نویسنده: مالی انگلهارت، کشاورز و مزرعهدار
یکی از دوستان بسیار عزیزم بهتازگی بهدلیل سرطان سینه از دنیا رفت.
شبی که باخبر شدیم به بخش مراقبتهای تسکینی منتقل شده و روزهای پایانی عمرش را سپری میکند، با همسر و چهار فرزندم روی تخت نشسته بودیم و فیلم تماشا میکردیم. خبردار شدم که دوستم وقت زیادی ندارد.
پیام را با صدای بلند خواندم و بغض گلویم را گرفت. همسرم بیدرنگ تلویزیون را خاموش کرد و همه با هم برایش دعا کردیم.
پسر یازده سالهام گفت: «وای نه؛ حالا بچههایش یک مادر میخواهند که در کنار پدر به نیازهای آنها رسیدگی کند و روابطشان را متعادل کند.»
پسرم پدرِ این بچهها را میشناخت. مرد سختگیری بود. کودکان گاهی واقعیتها را بهتر از بزرگترها میبینند. پسرم به چیزی فکر میکرد که تا حد زیادی فراموش شده است. کودکان هم مادر میخواهند و هم پدر و از هرکدام چیزِ متفاوتی میگیرند: محبت و انضباط، آرامش و چالش، مهربانی و مسئولیتپذیری.
آن روزها دائماً به بچههای دوستم فکر میکردم.
نه به این دلیل که پدرشان تنها مانده بود.
بلکه به این دلیل که مادرشان را از دست داده بودند.
ما مادرها اغلب تصور میکنیم بیبدیل هستیم. بچهها را در وجود خود پرورش میدهیم، آنها را به دنیا میآوریم، به آنها شیر میدهیم، در شبهای بیماری کنار تختشان بیدار میمانیم، غذای مورد علاقهشان را میدانیم و حتی نام دوستان خیالیشان را حفظ میکنیم. از لحظهای که باردار میشویم، به ما میگویند همهکاره کودک هستیم.
اما واقعیت این است که همهکاره نیستیم.
یکروز همسرم چیزی گفت که ذهنم را مشغول کرد.
او گفت: «تو به پسری نگاه میکنی که به دنیا آوردهای و همانطور با او رفتار میکنی. اما من به پسری نگاه میکنم که قرار است برای خودش مردی شود و همانطور با او رفتار میکنم.»
باید اعتراف کنم که حرف او به مذاقم خوش نیامد.
گاهی حس میکنم او از بچهها انتظارِ زیادی دارد. گاهی میخواهم هوای بچهها را داشته باشم، اما او میخواهد آنها را به چالش بکشد. ذهن من بیشتر درگیرِ احساسات است، اما او بیشتر به مسئولیتهای آینده فکر میکند.
در طول این سالها به این نتیجه رسیدهام که هیچکدام از ایندو رویکرد بهتنهایی کافی نیستند.
کودکان به هردو احتیاج دارند.
نقاط قوت ما کمبودها و کاستیهای طرف مقابل را جبران میکند. ویژگیهای متمایز مادرها با ویژگیهای متمایز پدرها تفاوت دارد. این تفاوت، بهمنزله نقص و کمبود نیست و بخشی از طبیعتِ انسان است.
بهعنوان یک مادر هرگز نتوانستهام با این قضیه کنار بیایم. کودکان درصورت حضور همزمانِ پدر و مادر شرایط بهتری را تجربه میکنند، اما بعضی از پژوهشها نشان دادهاند کودکانی که با پدرشان زندگی میکنند، همسطح یا حتی گاهی بهتر از کودکانی عمل میکنند که تنها با مادرشان زندگی میکنند.
پژوهشگران بر سر علت این موضوع اختلافنظر دارند. بعضیها به تفاوت درآمدها اشاره میکنند و بعضیها از نظم و انضباط و شخصیت پدرانی میگویند که حضانت فرزندان را برعهده میگیرند. صرفنظر از اینکه چه کسی درست میگوید، این یافتهها بسیاری از پیشفرضهای ما را به چالش میکشند.
به نظرم این موضوع چیزی از ارزش مادرها کم نمیکند، بلکه فقط ارزش جایگاه پدرها را به نمایش میگذارد.
ایفای نقش پدر اختیاری نیست.
پدریکردن یک ضرورت است.
آمریکاییها همیشه از اهمیت نقش مادر گفتهاند و نقش پدر را کماهمیت جلوه دادهاند. این درحالی است که فقدان پدر همیشه با افزایش نرخ فقر، جرم، سوءمصرف مواد، مشکلات تحصیلی و ناهنجاریهای رفتاری ارتباط داشته است.
نقش پدر غیرقابلانکار است.
با اینحال، فرهنگ غرب بهشکلی درآمده که گویی حضور پدر اهمیت چندانی ندارد.
آخرینبار چه زمانی در یک مجموعه طنز تلویزیونی به یک پدر توانمند، مهربان و محترم برخوردید؟
برای زندگی مستقل در مقایسه با تشکیل خانواده چقدر ارزش قائل هستید؟
نسل جوان چقدر از راههای پیشگیری از بارداری اطلاع دارد و درباره ازدواج سالم چه میداند؟
اینها نکات ظریفی هستند، اما همهچیز در همینها خلاصه میشود.
نرخ ازدواج همچنان رو به کاهش است، طلاق رواج پیدا کرده و میلیونها کودک بخش مهمی از دوران کودکیشان را در خانوادههای تکوالدی پشت سر میگذارند.
بسیاری از والدین مجرد هرروز مثل یک قهرمان عمل میکنند. فرزندپروری بهتنهایی فوقالعاده دشوار است. داشتن یک خانواده تکوالدی بیتردید بهتر از سقط جنین است. هر کودکی فارغ از شرایطی که در آن متولد میشود، حق زندگیکردن دارد.
اما نباید زندهماندن را با رشد و شکوفایی یکی بدانیم.
خانواده متشکل از پدر و مادر و فرزند همچنان بهترین نهادی است که بشر برای تربیت فرزندان، انتقال ارزشها، ایجاد ثبات و آمادهسازی نسل جوان برای دوران بزرگسالی پدید آورده است.
شاید به همین دلیل است که از جهات مختلف به آن حمله میشود.
چند ماه بعد از آنکه دوستم از دنیا رفت، همسر و فرزندانش شب سال نو را با ما گذراندند.
آنشب دائماً رفتارهای همسر دوستم را زیر نظر داشتم.
مردی که او را بهواسطه قاطعیت، انضباط و سختگیری میشناختم، هیچ فرقی نکرده بود. اما ویژگی دیگری هم در او دیده میشد.
ملایمت.
وقتی رفتند، پسر یازده سالهام به این موضوع اشاره کرد.
او گفت: «انگار مهربانتر شده است.»
همه چنین احساسی داشتیم.
با از دست دادن همسرش در موقعیت بسیار دشواری قرار گرفته بود. همزمان میبایست وظایف پدرانه را برعهده میگرفت و جای خالی مادر بچهها را پر میکرد. هیچکس واقعاً نمیتواند هردو نقش را بهطور کامل ایفا کند، اما شرایط اضطراری آنها بُعد جدیدی از شخصیت او را آشکار کرده بود.
این قضیه باعث شد دوباره به موضوعی فکر کنم که ذهنم را از زمان مرگ دوستم مشغولِ خود کرده بود.
کودکان به مادر نیاز دارند.
کودکان به پدر نیاز دارند.
نه به این دلیل که پدر و مادر مثل هم هستند، بلکه دقیقاً به این دلیل که با هم تفاوت دارند.
نمیتوان این واقعیت را انکار کرد که وقتی مادر از دنیا میرود، بچهها نعمت بیبدیلی را از دست میدهند. هیچ چیزی نمیتواند این فقدان را جبران کند.
اما نباید داشتهها را هم نادیده بگیریم.
بچهها هنوز پدری داشتند که به آنها عشق میورزید.
در فرهنگی که هرروز پدران را کماهمیتتر از دیروز جلوه میدهد، توجه به نقش پدر مهمتر از چیزی است که فکرش را میکنیم.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: مالی انگلهارت یک کشاورز و مزرعهدار آمریکایی است که خود را وقف سالمسازی مواد غذایی، بازسازی خاک و آموزش در زمینه خودکفایی کرده است. انگلهارت نویسنده کتاب «مطرود طبیعت: چیزهایی که تصور میکردید درباره غذا، کشاورزی و آزادی میدانید» است؛ روایتی صادقانه و تکاندهنده که از تبدیل یک سرآشپز و رستوراندار گیاهخوار ساکن لسآنجلس به یک کشاورز سنتی و از نقش طبیعت در تحول فرهنگی او میگوید.
















