Search
Asset 2

عامل هوش مصنوعی پشت مانور قدرت ترامپ علیه تامین‌کنندگان نفت چین

راهبرد انرژی ترامپ با فشار بر ایران و ونزوئلا، دسترسی چین به نفت ارزان را محدود می‌کند و هزینه رقابت پکن در هوش مصنوعی را افزایش می‌دهد.
یک نفت‌کش در بندر چینگ‌دائو، واقع در شهر چینگ‌دائو در استان شرقی شاندونگِ چین در ۴ اوت ۲۰۱۹، پهلو گرفته است.(STR/AFP via Getty Images)

نویسنده: جیمز گوری

چرا برای دولت ترامپ تا این حد مهم است که کنترل ونزوئلا را در دست بگیرد و مردم ایران را به سرنگونی حکومت اسلامی تشویق کند؟

پیوند میان این دو، به‌طور آشکار، نفت است.

البته راهبرد آمریکا در ونزوئلا شامل نفت می‌شود؛ اما به آن محدود نیست و مهار نفوذ چین در نیم‌کره غربی، تضعیف ارز بریکس، و متوقف‌کردن قاچاق مواد مخدر، مهاجرت غیرقانونی و دیگر فعالیت‌های مخرب ونزوئلا را نیز در بر می‌گیرد.

در مورد ایران نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. نفت در اینجا هم عامل مهمی است. هر دو کشور تامین‌کنندگان مهم انرژی برای چین هستند؛ به‌ویژه ایران.

اما این تمام ماجرا نیست. راهبرد گسترده‌تر دونالد ترامپ بر محدودکردن دسترسی چین به نفت ارزان و قابل اتکا متمرکز است؛ آن هم دقیقا در مقطعی که چین برای رقابت با ایالات متحده در حوزه هوش مصنوعی، به این انرژی نیاز حیاتی دارد.

ونزوئلا معامله‌ای طلایی بود؛ برای چین

با نگاهی به گذشته، ونزوئلا برای چین یک معامله فوق‌العاده سودآور بود. کاراکاس که از سوی ایالات متحده تحریم شده و از طرف بخش بزرگی از غرب طرد شده بود، نفت خام خود را با تخفیف‌های سنگین به پالایشگاه‌های چینی می‌فروخت؛ پالایشگاه‌هایی که حاضر بودند ریسک این معامله را بپذیرند. این نفت، نفتی لوکس و جذاب نبود؛ اما قابل اتکا و ارزان بود. ونزوئلا حدود پنج درصد از نیاز سالانه نفت چین را تامین می‌کرد؛ عددی نه‌چندان بزرگ، اما به اندازه‌ای مهم که تاثیرگذار باشد.

تصمیم ترامپ برای مسدود کردن صادرات نفت ونزوئلا و اعمال کنترل بر زیرساخت‌های نفتی این کشور، عملا به این رویای معامله طلایی پایان داد. با قرار گرفتن این بخش تحت کنترل آمریکا، چین بخش معناداری از تامین نفت خود، حدود چهار درصد، را از دست می‌دهد؛ سهمی که به پکن کمک می‌کرد در برابر نوسان‌های قیمت جهانی نفت حاشیه امن داشته باشد.

اهمیت این موضوع بیش از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد.

چین به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان، حتی با اختلال‌های کوچک نیز ناچار می‌شود به‌سرعت به دنبال جایگزین بگردد؛ جایگزین‌هایی که اغلب با قیمت بالاتر، مسیرهای حمل‌ونقل طولانی‌تر، یا هزینه‌های سیاسی بیشتر همراه هستند.

 ایران: نقطه فشار بزرگ‌تر

اما جریان نفت ونزوئلا به چین در مقایسه با ایران، رقم ناچیزی است.

چین بزرگ‌ترین مشتری نفت ایران است و بخش عمده نفت خام صادراتی تهران، تا حدود ۸۰ درصد، را خریداری می‌کند؛ آن هم اغلب با تخفیف‌های سنگین. این نفت شریان حیاتی پالایشگاه‌های مستقل چین، بخش پتروشیمی این کشور و پایه صنعتی پرمصرف آن از نظر انرژی است. به بیان دیگر، نفت ایران برای تداوم رشد اقتصادی و فناوری چین حیاتی است.

همین واقعیت، فشار تازه ترامپ بر حکومت اسلامی ایران را در منظری متفاوت قرار می‌دهد. تعرفه‌ها، اجرای سخت‌گیرانه تحریم‌ها، مجازات‌های ثانویه و تشویق مردم ایران به اعتراض، صرفا مجازات تهران نیست؛ بلکه چین را در تنگنای انرژی قرار می‌دهد.

پکن باید تصمیم بگیرد؛ یا به خرید نفت ایران ادامه دهد و خطر واکنش‌های اقتصادی گسترده‌تر را بپذیرد، یا تبعیت کند و یکی از ارزان‌ترین منابع انرژی در دسترس خود را از دست بدهد.

در هر دو حالت، چین ناچار است برای نفتی کم‌اعتمادتر، بهای بیشتری بپردازد.

 چرا نفت در عصر هوش مصنوعی همچنان اهمیت دارد

تصور رایجی وجود دارد که هوش مصنوعی بر زیرساختی «پاک» و کاملا دیجیتال متکی است؛ ابرها، الگوریتم‌ها و نرم‌افزارها. اما در واقع، هوش مصنوعی با برق کار می‌کند و برق همچنان عمدتا از طریق انرژی هسته‌ای و سوخت‌های فسیلی؛ یعنی نفت، گاز طبیعی و زغال‌سنگ، تولید می‌شود. آموزش مدل‌های بزرگ هوش مصنوعی به حجم عظیمی از انرژی نیاز دارد و یک مرکز داده بسیار بزرگ می‌تواند به اندازه یک شهر متوسط برق مصرف کند. وقتی این عدد در صدها مرکز ضرب می‌شود، انرژی؛ نه تراشه‌ها، به گلوگاه اصلی رقابت در حوزه هوش مصنوعی تبدیل می‌شود.

پکن این واقعیت را به‌خوبی درک می‌کند. به همین دلیل است که همچنان رکورد صدور مجوز برای نیروگاه‌های جدید زغال‌سنگ را می‌شکند، زیرساخت‌های گازی خود را گسترش می‌دهد و قراردادهای بلندمدت نفتی را تضمین می‌کند؛ حتی در حالی که در توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر پیشتاز جهان است.

فراتر از این، چین می‌داند که نفت و گاز به تثبیت شبکه‌های برق که پشتیبان مراکز داده هستند کمک می‌کنند. انرژی‌های تجدیدپذیر ناپایدار به‌تنهایی نمی‌توانند برق پیوسته و همیشگی مورد نیاز سامانه‌های هوش مصنوعی را تضمین کنند. علاوه بر این، سخت‌افزار هوش مصنوعی به محصولات مبتنی بر نفت وابسته است؛ از جمله پلاستیک‌ها، رزین‌ها، مواد خنک‌کننده، روان‌کننده‌ها و کامپوزیت‌های پیشرفته‌ای که در تراشه‌ها، سرورها و سامانه‌های خنک‌سازی به‌کار می‌روند. نفت یک نهاده صنعتی غیرقابل جایگزین است.

در نهایت، نفت نسبتا ارزان است و هزینه آموزش مدل‌ها را کاهش می‌دهد؛ هزینه‌ای که به‌سرعت تصاعدی می‌شود، زیرا کشوری که بتواند مدل‌های بیشتری را سریع‌تر و ارزان‌تر آموزش دهد، در رقابت هوش مصنوعی پیشتاز خواهد بود.

قطع دسترسی چین به نفت ارزان و تخفیفی، فقط قیمت سوخت را بالا نمی‌برد؛ بلکه هزینه تولید «هوش» را نیز افزایش می‌دهد.

انرژی به‌عنوان سلاح پنهان در رقابت هوش مصنوعی

اینجاست که راهبرد ترامپ شفاف‌تر می‌شود.

ایالات متحده لزوما نیازی ندارد از نظر تعداد مراکز داده از چین پیشی بگیرد؛ اگر بتواند از نظر قیمت انرژی و توان تامین برق، دست بالاتر را داشته باشد. آمریکا از ذخایر فراوان نفت و گاز داخلی برخوردار است، صادرات ال‌ان‌جی خود را گسترش داده و به بازارهای سرمایه عمیق دسترسی دارد که می‌توانند زیرساخت‌های جدید و پرمصرف انرژی را تامین مالی کنند.

در مقابل، چین آسیب‌پذیر است. بیش از ۷۰ درصد نفت مورد نیاز خود را وارد می‌کند و بخش قابل توجهی از آن از کشورهایی می‌آید که یا از نظر سیاسی بی‌ثبات‌اند یا تحت تحریم قرار دارند. اگر این جریان‌ها مختل شوند، جاه‌طلبی‌های چین در حوزه هوش مصنوعی پرهزینه‌تر، شکننده‌تر و بیش از پیش وابسته به ملاحظات ژئوپلیتیک می‌شود.

در این معنا، نفت به یک سلاح مرتبه دوم در رقابت هوش مصنوعی تبدیل می‌شود؛ نه سلاحی که مستقیما فناوری را هدف قرار دهد، بلکه عاملی که به‌طور پنهان تعیین می‌کند چه کسی توان مالی گسترش و مقیاس‌دهی آن را دارد.

این چه معنایی برای توازن جهانی قدرت دارد

بله، روسیه همچنان در این معادله نقش دارد؛ اما بیشتر به‌عنوان یک عامل زمینه‌ای، نه بازیگر اصلی. کاهش قیمت نفت و تنگ‌تر شدن بازارها می‌تواند درآمدهای مسکو را تحت فشار بگذارد و تامین مالی جنگ آن را دشوارتر کند. وابستگی بیشتر چین به نفت روسیه نیز شراکتی را عمیق‌تر می‌کند که در بلندمدت برای پکن با ریسک‌هایی همراه است.

اما هدف اصلی راهبرد محروم‌سازی انرژی ترامپ، روسیه نیست؛ بلکه شتاب چین است.

سیاست خارجی انرژی‌محور ترامپ به‌دنبال کندکردن روند صعود چین است؛ بدون شلیک حتی یک گلوله. راهبردی که چین را وادار می‌کند هزینه بیشتری بپردازد، محتاطانه‌تر برنامه‌ریزی کند و در مهم‌ترین رقابت فناوری قرن، با ضعف‌های ساختاری روبه‌رو شود.

تصویر بزرگ‌تر

برتری در هوش مصنوعی با نوشتن بهترین کدها تعیین نخواهد شد. این رقابت را کشوری می‌برد که بتواند بیشترین ماشین‌ها را، برای طولانی‌ترین زمان، با کمترین هزینه انرژی تغذیه کند.

ترامپ با تحت فشار قرار دادن ونزوئلا، افزایش فشار بر جمهوری اسلامی و بازآرایی جریان‌های جهانی نفت، بر این باور شرط‌بندی کرده است که راهبرد انرژی، نه الگوریتم‌ها، برنده اقتصاد مبتنی بر هوش مصنوعی را مشخص خواهد کرد.

و اگر این شرط‌بندی درست باشد، آینده هوش مصنوعی نه در سیلیکون‌ولی یا شنژن، بلکه در میادین نفتی، مسیرهای کشتیرانی و تحریم‌هایی رقم خواهد خورد که اغلب از نگاه عمومی پنهان مانده‌اند.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: جیمز گوری نویسنده کتاب «بحران چین» است که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد و در پادکست یوتیوبی خود با عنوان «جمهوری موزی»، به بررسی رویدادهای روز و مسائل مربوط به چین می‌پردازد.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی