Search
Asset 2

چرا خوابیدن تنبلی نیست، بلکه نشانه یک زندگی سالم است؟

خواب کافی نه نشانه تنبلی، بلکه یکی از مهم‌ترین عوامل سلامت، تمرکز، بهره‌وری و حتی پیشگیری از بیماری‌هاست.
(Gorodenkoff/Shutterstock)

نویسنده: جفری ای. تاکر

تا جایی که به خاطر دارم، خواب از نظر فرهنگی همیشه بی‌ارزش شمرده شده است. انسان واقعی، که همیشه در تکاپوست و در مسیر ترقی قدم برمی‌دارد، نباید زیاد بخوابد. هرچه کمتر بخوابید، بهتر است. دیر بخوابید و زود از خواب بیدار شوید و بی‌درنگ کارتان را شروع کنید.

من هم مثل خیلی‌ها چنین دیدگاهی داشتم. سال‌ها همین‌طور فکر می‌کردم. نصفه‌شب می‌خوابیدم و ساعت ۵ صبح بیدار می‌شدم. برای دویدن بیرون می‌رفتم. چرت بزنم؟ هرگز. البته گاهی مثل ارتشی‌ها یک «چرت کوتاه» ۱۵ دقیقه‌ای داشتم.

هرگز به ذهنم خطور نکرد که از کم‌خوابی رنج می‌برم. درنهایت متوجه شدم که خوابیدن بهترین راه غلبه بر سرماخوردگی یا آنفلوآنزا به‌شمار می‌رود. همین کافی بود که بفهمم چه اشتباهی کرده‌ام. این‌که خواب در زمان بیماری باعث بهبودی می‌شود، نشان می‌دهد که نقش بسزایی در حفظ سلامتی دارد.

سال‌ها گذشت تا سرانجام به اصل ماجرا پی بردم. باید ۸ ساعت یا بیشتر خوابید. این مسئله در مورد همه صدق می‌کند. این مقدار خواب کلید شفافیت ذهن، سلامت جسم، خلق‌و‌خوی بهتر، قضاوت صحیح و حفظ تندرستی است. حتی ممکن است به ۹ یا ۱۰ ساعت خواب نیاز داشته باشید.

خوابیدن ربطی به تنبلی ندارد و نشانه هوش است. اگر به اندازه کافی بخوابید، در زمان بیداری مملو از انرژی، انگیزه و بهره‌وری خواهید بود و دیگر خبری از تقلا، خستگی عصرگاهی یا حواس‌پرتی در جلسات نخواهد بود.

افراد زیادی را می‌شناسم که برای خوابیدن دارو می‌خورند. این مشکل ممکن است نتیجه زندگی پراسترس، برنامه خواب نامنظم یا آشفتگی ذهنی باشد. حتی ممکن است به‌دلیل بی‌خوابی بیمار شده باشند. این چرخه به مشکلات دیگر هم دامن می‌زند. برای نمونه، ممکن است روز بعد دچار خواب‌آلودگی شوید و سراغ داروهای دیگری بروید.

یکی از دوستانم سال‌ها به همین شکل زندگی می‌کرد. برای خوابیدن، بیدارشدن، کار کردن و دوباره خوابیدن دارو می‌خورد. برای هرکاری قرص خاص خود را داشت. وضعیت او آینه تمام‌نمای آسیب‌های زندگی مدرن بود.

چه شد که خوابیدن را بی‌ارزش دانستیم؟ تا آن‌جا که به خاطر دارم، فرهنگ سختکوشی به دهه ۱۹۹۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که کارکنان غول‌های آینده فناوری دیوانه‌وار کار می‌کردند و دستمزد اندکی می‌گرفتند تا بعدها میلیاردر و موفق شوند. کار کردن در گذشته مخصوصِ روزها بود، اما اینترنت باعث شده که ۲۴ ساعت شبانه‌روز و ۷ روز هفته کار کنیم.

امکان ارتباط دائمی از طریق تلفن‌های هوشمند راه به جایی نبرده است. خیلی‌ها نصفه‌شب از خواب بیدار می‌شوند تا اعلان‌های تلفن همراه‌شان را بخوانند یا خواب‌شان به‌واسطه نور صفحه و صدای اعلان‌ها مختل می‌شود. دیوانه‌کننده است. هیچ معنایی ندارد. محض خاطر خدا، تلفن‌تان را خاموش کنید.

این دیدگاه که خواب را کم‌ارزش می‌دانند، قدمت زیادی دارد. وقت آن رسیده که این طرز فکر را کنار بگذاریم و شب‌ها به‌موقع بخوابیم.

البته اگر پیشینه این مسئله را بررسی کنیم، متوجه می‌شویم که افزایش مواجهه با نور مصنوعی باعث مختل‌شدن الگوی طبیعی زندگی شده است. تصور کردیم که می‌توانیم ریتم شبانه‌روزی بدن‌مان را به دلخواه خود تنظیم کنیم و شب و روز را تحت کنترل دربیاوریم. گمان کردیم که می‌توانیم عادت‌های نیاکان خود را کنار بگذاریم و آن‌ها را نتیجه محدودیت امکانات زمانه بدانیم.

دیدگاه درستی نبود، اما کار خود را کردیم. ساعت‌های جدید وارد خانه‌ها شدند. کارخانه‌ها ساعت مشخصی برای ورود و خروج تعیین کردند و ما هم خود را فارغ از زمان طلوع و غروب خورشید با آن تطبیق دادیم. حتی ساعت را هم برای رفع نیازهای صنعت تغییر دادیم. زمان واقعی که براساس موقعیت خورشید و اوقات محلی تعیین می‌شد، در سال ۱۸۹۰ جای خود را به ساعت راه‌آهن (ساعت حرکت قطارها) داد. به این ترتیب، زمان به یک برساخت انسانی تبدیل شد و دیگر از نظم طبیعی پیروی نمی‌کرد.

اوضاع بدتر هم شد. گمان می‌کردیم با اجرای طرح «ساعت تابستانی» می‌توانیم وقت بیشتری به روزهای خود اضافه کنیم که توهمی بیش نبود.

سپس نوبت به نمایشگرها و نورهای آبی رسید. کار به جایی رسیده که بدن ما دیگر نمی‌داند چه ساعتی از شبانه‌روز است و همیشه احساسی شبیه پرواززدگی را تجربه می‌کند.

با وجود تمام مشکلاتی که فناوری به بار آورده است، مسئله خواب بغرنج‌تر شده و کمبود مزمن خواب رواج پیدا کرده است.

وقت آن رسیده که به اصل ماجرا بازگردیم.

قبل از آن‌که وارد دوران صنعتی شویم، مردم یک‌سره نمی‌خوابیدند. همه خواب اول و خواب دوم داشتند که امروزه به آن خواب چندمرحله‌ای می‌گویند.

خواب اول بعد از فرارسیدن شب شروع می‌شد و به‌مدت ۴ ساعت تا حوالی نیمه‌شب ادامه داشت. مردم بعد از نیمه‌شب حدود یک ساعت بیدار می‌ماندند، آتش را میزان می‌کردند، زیر نور شمع با هم حرف می‌زدند، زیر نور ماه هیزم می‌شکستند، میان‌وعده می‌خوردند، مشغول دعا یا تفکر می‌شدند و کارهای خانه را انجام می‌دادند.

سپس دوباره به تخت بازمی‌گشتند و ۴ ساعت دیگر تا طلوع خورشید می‌خوابیدند تا خواب‌شان درمجموع به ۸ ساعت برسد.

گاهی فکر می‌کنم شاید این شیوه مؤثرتر باشد. هرگز امتحانش نکرده‌ام، اما نیاکان ما ظاهراً آن را بهترین شیوه خوابیدن می‌دانستند.

وقتی بندیکت قدیس، بنیان‌گذار آیین رهبانی بندیکت، در قرن ششم به تدوین آیین مناجات رهبانی پرداخت، به فکر تنبیه و مجازات راهبان نبود. بندیکت با این کار به سنتی که در سده‌های بعد از سقوط روم در میان مردم رایج بود رسمیت بخشید.

آن‌ها شبانه‌روز را به ۸ بخش تقسیم کردند و در هربخش به دعا و مناجات دسته‌جمعی می‌پرداختند.

نیمه‌شب آیین شب‌زنده‌داری را به جا می‌آوردند که مهم‌ترین مناجات شبانه بود. سپس ۴ ساعت می‌خوابیدند و با طلوع خورشید مشغول دعای صبح‌گاهی می‌شدند.

آن‌ها برای ساعت اول، سوم و ششم صبح مناجات خاص خود را داشتند. سپس در ساعت نهم درحوالی ساعت ۳ عصر به مناجات می‌پرداختند، درحوالی ساعت ۶ عصر مشغول مناجات عصرگاهی می‌شدند و درنهایت روز خود را با مناجات شبانگاهی به پایان می‌رساندند که بعد از صرف شام و پایان کارهای روزانه و درست قبل از خواب انجام می‌گرفت.

چند ساعت بعد کل این چرخه از نو شروع می‌شد.

آن‌ها دائماً مشغول دعا و نیایش بودند.

این زندگی ریاضت‌گونه شاید برای ما دیوانه‌کننده باشد. اما شاید هم چندان عجیب نباشد. در هرصورت، برای آن‌ها مؤثر بود. نه نیازی به دارو داشتند و نه درباره بی‌نیازی انسان به خواب نظریه‌پردازی می‌کردند.

گاهی تصور می‌کنم این ایده که انسان نیازی به خواب ندارد، از فیلم‌های سینمایی نشأت گرفته است. خواب طولانی‌مدت برای بیننده خسته‌کننده است و به‌ندرت در فیلم‌ها نمایش داده می‌شود. قهرمانان فیلم‌های اکشن چند روز بدون خواب سر می‌کنند و هیچ مشکلی هم ندارند.

البته فیلم‌ها واقعیت ندارند. همان‌طور که بی‌اشتهایی عصبی را اتفاق خوبی نمی‌دانیم، باید از تحسین کم‌خوابی هم دست برداریم.

تصور می‌کردیم که می‌توانیم از طبیعت باهوش‌تر باشیم، اما راه به جایی نبردیم. این روزها بیش از هر زمان دیگری مستأصل شده‌ایم.

شب‌ها زودتر بخوابید و صبح‌ها در ساعت مناسب بیدار شوید. وقت آن رسیده که باورهای نادرست را کنار بگذارید و درست زندگی کنید. شب‌ها خوب بخوابید و روزها با شادابی و نشاط بیدار شوید تا احساس سرزندگی کنید.

درباره نویسنده: جفری ای. تاکر بنیانگذار و رئیس مؤسسه براون‌استون و نویسنده هزاران مقاله برای نشریات علمی و محبوب و همچنین مؤلف ۱۰ کتاب در پنج زبان مختلف است که آخرینِ آن‌ها «رهایی یا خانه‌نشینی» نام دارد. او ویراستار کتاب «آثار منتخب لودویگ فون میزس» و نویسنده بخش اقتصادی اپک تایمز است. تاکر همچنین درباره اقتصاد، فناوری، فلسفه اجتماعی و فرهنگ سخنرانی می‌کند. برای ارتباط با او از آدرس ایمیل [email protected]  استفاده کنید.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی