Search
Asset 2

چرا شجاعتِ زندگی کردن با عدم قطعیت بسیار مهم است

اکتنشافات مهم از عدم قطعیت نشأت می‌گیرند و پیشرفت‌های علمی از دلِ تردید بیرون می‌آیند.
(Chris Troch/Shutterstock)

نویسنده: دکتر جوزف وارون

چند روز پیش در جمع کارمندان و پژوهشگران برجسته مؤسسه براون‌استون حضور داشتم. هرکدام حرفه و پیشینه خاص خود را داشتند. بعضی‌ها پزشک و بعضی دیگر دانشمند، اقتصاددان، مورخ، وکیل، نویسنده و پژوهشگر بودند. با هم اختلاف‌نظر داشتند و گاهی مخالفِ سرسخت یکدیگر بودند. هنگام شنیدن صحبت‌هایشان متوجه چیزی شدم که در دنیای امروز کمتر دیده می‌شود: با خیال راحت سؤال می‌پرسیدند و نیازی به پاسخ‌های فوری نداشتند.

این نکته بعد از آن روز در ذهنم باقی ماند. در مسیر برگشت به خانه به این فکر کردم که چرا فضای گفت‌و‌گوی ما تا این حد دلنشین بود. قضیه این نبود که همه‌شان باهوش بودند- که البته در مورد بسیاری از آن‌ها صدق می‌کرد- یا این‌که اتفاق‌نظر داشتند. دقیقاً برعکس بود. نکته‌ای که توجهم را جلب کرد، این بود که بی‌آن‌که احساس خطر کنند، سراغ ابهامات می‌رفتند و هیچ‌کدام برای پایان دادن به بحث‌ها، ساده‌انگاری موضوعات پیچیده یا رسیدن به نتیجه نهایی عجله به خرج نمی‌دادند.

این تجربه باعث شد که به یاد یکی از دروس پزشکی خود بیافتم. پرسش‌های مهم اغلب پاسخ ساده‌ای ندارند. هرچه سنم بالاتر می‌رود، کمتر به قطعیت اهمیت می‌دهم و بیشتر به فکرِ کنجکاوی هستم. قطعیت شاید با احساس امنیت همراه باشد، اما این کنجکاوی است که به رشد و شکوفایی ما کمک می‌کند. کنجکاوی باعث می‌شود به یادگیری ادامه دهیم، سؤال بپرسیم و متواضع باشیم.

خیلی‌ها قطعیت را با خرد اشتباه می‌گیرند. در بحث‌های عمومی، در تلویزیون و در شبکه‌های اجتماعی، به اعتمادبه‌نفس بهای بیشتری داده می‌شود. کسی که با اطمینان بیشتری حرف می‌زند، به چشم یک آدم همه‌چیزدان دیده می‌شود. اما تجربه شخصی من نشان داده که اعتمادبه‌نفس و خرد همیشه هم‌مسیر نیستند. خردمندان زیادی را می‌شناسم که خیلی راحت به ندانسته‌های خود اعتراف می‌کنند.

درس دیرینه علم پزشکی درباره تواضع

من بخش زیادی از دوران بزرگسالی‌ام را در بخش مراقبت‌های ویژه سپری کرده‌ام. در این بخش چیزهایی یاد می‌گیرید که در هیچ کتابی پیدا نمی‌شوند. دانشجوهای پزشکی اغلب تصور می‌کنند که موفقیت در علم و دانش خلاصه می‌شود. درس می‌خوانند، اطلاعات را به خاطر می‌سپارند و پروتکل‌ها را یاد می‌گیرند. دانش حائز اهمیت است، اما علم پزشکی می‌گوید که دانش به‌تنهایی کافی نیست.

بخش مراقبت‌های ویژه معلم سختگیری است و به ما نشان می‌دهد که انسان‌ها پیچیده‌تر از تمام مدل‌ها یا الگوریتم‌ها هستند. بعضی از بیماران با وضعیت وخیم وارد بخش می‌شوند و برخلاف انتظار بهبود می‌یابند. بعضی دیگر که وضعیت پایداری دارند، به‌تدریج بدتر می‌شوند. پزشکان باتجربه در بخش مراقبت‌های ویژه با اتفاقاتی مواجه می‌شوند که سال‌ها در ذهن‌شان می‌ماند: مواردی که ساده به نظر می‌رسیدند و پیچیده از آب درآمدند، تشخیص‌هایی که با دریافت اطلاعات جدید تغییر کردند، درمان‌هایی که نتیجه‌بخش نبودند و بهبودی‌هایی که ناممکن به نظر می‌رسیدند.

وقتی کارم را شروع کردم، تصور می‌کردم تجربه به‌تدریج تمام ابهامات را از بین می‌برد. تصور می‌کردم به‌مرور زمان می‌توانم پیامدها را دقیق‌تر پیش‌بینی کنم. این حرف از برخی جهات درست است. تجربه مهارت داوری ما را بهبود می‌دهد و باعث می‌شود خیلی زود متوجه هشدارها شویم. اما خصلت دیگری را هم برای ما به ارمغان می‌آورد: تواضع.

هرچه بیشتر در حوزه پزشکی کار کردم، بیشتر متوجه شدم که چقدر نمی‌دانم. ابهامات با کسب تجربه برطرف نشدند، بلکه همچنان پابرجا بودند. پزشکان مجرب حتی با اطلاعات اندک هم تصمیم می‌گیرند. شاید با اطمینان عمل کنند، اما می‌دانند که ممکن است درک درستی از اوضاع نداشته باشند. تعادل بین این‌دو یکی از مهم‌ترین جنبه‌های حرفه پزشکی است که البته کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

من اغلب به دانشجوها می‌گویم که پزشکی هیچ ارتباطی با قطعیت ندارد و همه‌چیز به احتمالات گره خورده است. شواهد را بررسی می‌کنیم، خطرها را می‌سنجیم و با تکیه به دانسته‌های خود بهترین تصمیم ممکن را می‌گیریم. بیماران گاهی تصور می‌کنند پزشکان از تصمیمات خود اطمینان کامل دارند. این درحالی است که حرفه پزشکی به ابهام گره خورده است. مسئله اصلی این نیست که ابهامات را برطرف کنید، بلکه باید کنار آمدن با آن‌ها را یاد بگیرید.

این روزها نسبت به افرادی که در مورد مسائل پیچیده با اطمینان حرف می‌زنند، احتیاط بیشتری به خرج می‌دهم. این‌طور نیست که همیشه اشتباه کنند، اما تجربه به من یاد داده که وقتی کسی مسئله پیچیده‌ای را ساده و قطعی جلوه می‌دهد، محتاط باشم. واقعیت معمولاً به این سادگی‌ها نیست؛ درست مثل انسان‌ها.

امتیازِ اشتباه کردن

یکی از نکاتی که پزشکی به ما یاد می‌دهد، در ظاهر برخلاف عقل سلیم است. منظورم این است که اشتباه کردن گاهی می‌تواند امتیاز بزرگی باشد که شاید از دید شما عجیب به نظر برسد. اگر این‌طور نباشد، یا خودمان را فریب می‌دهیم یا به دنبال فریب دیگران هستیم. برای همه ما پیش آمده که تصمیمی گرفته‌ایم و تصمیم‌مان اشتباه از آب درآمده است. از این گذشته، برای همه ما پیش آمده که برنامه درمانی‌مان نیاز به بازبینی پیدا کرده باشد. همه با شرایطی روبه‌رو شده‌ایم که مطابق انتظارمان نبوده است.

هدف پزشکی جلوگیری از خطا و اشتباه نیست. این غیرممکن است. هدف این است که خیلی زود متوجه اشتباهات‌مان شویم و به بیمار کمک کنیم. پزشکی با به‌روزرسانی دائمی دانسته‌ها و دریافت اطلاعات جدید سروکار دارد. ایده‌پردازی، گردآوری داده‌ها، بازنگری و تغییر تصمیم اولیه جزئی از روال پزشکی است.

اما اشتباه کردن در خارج از حوزه پزشکی اغلب به‌منزله شکست و ناکامی تلقی می‌شود. حتی اگر شواهد حاکی از نیاز به بانگری باشند، خیلی‌ها از تصمیم اولیه‌شان صرف‌نظر نمی‌کنند. شخصیت‌های معروف به‌دلیل تغییر عقیده‌شان مورد انتقاد قرار می‌گیرند و مؤسسات معمولاً به اشتباهات خود اعتراف نمی‌کنند. گاهی سازمان‌ها بیش از آن‌که به دنبال حقیقت باشند، نگران اعتبار و آبروی خود هستند؛ درحالی‌که پیشرفت و به‌ویژه پیشرفت در حوزه پزشکی مستلزم آن است که حقیقت را در اولویت قرار دهید. رشد فردی هم در گرو همین امر است. هر کشف مهمی از توجه به این نکته نشأت می‌گیرد که شاید دانسته‌های قبلی ما ناقص بوده‌اند. کسانی که در طول زندگی به یادگیری ادامه می‌دهند، آدم‌های حق‌به‌جانبی نیستند. این افراد بیش از همه دوست دارند که بفهمند کجا ممکن است اشتباه کرده باشند.

دلبستگی شدیدِ دنیای امروز به مقوله قطعیت

اگر از حوزه پزشکی فاصله بگیریم، متوجه می‌شویم که جامعه امروزی دلبستگی شدیدی به مقوله قطعیت دارد. انسان میانه خوبی با ابهام ندارد. انتظار داریم هرپرسشی پاسخ مشخصی داشته باشد و هرمسئله‌ای به‌سرعت به نتیجه برسد. در مسائل پیچیده اغلب ساده‌انگاری می‌شود.

قابل درک است. قطعیت حس خوبی به دنبال دارد و اضطراب را به حداقل می‌رساند. قطعیت کمک می‌کند که دنیای پیچیده امروز را در قالب مفاهیم مشخص ساماندهی دهیم. اما آن‌چه آسان و راحت است، لزوماً درست نیست. جلسه‌ای که آخر هفته گذشته داشتم، گویای همین نکته است.

بسیاری از مسائل بزرگ اجتماعی با ارزش‌های متضاد، اطلاعات ناقص و بده‌بستان‌های طاقت‌فرسا سروکار دارند. سلامت عمومی، اقتصاد، آموزش، اخلاق، فناوری و حکمرانی مفاهیم پیچیده‌ای هستند و پاسخ ساده‌ای ندارند. با این‌حال، بحث‌های عمومی اغلب به‌سمتی کشیده می‌شوند که انگار رسیدن به قطعیت آسان است.

شبکه‌های اجتماعی به این مسئله دامن می‌زنند و درواقع باعث وخامت بیشتر اوضاع شده‌اند. وقتی همه‌چیز سریع و احساسی پیش می‌رود، دقت و نکته‌سنجی به حداقل می‌رسد. افرادی که با اطمینان کامل حرف می‌زنند، بیش از افرادی که به عدم قطعیت باور دارند، مورد توجه قرار می‌گیرند. این وضعیت به‌تدریج از تفکر به جزم‌اندیشی منتهی می‌شود، طرز فکر آدم‌ها را دستخوش تغییر می‌کند و بر رفتار نهادها و روند گفت‌وگوها اثر می‌گذارد. به این ترتیب، پرسش‌گری نه به‌عنوان یک فرصت، بلکه به‌عنوان یک چالش دیده می‌شود و اختلاف‌نظر به‌جای بحث و گفت‌و‌گو به‌منزله عدم هم‌سویی با جمع تلقی می‌شود. شاید مهم‌ترین چیزی که این وسط قربانی می‌شود، کنجکاوی باشد.

کنجکاوی به‌عنوان یک ویژگی پسندیده

گاهی به این فکر می‌کنم که بچه‌ها نسبت به بزرگسال‌ها درک بهتری از مقوله علم دارند. اگر با بچه‌های خردسال وقت گذرانده باشید، حتماً می‌دانید. بچه‌ها بی‌وقفه سؤال می‌پرسند: چرا آسمان آبی است؟ چرا انسان‌ها مریض می‌شوند؟ چرا ستاره‌ها چشمک می‌زنند؟ چرا اشیاء سقوط می‌کنند؟ کنجکاوی آن‌ها هیچ حد و مرزی ندارد. برای بچه‌ها مهم نیست که باهوش به نظر برسند یا سؤال اشتباه بپرسند. آن‌ها تشنه فهمیدن هستند.

ما بزرگسال‌ها بیش از آن‌که به ندانسته‌های خود اهمیت بدهیم، به دفاع از دانسته‌های خود می‌پردازیم. به این فکر می‌کنیم که کدام پرسش‌ها «بی‌خطر» هستند و کدام پرسش‌ها خطر دارند. به این نتیجه می‌رسیم که کنجکاوی می‌تواند باعث ناراحتی دیگران شود. خیلی‌ها به مرور زمان از کنجکاوی دست برمی‌دارند؛ نه این‌که سؤال کردن منعی داشته باشد، بلکه به این دلیل که سؤالات آن‌ها تبعاتی به دنبال دارد.

تأسف‌بار است. کنجکاوی زمینه‌سازِ تمام پیشرفت‌های مهم تاریخ بشر بوده است. اکتشافات علمی، پیشرفت‌های پزشکی و ایده‌های فلسفی همگی نتیجه کنجکاوی بوده‌اند. کنجکاوی صرفاً یک فضیلت فکری نیست، بلکه یک خصلت عمیق انسانی است.

کسانی که در طول زندگی پرسش‌گری می‌کنند، از نظر فکری شاداب‌تر می‌مانند. این افراد دائماً یاد می‌گیرند، خودشان را با شرایط تطبیق می‌دهند و رشد می‌کنند. آن‌ها به این باور می‌رسند که همیشه چیز بیشتری برای دانستن وجود دارد. پژوهشگران مؤسسه براون‌استون هم پرسش‌گر هستند.

چرا عدم قطعیت حائز اهمیت است

هرچه سنم بالاتر می‌رود، بیشتر به اهمیت عدم قطعیت پی می‌برم. این وضعیت ما را از محدودیت‌هایی که داریم مطلع می‌کند، باعث می‌شود متواضع بمانیم و دائماً به دنبال یادگیری باشیم.

منظورم این نیست که باید از تصمیم‌گیری اجتناب کنیم. پزشکان نمی‌توانند روند درمان را برای همیشه به تعویق بیاندازند و رهبران هم نمی‌توانند تصمیم‌ها را دائماً به بعد مؤکول کنند. زندگی بدون عمل پیش نمی‌رود. اما می‌توانیم متواضعانه عمل کنیم. می‌توانیم درحالی‌که به عدم قطعیت باور داریم، تصمیم بگیریم. می‌توانیم باورهای شخصی خودمان را داشته باشیم و از اطلاعات جدید هم استقبال کنیم. می‌توانیم اعتمادبه‌نفس داشته باشیم اما کله‌شق نباشیم.

بهترین جا برای فکر کردن جایی است که آدم‌ها با هم اختلاف‌نظر داشته باشند؛ مکانی که افراد بتوانند بدون خصومت حرف‌شان را بزنند، سؤال کنند، شواهد را با رعایت انصاف در نظر بگیرند و کنجکاوی به خرج دهند. چنین فضایی این روزها به‌ندرت پیدا می‌شود و همین موضوع ارزش آن را بالاتر می‌برد.

شاید به همین دلیل باشد که گفت‌وگوی اخیر من با جمع پژوهشگران براون‌استون در ذهنم مانده است. چیزی که باعث شد خیلی تحت تأثیر قرار بگیرم، این نبود که جواب تمام سؤالات را می‌دانستند. این غیرممکن است. مسئله این بود که آن‌ها پرسش‌گر بودند. در دنیایی که همه در آن به دنبال قطعیت هستند، آن‌ها همچنان کنجکاوی به خرج می‌دهند.

پرسش‌هایی که بی‌پاسخ مانده‌اند

وقتی به مسیر حرفه‌ای‌ام نگاه می‌کنم و خودم را به‌عنوان پزشک و بعضاً به‌عنوان بیمار می‌سنجم و به آدم‌هایی که با آن‌ها ملاقات کرده‌ام می‌اندیشم، یک ایده مدام در ذهنم نقش می‌بندد. آینده علم، پزشکی، آموزش و حتی جامعه، بیش از آن‌که در گرو اعتمادبه‌نفس ما باشد، به کنجکاوی ما گره خورده است. تخصص، تجربه و دانش حائز اهمیت هستند، اما هیچ‌چیزی جای طرح سؤالات چالش‌برانگیز را نمی‌گیرد.

اکتنشافات مهم از عدم قطعیت نشأت می‌گیرند و پیشرفت‌های علمی از دلِ تردید بیرون می‌آیند. یادگیری به این دلیل رخ می‌دهد که می‌دانیم هنوز چیزهای بیشتری برای دانستن وجود دارد. در دنیایی که همه در آن به دنبال پاسخ‌های فوری و اظهارنظرهای قطعی هستند، شجاعتِ زندگی کردن با عدم قطعیت می‌تواند ارزشمندترین خصلت ما باشد. عدم قطعیت همیشه ساده نیست، اما اغلب سرآغازِ حقیقت است. شاید بهترین هدیه‌ای که می‌توانیم به نسل‌های آینده پیشکش کنیم، نه پاسخ‌های قطعی بلکه آزادیِ عمل و شجاعت در پرسش‌گری باشد.

منبع: مؤسسه براون‌استون

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: دکتر جوزف وارون، متخصص بخش مراقبت‌های ویژه، استاد دانشگاه و رئیس ائتلاف پزشکی مستقل است. او بیش از ۹۸۰ مقاله تخصصی منتشر کرده و سردبیر ارشد نشریه پزشکی مستقل است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی