بالغ بر ۶.۵ میلیون داوطلب دانمارکی از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۲ در این مطالعه تحت بررسی قرار گرفتند.
افرادی که دچار بیماریهای جسمانی میشوند، بهویژه در ماههای بحرانی بعد از تشخیص، با افزایش خطر ابتلا به اختلال افسردگی مواجه میشوند.
دکتر سولانا میسرا، متخصص طب یکپارپچه، به اپک تایمز گفت: «تشخیص بیماری میتواند همه چیز را دگرگون کند و حس هویت، حس امنیت و حتی چشمانداز زندگی بیمار را تحت تأثیر بگذارد. ممکن است احساسی شبیه سوگواری شکل بگیرد و در غم از دست دادن تندرستی غوطهور شوید.»
اما چرا خطر افسردگی تا این حد بالاست؟ چه عواملی باعث تشدید آن میشوند؟ و چه نوع حمایتی و درمانی میتواند در روزهای ابتدایی به شما کمک کند؟
ارتباط بیماری و سلامت روان
بالغ بر ۶.۵ میلیون داوطلب دانمارکی از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۲ در یک مطالعه تحت بررسی قرار گرفتند تا ارتباط بین بیماریهای جسمی و افسردگی مورد بررسی قرار بگیرد. محققان بر بیماریهای مختلف اعم از بیماریهای قلبی، سرطان و اختلالات اسکلتی عضلانی تمرکز داشتند و بررسی کردند که آیا این افراد در آینده دچار اختلال افسردگی عمده میشوند یا خیر.
نتایج نشان دادند که نرخ ابتلای این بیماران به افسردگی نسبت به افراد سالم بیش از دو برابر است. در این بین، اختلالات اسکلتی عضلانی بیشترین ارتباط را با افسردگی داشتند. در مقابل، مشکلات غدد درونریز از جمله اختلال تیروئید از کمترین ارتباط برخوردار بودند.
دکتر کرولاین گیبسون، متخصص درمان براساس سبک زندگی، به اپک تایمز گفت: «ما در کلینیک خود شاهد بودهایم که نرخ ابتلای بیماران مبتلا به سندرم پساکووید و سندرم خستگی مزمن/آنسفالومیلیت میالژیک به افسردگی نسبت به افراد سالم بیش از چهار برابر است.»
سندرم خستگی مزمن/آنسفالومیلیت میالژیک که بیشتر به آن سندرم خستگی مزمن میگویند، اغلب با مشکلات اسکلتی عضلانی مانند درد عضلات و درد و خشکی مفاصل همراه است.
عوامل مختلفی در ارتباط بین بیماریهای جسمی و افسردگی دخیل هستند.
از منظر زیستی، بسیاری از بیماریها بهویژه آنهایی که بر مغز، تعادل هورمونها، میکروبیوم روده یا فرآیندهای التهابی اثر میگذارند، میتوانند بهطور مستقیم خلقوخوی بیمار را دگرگون کرده و خطر افسردگی را دوچندان کنند.
از منظر روانشناختی، تأثیر ناشی از تشخیص بیماری بهویژه در مواردی که بیماری مربوطه مهلک یا حاد باشد، میتواند به احساس ناتوانی، از دست دادن کنترل یا انزوا بیانجامد. عدم اطمینان از آینده و ترس از درمان یا وخامت اوضاع سلامتی نیز میتواند به اضطراب و علائم افسردگی دامن بزند.
بیماریهای جسمانی معمولاً باعث تغییر در سبک زندگی میشوند که از جمله میتوان به از دست دادن شغل، کاهش روابط اجتماعی و افزایش وابستگی به دیگران اشاره کرد؛ تغییراتی که میتوانند باعث بروز یا تشدید افسردگی شوند.

«اشکالی ندارد که حالتان خوب نباشد»
میسرا با اشاره به افزایش آگاهی از خطر فزاینده افسردگی بعد از تشخیص بیماری گفت: «رمز موفقیت، پیش از هرچیز، در ایجاد ارتباط مؤثر نهفته است.»
او تأکید دارد که مراقبتهای بعد از درمان نباید صرفاً به انجام آزمایش محدود شوند، بلکه باید با حمایتهای عاطفی از جمله ارائه خدمات سلامت روان، معاینات منظم و دسترسی آسان به جلسات درمانی یا گروههای حمایتی همراه باشند.
او افزود: «نباید منتظر زمینگیر شدن بیمار بمانیم.»
پیشنهاد گیبسون این است که برای درمان بیماریهای مزمن از رویکرد مراقبت کلنگرانه استفاده شود که به معنی کمک گرفتن از پزشکان، پرستاران، روانشناسان و درمانگران مختلف است. این رویکرد باعث میشود که روشی هماهنگ و مؤثر برای درمان بیماران فراهم شود.
او همچنین بر ایجاد فضایی امن تأکید دارد؛ جایی که بیمار در آن حس کند صدایش شنیده میشود و دیگران حرفهای او را میفهمند. باید به بیمار اطمینان داد که داشتن احساساتی مثل ترس، خشم و غم و اندوه کاملاً طبیعی است.
گیبسون گفت بسیاری از بیماران بابت مشکلی که دارند احساس گناه میکنند و معتقدند که باید بهتنهایی از سد مشکلشان عبور کنند.
او افزود: «مردم باید بدانند که نامساعد بودن حالشان هیچ اشکالی ندارد.»
بازگو کردن احساسات میتواند برای بیمار بسیار مفید باشد، زیرا باعث میشود که حس کند دیگران از حال او باخبر هستند.
میسرا بر اهمیت کنترل مداوم بیماران تأکید دارد؛ بهویژه آنهایی که حتی خارج شدن از تخت هم برایشان دشوار است.
او گفت: «گاهی فقط لازم است به آنها یادآوری کنید که هنوز اهمیت دارند.»
تغییر سبک زندگی
ایجاد تغییرات کوچک در سبک زندگی میتواند آرامشبخش باشد و به بیمار حس عاملیت بدهد.
یکی از عواملی که اغلب نادیده گرفته میشود، اما تأثیر بسزایی دارد، خواب است. اختلال خواب هم نشانه افسردگی است و هم میتواند به تشدید افسردگی دامن بزند.
میسرا گفت: «حتی یک برنامه خواب ساده هم میتواند به تسکین آشفتگی ذهنی کمک کند.»
داشتن خواب کافی بسیار حائز اهمیت است. نتایج یک مطالعه فراگیر نشان داد که خواب ناچیز یا بیش از حد خطر ابتلا به افسردگی را افزایش میدهد.
اما استراحت کردن فقط به خوابیدن محدود نمیشود. انجام بازیهای خلاقانه، وقفههای حسی، طبیعتگردی یا داشتن روتینهای ثابت مانند نوشیدن چای صبحگاهی یا ژورنالنویسی شبانه میتوانند وقفه حسی مؤثری در برنامه روزانه شما ایجاد کنند.
ایجاد یا حفظ یک نظام حمایتی کارآمد به کمک اعضای خانواده، دوستان یا افراد همدرد میتواند برای بیماران مفید باشد. به گفته گیبسون، انزوای اجتماعی یکی از عوامل اصلی خطر افسردگی است، اما ایجاد ارتباط میتواند همهچیز را دگرگون کند.
میسرا از بیماران میخواهد به این نکته توجه کنند که چه کسانی به آنها حس امنیت و آرامش میدهند.
او گفت: «بعضیها در مواقع بیماری رفتار متفاوتی از خود نشان میدهند. با کسانی ارتباط بگیرید که باعث آرامشتان میشوند.»
رژیم غذایی نیز میتواند به فرایند درمان کمک کند. رژیمهایی که سرشار از غذاهای کامل، اسیدهای چرب امگا-۳، آنتیاکسیدانها و غلات کامل هستند، به کنترل التهاب و تنش اکسایشی کمک میکنند؛ دو عاملی که با افسردگی ارتباط مستقیم دارند.
گیبسون افزود که رژیمهای مدیترانهای بهطور مشخص باعث کاهش علائم افسردگی میشوند.
تمرینات مبتنی بر ذهنآگاهی مانند مدیتیشن، تمرین تنفس یا اسکن بدن نیز به بیماران کمک میکنند که با مشکلات و ناراحتیهای عاطفی کنار بیایند.
گیبسون گفت: «ذهنآگاهی به ما یاد میدهد که با آغوش باز با واقعیت مواجه شویم.»
او افزود: «برخورداری از این نگرش در کنار درمان براساس سبک زندگی باعث میشود که بعد از تشخیص بیماری یک چارچوب مشخص برای حمایت از جسم و ذهن خود داشته باشیم.»
میسرا گفت: «و فراموش نکنید که دکترها هم چنین احساساتی را تجربه میکنند. اطلاعرسانی درباره یک تشخیص دشوار صرفاً یک عمل بالینی نیست و تجربهای شخصی به شمار میآید. وقتی شما بهبود پیدا میکنید، ما خوشحال میشویم و وقتی هم که درد میکشید، ناراحت میشویم.» او افزود که دکترها هم این فشار احساسی را گاهی در تنهایی و گاهی بعد از خروج بیمار از مطب تحمل میکنند. اما باید بدانید که این دشواریها همیشگی نیستند.
«فرآیند درمان مثل غم و اندوه خطی و یکنواخت نیست. پس نفسبهنفس، ساعتبهساعت و روزبهروز پیش بروید.»

















