نویسنده: ویکتور جوکس
اخیرا فرانسه شاهد شورشهای گستردهای بود. یکی از مقامهای فرانسوی شمار شرکتکنندگان در اعتراضات را ۵۵۰ هزار نفر اعلام کرد. از این تعداد، بیش از ۱۰۰ هزار نفر در پاریس، از جمله در خیابان مشهور شانزهلیزه، حضور داشتند.
آشوبگران دستکم ۳ هزار فروشگاه را تخریب کردند. آنها از فروشگاههای برندهای لوکس مانند اپل و لویی ویتون سرقت کردند و خودروها و ساختمانهای دولتی را به آتش کشیدند.
چشمگیرترین مورد، آتشسوزی ساختمان شهرداری لیموژ فرانسه بود. این ساختمان ۱۴۳ ساله از دوران نازیها جان سالم به در برده بود، اما از دست این جمعیت سیاهپوش که پرچمهای فلسطین را تکان میدادند، در امان نماند. پلیس حدود ۲ هزار و ۴۰۰ نفر را بازداشت کرد.
امانوئل مکرون، رئیسجمهوری فرانسه، این شورشها را «اقدامات سیاسی و شورشطلبانه گروههای چپ افراطی با هدف سرنگونی جمهوری» توصیف کرد.
سیاستمداران و گروههای سیاسی چپ افراطی آشکارا از آشوبگران حمایت میکنند. هفت حزب سیاسی چپگرا به محدودیتهای اعمالشده بر برگزاری تجمعات جدید اعتراض کردهاند.
ژانلوک ملانشون، رهبر حزب چپ افراطی «فرانسه تسلیمناپذیر»، در اعتراضات پاریس شرکت کرد. او بهشدت از پلیس انتقاد کرد و گفت که مأموران به جمعیت «یورش بردهاند». به نظر میرسد ملانشون تصور میکند که همراهی با آشوبگران به افزایش شانس پیروزی او در انتخابات ریاستجمهوری ماه آوریل کمک خواهد کرد.
چه تضاد آشکاری با یک ماه پیش؛ زمانی که پاپ لئون در همان خیابان شانزهلیزه مراسم عشای ربانی را در فضای باز برگزار کرد. در آن مراسم ۸۰۰ هزار نفر حضور داشتند و در میان جمعیت انبوه، پرچمهای بسیاری از فرانسه دیده میشد.
این مراسم در روشنایی روز برگزار شد و شرکتکنندگان هیچ دلیلی برای پوشاندن چهرههای خود نداشتند.
فرانسه تنها کشور غربی نیست که با شورشهای خشونتآمیز دستوپنجه نرم میکند. در شورشهای اخیر در میلان ایتالیا، نزدیک به ۲۰۰ مأمور پلیس مجروح شدند. از میان ۳۳۰ نفری که پلیس بازداشت کرد، حدود نیمی از آنها اتباع خارجی یا فرزندان مهاجران بودند. بسیاری از آشوبگران نیز پرچم فلسطین را به اهتزاز درآوردند. در سالهای اخیر، آمریکا نیز شاهد صحنههای مشابهی در نیویورک، واشینگتن دیسی و بسیاری از محوطههای دانشگاهی بوده است.
این اعتراضات صرفاً خیزشهایی خودجوش نیستند. دهها گروه که بهدنبال نابودی غرب هستند، در هماهنگی و گسترش این طغیانهای خشونتآمیز نقش دارند. برخی از آنها آنارشیست هستند، برخی کمونیست و سوسیالیست و برخی نیز اتباع خارجیاند. شاید اهداف بلندمدت یکسانی نداشته باشند، اما همگی حول یک هدف مشترک گرد آمدهاند: نابودی غرب.
برای درک اشتیاق آنها به خشونت، به معمایی توجه کنید که روزی سلیمان، پادشاه باستانی، با آن روبهرو شد. چنانکه در باب سوم کتاب اول پادشاهان روایت شده است، روزی دو زن روسپی نزد سلیمان آمدند. هرکدام از آنها پسری داشتند و هر دو در یک خانه زندگی میکردند.
یک شب، یکی از پسرها از دنیا رفت. یکی از زنان ادعا کرد که وقتی از خواب بیدار شد، کودکی مرده را در کنار خود دید، اما متوجه شد که آن کودک پسر خودش نیست. او مدعی شد که زن دیگر در طول شب نوزادان را جابهجا کرده است.
از آنجا که سلیمان به آزمایش دیانای دسترسی نداشت، دستور داد شمشیری بیاورند. او گفت که پسر زنده را از وسط به دو نیم تقسیم میکند و به هر زن نیمی از او را میدهد. مادر دروغین با این پیشنهاد موافقت کرد، اما مادر واقعی گفت که بهتر است پسر را به زن دیگر بدهند. او چون فرزندش را دوست داشت، نمیخواست پسرش بمیرد. سلیمان از این واکنش دریافت که آن زن مادر واقعی کودک است.
نکته اصلی اینجاست: آنتیفا، سوسیالیستهای دموکرات آمریکا، مسلمانانی که خواهان تحمیل قوانین شریعت هستند و برخی از مهاجرانی که با جامعه میزبان همگون نمیشوند، مانند همان مادری هستند که با کمال میل به داشتن نیمی از یک نوزاد مرده رضایت میداد.
این گروهها آمریکا، فرانسه، ایتالیا یا هر کشور دیگری را که در آن زندگی میکنند، دوست ندارند. آنها میخواهند آن کشور را نابود کنند و ساختار حکومتیاش را از نو بسازند. میخواهند گذشته آن را پاک کنند تا آیندهای جدید بنویسند. میخواهند ثروت آن را غارت کنند و به تصاحب خود درآورند.
آنها برای کشوری که در آن زندگی میکنند ارزشی قائل نیستند، زیرا آن کشور را، با میراث تاریخی، نهادها، ارزشها، مردم و سرزمینش، متعلق به خود نمیدانند. به همین دلیل، برای رسیدن به اهدافشان با کمال میل به خشونت متوسل میشوند. هدف آنها تسخیر است.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
















