدرت منجر خواهد شد. شی در یک سال گذشته به‌شدت منزوی شده و از عرصه تصمیم‌گیری کنار رفته است.

ناظران امور چین در سراسر جهان به این واقعیت پی برده‌اند، اما روند فروپاشی هنوز به پایان نرسیده است. تکلیف سقوط یا تحقیر شی جین‌پینگ تا پایان ماه اکتبر مشخص‌‌‏تر خواهد شد، اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست که آیا حزب همچنان بر سر قدرت خواهد ماند یا خیر. در سال ۲۰۰۷ با نشانه‌هایی مواجه شدیم که از احتمال فروپاشی تا سال ۲۰۲۵ حکایت داشتند.

با این‌حال، تا پایان سپتامبر شاهد بودیم که شی و معدود چهره‌های وفادار به او در روزهای منتهی به چهارمین نشست عمومی بیستمین کنگره حزب، که برای ماه اکتبر برنامه‌ریزی شده بود، در پی نجات خود بودند. اگر آن‌ها می‌توانستند حمایت بخشی از ارتش را به دست آورند، فاجعه به بار می‌آمد و سرنوشت حزب همچنان به خطر می‌افتاد.

فروپاشی ملی نظم و ترتیب ندارد و با عقل و منطق پیش نمی‌رود و کشور همیشه تا لحظه فروپاشی، که ناگهانی رخ می‌دهد، زوال تدریجی و دردناکی را پشت سر می‌گذارد. فروپاشی درنهایت به واسطه انقلاب، سقوط رهبری و یا اقدام نظامی داخلی یا خارجی شتاب می‌گیرد.

اگر به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ نگاه کنیم، تمام نشانه‌های شکاف را درون سیستم می‌بینیم؛ همان نشانه‌هایی که در چند دهه گذشته در چین شاهدشان بوده‌ایم. درست مانند «انقلاب» روسیه که در سال ۱۹۱۷ رخ داد، فروپاشی شوروی نیز زمانی اتفاق افتاد که سختگیری‌های ناشی از پاکسازی‌های سیاسی کاهش یافته و سیاست‌های بازسازی و شفافیت باعث امیدواری شهروندان شوروی شده بودند.

انقلاب فرانسه در اواخر قرن هجدهم (۱۷۸۹ تا ۱۷۹۹) و کودتای بناپارت در ۹ نوامبر ۱۷۹۹ به تشکیل امپراتوری اول فرانسه در ۱۸ مه ۱۸۰۴ انجامید. این روند به‌قدری ضدونقیض بود که آتش مناقشات جناحی و درگیری‌های خیابانی را شعله‌ور کرد.

آیا ژنرال ژانگ یوشیا، تصمیم‌گیرنده اصلی پکن، ناپلئون بناپارت جدید خواهد بود؟

در جمهوری خلق چین، سقوط شی جین‌پینگ طبق انتظار حزب می‌تواند زمینه‌سازِ انتقال قدرت به رهبر جدید حزب کمونیست شود (که احتمالاً چهره‌ای شبه‌کمونیستی خواهد بود)؛ گذاری که شاید از انتقال قدرت شوروی به روسیه در سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۱ نیز مسالمت‌آمیزتر باشد. اما هیچ تضمینی وجود ندارد. سال‌های پایانی حکومت شی در چین، برخلاف شوروی، با گرسنگی، بی‌خانمانی و بیکاری شدید مردم همراه شده که به همین راحتی‌ها قابل کنترل نیستند.

دولت‌ها و کنشگران اقتصادی در سراسر جهان تحت فشار قرار گرفته‌اند که روند تغییر حکومت چین و حزب کمونیست را نادیده بگیرند یا برای آن دلیل بتراشند. از این‌رو، جهان برای مواجهه با فروپاشی حکومت و اقتصاد چین آمادگی ندارد. این بدان معنی است که برنامه‌ریزی‌های اقتصادی و ارزیابی‌های امنیت ملی در رابطه با چین منسوخ و ناکارآمد هستند و سناریوهای بلندمدت از جمله هرج‌ومرج داخلی، اقدامات غیرقابل‌پیش‌بینی پکن در بحبوحه بحران و پیامدهای مرتبط با ورود به دوران «پس از چین» در نظر گرفته نشده‌اند.

تا پایان سپتامبر این‌طور به نظر می‌رسید که شرایط برای انتقال قدرت شی جین‌پینگ به ژنرال ژانگ یوشیا، معاون کمیسیون مرکزی نظامی، مهیا شده باشد. با این‌حال، شواهد حاکی از آن هستند که نارضایتی در بدنه ارتش آزادی‌بخش خلق می‌تواند جلوی انتقال آرام قدرت را بگیرد.

از این‌رو، اگر فرصتی پیش بیاید، احتمال حمله نظامی به جمهوری چین (نام رسمی تایوان) افزایش خواهد یافت. اما حتی اگر چین از تمام ظرفیت ارتش آزادی‌بخش خلق نیز استفاده کند، چنین حمله‌ای برای این کشور پرمخاطره خواهد بود. البته این امر می‌تواند آسیب قابل‌توجهی به تایوان بزند و دسترسی غرب را به صنعت تراشه‌های کامپیوتری این کشور محدود کند.

تلاش مخالفان شی برای احیای ثبات اقتصادی در سرزمین اصلی چین به این معنی است که همگی با «عمل‌گرایی» دنگ شیائوپینگ، رهبر سابق حزب، موافق هستند. با این‌حال، اگر مخالفان نپذیرند که اقتصاد بازار بر مبنای سازوکار بازار حرکت می‌کند و اهداف دستوری بی‎نتیجه خواهند بود، عمل‌گرایی کمکی به بازسازی سریع چین نخواهد کرد.

دنگ شیائوپینگ و جانشینان او بر این باور بودند که کامیابی اقتصادی از رهگذر ظرفیت صنعتی و حجم تولید حاصل می‌شود که البته به مازاد تولید قابل‌توجهی انجامید. این روند باعث ورشکستگی بسیاری از بنگاه‌های تجاری و صنعتی داخلی شد و مخالفت بازارهای جهانی را برانگیخت که زیر بار فشار «قیمت‌شکنی» پکن، که کالاهای خود را به نازل‌ترین قیمت ممکن می‌فروختنند، کمر خم کرده بودند.

این واقعیت که پکن هیچ برنامه‌ای برای ایجاد یک اقتصاد بازار باثبات ندارد، نشان می‌دهد که اگر این کشور در میان‌مدت (برای نمونه، طی یک دهه آتی) به دنبال بهبود اوضاع خود باشد، درجا خواهد زد. این روند به‌طور حتم یا دست‌کم به احتمال زیاد به تشدید ناآرامی‌های داخلی و مهاجرت گسترده چینی‌ها دامن می‌زند.

بیانیه مشهور لویی پانزدهم، پادشاه فرانسه، موسوم به «پس از من طوفان خواهد آمد»، که قبل از انقلاب فرانسه صادر شد، به‌عنوان بیانیه‌ای پوچ‌گرایانه و بی‌عاطفه تعبیر شده است؛ گویی که پادشاه نسبت به سرنوشت کشور بعد از مرگ خود بی‌اعتنا بوده است. اما این بیانیه را می‌توان به شی جین‌پینگ هم نسبت داد: «پس از من طوفان خواهد آمد؛ پس از من هرج‌و‌مرج حکم‌فرما خواهد شد.» لویی پانزدهم و شی جین‌پینگ تا حد زیادی باعث و بانی سقوط خود شدند، اما این‌که تصور کنیم بعد از سقوط خود دیگر هیچ علاقه‌ای به سرنوشت کشور نداشتند، ساده‌انگارانه خواهد بود.

آن‌‌دو هرکدام به سبک‌و‌سیاق خود به اصول خویش پایبند بودند. حالا این مسئله در نبرد قدرتِ جناح‌هایی که در پی قدرت یا به دنبال حفظ قدرت هستند دیده می‌شود.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: گریگوری کاپلی رئیس انجمن مطالعات راهبردی بین‌المللی واشینگتن و سردبیر مجله آنلاین «دفاع و سیاست راهبردی خارجی» است. کاپلی که در استرالیا متولد شده، نشان استرالیا را دریافت کرده و به‌عنوان کارآفرین، نویسنده، مشاور دولتی و سردبیر نشریه دفاعی فعالیت داشته است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی