دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، دو روز مانده به کریسمس در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که نیویورک تایمز «تهدیدی جدی برای امنیت ملی کشور» است و این روزنامه را به «دروغگویی و تحریف هدفمند» متهم کرد.
به افرادی که اظهارنظر ترامپ را مبالغهآمیز یا جانبدارانه میدانند، میگویم: زود قضاوت نکنید. بهعنوان مدیر یک سازمان غیردولتی که بیش از ۲۵ سال گزارشات کلیدی نیویورک تایمز را در حوزه کاری خود دنبال کرده میگویم که حق با رئیسجمهور آمریکا است.
نیویورک تایمز در پوشش خبری خود از الگویی استفاده کرده که به درد و رنج انسانها دامن میزند، به قیمت جان آدمها تمام میشود و هوشیاری آمریکا را در قبال تهدیدات فزاینده حزب کمونیست چین تضعیف میکند.
من از سال ۱۹۹۹ مدیر اجرایی مرکز اطلاعرسانی فالون دافا بودهام؛ سازمانی غیرانتفاعی در نیویورک که برای توقف آزار و اذیت و سرکوب فالون گونگ در چین تلاش میکند.
فالون گونگ که خاستگاه آن به سنتهای باستانی بودایی بازمیگردد، با مدیتیشن، تمرینات فیزیکی سبک و آموزههای اخلاقی حقیقت، نیکخواهی و بردباری را در خود دارد. این آموزهها در دهه ۹۰ میلادی با استقبال گسترده چینیها مواجه شدند. براساس آمار رسمی دولت چین، در آن مقطع حدود ۷۰ تا ۱۰۰ میلیون نفر به تمرین فالون گونگ روی آوردند. این تمرین حتی مورد تمجید مقامات چینی قرار گرفت و بنیانگذار آن، آقای لی هنگجی، به دلیل ترویج سلامتی و زندگی اخلاقی جایزه دریافت کرد.
جیانگ زمین، رهبر حزب کمونیست حاکم بر چین، که از استقلال و محبوبیت فالون گونگ هراسان بود، کارزاری را در سال ۱۹۹۹ برای ریشهکن کردن این تمرین به راه انداخت؛ کارزاری که تا امروز ادامه داشته و با بازداشت گسترده میلیونها تمرینکننده، شکنجه، قتل و «نسلکشی سرد» از طریق برداشت اجباری اعضای بدن همراه بوده است؛ اقدامی که سالانه با قتل دههاهزار نفر به صنعت پرسود پیوند اعضای چین کمک میکند.
پوشش یا عدم پوشش خبری نیویورک تایمز در رابطه با فالون گونگ و جنایتهای حزب کمونیست صرفاً از سر غفلت نبوده و از تحریف هدفمندی حکایت دارد که بدون توجه به منافع عمومی در دستور کار قرار گرفته است.
ما با استفاده ابزاری از روزنامهنگاری مواجه هستیم؛ رویکردی که نه برای آگاهسازی یا حفاظت از مردم، بلکه برای تقویت دستگاه تبلیغاتی حزب کمونیست چین اتخاذ شده است.
سکوت خودخواسته، تحریف تاریخ، جانبداری آشکار و تعارض فاحش منافع چند نمونه از شواهد هستند. جزئیات اهمیت دارند، پس اجازه دهید در اینباره شفافسازی کنم.
شروع بد و سکوت سهمگین
رویکرد نیویورک تایمز از ابتدا به همین شکل بود.
در سال ۲۰۰۱ و در بحبوحه کارزار سرکوبی که با بازداشت دستهجمعی تمرینکنندگان فالون گونگ در چین و انتقال آنها به مراکز فراقانونی «شستوشوی مغزی» همراه بود، آرتور سالزبرگر جونیور، ناشر نیویورک تایمز، با جیانگ زمین، رهبر وقت حزب کمونیست چین، در پکن ملاقات کرد.
اندکی بعد وبسایت نیویورک تایمز در چین بهطور موقت از فیلتر خارج شد و شرایط برای راهاندازی نسخه چینی نیویورک تایمز فراهم گردید؛ پلتفرمی که امروز پرمخاطبترین رسانه غربی در چین است.
همهچیز اتفاقی بود؟ شاید. اما پوشش خبری نیویورک تایمز از بدرفتاری حزب کمونیست چین با تمرینکنندگان فالون گونگ متعاقب این دیدار به شکل قابلتوجهی کاهش پیدا کرد.
درحالیکه عفو بینالملل، خانه آزادی و وزارت امور خارجه آمریکا از افزایش هولناک این جنایتها گزارش میدادند، نیویورک تایمز هیچ توجهی به این موضوع نداشت.
این مسئله را با همتایان این روزنامه قیاس کنید. واشینگتنپست و والاستریت ژورنال تحقیقات میدانی انجام دادند. والاستریت ژورنال در سال ۲۰۰۱ بابت افشای بازداشتهای خودسرانه، شکنجه و قتل تمرینکنندگان فالون گونگ موفق به دریافت جایزه پولیتزر شد.
اما نیویورک تایمز سکوت پیشه کرد؛ دقیقاً همان چیزی که پکن میخواست و برای تحمیل آن به رسانهها و دیپلماتهای سراسر جهان تلاش میکرد.
خودسانسوری نیویورک تایمز- اگر صادق باشیم- در گزارش مرکز اطلاعرسانی فالون دافا در سال ۲۰۲۴ با عنوان «تحریف فالون گونگ در نیویورک تایمز» علنی شد. صدها مقاله نیویورک تایمز در رابطه با مسائل حقوق بشر در چین در این گزارش مورد بررسی قرار گرفتند.
براساس این گزارش، از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۲ تنها ۲ مورد از ۵۸ مقاله مرتبط با فالون گونگ حاصل تحقیقات مستقل این روزنامه بود و اکثر مقالات با تکیه به روایت رژیم چین تنظیم میشدند و ادعاهای مخرب پکن را بازتولید میکردند.
نیویورک تایمز بهندرت به قربانیان اشاره میکرد. این روزنامه از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۲۳ تنها در ۵ مورد از ۱۵۹ مقاله خود به آموزههای اصلی فالون گونگ پرداخت و خوانندگان در باقی مقالات صرفاً با نقلقولهای افتراآمیز مقامات پکن مواجه شدند.
پوشش خبری کمرنگ نیویورک تایمز به تقویت روایتهای نادرست حزب کمونیست چین انجامید و باعث شد که این روایتها بدون دردسر در غرب اشاعه پیدا کنند. این روزنامه با چشمپوشی از سرکوب ۱۰۰ میلیون انسان، در اطلاعرسانی به آمریکاییها درباره شرارتهای رژیم پکن از جمله شکنجه مرگبار مادربزرگان بیگناهی که تنها برای مدیتیشن گردهم میآمدند و همچنین در افشای گرایش رژیم به جنگ ایدئولوژیک کوتاهی کرد؛ تهدیدی که اکنون به واسطه جاسوسی، عملیات نفوذ و اشاعه اطلاعات نادرست به خاک آمریکا راه پیدا کرده است.

همراهی با پکن در تحریف تاریخ
هرگاه نیویورک تایمز از فالون گونگ میگوید، رد پای دروغهای حزب کمونیست چین مشاهده میشود.
این روزنامه در اوایل سال ۱۹۹۹ از برآورد رسمی مقامات در رابطه با تمرینکنندگان ۷۰ تا ۱۰۰ میلیون نفری فالون گونگ میگفت. متعاقب سرکوب تمرینکنندگان، که در ژوئیه همان سال رخ داد، پکن این رقم را به ۲ میلیون نفر کاهش داد تا فالون گونگ را کماهمیت جلوه دهد. نیویورک تایمز این قضیه را بیچون و چرا پذیرفت و گزارشات پیشین خود را نادیده گرفت. مقالات بعدی نیویورک تایمز به اشاعه این دروغ دامن زدند و محبوبیت فالون گونگ را در سرزمین اصلی چین ناچیز قلمداد کردند.
مسئله سهلانگاری نیست و نیویورک تایمز در یک پاکسازی تاریخی دخیل بوده است. این روزنامه کارزار سرکوب رژیم را با کوچکانگاری گستردگی فالون گونگ تقلیل داد، خوانندگان را گمراه کرد و با ارسال این پیام که رسانههای غربی بهراحتی بازیچه قرار میگیرند، باعث شد که جنایتکاران گستاختر شوند.
تفاوت فاحش در پوشش خبری
کوتاهی نیویورک تایمز زمانی آشکارتر میشود که پوشش سرکوب فالون گونگ در این روزنامه را با پوشش دیگر گروههای ستمدیده چین قیاس کنید.
برای نمونه میتوان به اویغورها، تبتیها و هنگکنگیها اشاره کرد. اعضای اینسه گروه کمتر از نصف تمرینکنندگان ۱۰۰ میلیونی فالون گونگ هستند. از این گذشته، تمرینکنندگان فالون گونگ از نظر جغرافیایی در سراسر چین و در تمام سطوح جامعه حضور دارند.
با اینحال، نیویورک تایمز از سال ۲۰۰۹تا ۲۰۲۳ تعداد ۳۲۷ مقاله درباره آزار و اذیت اویغورها و ۲۱۰ مقاله درباره تبتیها منتشر کرده، اما تنها ۱۷ مقاله خود را به فالون گونگ اختصاص داده است. این سوگیری در بخش تفسیر هم مشاهده میشود: ۲۷ تفسیر درباره اویغورها و ۱۶ تفسیر درباره تبتیها نوشته شده و هیچ تفسیری درباره فالون گونگ وجود ندارد.
این ارقام نشان میدهند که نیویورک تایمز میتواند گروههای ستمدیده چین را تحت پوشش قرار دهد و درباره وضعیت آنها اطلاعرسانی کند، اما در مورد فالون گونگ استثناء قائل شده که از اولویتهای تحریریه، دستورالعملها یا سوگیریهای این روزنامه حکایت دارد.
درنهایت، این پرسش مطرح میشود که آیا نیویورک تایمز در جهان غرب به شکل آگاهانه یا ناآگاهانه در راستای اهداف پکن عمل کرده است یا خیر.
بحران برداشت اجباری اعضای بدن
قصور نیویورک تایمز در هیچ زمینهای به اندازه بیاعتنایی به برداشت اجباری اعضای بدن در چین آشکار نبوده است.
شواهد این اقدام هولناک از اواسط سال ۲۰۰۰ منتشر شدند؛ شواهدی که شامل روایت افشاگران، آمارهای قطعی و تحلیلهایی هستند که نشان میدهند زندانیان عقیدتی- عمدتاً تمرینکنندگان فالون گونگ- با توجه به گروه خونی خود انتخاب شده و برحسب نیاز به قتل رسیدهاند.
دهها نفر از کارشناسان برجسته جهان در زمینه سوءاستفاده از پیوند اعضا در کتابها و نشریات معتبر به این جنایتها اشاره کردهاند و واقعیت امر برکسی پوشیده نیست.
اما پوشش یا عدم پوشش نیویورک تایمز در این مورد هم خوانندگان را گمراه میکند.
برای نمونه میتوان به سکوت نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۹ اشاره کرد که دادگاه چین در انگلستان به ریاست قاضی جفری نایس و با حضور کارشناسان حقوقی، پزشکی و تاریخی برگزار شد و به این نتیجه رسید که برداشت اجباری اعضای بدن در چین در مقیاسی گسترده جریان دارد و تمرینکنندگان فالون گونگ قربانیان اصلی این اقدام هستند. برآورد شد که سالانه ۶۰ تا ۹۰ هزار عمل پیوند انجام میشود و دستکم ۳۰ هزار نفر هرسال جان خود را از دست میدهند.
کشورها و دولتها پس از انتشار این شواهد دستبهکار شدند. بلژیک در سال ۲۰۲۱، بریتانیا در سال ۲۰۲۲ و کانادا در سال ۲۰۲۳ تدابیری را برای توقف این عمل هولناک در دستور کار قرار دادند. ایالتهای تگزاس، یوتا، آیداهو، آرکانزاس و تنسی آمریکا هم قوانین مشابهی را به تصویب رساندند. مجلس نمایندگان آمریکا قانون حمایت از فالون گونگ و قانون توقف برداشت اجباری اعضای بدن را در ماه مه ۲۰۲۵ تصویب کرد که گزارش و مجازات این جرایم را الزامی کردهاند.
خبرگزاریها و رسانههایی مانند رویترز، گاردین و فوربز اسناد و شواهد دادگاه چین را پوشش دادند، اما نیویورک تایمز هیچ کاری نکرد.
آیا نیویورک تایمز جریان دادگاه را در شلوغیِ خبرها از قلم انداخت؟ شواهد چیز دیگری نشان میدهند. دیدی کرستن تاتلو، خبرنگار پیشین نیویورک تایمز، شهادت داده که سردبیران این روزنامه از پیگیری سرنخهای مربوط به موضوع برداشت اعضای بدن جلوگیری کرده و حتی در مکاتبات داخلی خود به فالون گونگ اهانت میکردند. به تعبیر دیگر، نیویورک تایمز این خبر را عامدانه به حاشیه راند و قربانیان فالون گونگ را کماهمیت جلوه داد.
خوشخدمتی نیویورک تایمز به پکن در موارد دیگر فراتر از سکوت بوده است.
این روزنامه در ۱۶ اوت ۲۰۲۴ از اظهارات نیکلاس بیکوئلن، که با مرکز پل سای چاینا در دانشگاه ییل همکاری دارد، برای انکار برداشت اجباری اعضای بدن استفاده کرد. نیویورک تایمز اشارهای به این موضوع نکرد که مرکز پل سای چاینا با کمک مالی ۳۰ میلیون دلاری جوزف سای، همبنیانگذار علیبابا، راهاندازی شده است؛ شرکتی که ارتباط تنگاتنگی با حزب کمونیست چین دارد. از این گذشته، شواهد ارائهشده از سوی دهها کارشناس این حوزه از جمله دیوید ماتاس، ایتن گاتمن و متیو رابرتسون نادیده گرفته شدهاند.
بدینترتیب، نیویورک تایمز با گزینش هدفمند روایتها عملاً اقدامات پکن را لاپوشانی کرده و افرادی را که میخواهند این رژیم در برابر جنایتهایی که مرتکب شده پاسخگو باشد، بیاعتبار کرده است.
قراردادن شرکتهای آمریکایی در چارچوب روایتهای حزب کمونیست چین
پای پیشینه تأسفبارِ نیویورک تایمز به خانه باز شده و بهطور مشخص گریبانِ نیویورک را گرفته است.
نیویورک تایمز طی دو سال گذشته در گزارشات متعدد تصویری شیطانی از یک شرکت آمریکایی ارائه کرده که از مدتها پیش در تیررس پکن بوده است.
این شرکت همان گروه هنرهای نمایشی شن یون است؛ نمونه بارز یک شرکت موفق آمریکایی که نام آن به واسطه هنر زیبا و شجاعت در ایستادگی در برابر رژیم کمونیستی چین زبانزد شده است. این شرکت نیویورکی به دست مخالفان رژیم چین تأسیس شده که همگی تمرینکننده فالون گونگ هستند و واهمهای از افشای جنایتهای هولناک پکن از جمله برداشت اجباری اعضای بدن ندارند.
گروه هنری شن یون به دلیل همین پایداری در سراسر جهان با سنگاندازی بیوقفه پکن در اجراهای خود مواجه بوده که برای نمونه میتوان به اعمال فشارهای دیپلماتیک به سالنهای نمایش، خرابکاری هدفمند اتوبوسهای شن یون و تهدید قتل و بمبگذاری اشاره کرد. با اینحال، این شرکت بدون ترس به فعالیت خود ادامه داده است.
شاید بگویید نیویورک تایمز دستکم همان همدلی یا احترامی را که برای اویغورها یا برخی کنشگران دموکراسیخواه چین قائل است، در مورد شن یون ابراز خواهد کرد. اما این روزنامه هیچ نکته مثبتی در شن یون ندیده و شماری از خبرنگاران برجسته خود را از یک سال پیش مأمور عیبجویی از این شرکت نیویورکی کرده است.
نیویورک تایمز با استناد به اظهارات چند هنرمند سابق و ناراضی شن یون تلاش کرد که این شرکت را به بدترین شکل ممکن به تصویر بکشد.
در این مورد هم مانند پوشش اخبار فالون گونگ به اصل ماجرا بیاعتنایی شد. نیویورک تایمز به خوانندگان نگفت که سه منبع خبری فوق جزو افرادی بودند که از مدارس وابسته به شن یون اخراج شده یا اصلاً در این شرکت پذیرفته نشده بودند. این افراد سالها پس از اخراج از شرکت همچنان از آن حمایت میکردند، اما پس از ارتباط با آکادمی دولتی رقص پکن به اتهامزنی علیه شن یون روی آوردند. آکادمی رقص پکن یک نهاد دولتی است که رهبری آن بهطور کامل از اعضای حزب کمونیست چین تشکیل شده است. براساس گزارش بنیاد جیمزتاون، که با عنوان «آکادمی رقص پکن به ساز ژونگنانهای میرقصد» منتشر شده، این نهاد دانشجویان خود را ملزم به آموزش سیاسی و وفاداری ایدئولوژیک به حزب میداند.
نیویورک تایمز همچنین به شواهد خلاف ادعای خود از جمله روایت پزشکان، پروندههای پزشکی و طومار صدها هنرمند شن یون بیاعتنایی کرده است؛ شواهدی که نشان میدهند گزارشات نیویورک تایمز مصداق «تحریف فاحش و اشاعه روایتهای نادرست درباره فعالیتها، باورها و سبک زندگی اعضای شن یون» هستند.
گزارشات جنجالی نیویورک تایمز درباره شن یون با هدف رسوایی گروهی تهیه شده که از پیش تحت آزار و سرکوب پکن بوده است.
اما پیامدها نگرانکنندهتر هستند: اگر چین توانسته از نیویورک تایمز برای حمله به شن یون- نمونه بارز یک شرکت موفق که به دست مهاجران سختکوش تأسییس شده- استفاده کند، کدام شرکت یا نهاد طعمه بعدی خواهد بود؟ آیا ارزشها و استانداردهای نیویورک تایمز تا این حد سست هستند؟
پیامدهای فراگیر و مسیر آتی
با توجه به مواردی که به آن اشاره کردیم، ادعای دونالد ترامپ درباره نیویورک تایمز اهمیت بیشتری پیدا میکند. پوشش اخبار فالون گونگ، برداشت اجباری اعضای بدن و شن یون، از وجود خودسانسوری و گزارشدهی معیوب و کارزار اشاعه اطلاعات نادرست حکایت دارد.
کارزاری که باید گفت در راستای اهداف قدرتمندترین دیکتاتوری جهان و دشمن قسمخورده آمریکا عمل میکند و به آرمان دموکراسی آمریکایی و ارزش مطبوعات آزاد لطمه میزند و اوضاع مالی و حیثیت یک شرکت آمریکایی و گروهی را که در سرزمین مادریشان تحت آزار و اذیت بیرحمانه هستند خدشهدار میکند.
صرفنظر از گرایشهای سیاسی، این وضعیت باید برای تمام آمریکاییها نگرانکننده باشد.
استفاده ابزاری از روزنامهنگاری با لاپوشانی تاکتیکهای تمامیتخواهانه و زوال تدابیر دفاعی ما به امنیت افراد آسیب میرساند. پایبندی به اصل مطبوعات آزاد همچنان ضرورت دارد، اما برای مقابله با این تهدید باید به نکات زیر توجه داشته باشیم.
نکته نخست، الزام به شفافیت است. رسانهها باید ملزم شوند که روابط خارجی، منابع مالی یا ملاقات با سران رژیمهای متخاصم مانند پکن را گزارش کنند؛ همانطور که لابیگران باید طبق لایحه ثبتنام عاملان خارجی عمل کنند. سکوت نیویورک تایمز پس از ملاقات سالزبرگر با جیانگ زمین درخور توجه است. از این گذشته، ارتباط کارکنان کنونی این روزنامه با چین کمونیستی بهویژه ارتباط کارکنانی که منتقدان پکن را در آمریکا هدف میگیرند، باید زیر ذرهبین قرار بگیرد. قانون میتواند این مسائل را الزامی کند.
نکته دوم، تقویت پاسخگویی از طریق اصلاح نظام مسئولیت حقوقی است. همه باید امکان طرح دعوی علیه دروغپردازیهای آشکار در گزارشات حقوق بشری را داشته باشند؛ بهویژه در مواردی که خسارتها به امور مادی محدود نمیشوند و درد و رنج و مرگ انسانها را هم دربرمیگیرند.
نکته سوم، تقویت رقابت است. حمایت از تدابیر ضدانحصاری علیه امپراتوریهای رسانهای و نهادهای خبری تأثیرگذار اهمیت بسزایی دارد.
این تدابیر هم از آزادیهای ضروری صیانت میکنند و هم جلوی سوءاستفادههای احتمالی را میگیرند و باعث میشوند که مطبوعات در خدمت مردم باشند.
توجه به قصورات نیویورک تایمز اقدامی مهم در مسیر درست است.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: لیوای بروده، مدیر اجرایی مرکز اطلاعرسانی فالون دافا است که موارد نقض حقوق تمرینکنندگان فالون گونگ را ثبت و ضبط میکند. او عضو هیئت امنای کالج فی تیان است؛ هنرستان برجسته هنرهای نمایشی که بیشتر هنرمندان شن یون در آن آموزش میبینند. نکات مطرحشده در این یادداشت تحلیلی بخشی از دیدگاه شخصی لوی بروده بوده و لزوماً منعکسکننده مواضع مرکز اطلاعرسانی فالون دافا نیستند.

















