Commentary7_image_01

فصل ۷- تاریخچه‌ی کشتار حزب کمونیست چین

تاریخ انتشار: ۱۳۹۱/۰۲/۰۹

نویسنده: اپک تایمز

تاریخ انتشار: ۱۳۹۱/۰۲/۰۹

نویسنده: اپک تایمز

اشتراک‌گذاری مطلب:

مبارزات سه‌گانه و مبارزات پنج‌گانه

هدف سرکوبی ارتجاعیون و اصلاحات ارضی اساساً مناطق روستایی بود. حال آنکه ”مبارزات سه‌گانه“ و ”مبارزات پنج‌گانه“ را می‌توان با هدف نسل‌کشی مشابه ولی در شهرها در نظر گرفت.

مبارزات سه‌گانه در ماه دسامبر سال ۱۹۵۱ آغاز شد و فساد, تضییع اموال و دیوان سالاری در میان کارکنان ح‌ک‌چ را هدف قرار داد. بعضی از مقامات فاسد ح‌ک‌چ اعدام شدند. کمی بعد ح‌ک‌چ عامل فساد مقامات دولتش را وسوسه‌ی سرمایه‌داران خواند. در پس آن, مبارزات پنج‌گانه در مقابل رشوه‌خواری, فرار از پرداخت مالیات, دزدی اموال دولتی, سودجویی از طریق بساز بفروشی و جاسوسی اطلاعات اقتصادی دولت، در ماه ژانویه‌ی سال ۱۹۵۲ آغاز شد.

مبارزات پنج‌گانه اساساً بهانه‌ای برای به یغما بردن اموال سرمایه‌داران و کشتن آنها بخاطر پول‌شان بود. چن یی (Chen yi), شهردار وقت شانگهای هر شب در حالیکه فنجان چای در دست داشت روی مبل خانه‌اش لم می‌داد و با آرامش به گزارشات گوش می‌کرد. او می‌پرسید ”امروز چند چترباز داشتیم؟“ بدین معنی که امروز چند نفر تاجر خود را از ساختمان بلند به پایین پرت کرده و خودکشی کردند؟ هیچ یک از سرمایه‌داران قادر به گریز از قانون مبارزات پنج‌گانه نبودند. از آنها خواسته می‌شد که مالیاتی را که از دوران گوآنگ‌شوGuangxu) ) ( از سال ۱۸۷۵ تا سال ۱۹۰۸) در سلسله‌ی چینگ (Qing) (از سال ۱۶۴۴ تا سال ۱۹۱۱) یعنی زمانیکه بازار تجاری شانگهای برای اولین بار تأسیس شد، به دولت نپرداخته‌اند به یکباره پرداخت کنند. سرمایه‌دارها حتی با پرداخت کلیه‌ی دارایی‌هاشان نیز قادر به پرداخت چنین مالیاتی نبودند. آنها چاره‌ای بجز خاتمه دادن به زندگی‌شان نداشتند ولی جرأت پریدن بدرون رودخانه هوانگ‌پو (Huangpu) را نداشتند، چرا که اگر اجسادشان یافته نمی‌شد ح‌ک‌چ آنها را به فرار از کشور و پناه‌بردن به هنگ‌‌کنگ محکوم می‌کرد و خانواده‌شان مسئول پرداخت مالیات می‌شدند. سرمایه‌داران معمولاً از ساختمان‌های بلند به پایین می‌پریدند تا جسدشان مدرکی دال بر مرگشان باشد. گفته می‌شود که مردم جرأت راه‌رفتن در کنار ساختمان‌های بلند را نداشتند مبادا که کسی برویشان بیفتد.

بر اساس نشریه‌ی ”حقایق مبارزات سیاسی پس از پایه‌گذاری جمهوری خلق چین“ که چهار بخش دولتی چین از جمله مرکز تحقیقات تاریخی ح‌ک‌چ در سال ۱۹۹۶ ویراستاری نمودند, در خلال مبارزات سه‌گانه و پنج‌گانه بیش از ۳۲۳۱۰۰ نفر دستگیر و بیش از ۲۸۰ نفر خودکشی کرده و یا ناپدید شدند. در طول ”مبارزات ضد هو فنگ (Hu Feng)“ در سال ۱۹۵۵ بیش از ۵۰۰۰ نفر گناه‌کار شناخته شده, ۵۰۰ نفر دستگیر شده, قریب ۶۰ نفر خودکشی کرده و ۱۲ نفر نیز به دلایل غیر طبیعی مردند. در طول سرکوبی ارتجاعیون بیش از ۲۱۳۰۰ نفر اعدام شده و بیش از ۴۳۰۰ نفر خودکشی کرده یا ناپدید شدند. [۱۱]

قحطی بزرگ

بالاترین میزان مرگ و میر ثبت شده در چین مربوط به زمان تئوری ”گام عظیم به جلو“ است. [۱۲] مقاله‌ی ”قحطی بزرگ“ در کتاب یادداشت‌هایی از تاریخ جمهوری خلق چین بیان می‌دارد که ”تعداد مرگ‌های غیر طبیعی و افول میزان زاد و ولد بین سال‌های ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ چیزی بالغ ۴۰ میلیون نفر بوده… کاهش ۴۰ میلیونی جمعیت چین چیزی به معنی بزرگترین قحطی قرن است.“ [۱۳]

حزب کمونیست این قحطی عظیم را به دروغ ”سه سال بلای طبیعی“ نامید. در حقیقت در طول آن سه سال وضعیت آب و هوایی کاملاً مساعد بوده و هیچ‌گونه بلایای طبیعی قابل توجهی مثل سیل, خشک‌سالی, طوفان, سونامی, زمین لرزه, یخبندان, تگرگ و آفاتی مثل ملخ اتفاق نیفتاده بود. فاجعه‌ی مذکور بطور کامل عامل انسانی داشت.

قحطی بزرگ (۱۹۵۹- ۱۹۶۲)

تئوری ”گام عظیم به جلو“ باعث شد که همه‌ی چینی‌ها به نوعی درگیر تولید فولاد شده و کشاورزان محصول خود را بروی زمین رهاکنند تا فاسد شود. علی‌رغم آن، مقامات تمامی مناطق از کشاورزان افزایش تولید می‌خواستند. هی ‌ییران (He Yiran) اولین دبیر کمیته‌ی حزب لیوجو (Liuzhou) به دروغ ادعا کرد که از هر مو (mu) [۱۴] زمین در هوآن‌جیانگ (Huanjiang)، ۶۵ هزار کیلوگرم گندم برداشت شده است. این ادعا درست پس از واقعه‌ی لوشان (Lushan) بود که طی آن جنبش ضد راست‌گرایی ح‌ک‌چ به همه جای کشور گسترش یافت. برای تظاهر به این امر که حق همیشه با ح‌ک‌چ است, میزان مالیات دریافتی از کشاورزان را بر اساس میزان فوق محاسبه کرده و آنرا به شکل غله از کشاورزان مصادره می‌کردند. نتیجه این شد که جیره‌ی غلات, دانه‌ها و قوت لایموت کشاورزان به یکجا مصادره گردید. اگر کشاورزان قادر به تحویل میزان خواسته شده نمی‌شدند آنها را به مخفی کردن محصول‌شان متهم می‌کردند.

هی‌ ییران (He Yiran) در صحبت‌هایش گفت که باید تلاش کنیم تا مقام اول را در رقابت تولید بیشترین محصول در لیوجو (Liuzhou) بدست آوریم و مهم نیست که در این راه چند نفر بمیرند. بعضی از زارعان از کلیه‌ی محصول خود محروم گردیدند و خود ماندند و چند مشت برنجی که در زیر محل دستشویی‌شان پنهان کرده بودند. کمیته‌ی حزب منطقه‌ی شونل (Xunle) از توابع هوآن‌جیانگ (Huanjiang) کار را به آنجا رساند که دستور به ممنوعیت پخت و پز داد و رعایا را از خوردن محصول‌شان محروم ساخت. گشت‌هایی متشکل از شبه‌نظامیان برای انجام گشت‌های شبانه در نظر گرفته شدند. اگر روشنایی آتشی را در جایی می‌دیدند به آن محل حمله کرده و آنرا جستجو می‌کردند. خیلی از رعایا حتی جرأت پخت و پز دانه‌های وحشی خوراکی و یا پوست گیاهان را نداشتند و از گرسنگی جان دادند.

همواره در طول تاریخ بدینگونه بوده که در زمان قحطی، دولت برنج و محصولات دیگر را جیره‌بندی کرده و با توزیع آن بین مردم آنها را از مرگ می‌رهانید. بر عکس، ح‌ک‌چ سعی مردم در رهیدن از قحطی را توهینی به شأن و منزلت حزب دانسته و به شبه‌نظامیان خود دستور بستن جاده‌ها به منظور جلوگیری فرار قربانیان از قحطی را صادر کرد. زمانیکه کشاورزان از شدت گرسنگی به سیلو‌های غلات ناخنک می‌زنند آنها را هدف گلوله قرار داده تا به اصطلاح خود غارت را سرکوب کند و به آنانی که کشته می‌شدند انگ عنصر ضد انقلاب می‌زد. بسیاری از کشاورزان در استان‌های گانسو (Gansu)، گوآنگ‌شی (Guangxi)، سی‌چوآن (Sichuan)، هونان (Hunan)، هوبی (Hubei)، آن‌هی (Anhi)، هنان (Henan)، شان‌دونگ (Shandong)، از گرسنگی مردند. با این همه بزور از آنها برای آبیاری, سدسازی و تولید فولاد کار می‌کشیدند. بسیاری در هنگام کار بزمین افتاده و دیگر بلند نشدند. در خاتمه آنهایی که جان سالم بدر بردند دیگر حتی توان دفن کردن مردگان را نداشتند بسیاری از روستاها بطور کامل از بین رفتند چرا که خانواده‌ها یکی پس از دیگری از گرسنگی تلف می‌شدند.

مقامات بجای گزارش دادن حقایق, موارد مرگ در اثر گرسنگی را به منظور حفاظت از جایگاه مقامات پنهان می‌کردند.

در زمان وقوع قحطی‌های جدی قبل از ظهور ح‌ک‌چ در چین مواردی دیده شده بود که در آن خانواده‌ها بچه‌های خود را به عنوان غذا با یکدیگر مبادله می‌کردند و بچه‌های یکدیگر را می‌خوردند چرا که هیچ‌کس قادر به خوردن بچه‌ی خود نبود. در حکومت ح‌ک‌چ نیز مردم به خوردن کسانی که مرده بودند روی آوردند و حتی کسانی را که از مناطق دیگر فرار کرده بودند گرفته و می‌خوردند. مواردی نیز وجود داشت که خانواده‌ها بچه‌های خود را کشته و خورده بودند.

نویسنده‌ای بنام شا چینگ (Sha Qing) این وقایع را در کتاب خود بنام یی شی دا دی ون (Yi Xi Da Di Wan) یا سرزمین ناشناخته‌ی مرداب چنین به تصویر کشیده: در یک خانواده‌ی کشاورز در زمان قحطی بزرگ پدری با یک پسر و یک دخترش باقی مانده بودند. روزی پدر دختر را از خانه بیرون فرستاد. وقتی دختر به خانه برگشت برادر کوچکترش را ندید ولی روغن سفیدی را دید که در دیگ در حال جوشیدن بود و استخوان‌هایی در کنار اجاق. چند روز بعد پدر آب بیشتری به دیگ افزود و از دخترش خواست که نزد او بیاید. دختر وحشت کرد و به پدرش التماس کرد که او را نخورد. او با التماس می‌گفت که ”پدر خواهش می‌کنم مرا نخور, من می‌توانم هیزم جمع کنم و برایت غذا بپزم. اگر مرا بخوری چه کسی این کار را برایت می‌کند؟“

“پدر، منو نخور!” قحطی بزرگ فاجعه‌ای ساخته دست حزب کمونیست چین است. آمارهای رسمی حزب کمونیست چین خبر از مرگ ۳۰ میلیون نفر در اثر قحطی می‌دهد. این بزرگ‌ترین قحطی در طول تاریخ بشری است.

تعداد و وسعت چنین فجایعی معلوم نیست. با این وجود ح‌ک‌چ با عوام فریبی آنرا به حساب موفقیت‌های خود گذاشته و ادعا می‌کرد که چینی‌ها با رهبری هوشیارانه‌ی ح‌ک‌چ شجاعانه این بلای طبیعی را پشت‌سر گذاشته و همچنان به وجود خود به عنوان حکومتی ”قدرتمند, باشکوه و برحق“ می‌نازد. پس از آنکه مجمع عمومی لوشان (Lushan) در سال ۱۹۵۹ برگزار شد, ژنرال پنگ دهوآی (Pang Dehuai) [۱۵] به علت بازگو کردن حقایق برای مردم از مسند خود برکنار شد. گروهی از مقامات دولتی و کادر که جرأت حقیقت‌گویی به مردم را پیدا کرده بودند از کار برکنار, بازداشت و یا مورد بازجویی قرار گرفتند. پس از آن دیگر هیچ‌کس جرأت گفتن حقیقت را پیدا نکرد.

در زمان قحطی بزرگ, مقامات بجای گزارش دادن حقایق, موارد مرگ در اثر گرسنگی را به منظور حفاظت از جایگاه مقامات پنهان می‌کردند. حتی استان گان‌سو (Gansu) دریافت کمک غذایی از استان شانزی (Shaanxi) را رد کرد و ادعا کرد که مازاد غذایی زیادی نیز دارد.

قحطی بزرگ در عین حال آزمایش مهمی در ارزش‌یابی کارآمد بودن ح‌ک‌چ بشمار می‌رفت. براساس معیارهای ح‌ک‌چ, آن دسته از کادر حزب که از گفتن حقیقت به ده‌ها میلیون انسان گرسنه در حد مرگ امتناع کرده بودند, کارآمد بحساب می‌‌آمدند. از طریق این آزمایش ح‌ک‌چ به این نتیجه رسید که هیچ چیز مثل عواطف و احساسات انسان و قوانین الهی نمی‌تواند بار روانی‌ای را ایجاد کند که کادر حزب را از پیروی از خط حزب باز دارد. پس از قحطی بزرگ مقامات مسئول استانی در جلسات انتقاد از خود، فقط به‌طور تشریفاتی شرکت می‌کردند. لی جینگکوآن (Li Jingquan) دبیر ح‌ک‌چ استان سی‌چوآن (Sichuan) که میلیون‌ها نفر در آن از گرسنگی مرده بودند به مقام دبیر اول اداره‌ی منطقه‌ی جنوب غربی ح‌ک‌چ ارتقا یافت.

 از انقلاب فرهنگی و کشتار میدان تیان‌آن‌من تا فالون گونگ

انقلاب فرهنگی بطور رسمی در تاریخ ۱۶ ماه می سال ۱۹۶۶ شروع شد و تا سال ۱۹۷۶ طول کشید. این مدت حتی توسط خود ح‌ک‌چ نیز ”ده سال مصیبت زدگی“ نامیده شد. بعدها هو یائوبانگ (Hu Yaobang) دبیر کل اسبق حزب در یک مصاحبه به یک گزارش‌گر یوگوسلاو گفت: ”در آن زمان پای حدود صد میلیون نفر از مردم به میان کشیده شد که تنها یک دهم جمعیت چین بود.“

“کارت شناسایی افراد گارد سرخ در طول “۱۰ سال فاجعه”

نشریه‌ی ”حقایق مبارزات سیاسی پس از پایه‌گذاری جمهوری خلق چین“ طی گزارشی چنین نوشت: ”در ماه می سال ۱۹۸۴ پس از ۳۱ ماه بررسی, تفحص و محاسبات جدی انجام شده توسط کمیته‌ی مرکزی ح‌ک‌چ ارقام مربوط به انقلاب فرهنگی عبارتند از: بیش از ۲/۴ میلیون نفر بازداشت و بازپرسی شدند, بیش از یک میلیون و ۷۲۸ هزار نفر در اثر عوامل غیر طبیعی مردند, بیش از ۱۳۵ هزار نفر بعنوان ضد انقلاب اعدام شدند, بیش از ۲۳۷ هزار نفر از مردم کشته شده, بیش از ۰۳/۷ میلیون نفر در نتیجه حمله مسلحانه معلول گردیده و ۷۱۲۰۰ خانواده نابود شدند. آمار برگرفته از گزارش علمی سالیانه‌ی مناطق نشان می‌دهد که ۷۳/۷ میلیون نفر در اثر عوامل غیر طبیعی در طول انقلاب فرهنگی جان سپرده‌اند.

علاوه بر کشتن مردم زیر کتک, آغاز انقلاب فرهنگی خود عامل موجی از خودکشی بود. بسیاری از روشنفکران معروف مثل لائوشی Lao She))، فو لی (Fu Lei)، جیان بوزان (Jian Bozan)، وو هان (Wu Han) و چو آن‌پینگ (Chu Anping) همگی در مراحل اولیه‌ی انقلاب فرهنگی به زندگی خود خاتمه دادند.

انقلاب فرهنگی عنان گسیخته‌ترین دوران جناح چپ در چین بود. کشتار به یکی از عوامل رقابتی برای اثبات پایبندی به حزب و انقلاب تبدیل شده بود. از این‌رو قتل‌عام ”دشمنان طبقاتی“ بصورت بسیار ظالمانه و فجیع انجام می‌گرفت.

سیاست ”اصلاحات و فضای باز سیاسی“ باعث پیشرفت عظیم چرخش اطلاعات گشت و برای بسیاری از خبرنگاران خارجی امکان پذیر شد تا شاهد کشتار میدان تیان‌آن‌من در سال ۱۹۸۹ باشند و فیلمبرداری و پخش حمله‌ی تانک‌ها به دانشجویان و کشتار آنها را امکان‌پذیر کرد.

ده سال بعد در تاریخ بیستم ماه جولای سال ۱۹۹۹, جیانگ زمین سرکوب فالون گونگ را آغاز کرد. تا پایان سال ۲۰۰۲, اطلاعات بدست آمده از منابع دولتی در چین مرگ بیش از ۷۰۰۰ نفر را در بازداشتگاه‌ها, اردوگاه‌های کار اجباری, زندان‌ها و بیمارستان‌های روانی تأیید می‌کند که معادل کشته ‌شدن ۷ نفر در روز است.

ح‌ک‌چ می‌داند که کشتار علنی به عقب‌نشینی سرمایه‌های خارجی منجر می‌شود.

امروز ح‌ک‌چ تمایل به کشتار کمتری نسبت به زمانی که میلیون‌ها و بلکه ده‌ها میلیون انسان را کشت دارد. دو دلیل عمده برای این امر وجود دارد. از یک طرف حزب ذهن مردم را بگونه‌ای منحرف کرده که در حال حاضر بسیار سربراه‌تر و مطیع‌تر شده‌اند. از طرف دیگر بعلت فساد و اختلاس‌های بزرگ مقامات ح‌ک‌چ, اقتصاد چین به یک اقتصاد تزریقی تبدیل شده که برای رشد اقتصادی و ثبات اجتماعی بشدت به سرمایه‌گذاری خارجی محتاج است. ح‌ک‌چ به روشنی تحریم‌های اقتصادی پس از کشتار میدان تیان‌آن‌من را بیاد دارد و می‌داند که کشتار علنی به عقب‌نشینی سرمایه‌های خارجی منجر می‌شود که می‌تواند رژیم تک حزبی و خود‌کامه‌اش را به خطر بیندازد.

با این وجود، ح‌ک‌چ هرگز کشتار پشت پرده را متوقف نکرده و حزب امروز از هیچ تلاشی برای مخفی‌کردن مدارک کشتارهای خونینش فروگذار نمی‌کند.

ب- وحشیانه‌ترین طرق کشتار

هر‌آنچه که ح‌ک‌چ انجام می‌دهد تنها در جهت یک هدف است: بدست‌آوردن و حفظ قدرت. کشتار یکی از مهمترین راه‌های حفظ قدرت برای ح‌ک‌چ است. هرچه تعداد کشته‌ها بیشتر و روش کشتار وحشیانه‌تر باشد، ترس بیشتری میان مردم ایجاد می‌شود. ایجاد چنین رعبی قبل از جنگ چین و ژاپن شروع شد.

کشتار در شمال چین در زمان جنگ چین و ژاپن

زمانی که رئیس جمهور اسبق آمریکا، آقای هوور (Hoover) کتاب ”دشمن در میان ما“ نوشته‌ی پدر ریموند جی دِ جاگر (Father Raymond J. De Jaegher) [۱۶] را توصیه می‌کرد، گفت که این کتاب نشان‌دهنده‌ی رعب و وحشت ناشی از جنبش‌های کمونیستی است. او این کتاب را به هر کسی که بدنبال فهم و شناختن چنین نیروی شیطانی در جهان بود توصیه می‌کرد.

در این کتاب، دِ جاگر داستان‌هایی در مورد نحوه‌ی بکارگیری خشونت و ترس توسط ح‌ک‌چ برای تسلیم مردم چین ذکر کرده است. برای مثال، روزی ح‌ک‌چ از همه‌ی مردم خواست تا به میدان دهکده بروند. معلمان، بچه‌ها را از مدرسه به سمت میدان روانه کردند. هدف از این گردهمایی مشاهد‌ی اعدام ۱۳ وطن پرست جوان بود. پس از اعلام اتهامات دروغین علیه قربانیان، ح‌ک‌چ به معلم وحشت‌زده دستور داد تا کودکان را در خواندن سرودهای وطن‌پرستانه رهبری کند. همراه با این سرود، کسی وجود نداشت که با آهنگ آن به رقص آید مگر جلادی که با چاقوی تیز در دست بر مسلخ ایستاده بود. جلاد یک سرباز جوان کمونیست خشن و بی‌عاطفه با بازوانی قوی بود. سرباز در پشت یکی از قربانیان قرار گرفت و بسرعت چاقوی تیز خود را بالا برد و بطرف پایین فرود آورد و اولین سر بر روی زمین افتاد. همینطور که سر بر روی زمین می‌غلطید، خون از آن بیرون می‌پاشید. سرود پر از اضطراب کودکان به جیغ و گریه‌ی ناشی از ترس آنان تبدیل شد. معلم شروع به کتک زدن بچه‌ها کرد تا به خواندن سرود ادامه دهند و صدای زنگ او از میان سر و صدای ناشی از ترس کودکان بگوش می‌رسید.

درحالیکه جلاد درمقابل چشمان بچه‌ها ۱۳ سر را از تن جدا کرد، معلم به شاگردانش می‌گوید: “به آوازخواندن ادامه دهید، بلندتر بخوانید!”

جلاد چاقوی خود را ۱۳ بار فرود آورد و ۱۳ سر بر روی زمین افتاد. پس از آن بسیاری از سربازان کمونیست به جلو آمده، سینه‌ی اجساد را شکافتند و قلب‌های آنان را به منظور برپایی جشن بیرون کشیدند. تمامی این اعمال وحشیانه در حضور کودکان انجام شد. کودکان از ترس رنگ پریده شده و به بعضی از آنان حالت تهوع دست داد. معلم سربازان را سرزنش کرده و کودکان را به صف کرد تا به مدرسه برگرداند.

پس از آن، پدر دِ جاگر اغلب شاهد اجبار کودکان به مشاهده‌ی کشتارها بود. کودکان به صحنه‌های کشتار عادت کرده و در مقابل آن به آنان حالت بی‌تفاوتی دست می‌داد. بعضی از آنها حتی از دیدن این صحنه‌ها لذت می‌بردند.

زمانی‌که ح‌ک‌چ احساس کرد که کشتار ساده به اندازه‌ی کافی ترسناک و هیجان‌آور نیست، انواع مختلف شکنجه را در معرض نمایش گذاشت. برای مثال اشخاص را مجبور می‌کردند که مقدار زیادی نمک را بدون آنکه اجازه‌ی نوشیدن آب داشته بها به دانشجویان و کشتار آنها را امکان‌پذیر کرد.

ده سال بعد در تاریخ بیستم ماه جولای سال ۱۹۹۹, جیانگ زممین سرکوب فالون گونگ را آغاز کرد. تا پایان سال ۲۰۰۲, اطلاعات بدست آمده از منابع دولتی در چین مرگ بیش از ۷۰۰۰ نفر را در بازداشتگاه‌ها, اردوگاه‌های کار اجباری, زندان‌ها و بیمارستان‌های روانی تأیید می‌کند که معادل کشته ‌شدن ۷ نفر در روز است.

ح‌ک‌چ می‌داند که کشتار علنی به عقب‌نشینی سرمایه‌های خارجی منجر می‌شود.

امروز ح‌ک‌چ تمایل به کشتار کمتری نسبت به زمانی که میلیون‌ها و بلکه ده‌ها میلیون انسان را کشت دارد. دو دلیل عمده برای این امر وجود دارد. از یک طرف حزب ذهن مردم را بگونه‌ای منحرف کرده که در حال حاضر بسیار سربراه‌تر و مطیع‌تر شده‌اند. از طرف دیگر بعلت فساد و اختلاس‌های بزرگ مقامات ح‌ک‌چ, اقتصاد چین به یک اقتصاد تزریقی تبدیل شده که برای رشد اقتصادی و ثبات اجتماعی بشدت به سرمایه‌گذاری خارجی محتاج است. ح‌ک‌چ به روشنی تحریم‌های اقتصادی پس از کشتار میدان تیان‌آن‌من را بیاد دارد و می‌داند که کشتار علنی به عقب‌نشینی سرمایه‌های خارجی منجر می‌شود که می‌تواند رژیم تک حزبی و خود‌کامه‌اش را به خطر بیندازد.

با این وجود، ح‌ک‌چ هرگز کشتار پشت پرده را متوقف نکرده و حزب امروز از هیچ تلاشی برای مخفی‌کردن مدارک کشتارهای خونینش فروگذار نمی‌کند.

ب- وحشیانه‌ترین طرق کشتار

هر‌آنچه که ح‌ک‌چ انجام می‌دهد تنها در جهت یک هدف است: بدست‌آوردن و حفظ قدرت. کشتار یکی از مهمترین راه‌های حفظ قدرت برای ح‌ک‌چ است. هرچه تعداد کشته‌ها بیشتر و روش کشتار وحشیانه‌تر باشد، ترس بیشتری میان مردم ایجاد می‌شود. ایجاد چنین رعبی قبل از جنگ چین و ژاپن شروع شد.

کشتار در شمال چین در زمان جنگ چین و ژاپن

زمانی که رئیس جمهور اسبق آمریکا، آقای هوور (Hoover) کتاب ”دشمن در میان ما“ نوشته‌ی پدر ریموند جی دِ جاگر (Father Raymond J. De Jaegher) [۱۶] را توصیه می‌کرد، گفت که این کتاب نشان‌دهنده‌ی رعب و وحشت ناشی از جنبش‌های کمونیستی است. او این کتاب را به هر کسی که بدنبال فهم و شناختن چنین نیروی شیطانی در جهان بود توصیه می‌کرد.

در این کتاب، دِ جاگر داستان‌هایی در مورد نحوه‌ی بکارگیری خشونت و ترس توسط ح‌ک‌چ برای تسلیم مردم چین ذکر کرده است. برای مثال، روزی ح‌ک‌چ از همه‌ی مردم خواست تا به میدان دهکده بروند. معلمان، بچه‌ها را از مدرسه به سمت میدان روانه کردند. هدف از این گردهمایی مشاهد‌ی اعدام ۱۳ وطن پرست جوان بود. پس از اعلام اتهامات دروغین علیه قربانیان، ح‌ک‌چ به معلم وحشت‌زده دستور داد تا کودکان را در خواندن سرودهای وطن‌پرستانه رهبری کند. همراه با این سرود، کسی وجود نداشت که با آهنگ آن به رقص آید مگر جلادی که با چاقوی تیز در دست بر مسلخ ایستاده بود. جلاد یک سرباز جوان کمونیست خشن و بی‌عاطفه با بازوانی قوی بود. سرباز در پشت یکی از قربانیان قرار گرفت و بسرعت چاقوی تیز خود را بالا برد و بطرف پایین فرود آورد و اولین سر بر روی زمین افتاد. همینطور که سر بر روی زمین می‌غلطید، خون از آن بیرون می‌پاشید. سرود پر از اضطراب کودکان به جیغ و گریه‌ی ناشی از ترس آنان تبدیل شد. معلم شروع به کتک زدن بچه‌ها کرد تا به خواندن سرود ادامه دهند و صدای زنگ او از میان سر و صدای ناشی از ترس کودکان بگوش می‌رسید.

درحالیکه جلاد درمقابل چشمان بچه‌ها ۱۳ سر را از تن جدا کرد، معلم به شاگردانش می‌گوید: “به آوازخواندن ادامه دهید، بلندتر بخوانید!”

جلاد چاقوی خود را ۱۳ بار فرود آورد و ۱۳ سر بر روی زمین افتاد. پس از آن بسیاری از سربازان کمونیست به جلو آمده، سینه‌ی اجساد را شکافتند و قلب‌های آنان را به منظور برپایی جشن بیرون کشیدند. تمامی این اعمال وحشیانه در حضور کودکان انجام شد. کودکان از ترس رنگ پریده شده و به بعضی از آنان حالت تهوع دست داد. معلم سربازان را سرزنش کرده و کودکان را به صف کرد تا به مدرسه برگرداند.

پس از آن، پدر دِ جاگر اغلب شاهد اجبار کودکان به مشاهده‌ی کشتارها بود. کودکان به صحنه‌های کشتار عادت کرده و در مقابل آن به آنان حالت بی‌تفاوتی دست می‌داد. بعضی از آنها حتی از دیدن این صحنه‌ها لذت می‌بردند.

زمانی‌که ح‌ک‌چ احساس کرد که کشتار ساده به اندازه‌ی کافی ترسناک و هیجان‌آور نیست، انواع مختلف شکنجه را در معرض نمایش گذاشت. برای مثال اشخاص را مجبور می‌کردند که مقدار زیادی نمک را بدون آنکه اجازه‌ی نوشیدن آب داشته بها به دانشجویان و کشتار آنها را امکان‌پذیر کرد.

ده سال بعد در تاریخ بیستم ماه جولای سال ۱۹۹۹, جیانگ زمین سرکوب فالون گونگ را آغاز کرد. تا پایان سال ۲۰۰۲, اطلاعات بدست آمده از منابع دولتی در چین مرگ بیش از ۷۰۰۰ نفر را در بازداشتگاه‌ها, اردوگاه‌های کار اجباری, زندان‌ها و بیمارستان‌های روانی تأیید می‌کند که معادل کشته ‌شدن ۷ نفر در روز است.

ح‌ک‌چ می‌داند که کشتار علنی به عقب‌نشینی سرمایه‌های خارجی منجر می‌شود.

امروز ح‌ک‌چ تمایل به کشتار کمتری نسبت به زمانی که میلیون‌ها و بلکه ده‌ها میلیون انسان را کشت دارد. دو دلیل عمده برای این امر وجود دارد. از یک طرف حزب ذهن مردم را بگونه‌ای منحرف کرده که در حال حاضر بسیار سربراه‌تر و مطیع‌تر شده‌اند. از طرف دیگر بعلت فساد و اختلاس‌های بزرگ مقامات ح‌ک‌چ, اقتصاد چین به یک اقتصاد تزریقی تبدیل شده که برای رشد اقتصادی و ثبات اجتماعی بشدت به سرمایه‌گذاری خارجی محتاج است. ح‌ک‌چ به روشنی تحریم‌های اقتصادی پس از کشتار میدان تیان‌آن‌من را بیاد دارد و می‌داند که کشتار علنی به عقب‌نشینی سرمایه‌های خارجی منجر می‌شود که می‌تواند رژیم تک حزبی و خود‌کامه‌اش را به خطر بیندازد.

با این وجود، ح‌ک‌چ هرگز کشتار پشت پرده را متوقف نکرده و حزب امروز از هیچ تلاشی برای مخفی‌کردن مدارک کشتارهای خونینش فروگذار نمی‌کند.

ب- وحشیانه‌ترین طرق کشتار

هر‌آنچه که ح‌ک‌چ انجام می‌دهد تنها در جهت یک هدف است: بدست‌آوردن و حفظ قدرت. کشتار یکی از مهمترین راه‌های حفظ قدرت برای ح‌ک‌چ است. هرچه تعداد کشته‌ها بیشتر و روش کشتار وحشیانه‌تر باشد، ترس بیشتری میان مردم ایجاد می‌شود. ایجاد چنین رعبی قبل از جنگ چین و ژاپن شروع شد.

کشتار در شمال چین در زمان جنگ چین و ژاپن

زمانی که رئیس جمهور اسبق آمریکا، آقای هوور (Hoover) کتاب ”دشمن در میان ما“ نوشته‌ی پدر ریموند جی دِ جاگر (Father Raymond J. De Jaegher) [۱۶] را توصیه می‌کرد، گفت که این کتاب نشان‌دهنده‌ی رعب و وحشت ناشی از جنبش‌های کمونیستی است. او این کتاب را به هر کسی که بدنبال فهم و شناختن چنین نیروی شیطانی در جهان بود توصیه می‌کرد.

در این کتاب، دِ جاگر داستان‌هایی در مورد نحوه‌ی بکارگیری خشونت و ترس توسط ح‌ک‌چ برای تسلیم مردم چین ذکر کرده است. برای مثال، روزی ح‌ک‌چ از همه‌ی مردم خواست تا به میدان دهکده بروند. معلمان، بچه‌ها را از مدرسه به سمت میدان روانه کردند. هدف از این گردهمایی مشاهد‌ی اعدام ۱۳ وطن پرست جوان بود. پس از اعلام اتهامات دروغین علیه قربانیان، ح‌ک‌چ به معلم وحشت‌زده دستور داد تا کودکان را در خواندن سرودهای وطن‌پرستانه رهبری کند. همراه با این سرود، کسی وجود نداشت که با آهنگ آن به رقص آید مگر جلادی که با چاقوی تیز در دست بر مسلخ ایستاده بود. جلاد یک سرباز جوان کمونیست خشن و بی‌عاطفه با بازوانی قوی بود. سرباز در پشت یکی از قربانیان قرار گرفت و بسرعت چاقوی تیز خود را بالا برد و بطرف پایین فرود آورد و اولین سر بر روی زمین افتاد. همینطور که سر بر روی زمین می‌غلطید، خون از آن بیرون می‌پاشید. سرود پر از اضطراب کودکان به جیغ و گریه‌ی ناشی از ترس آنان تبدیل شد. معلم شروع به کتک زدن بچه‌ها کرد تا به خواندن سرود ادامه دهند و صدای زنگ او از میان سر و صدای ناشی از ترس کودکان بگوش می‌رسید.

درحالیکه جلاد درمقابل چشمان بچه‌ها ۱۳ سر را از تن جدا کرد، معلم به شاگردانش می‌گوید: “به آوازخواندن ادامه دهید، بلندتر بخوانید!”

جلاد چاقوی خود را ۱۳ بار فرود آورد و ۱۳ سر بر روی زمین افتاد. پس از آن بسیاری از سربازان کمونیست به جلو آمده، سینه‌ی اجساد را شکافتند و قلب‌های آنان را به منظور برپایی جشن بیرون کشیدند. تمامی این اعمال وحشیانه در حضور کودکان انجام شد. کودکان از ترس رنگ پریده شده و به بعضی از آنان حالت تهوع دست داد. معلم سربازان را سرزنش کرده و کودکان را به صف کرد تا به مدرسه برگرداند.

پس از آن، پدر دِ جاگر اغلب شاهد اجبار کودکان به مشاهده‌ی کشتارها بود. کودکان به صحنه‌های کشتار عادت کرده و در مقابل آن به آنان حالت بی‌تفاوتی دست می‌داد. بعضی از آنها حتی از دیدن این صحنه‌ها لذت می‌بردند.

زمانی‌که ح‌ک‌چ احساس کرد که کشتار ساده به اندازه‌ی کافی ترسناک و هیجان‌آور نیست، انواع مختلف شکنجه را در معرض نمایش گذاشت. برای مثال اشخاص را مجبور می‌کردند که مقدار زیادی نمک را بدون آنکه اجازه‌ی نوشیدن آب داشته باشند قورت دهند. قربانی آنقدر زجر می‌کشید تا در نهایت از فرط تشنگی می‌مرد و یا آنها را وادار می‌کردند تا لباس‌شان را درآورده و بر روی خرده شیشه غلت بزنند و یا سوراخی در یخ رودخانه‌ی یخ‌زده ایجاد کرده، و قربانی را به درون سورخ می‌انداختند تا قربانی یا در اثر یخ‌زدگی می‌مرد و یا غرق می‌شد.

بنا به نوشته‌ی دِ جاگر یکی از اعضای ح‌ک‌چ در استان شانزی (Shanxi) نوعی شکنجه‌ی بسیار وحشتناک را ابداع کرد. یک روز وقتی که او در حال پرسه‌زدن در شهر بود، در مقابل رستورانی ایستاد و به یک دیگ جوشان خیره شد. بعد‌ها او چند دیگ بزرگ خریداری کرد و بلافاصله چند تن از کسانی را که ضد حزب کمونیست بودند دستگیر کرد. در خلال انجام دادرسی دیگ پر از آب شده و بجوش می‌آمد. ۳ نفر از قربانیان را لخت کرده و پس از دادگاه به درون دیگ انداختند تا زنده زنده در آب جوش پخته شوند و بمیرند. در پینگ‌شان (Pingshan)، دِ جاگر شاهد پوست کندن زنده‌زنده‌ی یک پدر بود. اعضای ح‌ک‌چ پسر او را مجبور کردند تا در شکنجه‌ی غیرانسانی پدرش شرکت کند و مرگ پدرش را در حالیکه از شدت درد جیغ می‌کشید مشاهده کند. اعضای ح‌ک‌چ بر روی بدن او سرکه و اسید ریختند که بلافاصله پوست بدنش ور آمد. آنها از پشت او به سمت شانه‌هایش شروع کردند و چیزی نگذشت که تمامی پوست بدنش کنده‌شد و تنها پوست سرش دست‌نخورده باقی ماند. پدرش تنها در مدت چند دقیقه درگذشت.

[divide]

[۱۱] برگرفته از قطعه‌ی برگزیده‌ی کتابی توسط انتشارات مجله‌ی هنگ‌کنگی چنگ‌مینگ (Chengming)، نسخه‌ی اکتبر ۱۹۹۶ (www.chengmingmag.com)

[۱۲] گام عظیم به جلو (۱۹۶۰ – ۱۹۵۸) کوششی بود که جهت ایجاد توسعه‌ی سریع در صنعت چین توسط ح‌ک‌چ آغاز شد. این مبارزه علی‌الخصوص در زمینه‌ی صنعت فولادسازی تمرکز داشت. در حال حاضر بعنوان یکی از فاجعه‌بارترین اتفاقات مهم اقتصادی بشمار می‌رود.

[۱۳] منتشر شده در ماه فوریه‌ی ۱۹۹۴ توسط انتشارات پرچم سرخ.

[۱۴] واحد اندازه‌گیری زمین در چین (یک مو (mu) برابر است با ۱۶۵/۰ جریب)

[۱۵] پنگ دهوآی (Peng Dehuai) (از سال ۱۸۹۸ تا۱۹۷۴): ژنرال چینی کمونیست و رهبر سیاسی. پنگ فرمانده‌ی‌ لشکر در جنگ کره، معاون رئیس شورای حکومتی، عضو کمیته‌ی اجرایی حزب کمونیست شوروی سابق و وزیر دفاع از سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۹ بود. او پس از مخالفتش با نظریات مائو در مجمع عمومی لوشان (Lushan) ح‌ک‌چ در سال ۱۹۵۹ از مقام رسمی‌اش خلع شد.

[۱۶] د جاگر (De Jaegher)، ریموند جی (Reymond J). دشمن در بین ما. ”کتاب‌های راهنما“، ”کاتولیک“، ”تلفیق شده“. (۱۹۶۸)