کودکان با برخورداری از یک قطبنمای اخلاقی ذاتی پا به این دنیا میگذارند، اما شکوفایی اصول اخلاقی مستلزم تعلیم و تربیت است.
کودکان پنجساله میتوانند خوب را از بد تشخیص دهند.
پژوهشگران در مطالعهای در سال ۲۰۲۵ ویدئوهایی را به کودکان خردسال نشان دادند که در آن یک ربات یا کودک همسال وسایل دیگران را برمیداشت یا از دادن وسایل شخصی خود به دیگران امتناع میکرد. سپس این پرسش مطرح شد که آیا این رفتار درست است یا خیر؟
پاسخ کودکان روشن بود. دزدی و امتناع از دادن وسایل شخصی به دیگران اشتباه است و استثناء هم ندارد. از دید کودکان تفاوتی نداشت که خطاکار همبازیشان باشد یا رباتی که برای انجام رفتار اشتباه برنامهریزی شده است.
کودکان حتی برای ربات دل سوزاندند. گویی ربات موظف بود عملکرد بهتری از خود نشان دهد. آنتونلا مارچتی، استاد روانشناسی رشد و آموزش و از چهرههای مطرح در حیطه تحقیقات اخلاقی کودکان، در بیانیهای مطبوعاتی گفت: «حتی کودکان خردسال هم اهل اخلاقیات هستند و این ویژگی بسیار اثرگذار است.»
مطالعه حاضر بهطور طبیعی این پرسش را به ذهن میآورد که اگر کودکان پنجساله مخالفِ رفتارهای اشتباه هستند، آیا قدرت داوری آنها زودتر از توسعه مهارتهای زبانی شکل میگیرد؟
بذر فضیلت
منسیوس، فیلسوف پیرو مکتب کنفوسیوس، که در سده چهارم پیش از میلاد زندگی میکرد، باور داشت که کودکان با «بذر فضیلت» پا به دنیا میگذارند و «جوانه اخلاقی» آنها حتی پیش از یکسالگی شروع به روییدن میکند. اما بذر فضیلت برای تبدیلشدن به فضائل برجسته مانند دلسوزی، عدالت و آداب اجتماعی به تعلیم و تربیت آگاهانه از طریق آموزش، اجتماعیسازی و خوداندیشی نیاز دارند.
روانشناسی رشد امروزی هم با این حکمت دیرینه همنظر است: ما برای خوببودن زاده میشویم، اما برای خوبماندن باید تحت تعلیم و تربیت قرار بگیریم.
روما کومار، روانشناس بالینی و مربی فرزندپروری، میگوید: «قطبنمای اخلاقی ذاتی کودکان جزو بخشهای زنده و پویای وجود آنها بوده و بهطور طبیعی به خوبی تمایل دارد.»
شواهد نشان میدهند که اصول اخلاقی نوزادان پیش از توسعه مهارتهای زبانی و منطقی شکل میگیرد. براساس پژوهشهای حوزه رشد، نوزادان نه تماشاگری بیطرف، بلکه تحلیلگری فعال هستند که میتوانند رفتار دیگران را از منظر اخلاقی سبک و سنگین کنند.
نوزادان از ششماهگی براساس رفتار دیگران تشخیص میدهند که چه کسی یاریرسان است و چه کسی نقش مانع را ایفا میکند.
نوزادان در یک آزمایش کلاسیک پای یک نمایش عروسکی نشستند که در آن کسی تلاش میکرد از تپه بالا برود. یکی از عروسکها به او کمک میکرد (یاریرسان) و عروسک دیگر او را به سمت پایین هل میداد (مانع). در ادامه از نوزادان خواستند یکی از عروسکها را انتخاب کنند و ۸۷.۵ درصد با قاطعیت سراغ عروسک یاریرسان رفتند. به گفته پژوهشگران، نوزادان میفهمیدند که کدام عروسک به شخصیت نمایش کمک میکند تا به «هدف» خود برسد.
جالب اینجاست که نوزادان فقط خروجی رفتار دیگران را نمیسنجند، بلکه نیت آنها را هم درک میکنند.
در مطالعهای دیگر نوزادان پای انیمیشنهایی نشستند که یکی از شخصیتهای آن سعی میکرد توتفرنگیها را منصفانه بین دو نفر تقسیم کند. شخصیت داستان در سناریوی اول سعی داشت به هر نفر یک توتفرنگی بدهد، اما برای رسیدن به نفر دوم نتوانست از تپه بالا برود. شخصیت داستان در سناریوی دوم هردو توتفرنگی را به نفر اول داد. هردو آزمایش به توزیع نابرابر توتفرنگیها منتهی شدند، اما نوزادان شخصیتی را انتخاب کردند که «سعی کرده بود منصف باشد.» به گفته پژوهشگران، این مسئله نشان میدهد که «درک ابتدایی از عدل و انصاف که توجه به نیت دیگران را هم دربرمیگیرد، در نوزادانی که هنوز زبان باز نکردهاند دیده میشود.»
یافتههای علوم اعصاب نیز با این نتایج همخوانی دارند.
پژوهشگران در مطالعهای در سال ۲۰۱۸ واکنش مغز کودکان نوپا را در حال تماشای تصویر درد و رنج دیگران سنجیدند. صحنههای دردناک نسبت به تصاویر «خنثی» واکنش اولیه قویتری در مغز کودکان ایجاد کردند.
بعدتر وقتی پدر و مادر از کودکشان خواستند نسبت به دیگران حساستر باشند، واکنش عصبی آنها با تأخیر اما عمیقتر بود که از پردازش عمیق درد دیگران حکایت دارد.
کومار گفت: «اصول اخلاقی صرفاً چیزی نیستند که قابل آموزش باشند، بلکه با احساس آدمی گره خوردهاند. من قطبنمای اخلاقی را مصداق یک حساسیت ذاتی در قبال عواطف دیگران میدانم که با توانایی درک ناراحتی، پاسخدادن به درخواست کمک و همراهی سروکار دارد.»
چرا تعلیم و تربیت اهمیت دارد
یک ضربالمثل قدیمی داریم که میگوید «همسایهها یاری کنید تا من بچهداری کنم.»
کودکان از یک ظرف اخلاقی ذاتی برخوردارند، اما قدرت تشخیص زودهنگام آنها به مراقبت، راهنمایی و تقویت نیاز دارد. یک مطالعه مروری که در سال ۲۰۲۲ در نشریه روانشناسی انتشار یافت، نشان داد که شیوههای فرزندپروری، تعامل اجتماعی و محیط فرهنگی نقش بسزایی در رشد خوی اخلاقی کودکان دارند.
«بذر» اخلاقی کودکان به مرور زمان به فضیلتهای کاملتر تبدیل میشوند و چیزی میسازند که روانشناسان به آن «هویت اخلاقی» میگویند. هویت اخلاقی به گفتوگوی درونی آگاهانه درباره حق و باطل اطلاق میشود که میپرسد «من باید چگونه آدمی باشم؟»
اگر تعلیم و تربیت در کار نباشد، بذر اخلاقی کودک در محیطی نامطلوب تباه خواهد شد یا در مواجهه با وسوسههای روزمره از بین خواهد رفت.
کریستین کریستینسن، استاد آموزش شخصیت و اخلاق فضیلتمحور در دانشگاه بیرمنگام، میگوید: «قطبنمای اخلاقی کودکان باید در ابتدای زندگی به رشد و بالندگی برسد.»
کومار در اظهارنظری مشابه افزود: «هویت اخلاقی کودک برای رشد و بالندگی به امنیت، صمیمیت و حمایت نیاز دارد. اخلاق از دل روابط انسانی، دیدهشدن، تأیید و تجربه دلسوزی شکل میگیرد. اگر کودک حس کند که درکش میکنید، در مواجهه با دیگران هم از این درک استفاده خواهد کرد.»
کودکانی که در محیط دلسوزانه و اخلاقمدارانه رشد میکنند، عزتنفس و تابآوری بیشتری دارند و کمتر دچار آشفتگیهای روحی میشوند، زیرا یاد گرفتهاند که با نگاهی مثبت با هیجاناتشان مواجه شوند و برای دیگران ارزش قائل باشند.
منطق سنجیده پدر و مادر با توسعه خودکنترلگری و خودتنظیمی همراه است و به رفتارهای نوعدوستانه و کاهش پرخاشگری منتهی میشود. براساس مطالعهای که در مجله روانشناسی رشد انتشار یافته است، کودکانی که بدون نظارت پدر و مادر از قواعد پیروی میکنند و همدل هستند، رشد اجتماعی و هیجانی سالمتری را تجربه میکنند.
لورا سی. کافمن، روانشناس کودک و نوجوان، به اپک تایمز گفت: «کودکانی که حس همدلی و مسئولیتپذیری دارند، معمولاً روابط موفقتری با همسالان خود برقرار میکنند.»
وقتی کودکان وارد مدرسه میشوند، دنیای بیرون از محیط خانواده بر روند رشد اخلاقی آنها اثر میگذارد. از اینرو، آموزش اهمیت بسزایی پیدا میکند. تأکید بر فضائلی مانند صداقت، همدلی و مسئولیتپذیری به تقویت همکاری در کلاس و بلوغ عاطفی کمک میکند.
کریستینسن باور دارد که رشد شخصیتی باید «جایگاه ویژهای در سیاستها و برنامههای آموزشی دبستان تا دانشگاه داشته باشد» تا هدف بزرگ آموزش به واقعیت تبدیل شود: تربیت دانشآموزانی با شخصیت متوازن.
کومار گفت: «پرورش اخلاق فقط در تربیت کودکان خوب خلاصه نمیشود، بلکه با پرورش انسانهای عاطفی و مسئولیتپذیر سروکار دارد که حضورشان به نفع دنیای پیرامون است.»
پرورش اخلاق
چگونه میتوانیم «هویت اخلاقی» کودکان را بسازیم؟
کریستینسن به پدر و مادرها و معلمها توصیه میکند که از رویکرد «آموزش، الگوبرداری و مطالبه» استفاده کنند:
- آموزش: آموزش صریح مفاهیمی مانند قدردانی و تبیین نقش مهم این مفاهیم در سلامت روان به توسعه چارچوب و واژگان اخلاقی کودکان کمک میکند.
- الگوبرداری: چیزی که کودکان در خردسالی از رفتار بزرگسالان دستگیرشان میشود، بیشترین تأثیر را دارد. کودکان در زمینه مسائل اخلاقی از اطرافیان خود الگو میگیرند.
- مطالبه: کریستینسن گفت: «راهنمایی نوجوانان در تعیین مقاصد اخلاقی خود در دوران نوجوانی ضروری است. ما باید کودکان را راهنمایی کنیم تا با آگاهی کامل دست به کار شوند و بهترین چیزها را برای خودشان و دیگران مطالبه کنند.»
کومار تأکید کرد که عملکرد بزرگسالان در مدیریت اختلافات، ابراز همدلی و پذیرش اشتباهات تأثیر بسزایی بر کودکان دارد. اگر بزرگسالان با تواضع، انصاف و مسئولیتپذیری عمل کنند، این ارزشها در کودکان نهادینه خواهند شد، زیرا نمایش ضعف و آسیبپذیری به کودکان نشان میدهد که باید صداقت داشته باشند، معذرت بخواهند و بدون شرمساری برای رشد و پیشرفت خود تلاش کنند.
او افزود که یکی از اشتباهات رایج در حوزه تعلیم و تربیت، توجه افراطی به اطاعت از قوانین و برابر دانستن انضباط با تنبیه است که بهجای کمک به کودک برای فهمیدن درست و غلط در دستور کار قرار میگیرد.
برای نمونه، اگر کودک قانون را زیر پا گذاشت، پدر و مادر میتوانند بهجای گفتن اینکه «تو بچه بدی هستی» از این جمله استفاده کنند که «میدانم ناراحت بودی، اما کتککاری به دیگران آسیب میرساند. بهتر است راه دیگری برای ابراز احساساتت پیدا کنی.» این رویکرد باعث میشود که کودک رفتارش را به تبعات احتمالی و احساسات دیگران گره بزند و صرفاً احساس شرمندگی نکند.
اینکه به کودک بیاموزیم خود را جای دیگران بگذارد، به شکلگیری شخصیت او کمک میکند.
کافمن گفت: «پدر و مادرها میتوانند با ملایمت از کودک بخواهند که به افکار و احساسات دیگران توجه کند. برای نمونه، میتوانند بپرسند که «وقتی معلم کلوچهها را ناعادلانه تقسیم کرد، به چه چیزی فکر کردی؟ وقتی معلم از شما خواست که هرکدام یک کلوچه بردارید و یکی از کلوچهها بزرگتر از دیگری بود، حس میکنی دوستت به چه چیزی فکر میکرد؟»
طرح پرسشهای قابل تأمل که کودک را به در نظر گرفتن تجربیات درونی دیگران وامیدارد، به تقویت توجه و همدلی او با دیگران کمک میکند.»
کومار گفت: «اگر اخلاق در «خوببودن» برای خوشایند بزرگترها یا اجتناب از تنبیه خلاصه شود، کودکان صرفاً مطیعبودن را یاد میگیرند و درکی از وجدان پیدا نمیکنند. کودکان ممکن است در حضور دیگران رفتار خوبی از خود نشان دهند، اما وقتی کسی مراقبشان نباشد، نتوانند درست عمل کنند. هدف این است که درک و فهم جای عامل کنترلگر بیرونی را بگیرد.»
بذری که نیاز به مراقبت دارد
کودکان پنجسالهای که رفتار نادرست ربات را محکوم کردند، به ما یادآوری میکنند که اصول اخلاقی ذاتی و پیچیدهای در کودکان وجود دارد. آنها میتوانند درست و غلط را از هم تشخیص دهند، نیت پشت رفتار دیگران را بفهمند و سنگینیِ درد و رنج دیگران را حس کنند، درحالیکه هنوز نمیتوانند برای این کار خود دلیل بیاورند.
همانطور که منسیوس بیش از ۲ هزار سال پیش به آن پی برد، اصول اخلاقی کودکان مثل یک جوانه هستند و برای آنکه به فضائل اخلاقی تبدیل شوند و زندگی فردی و اجتماعی را تقویت کنند، به یک بستر مناسب برای رشد و شکوفایی نیاز دارند.
کومار گفت: «اخلاق حقیقی از طریق کنترل به کمال نمیرسد، بلکه در دل روابط صمیمانه و مستمر، الگوبرداری و تأمل رشد میکند؛ بستری که در آن انجام کار درست بدیهی به نظر میرسد.»

















