رسانههای داخلی روز دوشنبه، ۱۰ آذر از توقیف برنامهای خبر دادهاند که در آن شرکتکنندگان نمادهای باستانی و تمدنی ایران کهن را با سنگ تخریب میکنند. سازندگان، این را «بازمانده» نامگذاری کردهاند که نامی قابل تأمل است.
پخش این برنامه از شبکه خانگی با واکنشهای انتقادی و خشم افکار عمومی از حمله به نمادهای تمدنی چند هزار ساله، از جمله تندیس پرنده همای تخت جمشید و درفش کاویانی، همراه بود. اکنون با گذشت دو روز از تداوم انتقادات، سازمان تنظیم مقررات رسانههای صوت و تصویر جمهوری اسلامی از توقیف این برنامه خبر داده است.
برخی کاربران تصاویری از عوامل سازنده این برنامه را منتشر کرده و میگویند که این برنامه از سوی یکی از عوامل سپاه پاسداران ساخته شده است.
از صدها سال به این سو، برای مردمان سرزمین ایران کهن، دیده شدن پرنده هما چه بر آسمان و چه بر ارتفاعات، پیامآور آمدن خوشبختی و سعادت برای مردم یک سرزمین است و بر سر ستونهای محوطه تخت جمشید قرار دارد و درفش کاویانی نیز نماد مبارزه با ظلم و ستم ضحاکیان است. اما چرا این نمادهای کهن تاریخی باید مورد حسادت و وحشت عدهای باشد که بخواهند در شرایط کنونی با صرف هزینه چنین برنامهای بسازند و نفرت خود را از این نمادها نشان دهند؟
پاسخ این سوال را میتوان به کارکرد این نمادها و روایات مستند تاریخی تخت جمشید از گذشته تا امروز یافت.
شاهنامه فردوسی، روایتی به قدمت اعصار
باید گفت که شاهنامه پاسخ این سوال را در خود دارد. شاهنامه روایتی از تنهایی آدمی است که از روزگار غارنشینی به مدد برتری خود بر دیوان و ددان و احشام و پرندگان، چرخ تمدن بشری را با الهام از اصول الهی به دست پادشاهان خردمند به حرکت درآورد. پادشاهانی که در هر عصری از تاریخ با غلبه بر اهریمن، مسیری به سوی حرکت تمدنی آدمیان این سرزمین هموار میکردند. این اهریمن در رشک (حسادت) و خودبینی متجلی میشد و خونهای بسیاری از بیگناهان و پادشاهان راستین و صالح را میریخت و گاه شکوه تمدنی یک ملت را ویران میکرد.
در این میان جمشید یکی از شاخصترین پادشاهان تاریخ باستان ایران است. او در روزگاری تخت پادشاهی خود را بنا نهاد که دیوان، پریان و پرندگان را مطیع خود ساخته بود. دیوان تخت او را حمل میکردند و در آسمان به پرواز درمیآوردند و جمشید «به سان خورشید» از فراز تختش به قلمرو فرمانروایی خود نظر میکرد.
براساس روایت شاهنامه، چرخ تمدن بشری در عصر جمشید بیوقفه و با سرعت در جریان و حرکت بود، به طوری که رنج و سختی از زندگی مردم رخت بربست، اما زمانی وضعیت دگرگون شد که جمشید دچار غرور و تکبر شد و از یزدان سرپیچی کرد و خود را «جهانآفرین» نامید و «فر ایزدی» را از دست داد و زمینه برای سقوط شکوه عصر خود و به قدرت رسیدن پادشاهی «بیدادگر» به نام ضحاک بر ایرانزمین فراهم شد، به ویژه اینکه سپاهیان ایرانزمین تصمیم گرفتند که از طریق ضحاک، پادشاهی جمشید را سرنگون کنند.
چگونه هنر خوار شد، جادویی ارجمند؟
در این دوره از تاریخ باستان، پادشاهی بر ایرانزمین و جهان فرمان راند که باعث شد برای هزار سال «کردار فرزانگان» به فراموشی سپرده شود و خوی و رفتار اهریمنی رواج یابد و «هنر، خوار» شود و «جادویی ارجمند»؛ اما از آنجایی که شرارت همیشه باقی نخواهد ماند و نور راستی و فر ایزدی، اجازه دوام اهریمن را نمیدهد، کاوه آهنگر «بیبها چرم آهنگران» را پرچم قیامی عمومی علیه ضحاک کرد. بدین ترتیب فریدون با همکاری «جنگاوران» و تمام گروههای مردمی از پیر و جوان ایرانزمین که از بیدادگری ضحاک به تنگ آمده بودند و در صف لشکر فریدون بهسان «کوه» به حرکت در آمده بودند، توانست پادشاهی هزار ساله ضحاک را براندازد.
اکنون این داستان پر از فراز و نشیب مقاومت و مبارزه و پیکار میان خیر و شر، دوستداران و دشمنان خاص خود را دارد که در سالهای گذشته چهره خود را در میان دشمنیهای نهانی نشان میدادند. برای نمونه میتوان به بیتوجهی عمدی به وضعیت میراث فرهنگی تخت جمشید، دشمنی با شاهنامه فردوسی برای فراموش شدن روایتهای تاریخی آن، از طریق افسانهخواندن این روایتها، تمسخر برخی شخصیتهای اساطیری و بیگانه کردن نسلهای پسین با این روایتها اشاره کرد.
در جایجای شاهنامه میتوان روایتی از درد و تنهایی قهرمانان و سرآمدان سرزمینی را یافت که به درستی یا اشتباه در کردار خود تعمق میکنند و پیوسته یزدان را ناظر بر رفتار خود میدانند.
در این میان حسادت، تنگنظری، غرور و خودخواهیها چنان عرصه را بر «نیکگوهران» و «فرزانگان» تنگ میکند که گاه به قیمت تیرهروزی مردمان یک سرزمین تمام میشود و صعود و افول پادشاهیها را رقم میزند. با این حال در پایان صحنه، نیکگوهران و فرزانگان پیروز این ماجرا هستند، بخصوص آنجایی که فریدون در دوره کهنسالیاش با خشم، رنجش و حسادت دو پسر ارشد خود که فرمانروای سرزمینهای توران، خاور و روم هستند، در برابر ایرج، برادر کوچکتر که فرمانروای «ایرانزمین» است، روبهرو میشود.
در این مقطع تاریخ، ایرج به وسیله برادران خود که تسلیم خشم و حسادت شدند، سیاوشوار به قتل میرسد و فریدون با قلبی شکسته راهی جز این ندارد که اجازه دهد منوچهر، نوه ایرج به عنوان پادشاه، این دو فرمانروای در بند اهریمن را سرنگون کند.
او بعد از این پیکار، منوچهر را به عنوان پادشاه جهان انتخاب و دنیا را وداع میکند.
بهرام بیضایی معتقد است که شاهنامه «بزرگترین کتاب سیاسی» است که در ایران نوشته شده است.
با این حال شاهنامه را چه اثر تاریخی یا سیاسی بنامیم، در ادوار مختلف تاریخ کنونی جایگاه خاص خود را حفظ کرده و در بزنگاههای خاص تاریخی الهامبخش مردم بوده است.
در چنین شرایطی، ساختن برنامهای که نمادهای تاریخی مطرحشده در شاهنامه را مورد حمله قرار دهد و بعد از بروز انتقادهای گسترده، متوقف میشود، این تصور را ایجاد میکند که اتاق فکر پشتپرده ساخت برنامههای اینچنینی، از اقبال عمومی به تمدن باستانی ایران زمین احساس خطر میکنند و این روایتها را تهدیدی برای موجودیت خود میدانند و برای آزمایش صبر و حساسیت مردم در مقابل توهین به این روایتهای تمدنی و تاریخی، این برنامه را ساختهاند، ولی قدرت مقابله با خشم عمومی را ندارند، به همین دلیل ادامه پخش این برنامه را متوقف کردهاند.










