رعب و وحشت سرخ در زمان ”ماه اوت سرخ“ و آدمخواری گوانگشی
حکچ حتی پس از استیلای قدرت بر تمامی کشور نیز به خشونت خود خاتمه نداد. در زمان انقلاب فرهنگی این خشونت شدیدتر نیز شد.
در تاریخ هجدهم ماه اوت سال ۱۹۶۶ مائوزدانگ با نمایندگان گارد سرخ در برج میدان تیانآنمن ملاقات کرد. سونگبینبین (Song Binbin) دختر رهبر کمونیست سونگرنچیونگ (Song Renqiong) بازوبند گارد سرخ را به بازوی مائو بست. وقتی مائو نام سونگ بینبین را پرسید که به معنای آرام و مؤدب است گفت: ”ما به خشونت بیشتری احتیاج داریم.“ سونگ بلافاصله نام خود را به سونگیاوو (Song Yawwu) تغییر داد( که به معنای تحتالفظی ”خواهان خشونت“ است.)
مردم را تا حد مرگ با لگد بزنید.
حملات وحشیانه و مسلحانه خیلی زود به همه جای کشور کشیده شد. نسل جوانتری که در نظام الحادی کمونیستی تحصیل کرده بودند هیچ ترس و نگرانی نداشتند. تحت رهبری مستقیم حکچ و راهنمایی مائو، گارد سرخ که بسیار متعصب و نادان بود و خود را بالاتر از قانون میدانست شروع به ضرب و جرح مردم و غارت خانههایشان در سراسر سرزمین چین کرد. در بسیاری از مناطق تمامی افراد متعلق به ”پنج طبقهی اجتماعی سیاه“ ( زمینداران، کشاورزان ثروتمند، ارتجاعیون، عناصر نامطلوب، حامیان جناح راست) و اعضای خانوادهشان بر اساس سیاست نسلکشی بطور کامل نابود گردیدند. یکی از مثالهای بارز در این زمینه منطقهی داشینگ (Daxing) در حوالی پکن است که در آن از روز ۲۷ اوت تا اول سپتامبر سال ۱۹۶۶ جمعاً ۳۲۵ نفر در ۴۸ جوخه از ۱۳ کمون مردمی کشته شدند. پیرترین شخص کشته شده ۸۰ سال و جوانترین تنها ۳۸ روز داشت. ۲۲خانواده بطور کامل کشته شدند بطوریکه یک نفر هم از آنها باقی نماند.
کشتن افراد زیر کتک صحنهای عادی بود. در خیابان شاتان (Shatan) گروهی از مردان گارد سرخ زن مسنی را با ضربات زنجیرهای فلزی و کمربندهای چرمی شکنجه کردند و زمانیکه او بیرمق بر روی زمین افتاد، زنان گارد سرخ روی بدن او رفته و بر روی شکمش پا کوبیدند. آن زن مسن در همان محل جان سپرد… نزدیک چونگونمنگ (Chongwenmeng) وقتی گارد سرخ منزل ”همسر یک ملاک“ (یک بیوهزن تنها) را جستجو کرد، هر همسایه را مجبور کردند که یک دیگ آبجوش به صحنه بیاورند و سپس آبجوش را روی یقهی آن پیرزن ریختند تا اینکه بدنش پخت. چند روز بعد پیرزن را در خانه مرده یافتند، بدنش پوشیده از کرم بود… راههای زیادی برای کشتن وجود داشت از جمله کشتن زیر ضربات باتون، وارد کردن جراحت با داس و خفه کردن با طناب… طریقهی کشتن اطفال بسیار وحشیانه تر از همه بود: جلاد روی یک پای بچه میایستاد و پای دیگر را می کشید و بچه را به دو نیم می کرد. (تحقیقات مربوط به کشتار داشینگ (Daxing) توسط یولوون (Yu Luowen) [۱۷]
جریان آدمخواری گوآنگشی (Guangxi) حتی از کشتار داشینگ نیز غیرانسانیتر و وحشیانهتر بود.
جنگیی (Zheng Yi) نویسندهی کتاب خاطرات سرخ روند آدمخواری را در سه مرحلهی مجزا توصیف کرده است. [۱۸]
اولین مرحله، مرحلهی شروع آن بود زمانی که وحشت پنهانی از انجام آن وجود داشت و بطور دزدانه انجام میشد. در برخی از گزارشات سالانهی بخشها چنین صحنههایی ثبت گردیده که در نیمهشب قاتلین پاورچین به جستجوی قربانی خود میرفتند و آنرا یافته سینهاش را میشکافتند تا قلب و جگرش را ببرند. از آنجاییکه بیتجربه و وحشتزده بودند به اشتباه ریهها را برده بودند پس باید دوباره برمیگشتند تا قلب و جگر را ببرند. زمانیکه قلب و جگر شخص را میپختند مردم دیگر از خانههای خود مشروب و ادویه آورده و همگی در روشنایی آتش اجاق و در سکوت اعضای بدن انسانها را میخوردند.
مرحلهی دوم زمان اوج آن بود، هنگامیبود که وحشت آن عمومی و علنی شد. در خلال این مرحله قاتلین قدیمی در نحوهی جداکردن قلب و جگر قربانی آنهم در حالیکه هنوز زنده بود با تجربه شده بودند و به دیگران نیز آموخته و مهارت خود را به حد اعلا میرساندند. برای مثال برای خارج کردن اعضای داخلی بدن شخص زنده کافی بود که دو برش بصورت ضربدر بر روی شکم او ایجاد کرده و با پا روی آن بایستند (و یا اگر شخص به درخت بسته شده بود با زانو به زیر شکم او بکوبند) که این باعث میشد ارگانهای داخلی خود به راحتی بیرون بیفتند. سردستهی قاتلین، قلب، جگر و اندامهای تناسلی را برمیداشت و دیگران هرآنچه باقی مانده بود. این عمل گرچه بسیار وحشیانه بود ولی با دادن شعار و تکان دادن پرچم زینت داده میشد.
مرحلهی سوم مرحلهی جنون بود که در آن آدمخواری امری عادی و همهگیر شد و تبدیل به یک جنبش فراگیر شد. در منطقهی ووشوان (Wuxuan)، درست مثل سگهای وحشی که در زمان شیوع و اپیدمی بیماریهای کشنده در همه جا پرسه زده و لاشهها را میخورند، مردم نیز دیوانهوار یکدیگر را میخوردند. اغلب شخص قربانی را در جمع مورد انتقاد قرار داده و سپس حکم مرگ را رویش اجرا کرده و بعد او را میخوردند.
بدون تشویق حزب و راهاندازی آن جنبش آدمخواری هرگز شکل نمیگرفت.
به محض اینکه شخص قربانی بر روی زمین میافتاد صرفنظر از اینکه مرده یا هنوز زنده است مردم چاقوهایی را که از قبل با خود آورده بودند خارج کرده و هر قسمت از بدنش را که میتوانستند بریده و با خود میبردند. در این مرحله شهروندان معمولی نیز در امر آدمخواری شرکت میکردند. طوفان ”مبارزهی طبقاتی“ تمامی احساس گناه و فطرت بشری را از ذهن انسان پاک کرده بود. آدمخواری مثل بیماری شدیداً شیوع پیدا کرد و مردم از شرکت در جشنهای آدمخواری لذت میبردند. تمامی اعضای انسان قابل خوردن بودند بویژه قلب، گوشت، جگر، کلیهها، آرنجها، پاها و تاندونها. بدن انسان را به روشهای مختلف میپختند از جمله به روش آبپز، بخارپز، سرخکردن در روغن، پختن در تنور و کبابکردن… مردم با آن مشروبات الکلی و شراب نوشیده و مشغول بازی میشدند. در زمان اوج این جنبش حتی کافهتریاها و رستورانهای قسمتهای عالیرتبهی دولت مثل کمیتهی انقلابی بخش ووشوان نیز غذای آدم سرو میکردند.
خوانندگان عزیز نباید به اشتباه تصور کنند که چنین جشنهای آدمخواری صرفاً امری بدون برنامهریزی و برخاسته از میل خود مردم بوده است. حکچ ارگانی تکحزبی و بسیار خودکامه بود و به کوچکترین بخشهای جامعه نظارت کامل داشت. بدون تشویق حزب و راهاندازی آن جنبش آدمخواری هرگز شکل نمیگرفت.
یکی از سرودهای حکچ که در مدح خود سروده میگوید: ”جامعهی کهن [۱۹] مردم را به ارواح تبدیل نموده و جامعهی نو ارواح را به انسان.“ ولی آنطور که از جشنهای آدمخواری دستگیر انسان میشود این است که حکچ توانست انسانها را به هیولا و یا شیطان تبدیل کند چرا که حکچ خود از هر هیولا یا شیطانی درندهتر است.
آزار و شکنجهی فالون گونگ
از آن زمان که چین قدم به حیطهی کامپیوتر و سفرهای فضایی نهاد و مردم چین توانستند کمکم در مورد حقوق بشر، آزادی و دمکراسی در گوش یکدیگر زمزمههایی کنند این تصور برای بسیاری از مردم ایجاد شد که خودکامگی و اختناق نفرت انگیز و مشمئز کنندهی حزب متعلق به گذشته بوده و دیگر آنرا خاتمهیافته تلقی کردند چرا که حکچ اجازه داده تا مردم لباسهای شایستهی انسان بهتن کرده و آمادهی برقراری ارتباط با جهان است.
بیمارستانهایی که وابسته به اردوگاههای کار سخت هستند، اعضای بدن تمرینکنندگان فالون گونگ را درحالی که زنده هستند، از بدن آنها خارج میکنند. سپس این اندامها به خاطر کسب سود و منفعت به فروش میرود. اجساد تمرینکنندگان فالون گونگ سوزانده میشود. پزشک میگوید: “برداشتن اعضا از یک بدن زنده تضمین میکند که عضوبرداشتهشده، تازه است.”
ولی چنین چیزی حقیقت ندارد. زمانیکه حکچ دریافت که گروهی وجود دارد که از شکنجه و کشتار ترسی ندارند، ابزار خود برای شکنجه را جنونآمیزتر از آنچه در گذشته بود کرد. گروهی که به این نحو مورد آزار و شکنجه قرار گرفتند فالون گونگ نام دارد.
خشونت گارد سرخ و آدمخواری در استان گوآنگشی (Guangxi) به هدف کاهش تعداد اجساد و کشتن اشخاص در چند دقیقه و یا چند ساعت انجام گرفت. آزار و اذیت تمرینکنندگان فالون گونگ به این دلیل انجام میگیرد که وادار شوند از اعتقادشان به سه اصل ”درستکاری، شفقت، بردباری“ دست بردارند. همچنین شکنجههای وحشیانهی آنها اغلب چندین روز، چندین ماه و حتی چندین سال طول میکشد. تخمین زده میشود که بیش از دههزار نفر از تمرینکنندگان فالون گونگ زیر شکنجه کشته شده باشند.
آن عده از تمرینکنندگان فالون گونگ که انواع شکنجهها را تحمل کرده و توانستهاند از کام مرگ فرار کنند چیزی بیش از یکصد نوع روش شکنجه را ذکر کردهاند که مثالهای زیر از آنجملهاند.
کتکزدن وحشیانه از رایجترین روشهای شکنجهی تمرینکنندگان فالون گونگ است. پلیس و زندانبان ارشد مستقیماً آنها را کتک زده و حتی زندانیان دیگر را به زدن آنها تحریک میکنند. بسیاری از آنها در اثر این کتکها شنوایی خود را از دست داده، بافتهای گوش خارجیشان مجروح گردیده، کرهی چشمانشان ضربه خورده، و دندانهایشان خرد شده و جمجمه، ستون فقرات، قفسه سینه، ترقوه، لگن خاصره، دستها و پاهایشان شکسته و یا دستها و پاهایشان قطع گردیده است. برخی از شکنجهگران بطور وحشیانهای به بیضههای زندانیان مرد ضربه زده یا آنها را تحت فشار قرار داده و با لگد به اندام تناسلی زندانیان ضربه میزنند. اگر زندانی به حرف نیاید عمل کتکزدن را آنقدر ادامه میدهند تا پوست زندانی از بین رفته و گوشت آن بیرون بزند. بدن زندانی بطور کامل تغییر شکل داده و پوشیده از خون میشود با این حال شکنجهگر دست از شکنجه برنداشته و روی بدن زخمی آنان نمک ریخته و با باتونهای برقی به آنها شوک الکتریکی وارد میکند. شکنجهگران سر تمرینکنندگان را در کیسههای پلاستیکی قرار داده و آنها را از ترس خفهشدن به حرف وامیدارند.
شوکهای الکتریکی از دیگر انواع شکنجههایی است که در اردوگاههای کار اجباری برای آزار و شکنجهی تمرینکنندگان فالون گونگ بکار میرود. پلیس از باتونهای برقی برای شوکدادن به قسمتهای حساس بدن این زندانیان استفاده میکند. قسمتهایی مثل دهان، بالای فرق سر، سینه، اندامهای تناسلی، باسن، رانها، کف پاها، سینههای زندانیان زن، و آلت زندانیان مرد. بعضی از پلیسها همزمان از چند باتون برقی برای دادن شوک به یک منطقه استفاده میکنند بطوریکه گوشت آن قسمت سوخته و رنگ آن تیره و کبودرنگ میشود. گاهی سر و مقعد بطور همزمان شوک داده میشوند. اغلب پیش آمده که پلیس بطور همزمان از تعداد ده یا بیشتری باتون برقی برای کتک زدن یک زندانی برای مدت زمانی طولانی استفاده کرده. یک باتون برقی معمولی دهها هزار ولت جریان برق را ایجاد میکند. زمانی که تخلیهی الکتریکی انجام میدهد نور آبی به همراه صدای الکتریستهی ساکن تولید میکند. زمانیکه جریان الکتریکی باتون وارد بدن شخص میشود احساسی مثل سوختگی یا مارگزیدگی به او دست میدهد. هر شوکی به تنهایی مثل یک نیش مار است. پوست بدن قربانی قرمز شده، شکسته و میسوزد و زخمهای او چرک میکند. باتونهای برقی با ولتاژ قویتری نیز وجود دارند که در اثر آنها قربانی احساس میکند با چکش به سرش میکوبند.
برخی از شیوههای آزار و شکنجه: سر تمرینکنندگان فالون گونگ به داخل سطلهای پر از مدفوع و ادرار چپانده میشوند و به داخل قفسهای آکنده از فاضلاب انداخته میشوند.
پلیس همچنین از آتش سیگار برای سوزاندن دستها، صورت، کف پاها، سینه، پشت، نوک سینهها و غیره استفاده میکند. آنها با فندک دستها و اندام تناسلی زندانیان را میسوزانند. میلههای آهنی خاصی را در کورهی الکتریکی حرارت میدهند تا قرمز شود. بعد با آنها پاهای تمرینکنندگان فالون گونگ را میسوزانند. پلیس همچنین از ذغال برافروخته و قرمزشده برای سوزاندن صورت زندانیان استفاده میکند. پلیس یکبار شخصی را که پس از تحمل شکنجههای وحشیانهی زیاد هنوز نفس میکشید و نبض داشت سوزاند و شخص جان داد. بعداً پلیس ادعا کرد که مرگ او ”خودکشی“ بوده است.
پلیس به سینهها و اندامهای تناسلی تمرینکنندگان زن ضربه زده و آنها را مورد تجاوز فردی و جمعی قرار میدهد. بعلاوه لباسهای زندانیان زن را پاره کرده و آنها را به درون سلولهای پر از زندانیان مرد میاندازد تا به آنها تجاوز کنند. از باتونهای برقی برای شوکدادن به سینهها و اندام تناسلیشان استفاده میکند. با فندک نوک سینههایشان را سوزانده و باتون برقی را داخل آلت تناسلی آنها کرده و به آن شوک میدهد. آنها چهار مسواک را از قسمت دسته به هم دیگر بسته و آنرا داخل آلت تناسلی زنان کرده و آنرا میچرخانند. زندانیان زن را از قسمت آلت تناسلی از قلاب آویزان کرده و یا دستهای آنان را از پشت دستبند زده و نوک سینههایشان را توسط قلابهای سیمی فلزی که به جریان برق متصل است میکشند.
تمرینکنندگان فالون گونگ را مجبور کرده تا ”جلیقهی ثابت [۲۰]“ بهتن کنند و سپس بازوهای آنها را از پشت بههم میبندند. بعد دستهایشان را از پشت کشیده و از بالای سرشان رد میکنند و به جلوی سینه میآورند و سپس پاهایشان را بسته، بعد از پنجره آویزانشان میکنند. همزمان پارچهای در دهانشان فرو کرده، و گوشیهایی که از آن توهین به فالون گونگ پخش میشود به گوشهایشان میگذارند. بر اساس گفتهی شاهدان عینی کسانی که بدین طریق شکنجه شدهاند بلافاصله بازوها، تاندونها، شانهها، مچها و آرنجهایشان شکسته است. آنها که مدت زمان طولانیتری تحت این شکنجه قرار گرفتهاند ستون فقراتشان بطور کامل شکسته و از دردی وحشتناک و توانفرسا مردهاند.
آنها همچنین تمرینکنندگان فالون گونگ را به درون سردابها و دخمههای پر از فاضلاب میاندازند. تراشههای بامبو را زیر ناخنهای آنها کرده و آنها را در اتاقهای نموری که دیوارها، کف و سقفش پوشیده از کپکها و قارچهای قرمز، سبز، زرد، سفید و غیره است زندانی میکنند تا زخمهایشان عفونت کند. همچنین در سلولشان سگ، مار و عقرب رها میکنند تا گازشان گرفته و نیششان بزند و داروهای تخریبکنندهی اعصاب به آنها تزریق میکنند. اینها تنها چند نوع از روشهای بسیاری است که تمرینکنندگان فالون گونگ را در اردوگاههای کار اجباری با آنها شکنجه میدهند.
پ- مبارزات وحشیانه در درون خود حزب
از آنجاییکه حکچ اعضای خود را براساس سرشت حزب و نه اخلاقیات و عدالت متحد کرده، وفاداری اعضا، بخصوص مقامات ارشد به رهبر از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. حزب باید با کشتن اعضای خودش فضایی پر از ترس و وحشت در حزب حاکم کند. از این طریق آنهایی که باقی میمانند میفهمند که اگر دیکتاتور ارشد بخواهد که کسی بمیرد، آن شخص با وضع فلاکتباری خواهد مرد.
درگیریهای داخلی حزبهای کمونیستی بسیار معروف است. تمامی اعضای ”کمیتهی اجرایی حزب کمونیست“ حزب کمونیست شوروی مربوط به دو دورهی اول، بجز لنین که بطور طبیعی مرد و خود استالین، اعدام شده یا خودکشی کردند. ۳ تن از ۵ مارشال اعدام شدند، ۳ نفر از ۵ نفر فرماندهان ستاد مشترک اعدام شدند، تمامی ۱۰ نفر فرماندهان ردهی دوم ستاد مشترک اعدام شدند. ۵۷ نفر از ۸۵ فرماندهی ارتش اعدام شدند و ۱۱۰ نفر از ۱۹۵ فرماندهی پایگاههای مختلف نظامی نیز اعدام گردیدند.
تا قبل از شروع انقلاب فرهنگی تقریباً تمامی اعضای بلندپایهی حزب از بین برده شدند.
حزب کمونست چین همواره مروج ”مبارزات وحشیانه و حملات بیرحمانه“ است. این تاکتیکها نه تنها مردم خارج از حزب را هدف قرار میدهد بلکه دامنگیر خود اعضای حزب نیز میشود. از ابتدای دوران انقلاب در استان جیانگشی (Jiangxi)، حکچ تعداد زیادی از مردم را در واحدهای ضد بلشویکی (Anti Bolshevik) کشته است [۲۱] و تنها تعداد کمی جان سالم بدر برده و در جنگ شرکت کردهاند. در شهر یانآن (Yan’an) حزب یک مبارزهی ”اصلاحی“ را برنامهریزی کرد. بعدها پس از آنکه سیاستش را پایهگذاری کرد گائوگانگ (Gao Gang)، رائوشوشی (Rao Shushi) [۲۲]، هو فنگ (Hu Feng) و پنگدهوآی (Peng Dehuai) را بطور کامل قلع و قمع کرد. تا قبل از شروع انقلاب فرهنگی تقریباً تمامی اعضای بلندپایهی حزب از بین برده شدند. هیچیک از دبیرکلهای اسبق حکچ عاقبت خوبی نداشتند.
در برگه فوت “لیو”میخوانیم: نام: لیو ویهوآنگ؛ شغل: بیکار؛ علت مرگ: بیماری. حزب کمونیست چین رئیسجمهور یک ملت را همانند این تا سرحد مرگ شکنجه کرد، بدون اینکه هیچ دلیلی برای مرگ وی ارائه دهد.
لیوشائوچی (Liu Shaoqi)، رئیسجمهور اسبق چین که مرد شماره ۲ ملت چین نام داشت بطور فلاکتباری مرد. در هفتادمین سالگرد تولدش مائوزدانگ و جوانلای (Zho Enlai) [۲۳] شخصاً به وانگدونگشینگ (Wang Dongxing) (گارد مخصوص مائو) گفتند که بعنوان هدیهی تولد یک دستگاه رادیو برای لیو شائوچی ببرد تا بتواند به گزارش رسمی هشتمین جلسهی عمومی دوازدهمین کمیتهی مرکزی گوش دهد. گزارش از این قرار بود: ”لیو شائوچی خیانتکار، جاسوس و مزدور را برای همیشه از حزب اخراج کنید و به افشاگری و انتقاد از او و همدستانش و خیانتکاریهایشان ادامه دهید.“
اینکار برای لیو شائوچی ضربهی روانی سنگینی بود و درپی آن بیماریاش بسرعت رو به وخامت گذاشت چراکه برای مدت زمان طولانی به تخت بسته شده بود و نمیتوانست حرکت کند و گردن، پشت، باسن و پاشنهی پاهایش به زخم بستر عفونی بسیار دردناکی مبتلا شده بودند. وقتی که درد بسیار زیادی به سراغش میآمد، لباس، اشیاء و بازوی دیگران را میگرفت و نمیگذاشت بروند و از اینرو آنها در هر دستش یک بطری پلاستیکی سختی قرار میدادند. وقتی او مرد آن دو بطری پلاستیکی در اثر فشار زیاد و متمادی او بهشکل دو ساعت شنی درآمده بودند.
در ماه اکتبر ۱۹۶۹ بدن او شروع به فاسد شدن کرد و بوی عفونت و چرک تمام فضا را پر کرده بود. او از شدت لاغری همچون ترکهای شده بود و در لبهی مرگ قرار داشت. ولی بازرس کمیتهی مرکزی حزب اجازه نداد که او دوش بگیرد یا برای عوض کردن لباسهایش برگردانده شود. در عوض همهی لباسهایش را از تنش خارج کردند و او را در درون لحافی پیچیده و با هواپیما از پکن به شهر کایفنگ (Kaifeng) انتقال دادند و در زیرزمین یک خانهی دورافتاده زندانیش کردند. زمانیکه تب او بالا میرفت نه تنها به او دارو نمیدادند، بلکه پرسنل تیم پزشکی را مرخص میکردند. زمانی که لیو شائوچی مرد، گوشت بدنش کاملاً سخت و عفونی شده بود و موهای سفید سرش به بیش از ۶۰ سانتیمتر میرسید. دو روز پس از آن جسد او را در نیمهشب بعنوان جسد شخصی با بیماری عفونی مهلک سوزاندند. تخت، بالش، و هر آنچه که از او باقیمانده بود سوزانده شد. جواز دفن لیو حاوی این اطلاعات است: اسم: لیوویهوآنگ (Liu Weihuang)، شغل: بیکار، علت مرگ: بیماری. حکچ رئیسجمهور اسبق و مرد شماره ۲ ملت چین را زیر چنین شکنجهای کشت بدون آنکه دلیل روشنی برای آن ذکر کند.
[divide]
[۱۷] کشتار داشینگ (Daxing) در ماه اوت سال ۱۹۶۶ در زمان تغییر دبیر حزب پکن رخ داد. در آن زمان سخنرانیای توسط وزیر امنیت اجتماعی، شیهفوجی (Xie Fuzhi) در اجلاس ادارهی امنیت عمومی پکن انجام گرفت که طی آن اعلام کرد که هیچگونه میانجیگری در ارتباط با آنچه گارد سرخ برای سرکوبی ”پنج طبقهی سیاه“ انجام میدهد مجاز نیست. این سخنرانی خیلی فوری به اعضای دائم کمیتهی ادارهی امنیت اجتماعی داشین (Daxin) ابلاغ شد. بعد از اجلاس، ادارهی امنیت عمومی داشین بلافاصله اقدام کرد و نقشهای را جهت تحریک مردم و تودهها در روستاهای داشین جهت کشتن ”پنج طبقهی سیاه“ طرحریزی کرد.
[۱۸] جنگیی (Zheng Yi)، خاطرات سرخ (تایپه: انتشارات تلویزیون چین، ۱۹۹۳). این کتاب به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده: خاطرات سرخ: قصههای آدمخواری در چین مدرن نوشتهی جنگیی، ترجمه و ویرایش توسط تی.پی. سیم (T.P. Sym) ( بولدر ـ کلرادو: انتشارات وست ویو (Boulder, Colorado: Westview Press) ۱۹۹۸)
[۱۹] ”جامعهی کهنه“، آنگونه که حکچ آنرا مینامد به دوران پیش از سال ۱۹۴۹ و ”جامعهی نو“ به دوران بعد از سال ۱۹۴۹ گفته میشود یعنی زمانی که حکچ حکومت را بدست گرفت.
[۲۰] ”ژاکت ثابت“ نوعی وسیلهی شکنجهی ژاکتمانند است. دستهای قربانی پیچیدهشده و از پشت با طناب بسته میشود و سپس از روی سر به سمت جلو کشیده میشود. این شکنجه بلافاصله بازوها را ناقص میکند. پس از آن قربانی را بزور در داخل ژاکت ثابت کرده و از دست آویزان میکنند. نتیجهی آنی این شکنجه ترکخوردگی استخوان شانه، آرنجها، مچها و پشت است که در اثر آن قربانی با دردی مهلک و جانفرسا میمیرد. چندین تمرینکنندهی فالون گونگ زیر این شکنجه مردهاند. برای اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید:
فصل ۷- تاریخچهی کشتار حزب کمونیست چین
رعب و وحشت سرخ در زمان ”ماه اوت سرخ“ و آدمخواری گوانگشی
حکچ حتی پس از استیلای قدرت بر تمامی کشور نیز به خشونت خود خاتمه نداد. در زمان انقلاب فرهنگی این خشونت شدیدتر نیز شد.
در تاریخ هجدهم ماه اوت سال ۱۹۶۶ مائو زدانگ با نمایندگان گارد سرخ در برج میدان تیانآنمن ملاقات کرد. سونگ بینبین (Song Binbin) دختر رهبر کمونیست سونگ رنچیونگ (Song Renqiong) بازوبند گارد سرخ را به بازوی مائو بست. وقتی مائو نام سونگ بینبین را پرسید که به معنای آرام و مؤدب است گفت: ”ما به خشونت بیشتری احتیاج داریم.“ سونگ بلافاصله نام خود را به سونگ یاوو (Song Yawwu) تغییر داد( که به معنای تحتالفظی ”خواهان خشونت“ است.)
حملات وحشیانه و مسلحانه خیلی زود به همه جای کشور کشیده شد. نسل جوانتری که در نظام الحادی کمونیستی تحصیل کرده بودند هیچ ترس و نگرانی نداشتند. تحت رهبری مستقیم حکچ و راهنمایی مائو، گارد سرخ که بسیار متعصب و نادان بود و خود را بالاتر از قانون میدانست شروع به ضرب و جرح مردم و غارت خانههایشان در سراسر سرزمین چین کرد. در بسیاری از مناطق تمامی افراد متعلق به ”پنج طبقهی اجتماعی سیاه“ ( زمینداران، کشاورزان ثروتمند، ارتجاعیون، عناصر نامطلوب، حامیان جناح راست) و اعضای خانوادهشان بر اساس سیاست نسلکشی بطور کامل نابود گردیدند. یکی از مثالهای بارز در این زمینه منطقهی داشینگ (Daxing) در حوالی پکن است که در آن از روز ۲۷ اوت تا اول سپتامبر سال ۱۹۶۶ جمعاً ۳۲۵ نفر در ۴۸ جوخه از ۱۳ کمون مردمی کشته شدند. پیرترین شخص کشته شده ۸۰ سال و جوانترین تنها ۳۸ روز داشت. ۲۲خانواده بطور کامل کشته شدند بطوریکه یک نفر هم از آنها باقی نماند.
کشتن افراد زیر کتک صحنهای عادی بود. در خیابان شاتان (Shatan) گروهی از مردان گارد سرخ زن مسنی را با ضربات زنجیرهای فلزی و کمربندهای چرمی شکنجه کردند و زمانیکه او بیرمق بر روی زمین افتاد، زنان گارد سرخ روی بدن او رفته و بر روی شکمش پا کوبیدند. آن زن مسن در همان محل جان سپرد… نزدیک چونگونمنگ (Chongwenmeng) وقتی گارد سرخ منزل ”همسر یک ملاک“ (یک بیوهزن تنها) را جستجو کرد، هر همسایه را مجبور کردند که یک دیگ آبجوش به صحنه بیاورند و سپس آبجوش را روی یقهی آن پیرزن ریختند تا اینکه بدنش پخت. چند روز بعد پیرزن را در خانه مرده یافتند، بدنش پوشیده از کرم بود… راههای زیادی برای کشتن وجود داشت از جمله کشتن زیر ضربات باتون، وارد کردن جراحت با داس و خفه کردن با طناب… طریقهی کشتن اطفال بسیار وحشیانه تر از همه بود: جلاد روی یک پای بچه میایستاد و پای دیگر را می کشید و بچه را به دو نیم می کرد. (تحقیقات مربوط به کشتار داشینگ (Daxing) توسط یو لوون (Yu Luowen) [۱۷]
جریان آدمخواری گوآنگشی (Guangxi) حتی از کشتار داشینگ نیز غیرانسانیتر و وحشیانهتر بود.
جنگ یی (Zheng Yi) نویسندهی کتاب خاطرات سرخ روند آدمخواری را در سه مرحلهی مجزا توصیف کرده است. [۱۸]
اولین مرحله، مرحلهی شروع آن بود زمانی که وحشت پنهانی از انجام آن وجود داشت و بطور دزدانه انجام میشد. در برخی از گزارشات سالانهی بخشها چنین صحنههایی ثبت گردیده که در نیمهشب قاتلین پاورچین به جستجوی قربانی خود میرفتند و آنرا یافته سینهاش را میشکافتند تا قلب و جگرش را ببرند. از آنجاییکه بیتجربه و وحشتزده بودند به اشتباه ریهها را برده بودند پس باید دوباره برمیگشتند تا قلب و جگر را ببرند. زمانیکه قلب و جگر شخص را میپختند مردم دیگر از خانههای خود مشروب و ادویه آورده و همگی در روشنایی آتش اجاق و در سکوت اعضای بدن انسانها را میخوردند.
مرحلهی دوم زمان اوج آن بود، هنگامیبود که وحشت آن عمومی و علنی شد. در خلال این مرحله قاتلین قدیمی در نحوهی جداکردن قلب و جگر قربانی آنهم در حالیکه هنوز زنده بود با تجربه شده بودند و به دیگران نیز آموخته و مهارت خود را به حد اعلا میرساندند. برای مثال برای خارج کردن اعضای داخلی بدن شخص زنده کافی بود که دو برش بصورت ضربدر بر روی شکم او ایجاد کرده و با پا روی آن بایستند (و یا اگر شخص به درخت بسته شده بود با زانو به زیر شکم او بکوبند) که این باعث میشد ارگانهای داخلی خود به راحتی بیرون بیفتند. سردستهی قاتلین، قلب، جگر و اندامهای تناسلی را برمیداشت و دیگران هرآنچه باقی مانده بود. این عمل گرچه بسیار وحشیانه بود ولی با دادن شعار و تکان دادن پرچم زینت داده میشد.
مرحلهی سوم مرحلهی جنون بود که در آن آدمخواری امری عادی و همهگیر شد و تبدیل به یک جنبش فراگیر شد. در منطقهی ووشوان (Wuxuan)، درست مثل سگهای وحشی که در زمان شیوع و اپیدمی بیماریهای کشنده در همه جا پرسه زده و لاشهها را میخورند، مردم نیز دیوانهوار یکدیگر را میخوردند. اغلب شخص قربانی را در جمع مورد انتقاد قرار داده و سپس حکم مرگ را رویش اجرا کرده و بعد او را میخوردند.
به محض اینکه شخص قربانی بر روی زمین میافتاد صرفنظر از اینکه مرده یا هنوز زنده است مردم چاقوهایی را که از قبل با خود آورده بودند خارج کرده و هر قسمت از بدنش را که میتوانستند بریده و با خود میبردند. در این مرحله شهروندان معمولی نیز در امر آدمخواری شرکت میکردند. طوفان ”مبارزهی طبقاتی“ تمامی احساس گناه و فطرت بشری را از ذهن انسان پاک کرده بود. آدمخواری مثل بیماری شدیداً شیوع پیدا کرد و مردم از شرکت در جشنهای آدمخواری لذت میبردند. تمامی اعضای انسان قابل خوردن بودند بویژه قلب، گوشت، جگر، کلیهها، آرنجها، پاها و تاندونها. بدن انسان را به روشهای مختلف میپختند از جمله به روش آبپز، بخارپز، سرخکردن در روغن، پختن در تنور و کبابکردن… مردم با آن مشروبات الکلی و شراب نوشیده و مشغول بازی میشدند. در زمان اوج این جنبش حتی کافهتریاها و رستورانهای قسمتهای عالیرتبهی دولت مثل کمیتهی انقلابی بخش ووشوان نیز غذای آدم سرو میکردند.
خوانندگان عزیز نباید به اشتباه تصور کنند که چنین جشنهای آدمخواری صرفاً امری بدون برنامهریزی و برخاسته از میل خود مردم بوده است. حکچ ارگانی تکحزبی و بسیار خودکامه بود و به کوچکترین بخشهای جامعه نظارت کامل داشت. بدون تشویق حزب و راهاندازی آن جنبش آدمخواری هرگز شکل نمیگرفت.
یکی از سرودهای حکچ که در مدح خود سروده میگوید: ”جامعهی کهن [۱۹] مردم را به ارواح تبدیل نموده و جامعهی نو ارواح را به انسان.“ ولی آنطور که از جشنهای آدمخواری دستگیر انسان میشود این است که حکچ توانست انسانها را به هیولا و یا شیطان تبدیل کند چرا که حکچ خود از هر هیولا یا شیطانی درندهتر است.
آزار و شکنجهی فالون گونگ
از آن زمان که چین قدم به حیطهی کامپیوتر و سفرهای فضایی نهاد و مردم چین توانستند کمکم در مورد حقوق بشر، آزادی و دمکراسی در گوش یکدیگر زمزمههایی کنند این تصور برای بسیاری از مردم ایجاد شد که خودکامگی و اختناق نفرت انگیز و مشمئز کنندهی حزب متعلق به گذشته بوده و دیگر آنرا خاتمهیافته تلقی کردند چرا که حکچ اجازه داده تا مردم لباسهای شایستهی انسان بهتن کرده و آمادهی برقراری ارتباط با جهان است.
ولی چنین چیزی حقیقت ندارد. زمانیکه حکچ دریافت که گروهی وجود دارد که از شکنجه و کشتار ترسی ندارند، ابزار خود برای شکنجه را جنونآمیزتر از آنچه در گذشته بود کرد. گروهی که به این نحو مورد آزار و شکنجه قرار گرفتند فالون گونگ نام دارد.
خشونت گارد سرخ و آدمخواری در استان گوآنگشی (Guangxi) به هدف کاهش تعداد اجساد و کشتن اشخاص در چند دقیقه و یا چند ساعت انجام گرفت. آزار و اذیت تمرینکنندگان فالون گونگ به این دلیل انجام میگیرد که وادار شوند از اعتقادشان به سه اصل ”درستکاری، شفقت، بردباری“ دست بردارند. همچنین شکنجههای وحشیانهی آنها اغلب چندین روز، چندین ماه و حتی چندین سال طول میکشد. تخمین زده میشود که بیش از دههزار نفر از تمرینکنندگان فالون گونگ زیر شکنجه کشته شده باشند.
آن عده از تمرینکنندگان فالون گونگ که انواع شکنجهها را تحمل کرده و توانستهاند از کام مرگ فرار کنند چیزی بیش از یکصد نوع روش شکنجه را ذکر کردهاند که مثالهای زیر از آنجملهاند.
کتکزدن وحشیانه از رایجترین روشهای شکنجهی تمرینکنندگان فالون گونگ است. پلیس و زندانبان ارشد مستقیماً آنها را کتک زده و حتی زندانیان دیگر را به زدن آنها تحریک میکنند. بسیاری از آنها در اثر این کتکها شنوایی خود را از دست داده، بافتهای گوش خارجیشان مجروح گردیده، کرهی چشمانشان ضربه خورده، و دندانهایشان خرد شده و جمجمه، ستون فقرات، قفسه سینه، ترقوه، لگن خاصره، دستها و پاهایشان شکسته و یا دستها و پاهایشان قطع گردیده است. برخی از شکنجهگران بطور وحشیانهای به بیضههای زندانیان مرد ضربه زده یا آنها را تحت فشار قرار داده و با لگد به اندام تناسلی زندانیان ضربه میزنند. اگر زندانی به حرف نیاید عمل کتکزدن را آنقدر ادامه میدهند تا پوست زندانی از بین رفته و گوشت آن بیرون بزند. بدن زندانی بطور کامل تغییر شکل داده و پوشیده از خون میشود با این حال شکنجهگر دست از شکنجه برنداشته و روی بدن زخمی آنان نمک ریخته و با باتونهای برقی به آنها شوک الکتریکی وارد میکند. شکنجهگران سر تمرینکنندگان را در کیسههای پلاستیکی قرار داده و آنها را از ترس خفهشدن به حرف وامیدارند.
شوکهای الکتریکی از دیگر انواع شکنجههایی است که در اردوگاههای کار اجباری برای آزار و شکنجهی تمرینکنندگان فالون گونگ بکار میرود. پلیس از باتونهای برقی برای شوکدادن به قسمتهای حساس بدن این زندانیان استفاده میکند. قسمتهایی مثل دهان، بالای فرق سر، سینه، اندامهای تناسلی، باسن، رانها، کف پاها، سینههای زندانیان زن، و آلت زندانیان مرد. بعضی از پلیسها همزمان از چند باتون برقی برای دادن شوک به یک منطقه استفاده میکنند بطوریکه گوشت آن قسمت سوخته و رنگ آن تیره و کبودرنگ میشود. گاهی سر و مقعد بطور همزمان شوک داده میشوند. اغلب پیش آمده که پلیس بطور همزمان از تعداد ده یا بیشتری باتون برقی برای کتک زدن یک زندانی برای مدت زمانی طولانی استفاده کرده. یک باتون برقی معمولی دهها هزار ولت جریان برق را ایجاد میکند. زمانی که تخلیهی الکتریکی انجام میدهد نور آبی به همراه صدای الکتریستهی ساکن تولید میکند. زمانیکه جریان الکتریکی باتون وارد بدن شخص میشود احساسی مثل سوختگی یا مارگزیدگی به او دست میدهد. هر شوکی به تنهایی مثل یک نیش مار است. پوست بدن قربانی قرمز شده، شکسته و میسوزد و زخمهای او چرک میکند. باتونهای برقی با ولتاژ قویتری نیز وجود دارند که در اثر آنها قربانی احساس میکند با چکش به سرش میکوبند.
پلیس همچنین از آتش سیگار برای سوزاندن دستها، صورت، کف پاها، سینه، پشت، نوک سینهها و غیره استفاده میکند. آنها با فندک دستها و اندام تناسلی زندانیان را میسوزانند. میلههای آهنی خاصی را در کورهی الکتریکی حرارت میدهند تا قرمز شود. بعد با آنها پاهای تمرینکنندگان فالون گونگ را میسوزانند. پلیس همچنین از ذغال برافروخته و قرمزشده برای سوزاندن صورت زندانیان استفاده میکند. پلیس یکبار شخصی را که پس از تحمل شکنجههای وحشیانهی زیاد هنوز نفس میکشید و نبض داشت سوزاند و شخص جان داد. بعداً پلیس ادعا کرد که مرگ او ”خودکشی“ بوده است.
پلیس به سینهها و اندامهای تناسلی تمرینکنندگان زن ضربه زده و آنها را مورد تجاوز فردی و جمعی قرار میدهد. بعلاوه لباسهای زندانیان زن را پاره کرده و آنها را به درون سلولهای پر از زندانیان مرد میاندازد تا به آنها تجاوز کنند. از باتونهای برقی برای شوکدادن به سینهها و اندام تناسلیشان استفاده میکند. با فندک نوک سینههایشان را سوزانده و باتون برقی را داخل آلت تناسلی آنها کرده و به آن شوک میدهد. آنها چهار مسواک را از قسمت دسته به هم دیگر بسته و آنرا داخل آلت تناسلی زنان کرده و آنرا میچرخانند. زندانیان زن را از قسمت آلت تناسلی از قلاب آویزان کرده و یا دستهای آنان را از پشت دستبند زده و نوک سینههایشان را توسط قلابهای سیمی فلزی که به جریان برق متصل است میکشند.
تمرینکنندگان فالون گونگ را مجبور کرده تا ”جلیقهی ثابت [۲۰]“ بهتن کنند و سپس بازوهای آنها را از پشت بههم میبندند. بعد دستهایشان را از پشت کشیده و از بالای سرشان رد میکنند و به جلوی سینه میآورند و سپس پاهایشان را بسته، بعد از پنجره آویزانشان میکنند. همزمان پارچهای در دهانشان فرو کرده، و گوشیهایی که از آن توهین به فالون گونگ پخش میشود به گوشهایشان میگذارند. بر اساس گفتهی شاهدان عینی کسانی که بدین طریق شکنجه شدهاند بلافاصله بازوها، تاندونها، شانهها، مچها و آرنجهایشان شکسته است. آنها که مدت زمان طولانیتری تحت این شکنجه قرار گرفتهاند ستون فقراتشان بطور کامل شکسته و از دردی وحشتناک و توانفرسا مردهاند.
آنها همچنین تمرینکنندگان فالون گونگ را به درون سردابها و دخمههای پر از فاضلاب میاندازند. تراشههای بامبو را زیر ناخنهای آنها کرده و آنها را در اتاقهای نموری که دیوارها، کف و سقفش پوشیده از کپکها و قارچهای قرمز، سبز، زرد، سفید و غیره است زندانی میکنند تا زخمهایشان عفونت کند. همچنین در سلولشان سگ، مار و عقرب رها میکنند تا گازشان گرفته و نیششان بزند و داروهای تخریبکنندهی اعصاب به آنها تزریق میکنند. اینها تنها چند نوع از روشهای بسیاری است که تمرینکنندگان فالون گونگ را در اردوگاههای کار اجباری با آنها شکنجه میدهند.
پ- مبارزات وحشیانه در درون خود حزب
از آنجاییکه حکچ اعضای خود را براساس سرشت حزب و نه اخلاقیات و عدالت متحد کرده، وفاداری اعضا، بخصوص مقامات ارشد به رهبر از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. حزب باید با کشتن اعضای خودش فضایی پر از ترس و وحشت در حزب حاکم کند. از این طریق آنهایی که باقی میمانند میفهمند که اگر دیکتاتور ارشد بخواهد که کسی بمیرد، آن شخص با وضع فلاکتباری خواهد مرد.
درگیریهای داخلی حزبهای کمونیستی بسیار معروف است. تمامی اعضای ”کمیتهی اجرایی حزب کمونیست“ حزب کمونیست شوروی مربوط به دو دورهی اول، بجز لنین که بطور طبیعی مرد و خود استالین، اعدام شده یا خودکشی کردند. ۳ تن از ۵ مارشال اعدام شدند، ۳ نفر از ۵ نفر فرماندهان ستاد مشترک اعدام شدند، تمامی ۱۰ نفر فرماندهان ردهی دوم ستاد مشترک اعدام شدند. ۵۷ نفر از ۸۵ فرماندهی ارتش اعدام شدند و ۱۱۰ نفر از ۱۹۵ فرماندهی پایگاههای مختلف نظامی نیز اعدام گردیدند.
حزب کمونست چین همواره مروج ”مبارزات وحشیانه و حملات بیرحمانه“ است. این تاکتیکها نه تنها مردم خارج از حزب را هدف قرار میدهد بلکه دامنگیر خود اعضای حزب نیز میشود. از ابتدای دوران انقلاب در استان جیانگشی (Jiangxi)، حکچ تعداد زیادی از مردم را در واحدهای ضد بلشویکی (Anti Bolshevik) کشته است [۲۱] و تنها تعداد کمی جان سالم بدر برده و در جنگ شرکت کردهاند. در شهر یانآن (Yan’an) حزب یک مبارزهی ”اصلاحی“ را برنامهریزی کرد. بعدها پس از آنکه سیاستش را پایهگذاری کرد گائو گانگ (Gao Gang)، رائو شوشی (Rao Shushi) [۲۲]، هو فنگ (Hu Feng) و پنگ دهوآی (Peng Dehuai) را بطور کامل قلع و قمع کرد. تا قبل از شروع انقلاب فرهنگی تقریباً تمامی اعضای بلندپایهی حزب از بین برده شدند. هیچیک از دبیرکلهای اسبق حکچ عاقبت خوبی نداشتند.
لیو شائوچی (Liu Shaoqi)، رئیسجمهور اسبق چین که مرد شماره ۲ ملت چین نام داشت بطور فلاکتباری مرد. در هفتادمین سالگرد تولدش مائو زدانگ و جو انلای (Zho Enlai) [۲۳] شخصاً به وانگ دونگشینگ (Wang Dongxing) (گارد مخصوص مائو) گفتند که بعنوان هدیهی تولد یک دستگاه رادیو برای لیو شائوچی ببرد تا بتواند به گزارش رسمی هشتمین جلسهی عمومی دوازدهمین کمیتهی مرکزی گوش دهد. گزارش از این قرار بود: ”لیو شائوچی خیانتکار، جاسوس و مزدور را برای همیشه از حزب اخراج کنید و به افشاگری و انتقاد از او و همدستانش و خیانتکاریهایشان ادامه دهید.“
اینکار برای لیو شائوچی ضربهی روانی سنگینی بود و درپی آن بیماریاش بسرعت رو به وخامت گذاشت چراکه برای مدت زمان طولانی به تخت بسته شده بود و نمیتوانست حرکت کند و گردن، پشت، باسن و پاشنهی پاهایش به زخم بستر عفونی بسیار دردناکی مبتلا شده بودند. وقتی که درد بسیار زیادی به سراغش میآمد، لباس، اشیاء و بازوی دیگران را میگرفت و نمیگذاشت بروند و از اینرو آنها در هر دستش یک بطری پلاستیکی سختی قرار میدادند. وقتی او مرد آن دو بطری پلاستیکی در اثر فشار زیاد و متمادی او بهشکل دو ساعت شنی درآمده بودند.
در ماه اکتبر ۱۹۶۹ بدن او شروع به فاسد شدن کرد و بوی عفونت و چرک تمام فضا را پر کرده بود. او از شدت لاغری همچون ترکهای شده بود و در لبهی مرگ قرار داشت. ولی بازرس کمیتهی مرکزی حزب اجازه نداد که او دوش بگیرد یا برای عوض کردن لباسهایش برگردانده شود. در عوض همهی لباسهایش را از تنش خارج کردند و او را در درون لحافی پیچیده و با هواپیما از پکن به شهر کایفنگ (Kaifeng) انتقال دادند و در زیرزمین یک خانهی دورافتاده زندانیش کردند. زمانیکه تب او بالا میرفت نه تنها به او دارو نمیدادند، بلکه پرسنل تیم پزشکی را مرخص میکردند. زمانی که لیو شائوچی مرد، گوشت بدنش کاملاً سخت و عفونی شده بود و موهای سفید سرش به بیش از ۶۰ سانتیمتر میرسید. دو روز پس از آن جسد او را در نیمهشب بعنوان جسد شخصی با بیماری عفونی مهلک سوزاندند. تخت، بالش، و هر آنچه که از او باقیمانده بود سوزانده شد. جواز دفن لیو حاوی این اطلاعات است: اسم: لیو ویهوآنگ (Liu Weihuang)، شغل: بیکار، علت مرگ: بیماری. حکچ رئیسجمهور اسبق و مرد شماره ۲ ملت چین را زیر چنین شکنجهای کشت بدون آنکه دلیل روشنی برای آن ذکر کند.
[divide]
[۱۷] کشتار داشینگ (Daxing) در ماه اوت سال ۱۹۶۶ در زمان تغییر دبیر حزب پکن رخ داد. در آن زمان سخنرانیای توسط وزیر امنیت اجتماعی، شیه فوجی (Xie Fuzhi) در اجلاس ادارهی امنیت عمومی پکن انجام گرفت که طی آن اعلام کرد که هیچگونه میانجیگری در ارتباط با آنچه گارد سرخ برای سرکوبی ”پنج طبقهی سیاه“ انجام میدهد مجاز نیست. این سخنرانی خیلی فوری به اعضای دائم کمیتهی ادارهی امنیت اجتماعی داشین (Daxin) ابلاغ شد. بعد از اجلاس، ادارهی امنیت عمومی داشین بلافاصله اقدام کرد و نقشهای را جهت تحریک مردم و تودهها در روستاهای داشین جهت کشتن ”پنج طبقهی سیاه“ طرحریزی کرد.
[۱۸] جنگ یی (Zheng Yi)، خاطرات سرخ (تایپه: انتشارات تلویزیون چین، ۱۹۹۳). این کتاب به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده: خاطرات سرخ: قصههای آدمخواری در چین مدرن نوشتهی جنگ یی، ترجمه و ویرایش توسط تی. پی. سیم (T.P. Sym) ( بولدر ـ کلرادو: انتشارات وست ویو (Boulder, Colorado: Westview Press) ۱۹۹۸)
[۱۹] ”جامعهی کهنه“، آنگونه که حکچ آنرا مینامد به دوران پیش از سال ۱۹۴۹ و ”جامعهی نو“ به دوران بعد از سال ۱۹۴۹ گفته میشود یعنی زمانی که حکچ حکومت را بدست گرفت.
[۲۰] ”ژاکت ثابت“ نوعی وسیلهی شکنجهی ژاکتمانند است. دستهای قربانی پیچیدهشده و از پشت با طناب بسته میشود و سپس از روی سر به سمت جلو کشیده میشود. این شکنجه بلافاصله بازوها را ناقص میکند. پس از آن قربانی را بزور در داخل ژاکت ثابت کرده و از دست آویزان میکنند. نتیجهی آنی این شکنجه ترکخوردگی استخوان شانه، آرنجها، مچها و پشت است که در اثر آن قربانی با دردی مهلک و جانفرسا میمیرد. چندین تمرینکنندهی فالون گونگ زیر این شکنجه مردهاند. برای اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید:
چینی: http://search.minghui.org/mh/articles/2004/9/30/85430.html
انگلیسی: http://www.clearwisdom.net/emh/articles/2004/9/10/52274.html
باشگاه خانگی در اتاق خواب: پنج تمرین سبک که میتوانید با یک بالش انجام دهید
مکملهایی که توان بدن را برای تحمل ورزش در هوای گرم افزایش میدهند
اسرائیل، لبنان و آمریکا توافقنامه چارچوبی صلح را امضا کردند
آمریکا در پاسخ به حمله به یک کشتی باری، جمهوری اسلامی را هدف قرار داد
ریلگذاری ایران تا چین؛ ساخت مسیر هرات–مزارشریف آغاز شد
ترامپ: جمهوری اسلامی به طرز احمقانهای آتشبس با ما را نقض کرده است
تحلیل؛ چرا پکن از شعار «ثروتمند شوید» فاصله میگیرد؟
تحلیل؛ چرا رسانهها ابتدا ترامپ را جنگطلب خواندند و حالا او را به سازشکاری متهم میکنند؟
کنراد بلک: نظام سیاسی سنتی بریتانیا درحال فروپاشی است
مروری بر تاریخ پرتنش روابط آمریکا و کوبای کمونیستی
تحلیلگران: بیمهگران و خطوط کشتیرانی برای اطمینان از امنیت تنگه هرمز به سه ماه زمان نیاز دارند
تحلیل؛ ماشین صادرات چین با مقاومت روزافزون کشورهای جهان دستوپنجه نرم میکند