نویسنده: آرمسترانگ ویلیامز
شایعهپراکنی جزو قدیمیترین و مخربترین ابزارهای اعمال قدرت انسان است که نیازی به منصب، عنوان، مدرک و مسئولیتپذیری ندارد و فقط زبانی برای گفتن و گوشی برای شنیدن میخواهد. شایعات سریعتر از حقایق پخش میشوند، عمیقتر از واقعیات در ذهن شنوندگان نقش میبندند و زخمی از خود بهجا میگذارند که عذرخواهی دردی از آن دوا نمیکند.
چیزی که شایعهپراکنی را تا این حد خطرناک میکند، این است که لازم نیست حتماً حقیقت داشته باشد تا روی دیگران اثر بگذارد. دروغی که بارها و بارها تکرار میشود، ممکن است کمکم بهعنوان یک امر مسلم پذیرفته شود. سوءظنی که درگوشی مطرح میشود، ممکن است حکم حقیقت را پیدا کند و با صدای بلند به گوش همه برسد. شاید روزی حقیقت برملا شود، اما آبِ رفته به جوی بازنمیگردد. ممکن است اعتبار و آبروی کسی از بین برود، روابط خاتمه پیدا کنند، خانوادهای از هم بپاشد یا مسیر شغلی کسی از حالت عادی خارج شود.
تبلیغات سیاسی هم به همین شکل عمل میکنند؛ با این تفاوت که مقیاس بهمراتب بزرگتری دارند. شایعه سوژههای انسانی را هدف میگیرد و تبلیغات سیاسی جوامع، نهادها و ملتها را. هردو با احساسات مردم بازی میکنند، از ترسشان بهره میگیرند و به کسانی میدان میدهند که با قاطعیت سخن میگویند؛ حتی اگر اطلاعات موثقی در اختیار نداشته باشند. هدف، آگاهیبخشی نیست. آنها میخواهند روی قضاوت ما اثر بگذارند و القا کنند به چه کسی اعتماد کنیم، چه کسی را به باد انتقاد بگیریم و به حرف چه کسی گوش کنیم.
شایعهپراکنی در عصر شبکههای اجتماعی مقیاس وسیعی پیدا کرده است. شایعهای که زمانی در یک محله دستبهدست میشد، اکنون در کسری از ثانیه در سراسر جهان پخش میشود. یک تیتر گمراهکننده، ویدئوی دستکاریشده یا اتهام نامعلوم حتی قبل از آنکه سوژه مورد نظر از ماجرا سر دربیاورد، بین میلیونها نفر دستبهدست میشود. مردم فوراً شایعه را پخش میکنند. واکنشهای خشمآلود به سرگرمی تبدیل میشود، تحقیر دستمایه تولید محتوا قرار میگیرد و درد و رنج دیگران به ابزاری برای مطرحشدن در فضای عمومی بدل میشود.
داشتن اطلاعات خصوصی دیگران به انسان قدرت میدهد و اگر بتوانیم نحوه ارائه و انتشار اطلاعات را کنترل کنیم، قدرت بیشتری نصیبمان میشود. شاید کسی دهها سال شرافتمندانه زندگی کرده باشد، دست خیلیها را گرفته باشد، عاشق خانوادهاش باشد، به جامعه خدمت کرده باشد یا بارِ مشکلات دیگران را به دوش کشیده باشد، اما فقط یک اشتباه کوچک او- چه واقعی، چه اغراقشده و چه ساختگی- در ذهن مردم نقش ببندد.
ما عادت بیرحمانهای داریم و انسانها را با بدترین لحظات زندگیشان به خاطر میآوریم و کلیّت زندگی آنها را نادیده میگیریم. ناکامیهای مردم را بزرگ جلوه میدهیم و فضائل اخلاقیشان را کوچک میشماریم. اشتباهاتشان را به خاطر میسپاریم و فداکاریهایشان را از یاد میبریم. ما آدمها را با بدترین کاری که کردهاند میسنجیم و تصور میکنیم که شخصیتشان در همین کار خلاصه میشود.
این عادت بویی از عدالت نبرده و نوعی سهلانگاری اخلاقی است.
مسئولیتپذیری اهمیت دارد. حقیقت حائز اهمیت است. وقتی کسی به دیگری آسیب میزند، نباید رفتار ناشایست او را با تکیه به تعارف یا توسل به احساسات نادیده بگیریم. ما باید صدای قربانیان را بشنویم، به رفتار ناشایست آدمها واکنش نشان دهیم و آنها را با پیامد رفتارشان روبهرو کنیم. اگر کسی کار اشتباهی کرده باشد، باید او را براساس شواهد محکم پاسخگو کنیم. اینکه بخواهیم او را با تکیه به شایعه بیآبرو کنیم، چیز دیگری است. عدالت با حقیقت و انصاف سروکار دارد و شایعهپراکنی با هیجان، تأثیرگذاری و تخریب گره خورده است.
هرکسی در مقطعی از زندگیاش اشتباه کرده است. اگر شرمآورترین لحظه زندگیمان را جدا میکردند و بارها جلوی چشم همه به نمایش میگذاشتند، آیا میتوانستیم همان قضاوت تند و تیزی را که درباره دیگران داریم تاب بیاوریم؟ آیا تحمل میکردیم که با حرفهایی که از سرِ عصبانیت به زبان آوردهایم، با تصمیمی که از سرِ ترس گرفتهایم یا با رفتاری که بهواسطه دستپاچگی از ما سر زده مورد قضاوت قرار بگیریم؟
یک جامعه بالغ باید با ایندو حقیقت کنار بیاید: انسانها ممکن است اشتباه کنند و همزمان از اشتباهی که کردهاند درس بگیرند و متحول شوند. ممکن است کسی مرتکب اشتباه شده باشد، اما نباید شخصیت او را در آن اشتباه خلاصه کنیم. بخشش دیگران بهمعنی نادیدهگرفتن مسئولیت فردی نیست، اما انتظارِ مسئولیتپذیری از دیگران نباید باعث شود که با آنها غیرانسانی رفتار کنیم.
شایعهپراکنی مخرب است، زیرا افرادی را که در آن دخیل هستند بهتدریج تغییر میدهد. شایعهپراکنی باعث میشود از شرمندگی دیگران لذت ببریم. این کار به ما احساس برتری میدهد و باعث میشود خودمان را از نقد و بررسی معاف بدانیم. شایعهپراکنی باعث میشود احساس مهمبودن کنیم، زیرا اطلاعاتی داریم که میتوانیم با آنها به دیگران لطمه بزنیم یا تصور میکنیم چنین اطلاعاتی در اختیار داریم. کسی که اهل شایعهپراکنی است، شاید برای مدتی توجه دیگران را به خودش جلب کند، اما درنهایت اعتماد آنها را از دست میدهد. افرادی که پای صحبتهای او مینشینند، در خلوت به این فکر میکنند که وقتی از اتاق خارج میشوند، پشت سرشان چه میگوید.
قبل از آنکه ماجرای کسی را بازگو کنیم، باید از خود بپرسیم آیا حقیقت دارد؟ آیا گفتنش ضروری است؟ آیا منصفانه است؟ آیا از تمام ابعاد ماجرا خبر دارم؟ اگر آن فرد همینجا بود، باز هم این حرف را میزدم؟ آیا این حرف را برای محافظت از شخص خاصی بازگو میکنم یا اینکه صرفاً باعث میشود احساس قدرت کنم؟
خیلی از حرفها را نمیتوان پس گرفت. اینکه حرفتان را عوض کنید، اغلب بهاندازه شایعه اولیه دستبهدست نمیشود. افشای حقیقت میتواند آبروی رفته را بازگرداند، اما نمیتواند فرصتهای ازدسترفته را جبران کند. خویشتنداری نه نشانه ضعف بلکه نشانه عقل و خرد است. وقتی حقیقت روشن نیست، سکوت نه نشانه ترس بلکه نشانه مسئولیتپذیری اخلاقی است.
باید یاد بگیریم بیشتر از اینکه دیگران را محکوم کنیم، خوبیهایشان را ببینیم و تحسینشان کنیم. به همان اندازه که شکستها و ناکامیها را به خاطر میسپاریم، باید به شجاعت، سخاوت، پشیمانی و پشتکار دیگران هم توجه کنیم. نباید بگذاریم تبلیغات سیاسی به ما القا کنند از چه کسی متنفر باشیم و اجازه ندهیم شایعات مجابمان کنند که قضاوتِ درست مستلزم بیرحمی است.
مردمی که همیشه در پی رسوایی دیگران باشند، درنهایت بخشیدن و گذشتکردن را از یاد میبرند. اگر گذشتی در کار نباشد، هیچکس در امان نخواهد بود؛ نه کسی که مورد اتهام قرار میگیرد، نه کسی که اتهام میزند و نه کسی که پای شایعات مینشیند و با سکوت خود به اشاعه دروغ کمک میکند.
شخصیت انسان با اطلاعاتی که در اختیار دارد سنجیده نمیشود و به این بستگی دارد که با آن اطلاعات چه میکند. ما میتوانیم با حرفهایمان دیگران را آزرده کنیم یا باعث التیامشان شویم. میتوانیم حقیقت را وارونه جلوه دهیم یا به افشای آن کمک کنیم. و میتوانیم آدمها را فقط با اشتباهاتی که مرتکب شدهاند به خاطر بسپاریم یا باور کنیم که همه میتوانند انسان بهتری باشند.
انتخاب با خودِ ماست.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: آرمسترانگ ویلیامز نویسنده، تحلیلگر سیاسی، کارآفرین و بنیانگذار هلدینگ هاروارد استیرک است.

















