Search
Asset 2

اقدامات به‌ظاهر پراکنده ترامپ در خاورمیانه ممکن است در حال هم‌گرایی به سوی مسیری هدفمند و بلندمدت باشند

در پس تغییر لحن‌ها و موضع‌گیری‌های مختلف ترامپ، تلاشی آرام برای ثبات‌بخشی به منطقه نه از طریق اتحادهای نظامی، بلکه با تکیه بر زیرساخت‌ها در حال انجام است.
بیلبوردی در تل‌آویو، اسرائیل با عنوان "ائتلاف برای امنیت منطقه‌ای". (JACK GUEZ/AFP via Getty Images)

نویسنده: تن‌وی راتنا

دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۵ با پیامی آشنا به قدرت بازگشت: «هیچ جنگ جدیدی در کار نخواهد بود». تاکنون نیز به این وعده وفادار مانده است. اما سیاست آمریکا در خاورمیانه به ندرت تا این حد غیرقابل پیش‌بینی بوده است. در عرض چند ماه، دولت ترامپ مواضعی اتخاذ کرده که حتی برای متحدان نزدیک، متناقض به نظر می‌رسند.

ترامپ گفت‌وگوهای پشت‌پرده با جمهوری اسلامی ایران را از سر گرفت و سپس رژیم آن را به فروپاشی تهدید کرد. در جریان سفری منطقه‌ای از اسرائیل عبور کرد، رهبری آن را مورد انتقاد قرار داد، و سپس در سکوت با آن وارد تعامل شد. او تحریم‌ها علیه دولت گذار اسلام‌گرای سوریه را که به رهبری فردی با سابقه ارتباط با گروه‌های افراطی اداره می‌شود، لغو کرد. همچنین فرمانده ارتش پاکستان را به کاخ سفید دعوت کرد؛ اقدامی دیپلماتیک که به‌طور آشکار باعث نارضایتی هند شد.

برای بسیاری از ناظران، این اقدامات چیزی شبیه بداهه‌گویی در سیاست خارجی به نظر می‌رسند. برخی آن را دیپلماسی معامله‌محور می‌دانند، برخی دیگر آن را نشانه‌ای از عقب‌گرد. اما در پس این تغییر لحن‌ها و موضع‌گیری‌ها، یک روند مشترک در حال آشکار شدن است: تلاشی آرام برای ثبات‌بخشی به منطقه نه از طریق اتحادهای نظامی، بلکه با تکیه بر زیرساخت‌ها. و در مرکز این منطق، احیای پروژه‌ای بلندپروازانه اما کمتر شناخته‌شده قرار دارد: دالان اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا.

این پروژه در نشست گروه ۲۰ در سال ۲۰۲۳ در هند مطرح شد و به‌عنوان ابتکاری مشترک میان ایالات متحده، هند، چند کشور حاشیه خلیج فارس و اتحادیه اروپا معرفی شد. هدف آن در ظاهر ساده بود اما تأثیر بالقوه‌ای گسترده داشت: اتصال هند به اروپا از طریق یک مسیر تجاری امن که از شبه‌جزیره عربستان و اسرائیل عبور کند.

دالان اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا برای جابه‌جایی کالا، انرژی و داده طراحی شده بود؛ از طریق خطوط راه‌آهن، خطوط لوله، بنادر و کابل‌های زیردریایی. اما نکته مهم‌تر آن بود که این مسیر، بدون عبور از مسیرهای تحت کنترل چین و بدون تکیه بر سرمایه‌گذاری‌های چینی طراحی شده بود.

در زمان معرفی، این پروژه به‌طور گسترده به‌عنوان پاسخی به ابتکار کمربند و جاده چین تلقی شد؛ طرحی جهانی برای توسعه زیرساخت‌ها و اعطای وام که طی یک دهه گذشته، نفوذ پکن را در سراسر آسیا، آفریقا و بخش‌هایی از اروپا گسترش داده است.

اما در حالی که ابتکار کمربند و جاده با سرعت پیش رفت، پروژه دالان اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا تقریباً بلافاصله دچار توقف شد.

در اکتبر ۲۰۲۳، حملات حماس به اسرائیل و عملیات نظامی متعاقب آن در غزه، دیپلماسی منطقه‌ای را به‌طور کامل متوقف کرد. گفت‌وگوهای عادی‌سازی روابط میان عربستان سعودی و اسرائیل فروپاشید. کشتیرانی در دریای سرخ با تهدید مواجه شد. مذاکرات سرمایه‌گذاری میان ایالات متحده و صندوق‌های ثروت ملی کشورهای خلیج فارس به حالت تعلیق درآمد. به‌این‌ترتیب، پروژه دالان اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا که بر همکاری منطقه‌ای و ثبات بلندمدت تکیه داشت، پیش از آغاز ساخت، عملاً به بایگانی سپرده شد.

اما با گذر به سال ۲۰۲۵، دیپلماسی به‌ظاهر نامنظم ترامپ جلوه‌ای متفاوت پیدا می‌کند؛ نه هماهنگ به سبک سنتی، بلکه هم‌گرا با چالشی راهبردی مشترک: چگونه موانعی را که پیش‌تر سد راه این دالان اقتصادی بودند، از میان برداشت.

به ایران نگاه کنید. در حالی که دولت ترامپ گفت‌وگوهای پنهانی را از سر گرفت، در عرصه عمومی رویکردی سخت‌گیرانه اتخاذ کرد؛ از جمله تهدید به فروپاشی رژیم پس از حملات ایران به اسرائیل. این رویکرد بازتابی از الگوی آشنای ترامپ است: افزایش فشار همراه با باز گذاشتن درب برای مذاکره. نتیجه راهبردی آن، بازتنظیم بازدارندگی است. ایران در عین انزوا، درگیر تعامل است، وضعیتی که اگر تحت کنترل باقی بماند، می‌تواند به‌طور چشمگیری قابلیت اجرای مسیرهای تجاری به رهبری کشورهای خلیج فارس را افزایش دهد.

فاصله‌گرفتن ترامپ از اسرائیل؛ که مدت‌ها سنگ‌بنای سیاست خارجی آمریکا بود؛ کم‌اهمیت‌تر از آن نبود. او در سفر منطقه‌ای خود، به اسرائیل اعتنا نکرد و به‌صراحت نارضایتی خود از راهبرد نتانیاهو در غزه را نشان داد و در عوض از قطر، میزبان پایگاه مهم آمریکا و یکی از تأمین‌کنندگان مالی بازسازی منطقه، تمجید کرد. این تصمیم نه قطع رابطه، بلکه بازتعریف اولویت‌ها بود. اگر موضع تندروانه اسرائیل مانع کاهش تنش‌های منطقه‌ای شود، ایالات متحده می‌تواند به‌طور موقت آن را به حاشیه براند تا مسیر تثبیت جریان‌های تجاری هموار شود.

سوریه نمونه دیگری از رویکرد نامتعارف ترامپ است. احمد الشرع، فرمانده پیشین اسلام‌گرا، اکنون رهبری دولت گذار سوریه را بر عهده دارد؛ دولتی که با حمایت کشورهای خلیج فارس شکل گرفته است. او تا همین اواخر تحت تحریم‌های آمریکا قرار داشت. تصمیم ترامپ برای لغو این تحریم‌ها در برخی محافل با خشم و انتقاد مواجه شد؛ اما در عمل، امکان برنامه‌ریزی برای توسعه زیرساخت‌ها در مناطقی را فراهم کرد که پیش‌تر از هرگونه پروژه توسعه‌ای محروم بودند. صرف‌نظر از آن‌که با این تاکتیک موافق باشیم یا نه، نتیجه مشخص بود: بخش دیگری از مسیر دالان اقتصادی، به‌صورت بالقوه در دسترس قرار گرفت.

حتی تلاش ترامپ برای نزدیک شدن به پاکستان؛ که با توجه به تنش‌های فزاینده میان هند و پاکستان اقدامی جنجالی تلقی شد؛ نیز در همین الگو می‌گنجد. پاکستان با ایران هم‌مرز است، در افغانستان نفوذ دارد، و با بازیگران نظامی خلیج فارس روابط کاری حفظ کرده است. شاید شریک ایده‌آلی نباشد؛ اما در سیاست‌های مربوط به دالان اقتصادی، جغرافیا اغلب بر ارزش‌ها تقدم دارد. تعامل با پاکستان ممکن است بیش از آن‌که نشان وفاداری باشد، تصمیمی مبتنی بر منطق لجستیکی باشد.

برخلاف طرح کمربند و جاده چین که اغلب کشورهای دریافت‌کننده را با بدهی‌های سنگین مواجه کرده، دالان اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا به‌عنوان ساختاری معرفی شده که برای همه طرف‌ها سودمند است. این‌که آیا این چشم‌انداز در عمل نیز پایدار خواهد بود یا نه، هنوز مشخص نیست. اما آنچه چشمگیر است، این است که پایه‌های این سیستم نه از طریق سخنرانی‌ها یا بسته‌های کمک مالی، بلکه از راه تغییر تدریجی موضع دیپلماتیک و کاهش ریسک‌های منطقه‌ای در حال شکل‌گیری است.

در هیچ‌یک از اظهارات عمومی ترامپ درباره خاورمیانه نامی از چین برده نشده؛ اما ساختاری که اکنون در حال ظهور است، از همان منطقی پیروی می‌کند که به تولد طرح کمربند و جاده انجامید: هرکس دالان را بسازد، آینده را می‌سازد. موضوع تقابل نیست، بلکه معماری است. و در حال حاضر، ایالات متحده و شرکایش شاید بی‌سروصدا در حال بازپس‌گیری میدانی باشند که پیش‌تر به مدل‌های توسعه اقتدارگرایانه واگذار شده بود.

این رویکرد تضمینی برای موفقیت ندارد. غزه همچنان ناپایدار است. رهبری جمهوری اسلامی ایران غیرقابل پیش‌بینی باقی مانده. کشورهای خلیج فارس نیز یکپارچه نیستند؛ قطر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی اغلب اهداف رقابتی دارند. و هند، با وجود تمایل به همکاری، همچنان نسبت به درگیر شدن در پیچیدگی‌های منطقه‌ای محتاط است.

در نهایت، شاید مهم نباشد که آیا ترامپ آگاهانه به دنبال اجرای «دکترین دالان» است یا نه. آنچه اهمیت دارد این است که اقداماتش در حال باز کردن مسیر تحقق آن است.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: تن‌وی راتنا بنیان‌گذار اندیشکده پالیسی ۴ در حوزه سیاست‌گذاری فناوری‌های نوظهور است. او پیش‌تر در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا (شاخه جمهوری‌خواهان) فعالیت داشته و همچنین در تدوین استراتژی‌های انتخاباتی برای نخست‌وزیر نارندرا مودی همکاری کرده است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی