علاوه بر کشتار مردم در داخل سرزمین چین و در درون خود حزب بطرق مختلف و با شادی و افتخار، حکچ از کشتن چینیهای مقیم خارج از کشور نیز برای صدور ”انقلابش“ غافل نماند. خمرهایسرخ از این جملهاند.
حکومت خمرهای سرخ پلپات (Pol Pot) تنها برای چهار سال در کامبوج دوام آورد. با این وجود چیزی قریب به ۲ میلیون نفر از جمله دویستهزار چینی در این کشور کوچک با جمعیت تنها ۸ میلیون نفری کشته شدند.
پلپات مائو زدانگ را میپرستید. او چهار بار به چین سفر کرد تا شخصاً به سخنرانی مائو و درسهای او گوش دهد.
جنایات و جرائم خمرهای سرخ بیشمار است و در اینجا به شرح آنها نمیپردازیم. تنها دربارهی ارتباط آن با حکچ صحبت میکنیم.
پلپات مائو زدانگ را میپرستید. او که حکومتش را از سال ۱۹۶۵ آغاز کرده بود چهار بار به چین سفر کرد تا شخصاً به سخنرانی مائو و درسهای او گوش دهد. در اوایل نوامبر سال ۱۹۶۵ او بمدت سه ماه در چین ماند. چنبدا (Chen Boda) و جانگچونچیائو (Zhang Chunqiao) در مورد تئوریهایی مثل ”قدرت سیاسی از بشکهی باروت میروید“، ”مبارزات طبقاتی“، ”دیکتاتوری طبقهی کارگر“ و غیره با او سخن گفتند. بعدها این تئوریها پایه و اساس حکومت او در کامبوج شد. پس از بازگشت به کامبوج، پل پات نام حزب خود را به حزب کمونیست کامبوج تغییر داد و پایگاههای انقلابی را بر اساس الگوی حکچ که معتقد به محاصره کردن شهرها از طریق روستاها بود احداث کرد.
در سال ۱۹۶۸ حزب کمونیست کامبوج بطور رسمی یک ارتش را تشکیل داد. در پایان سال ۱۹۶۹ این ارتش چیزی بیش از ۳۰۰۰ نفر داشت. ولی در سال ۱۹۷۵ در زمان حمله و تسخیر شهر پنومپن (Phnom Penh) تبدیل به یک ارتش مجهز با نیروی ۸۰ هزار نفر شده بود. این امر کاملاً با کمک حکچ میسر شده بود. کتاب ”مستندات مربوط به حمایت از ویتنام و جنگ با امریکا“ نوشتهی وانگ شیانگن (Wang Xiangen) [۲۴] میگوید که در سال ۱۹۷۰ چین تجهیزات و اسلحهی لازم برای سیهزار سرباز را در اختیار پل پات گذاشت. در ماه آوریل سال ۱۹۷۵ پل پات پایتخت کامبوج را اشغال کرد و دو ماه بعد به پکن رفت تا مقامات حکچ را ملاقات کرده و دستورالعملهای جدید را دریافت کند. واضح است که اگر کشتار خمرهای سرخ توسط تئوریهای حکچ و حمایتهای مادی آن پشتیبانی نمیشد، این امر به هیچ عنوان عملی نمیگردید.
برای مثال، پس از آنکه هر دو پسر شاهزاده سیهانوک (Sihanouk) بدست حزب کمونیست کامبوج کشته شدند، حزب با فرمانبرداری کامل از دستور جوانلای، سیهانوک را به پکن فرستاد. همگان میدانند زمانیکه حزب کمونیست کامبوج مردم را میکشت حتی جنین داخل بدنشان را میکشت تا از ایجاد هرگونه مشکل احتمالی در آینده جلوگیری کند. ولی در مورد جو انلای، پل پات بدون هیچ اعتراضی از فرمان پیروی کرد.
جوانلای تنها با یک کلمه جان سیهانوک را نجات داد حال آنکه حکچ با کشتار دویستهزار چینی در کشور کامبوج هیچ مخالفتی نکرد. در آن زمان چینیهای مقیم کامبوج برای طلب کمک به سفارت چین پناه بردند ولی سفارت به آنها اعتنایی نکرد.
در ماه می ۱۹۹۸ زمانیکه کشتار و تجاوز بسیار، دامنگیر چینیهای مقیم اندونزی شد، حکچ کلمهای بر زبان نیاورد. چین نه تنها کمکی به آنها نکرد بلکه از گسترش اخبار آن در داخل چین نیز جلوگیری کرد. بنظر میرسد که دولت چین هیچ اهمیتی برای چینیهای مقیم خارج قائل نیست و حتی پیشنهادی مبنی بر کمکهای انساندوستانه را نیز از آنان دریغ کرد.
ث- تخریب نهاد خانواده
راهی برای شمارش تعداد مردم کشته شده در اثر مبارزات سیاسی حکچ وجود ندارد. آمار گیری از طریق پرسش و پاسخ در بین مردم نیز به علت سانسور شدید خبری و موانع ایجاد شده در مناطق مختلف و تیرههای محلی امکانپذیر نیست. حکچ هرگز حاضر به انجام چنین آمارگیری نمیشود چرا که این به منزلهی کندن گور خودش است. حزب ترجیح میدهد در نوشتن تاریخچهی خود از ذکر جزئیات صرفنظر کند.
کسب اطلاعات در مورد تعداد خانوادههای آسیبدیده توسط حکچ حتی مشکلتر است. در برخی موارد پس از آنکه شخصی کشته شده، خانوادهاش از هم گسسته. در برخی موارد هم خانواده جمعاً مردهاند. حتی در مواردی که مرگ نیز در میان نبوده بسیاری از زوجها مجبور به طلاق شدهاند و یا پدر و پسر، مادر و دختر مجبور به ترککردن یکدیگر شدهاند. در اثر شکنجه بعضی معلول شده، عدهای مشاعرشان را از دست داده و بعضی دیگر در اثر بیماریهای حاصله از شکنجه مردهاند. مدارک مربوط به چنین خانوادههایی بسیار ناقص است.
یکبار شبکهی یومییوری نیوز (Yomiuri News) ژاپن اعلان کرد که بیش از نیمی از جمعیت چین توسط حکچ مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند. اگر چنین خبری صحیح باشد میتوان گفت که تعداد خانوادههای نابودشده توسط حکچ چیزی بیش از ۱۰۰ میلیون خانواده است.
نام جانگجیشین (Zhang Zhixin) [۲۵] بخاطر حجم زیادی از گزارشات پخش شده در مورد او سر زبانها است. بسیاری از مردم میدانند که آن خانم مورد شکنجههای فیزیکی، روانی و تجاوز دستهجمعی قرار گرفته است. در آخر او دیوانه گردید و قبل از آنکه به ضرب گلوله کشته شود زبانش بریده شد. اما بسیاری از مردم نمیدانند که داستان ظالمانهی دیگری نیز پشت این تراژدی نهفته است و آن این است که حتی خانوادهی او به اجبار میبایست در ”جلسات توجیهی برنامهریزیشده برای خانوادههای محکومین به اعدام“ شرکت میکردند.
دختر جانگ جیشین، لینلین (Lin Lin) بیاد می آورد که در اوایل بهار سال ۱۹۷۵،
شخصی از دادگاه شنیانگ (Shenyang) فریاد کشید که ”مادر تو واقعاً یک ضدانقلاب جانسخت است. او از قبول اصلاحات امتناع میکند و بطور اصلاحناپذیری سرسخت است. او مخالف رهبر بزرگ ما مائو، مخالف افکار شکستناپذیر او و مخالف حرکت انقلابی طبقهی کارگر است. او که کوهی از جرائم را بدوش میکشد اکنون باید تسلیم تصمیم دولت برای تنبیه خود باشد. اگر او اعدام گردد، نظر تو چه خواهد بود؟“
از خانواده جانگ جیشین میپرسند که “اگراو اعدام شود، شما لوازم او را تحویل میگیرید؟” آنها هیچ حق انتخابی ندارند اما پاسخ میدهند که، “ما نیاز به چیزی نداریم.”
من شوکه شده بودم و نمیدانستم چه باید جواب دهم. قلبم شکسته بود ولی تظاهر میکردم که آرام هستم و سعی میکردم که جلوی جاری شدن اشکهایم را بگیرم. پدرم به من گفته بود که ما حق گریه کردن در مقابل دیگران را نداریم وگرنه هیچ راهی نداریم که به ترک او و طرد او از خانوادهمان موفق شویم. پدرم بجای من پاسخ داد، او گفت: ”اگر اینگونه است که شما میگویید، دولت آزاد است تا هرگونه که صلاح میداند او را تنبیه کند.“ نمایندهی دادگاه مجدداً پرسید، ”آیا اگر او اعدام شود تو جسد او را تحویل میگیری؟ آیا وسایل شخصی او را از زندان تحویل خواهی گرفت؟“ من سرم را پایین آوردم و هیچ نگفتم. دوباره پدرم بجای من پاسخ داد: ”ما به هیچ چیز او احتیاج نداریم.“ … پدرم دست من و برادرم را گرفت و از دادگاه بخش خارج شدیم. در حالیکه تلوتلو میخوردم در میان طوفان برف پیاده راهی منزل شدیم. به خانه که رسیدیم هیچ چیز نپختیم. پدرم تنها نان ذرت باقیمانده در خانه را تکهتکه کرد و به من و برادرم داد. به ما گفت ”زود آن را بخورید و به تخت خواب بروید.“ من روی تخت ساختهشده از خشت خود خوابیدم. پدرم روی چهارپایهای نشست و به نور چراغ خیره شد. پس از مدتی به تخت ما نگاه کرد و تصور کرد که ما بخواب رفتهایم. از جا بلند شد، چمدانی را که با خود از خانهی قدیمیمان در شنیانگ آورده بودیم باز کرد و عکس مادرم را از آن بیرون آورد. به آن نگاه کرد و نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد.
از تخت خود بیرون آمدم، سرم را روی دستهای پدرم گذاشتم و با صدای بلند شروع به گریه کردم. پدرم مرا نوازش کرد و گفت: ”اینکار را نکن، نباید بگذاریم که همسایهها صدای گریهمان را بشنوند.“ برادرم هم پس از شنیدن گریهی من از خواب بیدار شد. پدرم من و برادرم را سخت در آغوش گرفت. نمیدانم که آن شب چند قطره اشک ریختیم ولی نمیتوانستیم آزادانه گریه کنیم. [۲۶]
یک استاد دانشگاه زندگی خوب و خوشی داشت که ناگهان در خلال جریان تعقیب حامیان جناح راست خانوادهاش اسیر یک فاجعه گردید. در زمان جنبش جناح راست، همسر او که در آن زمان دختر مجردی بود با شخصی که متهم به حمایت از جناح راست بود رابطهی عاشقانهای داشت. شخصی که او عاشقش بود بعدها به جرم حمایت از جناح راست به محل دورافتادهای فرستاده شد و در آنجا رنج و آزار فراوان دید. از آنجائیکه او در آن زمان دختر جوانی بود و نمیتوانست تنها بماند دست از عشقش برداشت و با همین شخصی که استاد دانشگاه بود ازدواج کرد. زمانیکه معشوقش پس از مدتها آزاد شد و به شهرشان بازگشت، دختر که اکنون مادر چند فرزند بود دیگر راهی برای توبه در مقابل خیانتی که کرده بود نداشت. او بر طلاقگرفتن از همسرش به امید آرام کردن وجدان گناهکارش اصرار ورزید. در آن زمان استاد دانشگاه بیش از ۵۰ سال داشت و از آنجاییکه قدرت تحمل این تغییر ناگهانی همسرش را نداشت، دیوانه شد. او تمام لباسهایش را در آورد و در کوچهها و خیابانها بدنبال زندگی جدید میدوید. در آخر همسرش او و فرزندانش را ترک کرد.
خانواده همچنین آخرین دفاع سنت کهن چین در مقابل فرهنگ حزبی بشمار میرود.
این جدایی دردناک که نتیجهی عمل حزب بود قابل حل نبوده و بیماری لاعلاج اجتماعی است که تنها جدایی را جایگزین جدایی دیگر میکند.
خانواده واحد اصلی و پایهای اجتماع در چین است. خانواده همچنین آخرین دفاع سنت کهن چین در مقابل فرهنگ حزبی بشمار میرود. از این رو صدمه زدن به نهاد خانواده ظالمانهترین کار حکچ در تاریخ کشتارش است.
از آنجاییکه حکچ تمامی منابع اجتماعی را در انحصار خود درآورده، زمانیکه شخصی بعنوان مخالف حکومت دیکتاتوری آن طبقهبندی شود، بسرعت با بحرانهای متعدد معاش و زندگی مواجه گردیده، براحتی توسط هر شخصی در جامعه میتواند متهم گردد و تمامی شرافتش از دسترفته قلمداد میشود. از آنجاییکه با ایشان بسیار ناعادلانه رفتار شده، تنها مأمن باقیمانده برای این افراد بیگناه خانوادهی ایشان است. ولی سیاست درگیرسازی حکچ اعضای خانواده را نیز از کمک کردن و آرامش دادن به یکدیگر بازمیدارد، چرا که در صورت کمک به شخص، خود نیز برچسب مخالف و منازع حکومت دیکتاتوری میخورند. جانگجیشین برای مثال مجبور به طلاق شد. برای بسیاری از مردم خیانت به اعضای خانواده اعم از خبرچینی در مورد آنها، مبارزه، انتقاد یا ترکشان بسیار غیر قابل تحمل است. بسیاری از مردم به همین دلایل خودکشی کردهاند.
ج- الگوها و پیامدهای کشتار
ایدئولوژی حکچ دربارهی کشتار
حکچ همواره از لحاظ داشتن استعداد و خلاقیت زیاد در گسترش مارکسیسم – لنینیسم بهخود نازیده است ولی در واقع خلاقیت حکچ تنها تقویت یک شیطان تمامعیار در تاریخ و سراسر جهان بوده است. حکچ از ایدئولوژی کمونیست و اتحاد اجتماعی تنها در جهت فریب دادن عوام و روشنفکران استفاده میکند. حکچ با به رخ کشیدن رشد علمی و تکنولوژیکی سعی در تضعیف اعتقادات و ترویج الحاد دارد. از کمونیسم استفاده میکند تا مالکیت شخصی را انکار کند و از تئوری لنین و انقلابات خشن به منظور حفظ حاکمیتش بهره میگیرد. در عین حال قسمتهای نامطلوب فرهنگ چینی را که از فرهنگ اصیل کشور منحرف شدهاند تلفیق و تقویت کرده تا آنرا بد جلوه دهد.
حکچ تحت نام دیکتاتوری طبقهی کارگر یک تئوری و چارچوب کامل مبنی بر ”انقلاب“ و ”انقلاب بیوقفه“ را پایهریزی کرد و از آن برای ایجاد تغییرات در جامعه و تضمین حیات دیکتاتوری حزبی خود استفاده میکند. تئوری او دو بخش دارد: یکی پایهی اقتصادی و دیگری فراساختاری تحت لوای دیکتاتوری طبقهی کارگر که در آن، پایهی اقتصادی فراساختار را تعیین کرده و فراساختار به نوبهی خود بر پایهی اقتصادی تأثیر میگذارد. به منظور تقویت فراساختار علیالخصوص قدرت حزب, انقلاب را باید در ابتدا از پایهی اقتصادی آغاز کرد که عبارت است از:
(۱) کشتن زمینداران و حل کردن مشکل تولید [۲۷] در مناطق روستایی و (۲) کشتن سرمایهداران به منظور حل کردن ارتباطهای مربوط به تولید در شهرها.
در حیطهی فراساختار نیز کشتار بطور مکرر جهت حفظ ایدئولوژی مطلق حزب الزامی است که عبارت است از:
(۱) حل کردن مشکل نگرش سیاسی روشنفکران نسبت به حزب
برای مدت زمان مدید, حکچ مبارزات متعددی را برای اصلاح افکار روشنفکران ترتیب داده است. آنها روشنفکران را به فردگرایی بورژوامنش (کاسبکارانه), ایدئولوژی بورژوامنش, نگرشهای بیعلاقه به سیاست, ایدئولوژی بدون طبقهی اجتماعی, آزادیخواهی و لیبرالیسم و غیره متهم کردهاند. حکچ با شستشوی مغزی و نابود کردن وجدان, شرافت و احترام روشنفکران را از آنها گرفته است. حزب استقلال در تفکر و بسیاری دیگر از صفات پسندیدهی روشنفکران از جمله فریاد برآوردن در جهت عدالتخواهی و فدا کردن جان در راه حفظ عدالت را تقریباً بطور کامل نابود کرده است. سنن کهن به ما میآموزد که: ”نباید زمانی که ثروتمند و با ارج و قرب است زیادهروی کند و زمانی که فقیر و درمانده است از خود غافل شود و او نمیتواند وادار به تعظیم در مقابل قدرت مافوق گردد. [۲۸]“؛ ”دلسوزی برای کشور و مردم آن باید اولین خواستهات باشد و درخواست سهم خودت از شادی آخرین[۲۹]“؛ ”هر شخص عادی باید خود را در مقابل موفقیت و شکست ملت و کشورش مسئول بداند. [۳۰]“؛ و ”در بیچیزی و گمنامی یک انسان شریف سعی در ارتقاء شخص خود دارد ولی در شهرت و مکنت سعی در ارتقاء کل کشورش.“ [۳۱]
(۲) بر پایی انقلاب فرهنگی و کشتن مردم به منظور کسب رهبری مطلق سیاسی و فرهنگی توسط حکچ
حکچ مبارزات جمعی را در داخل و خارج حزب برپا کرد و نابودسازی زمینههای ادبی, هنری, تئاتر, تاریخ و تحصیل را آغاز کرد. حکچ اولین حملات خود را با هدف چند شخص صاحب نام مثل ”روستای سه خانواده [۳۲]“, لیوشائوچی (Liu Shaoqi)، وو هان (Wu Han), لائوشی (Lao She) و جیانبوزان (Jian Bozan) آغاز کرد. بعدها تعداد کشتارهای خود را بصورت ”گروه کوچکی در داخل حزب“ و ”گروه کوچکی در داخل ارتش“ گسترش داد و نهایتاً کشتار را از سطح حزب و ارتش به سطح کل کشور کشاند. حملات مسلحانه جسم مردم را کشت و حملات فرهنگی روح آنها را. آن دوره زمان بسیار پرآشوب و خشونتباری تحت کنترل حکچ بود. هر کسی میتوانست براحتی دیگری را تحت نام ”انقلاب“ و با شعار ”دفاع از جبههی انقلابی رئیس مائو“ بکشد. آن دوره یکی از بیسابقهترین دورانی بود که در سراسر کشور فطرت انسانیت به نابودی کشیده شد.
در زمان کشتار میدان تیانآنمن به منظور ایجاد تنفر بین غیر نظامیان و نظامیان, حکچ تصاویری را که مردم در حال آتش زدن خودروهای نظامی و کشتن سربازان بودند جعل کرده و برای تحریک نظامیان به آنها نشان داد و از این طریق از ارتشی که از خود مردم بوجود آمده بود در کشتن خود مردم استفاده کرد.
(۳) حکچ در پاسخ تقاضای دانشجویان برای دمکراسی پس از انقلاب فرهنگی در چهارم ژوئن ۱۹۸۹ در میدان تیانآنمن بروی آنها آتش گشود
قتلعام میدان تیانآنمن
این اولین باری بود که حکچ بطور علنی شهروندانی را که در اعتراض به اختلاس, فساد و تبانی بین مقامات دولتی و تجار و درخواست آزادی مطبوعات, آزادی بیان و مجلس بپاخاسته بودند میکشت.
در زمان کشتار میدان تیانآنمن به منظور ایجاد تنفر بین غیر نظامیان و نظامیان, حکچ تصاویری را که مردم در حال آتش زدن خودروهای نظامی و کشتن سربازان بودند جعل کرده و برای تحریک نظامیان به آنها نشان داد و از این طریق از ارتشی که از خود مردم بوجود آمده بود در کشتن خود مردم استفاده کرد.
(۴) کشتن افرادی با اعتقادات مختلف
حیطهی اعتقادات خط پایان زندگی حکچ است. حزب برای فریب دادن مردم توسط بدعتهای خود نیاز میدید که تمامی مذاهب و نظامهای اعتقادی را در ابتدای حکومتش از بین ببرد. زمانیکه حزب حیطهی جدیدی از اعتقادات بنام فالون گونگ را روبروی خود دید مجدداً چاقوی سلاخیاش را بیرون کشید. استراتژی حکچ این است که از اصول ”درستکاری, شفقت و بردباری“ فالون گونگ و این حقیقت که تمرینکنندگان دروغ نمیگویند, از خشونت استفاده نمیکنند و باعث بر هم زدن ثبات اجتماعی نمیشوند سوء استفاده کند. پس از کسب تجربه در آزار و اذیت فالون گونگ، حکچ خود را توانمندتر دید و حس کرد که میتواند معتقدین به آیینهای دیگر را نیز نابود کند. این بار خود جیانگ زمین و حکچ شخصاً به صحنه آمدند و برای کشتن، از مردم و گروههای دیگر استفاده نکردند.
[divide]
[۲۱] در سال ۱۹۳۰، مائو به حزب دستور داد تا هزاران نفر از اعضای حزب، سربازان ارتش سرخ و غیر نظامیان بیگناه استان جیانگشی را به دلیل اقدام به انسجام قدرت در مناطق تحت کنترل حکچ به قتل برسانند. برای اطلاعات بیشتر به این آدرس مراجعه کنید:
[۲۲] گائوگانگ (Gao Gang) و رائوشوشی (Rao Shushi) هر دو از اعضای کمیتهی مرکزی حکچ بودند. پس از تلاش ناموفقشان در مبارزه بر سر قدرت در سال ۱۹۵۴ به توطئهچینی برای ایجاد تفرقه در حزب محکوم شدند و در نتیجه از حزب اخراج گردیدند.
[۲۳] جوانلای (Zhou Enlai) (از سال ۱۸۹۸ تا ۱۹۷۶) دومین نفر مهم و معروف پس از مائو در تاریخ چین بود. او یکی از رهبران حکچ و نخستوزیر جمهوری خلق چین از سال ۱۹۴۹ تا زمان مرگش بود.
[۲۴] وانگشیانگن (Wang Xiangen)، مستندات حمایت از ویتنام و جنگ علیه آمریکا. (پکن: انتشارات فرهنگی بینالملل، ۱۹۹۰).
[۲۵] جانگجیشین (Zhang Zhixin) روشنفکری بود که توسط حکچ در زمان انقلاب فرهنگی زیر شکنجه کشته شد. گناه این زن انتقاد از مائو در سیاست ”گام عظیم به جلو“ و افشا کردن حقیقت بود. زندانبانان بارها لباسهایش را درآوردند، به او از پشت دستبند زدند و او را به درون سلول زندانیان مرد انداختند تا بطور دستهجمعی به او تجاوز کنند تا در آخر دیوانه شد. از ترس اینکه در زمان اعدام کلمهای از مخالفت بر لب بیاورد قبل از اعدام گلویش را بریدند.
[۲۶] برگرفته از بنیاد تحقیقاتی لائوگای (Laogai)، گزارش ۱۲ اکتبر سال ۲۰۰۴
http://www.laogai.org/news2/newsdetail.php?id=391 (به زبان چینی)
[۲۷] یکی از سه ابزاری (ابزار تولید، شیوههای تولید و رابطههای تولید) که مارکس از آنها برای تحلیل طبقات اجتماعی استفاده میکرد. رابطههای تولید عبارت است از ارتباط بین کسانی که صاحبین ابزار تولید هستند و کسانی که ابزار ندارند مثل ارتباط بین زمیندار و زارع و یا ارتباط بین سرمایهدار و کارگر.
[۲۸] برگرفته از منشیوس، کتاب ۳، سری کتابهای کلاسیک پنگوئن، مترجم: دی.سی. لایو (D.C Lau)
[۲۹] نوشتهی فن جونگیان (Fan Zhongyan) (از سال ۹۸۹ تا ۱۰۵۲)، استاد مشهور چینی، نویسنده و مقام دولتی رسمی زمان سلسلهی سونگ شمالی. این نقلقول برگرفته از یکی از مشهورترین نثرهایش است بنام ”بالارفتن از برج یوئهیانگ (Yueyang)“
[۳۰] نوشتهی گویانوو (Gu Yanwu) (از سال ۱۶۱۳ تا ۱۶۸۲)، یکی از محققان مشهور اوایل سلسلهی چینگ.
[۳۱] برگرفته از منشیوس، کتاب ۷. سری کتابهای کلاسیک پنگوئن، مترجم: دی.سی. لایو (D.C Lau)
[۳۲] روستای سه خانواده تخلص سه نویسندهی دههی ۱۹۶۰ بهنامهای دنگکو (Deng Kuo)، وو هان (Wu Han) و لیائومشا (Liao Mosha) است. وو (Wu) نویسندهی نمایشنامهی ”هایروی (Hai Rui) از مقامش استعفا میدهد“ بود که مائو آنرا طنز سیاسی دربارهی ارتباطش با ژنرالپنگدهوآی (Peng Dehuai) تلقی کرد.
فصل ۷- تاریخچهی کشتار حزب کمونیست چین
ت- صدور انقلاب، کشتار مردم خارج از کشور
علاوه بر کشتار مردم در داخل سرزمین چین و در درون خود حزب بطرق مختلف و با شادی و افتخار، حکچ از کشتن چینیهای مقیم خارج از کشور نیز برای صدور ”انقلابش“ غافل نماند. خمرهای سرخ از این جملهاند.
حکومت خمرهای سرخ پل پات (Pol Pot) تنها برای چهار سال در کامبوج دوام آورد. با این وجود چیزی قریب به ۲ میلیون نفر از جمله دویستهزار چینی در این کشور کوچک با جمعیت تنها ۸ میلیون نفری کشته شدند.
جنایات و جرائم خمرهای سرخ بیشمار است و در اینجا به شرح آنها نمیپردازیم. تنها دربارهی ارتباط آن با حکچ صحبت میکنیم.
پل پات مائو زدانگ را میپرستید. او که حکومتش را از سال ۱۹۶۵ آغاز کرده بود چهار بار به چین سفر کرد تا شخصاً به سخنرانی مائو و درسهای او گوش دهد. در اوایل نوامبر سال ۱۹۶۵ او بمدت سه ماه در چین ماند. چن بدا (Chen Boda) و جانگ چونچیائو (Zhang Chunqiao) در مورد تئوریهایی مثل ”قدرت سیاسی از بشکهی باروت میروید“، ”مبارزات طبقاتی“، ”دیکتاتوری طبقهی کارگر“ و غیره با او سخن گفتند. بعدها این تئوریها پایه و اساس حکومت او در کامبوج شد. پس از بازگشت به کامبوج، پل پات نام حزب خود را به حزب کمونیست کامبوج تغییر داد و پایگاههای انقلابی را بر اساس الگوی حکچ که معتقد به محاصره کردن شهرها از طریق روستاها بود احداث کرد.
در سال ۱۹۶۸ حزب کمونیست کامبوج بطور رسمی یک ارتش را تشکیل داد. در پایان سال ۱۹۶۹ این ارتش چیزی بیش از ۳۰۰۰ نفر داشت. ولی در سال ۱۹۷۵ در زمان حمله و تسخیر شهر پنومپن (Phnom Penh) تبدیل به یک ارتش مجهز با نیروی ۸۰ هزار نفر شده بود. این امر کاملاً با کمک حکچ میسر شده بود. کتاب ”مستندات مربوط به حمایت از ویتنام و جنگ با امریکا“ نوشتهی وانگ شیانگن (Wang Xiangen) [۲۴] میگوید که در سال ۱۹۷۰ چین تجهیزات و اسلحهی لازم برای سیهزار سرباز را در اختیار پل پات گذاشت. در ماه آوریل سال ۱۹۷۵ پل پات پایتخت کامبوج را اشغال کرد و دو ماه بعد به پکن رفت تا مقامات حکچ را ملاقات کرده و دستورالعملهای جدید را دریافت کند. واضح است که اگر کشتار خمرهای سرخ توسط تئوریهای حکچ و حمایتهای مادی آن پشتیبانی نمیشد، این امر به هیچ عنوان عملی نمیگردید.
برای مثال، پس از آنکه هر دو پسر شاهزاده سیهانوک (Sihanouk) بدست حزب کمونیست کامبوج کشته شدند، حزب با فرمانبرداری کامل از دستور جو انلای، سیهانوک را به پکن فرستاد. همگان میدانند زمانیکه حزب کمونیست کامبوج مردم را میکشت حتی جنین داخل بدنشان را میکشت تا از ایجاد هرگونه مشکل احتمالی در آینده جلوگیری کند. ولی در مورد جو انلای، پل پات بدون هیچ اعتراضی از فرمان پیروی کرد.
جو انلای تنها با یک کلمه جان سیهانوک را نجات داد حال آنکه حکچ با کشتار دویستهزار چینی در کشور کامبوج هیچ مخالفتی نکرد. در آن زمان چینیهای مقیم کامبوج برای طلب کمک به سفارت چین پناه بردند ولی سفارت به آنها اعتنایی نکرد.
در ماه می ۱۹۹۸ زمانیکه کشتار و تجاوز بسیار، دامنگیر چینیهای مقیم اندونزی شد، حکچ کلمهای بر زبان نیاورد. چین نه تنها کمکی به آنها نکرد بلکه از گسترش اخبار آن در داخل چین نیز جلوگیری کرد. بنظر میرسد که دولت چین هیچ اهمیتی برای چینیهای مقیم خارج قائل نیست و حتی پیشنهادی مبنی بر کمکهای انساندوستانه را نیز از آنان دریغ کرد.
ث- تخریب نهاد خانواده
راهی برای شمارش تعداد مردم کشته شده در اثر مبارزات سیاسی حکچ وجود ندارد. آمار گیری از طریق پرسش و پاسخ در بین مردم نیز به علت سانسور شدید خبری و موانع ایجاد شده در مناطق مختلف و تیرههای محلی امکانپذیر نیست. حکچ هرگز حاضر به انجام چنین آمارگیری نمیشود چرا که این به منزلهی کندن گور خودش است. حزب ترجیح میدهد در نوشتن تاریخچهی خود از ذکر جزئیات صرفنظر کند.
کسب اطلاعات در مورد تعداد خانوادههای آسیبدیده توسط حکچ حتی مشکلتر است. در برخی موارد پس از آنکه شخصی کشته شده، خانوادهاش از هم گسسته. در برخی موارد هم خانواده جمعاً مردهاند. حتی در مواردی که مرگ نیز در میان نبوده بسیاری از زوجها مجبور به طلاق شدهاند و یا پدر و پسر، مادر و دختر مجبور به ترککردن یکدیگر شدهاند. در اثر شکنجه بعضی معلول شده، عدهای مشاعرشان را از دست داده و بعضی دیگر در اثر بیماریهای حاصله از شکنجه مردهاند. مدارک مربوط به چنین خانوادههایی بسیار ناقص است.
یکبار شبکهی یومییوری نیوز (Yomiuri News) ژاپن اعلان کرد که بیش از نیمی از جمعیت چین توسط حکچ مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند. اگر چنین خبری صحیح باشد میتوان گفت که تعداد خانوادههای نابودشده توسط حکچ چیزی بیش از ۱۰۰ میلیون خانواده است.
نام جانگ جیشین (Zhang Zhixin) [۲۵] بخاطر حجم زیادی از گزارشات پخش شده در مورد او سر زبانها است. بسیاری از مردم میدانند که آن خانم مورد شکنجههای فیزیکی، روانی و تجاوز دستهجمعی قرار گرفته است. در آخر او دیوانه گردید و قبل از آنکه به ضرب گلوله کشته شود زبانش بریده شد. اما بسیاری از مردم نمیدانند که داستان ظالمانهی دیگری نیز پشت این تراژدی نهفته است و آن این است که حتی خانوادهی او به اجبار میبایست در ”جلسات توجیهی برنامهریزیشده برای خانوادههای محکومین به اعدام“ شرکت میکردند.
دختر جانگ جیشین، لین لین (Lin Lin) بیاد می آورد که در اوایل بهار سال ۱۹۷۵،
شخصی از دادگاه شنیانگ (Shenyang) فریاد کشید که ”مادر تو واقعاً یک ضدانقلاب جانسخت است. او از قبول اصلاحات امتناع میکند و بطور اصلاحناپذیری سرسخت است. او مخالف رهبر بزرگ ما مائو، مخالف افکار شکستناپذیر او و مخالف حرکت انقلابی طبقهی کارگر است. او که کوهی از جرائم را بدوش میکشد اکنون باید تسلیم تصمیم دولت برای تنبیه خود باشد. اگر او اعدام گردد، نظر تو چه خواهد بود؟“
من شوکه شده بودم و نمیدانستم چه باید جواب دهم. قلبم شکسته بود ولی تظاهر میکردم که آرام هستم و سعی میکردم که جلوی جاری شدن اشکهایم را بگیرم. پدرم به من گفته بود که ما حق گریه کردن در مقابل دیگران را نداریم وگرنه هیچ راهی نداریم که به ترک او و طرد او از خانوادهمان موفق شویم. پدرم بجای من پاسخ داد، او گفت: ”اگر اینگونه است که شما میگویید، دولت آزاد است تا هرگونه که صلاح میداند او را تنبیه کند.“ نمایندهی دادگاه مجدداً پرسید، ”آیا اگر او اعدام شود تو جسد او را تحویل میگیری؟ آیا وسایل شخصی او را از زندان تحویل خواهی گرفت؟“ من سرم را پایین آوردم و هیچ نگفتم. دوباره پدرم بجای من پاسخ داد: ”ما به هیچ چیز او احتیاج نداریم.“ … پدرم دست من و برادرم را گرفت و از دادگاه بخش خارج شدیم. در حالیکه تلوتلو میخوردم در میان طوفان برف پیاده راهی منزل شدیم. به خانه که رسیدیم هیچ چیز نپختیم. پدرم تنها نان ذرت باقیمانده در خانه را تکهتکه کرد و به من و برادرم داد. به ما گفت ”زود آن را بخورید و به تخت خواب بروید.“ من روی تخت ساختهشده از خشت خود خوابیدم. پدرم روی چهارپایهای نشست و به نور چراغ خیره شد. پس از مدتی به تخت ما نگاه کرد و تصور کرد که ما بخواب رفتهایم. از جا بلند شد، چمدانی را که با خود از خانهی قدیمیمان در شنیانگ آورده بودیم باز کرد و عکس مادرم را از آن بیرون آورد. به آن نگاه کرد و نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد.
از تخت خود بیرون آمدم، سرم را روی دستهای پدرم گذاشتم و با صدای بلند شروع به گریه کردم. پدرم مرا نوازش کرد و گفت: ”اینکار را نکن، نباید بگذاریم که همسایهها صدای گریهمان را بشنوند.“ برادرم هم پس از شنیدن گریهی من از خواب بیدار شد. پدرم من و برادرم را سخت در آغوش گرفت. نمیدانم که آن شب چند قطره اشک ریختیم ولی نمیتوانستیم آزادانه گریه کنیم. [۲۶]
یک استاد دانشگاه زندگی خوب و خوشی داشت که ناگهان در خلال جریان تعقیب حامیان جناح راست خانوادهاش اسیر یک فاجعه گردید. در زمان جنبش جناح راست، همسر او که در آن زمان دختر مجردی بود با شخصی که متهم به حمایت از جناح راست بود رابطهی عاشقانهای داشت. شخصی که او عاشقش بود بعدها به جرم حمایت از جناح راست به محل دورافتادهای فرستاده شد و در آنجا رنج و آزار فراوان دید. از آنجائیکه او در آن زمان دختر جوانی بود و نمیتوانست تنها بماند دست از عشقش برداشت و با همین شخصی که استاد دانشگاه بود ازدواج کرد. زمانیکه معشوقش پس از مدتها آزاد شد و به شهرشان بازگشت، دختر که اکنون مادر چند فرزند بود دیگر راهی برای توبه در مقابل خیانتی که کرده بود نداشت. او بر طلاقگرفتن از همسرش به امید آرام کردن وجدان گناهکارش اصرار ورزید. در آن زمان استاد دانشگاه بیش از ۵۰ سال داشت و از آنجاییکه قدرت تحمل این تغییر ناگهانی همسرش را نداشت، دیوانه شد. او تمام لباسهایش را در آورد و در کوچهها و خیابانها بدنبال زندگی جدید میدوید. در آخر همسرش او و فرزندانش را ترک کرد.
این جدایی دردناک که نتیجهی عمل حزب بود قابل حل نبوده و بیماری لاعلاج اجتماعی است که تنها جدایی را جایگزین جدایی دیگر میکند.
خانواده واحد اصلی و پایهای اجتماع در چین است. خانواده همچنین آخرین دفاع سنت کهن چین در مقابل فرهنگ حزبی بشمار میرود. از این رو صدمه زدن به نهاد خانواده ظالمانهترین کار حکچ در تاریخ کشتارش است.
از آنجاییکه حکچ تمامی منابع اجتماعی را در انحصار خود درآورده، زمانیکه شخصی بعنوان مخالف حکومت دیکتاتوری آن طبقهبندی شود، بسرعت با بحرانهای متعدد معاش و زندگی مواجه گردیده، براحتی توسط هر شخصی در جامعه میتواند متهم گردد و تمامی شرافتش از دسترفته قلمداد میشود. از آنجاییکه با ایشان بسیار ناعادلانه رفتار شده، تنها مأمن باقیمانده برای این افراد بیگناه خانوادهی ایشان است. ولی سیاست درگیرسازی حکچ اعضای خانواده را نیز از کمک کردن و آرامش دادن به یکدیگر بازمیدارد، چرا که در صورت کمک به شخص، خود نیز برچسب مخالف و منازع حکومت دیکتاتوری میخورند. جانگ جیشین برای مثال مجبور به طلاق شد. برای بسیاری از مردم خیانت به اعضای خانواده اعم از خبرچینی در مورد آنها، مبارزه، انتقاد یا ترکشان بسیار غیر قابل تحمل است. بسیاری از مردم به همین دلایل خودکشی کردهاند.
ج- الگوها و پیامدهای کشتار
ایدئولوژی حکچ دربارهی کشتار
حکچ همواره از لحاظ داشتن استعداد و خلاقیت زیاد در گسترش مارکسیسم – لنینیسم بهخود نازیده است ولی در واقع خلاقیت حکچ تنها تقویت یک شیطان تمامعیار در تاریخ و سراسر جهان بوده است. حکچ از ایدئولوژی کمونیست و اتحاد اجتماعی تنها در جهت فریب دادن عوام و روشنفکران استفاده میکند. حکچ با به رخ کشیدن رشد علمی و تکنولوژیکی سعی در تضعیف اعتقادات و ترویج الحاد دارد. از کمونیسم استفاده میکند تا مالکیت شخصی را انکار کند و از تئوری لنین و انقلابات خشن به منظور حفظ حاکمیتش بهره میگیرد. در عین حال قسمتهای نامطلوب فرهنگ چینی را که از فرهنگ اصیل کشور منحرف شدهاند تلفیق و تقویت کرده تا آنرا بد جلوه دهد.
حکچ تحت نام دیکتاتوری طبقهی کارگر یک تئوری و چارچوب کامل مبنی بر ”انقلاب“ و ”انقلاب بیوقفه“ را پایهریزی کرد و از آن برای ایجاد تغییرات در جامعه و تضمین حیات دیکتاتوری حزبی خود استفاده میکند. تئوری او دو بخش دارد: یکی پایهی اقتصادی و دیگری فراساختاری تحت لوای دیکتاتوری طبقهی کارگر که در آن، پایهی اقتصادی فراساختار را تعیین کرده و فراساختار به نوبهی خود بر پایهی اقتصادی تأثیر میگذارد. به منظور تقویت فراساختار علیالخصوص قدرت حزب, انقلاب را باید در ابتدا از پایهی اقتصادی آغاز کرد که عبارت است از:
(۱) کشتن زمینداران و حل کردن مشکل تولید [۲۷] در مناطق روستایی و (۲) کشتن سرمایهداران به منظور حل کردن ارتباطهای مربوط به تولید در شهرها.
در حیطهی فراساختار نیز کشتار بطور مکرر جهت حفظ ایدئولوژی مطلق حزب الزامی است که عبارت است از:
(۱) حل کردن مشکل نگرش سیاسی روشنفکران نسبت به حزب
برای مدت زمان مدید, حکچ مبارزات متعددی را برای اصلاح افکار روشنفکران ترتیب داده است. آنها روشنفکران را به فردگرایی بورژوامنش (کاسبکارانه), ایدئولوژی بورژوامنش, نگرشهای بیعلاقه به سیاست, ایدئولوژی بدون طبقهی اجتماعی, آزادیخواهی و لیبرالیسم و غیره متهم کردهاند. حکچ با شستشوی مغزی و نابود کردن وجدان, شرافت و احترام روشنفکران را از آنها گرفته است. حزب استقلال در تفکر و بسیاری دیگر از صفات پسندیدهی روشنفکران از جمله فریاد برآوردن در جهت عدالتخواهی و فدا کردن جان در راه حفظ عدالت را تقریباً بطور کامل نابود کرده است. سنن کهن به ما میآموزد که: ”نباید زمانی که ثروتمند و با ارج و قرب است زیادهروی کند و زمانی که فقیر و درمانده است از خود غافل شود و او نمیتواند وادار به تعظیم در مقابل قدرت مافوق گردد. [۲۸]“؛ ”دلسوزی برای کشور و مردم آن باید اولین خواستهات باشد و درخواست سهم خودت از شادی آخرین[۲۹]“؛ ”هر شخص عادی باید خود را در مقابل موفقیت و شکست ملت و کشورش مسئول بداند. [۳۰]“؛ و ”در بیچیزی و گمنامی یک انسان شریف سعی در ارتقاء شخص خود دارد ولی در شهرت و مکنت سعی در ارتقاء کل کشورش.“ [۳۱]
(۲) بر پایی انقلاب فرهنگی و کشتن مردم به منظور کسب رهبری مطلق سیاسی و فرهنگی توسط حکچ
حکچ مبارزات جمعی را در داخل و خارج حزب برپا کرد و نابودسازی زمینههای ادبی, هنری, تئاتر, تاریخ و تحصیل را آغاز کرد. حکچ اولین حملات خود را با هدف چند شخص صاحب نام مثل ”روستای سه خانواده [۳۲]“, لیو شائوچی (Liu Shaoqi)، وو هان (Wu Han), لائوشی (Lao She) و جیان بوزان (Jian Bozan) آغاز کرد. بعدها تعداد کشتارهای خود را بصورت ”گروه کوچکی در داخل حزب“ و ”گروه کوچکی در داخل ارتش“ گسترش داد و نهایتاً کشتار را از سطح حزب و ارتش به سطح کل کشور کشاند. حملات مسلحانه جسم مردم را کشت و حملات فرهنگی روح آنها را. آن دوره زمان بسیار پرآشوب و خشونتباری تحت کنترل حکچ بود. هر کسی میتوانست براحتی دیگری را تحت نام ”انقلاب“ و با شعار ”دفاع از جبههی انقلابی رئیس مائو“ بکشد. آن دوره یکی از بیسابقهترین دورانی بود که در سراسر کشور فطرت انسانیت به نابودی کشیده شد.
(۳) حکچ در پاسخ تقاضای دانشجویان برای دمکراسی پس از انقلاب فرهنگی در چهارم ژوئن ۱۹۸۹ در میدان تیانآنمن بروی آنها آتش گشود
این اولین باری بود که حکچ بطور علنی شهروندانی را که در اعتراض به اختلاس, فساد و تبانی بین مقامات دولتی و تجار و درخواست آزادی مطبوعات, آزادی بیان و مجلس بپاخاسته بودند میکشت.
در زمان کشتار میدان تیانآنمن به منظور ایجاد تنفر بین غیر نظامیان و نظامیان, حکچ تصاویری را که مردم در حال آتش زدن خودروهای نظامی و کشتن سربازان بودند جعل کرده و برای تحریک نظامیان به آنها نشان داد و از این طریق از ارتشی که از خود مردم بوجود آمده بود در کشتن خود مردم استفاده کرد.
(۴) کشتن افرادی با اعتقادات مختلف
حیطهی اعتقادات خط پایان زندگی حکچ است. حزب برای فریب دادن مردم توسط بدعتهای خود نیاز میدید که تمامی مذاهب و نظامهای اعتقادی را در ابتدای حکومتش از بین ببرد. زمانیکه حزب حیطهی جدیدی از اعتقادات بنام فالون گونگ را روبروی خود دید مجدداً چاقوی سلاخیاش را بیرون کشید. استراتژی حکچ این است که از اصول ”درستکاری, شفقت و بردباری“ فالون گونگ و این حقیقت که تمرینکنندگان دروغ نمیگویند, از خشونت استفاده نمیکنند و باعث بر هم زدن ثبات اجتماعی نمیشوند سوء استفاده کند. پس از کسب تجربه در آزار و اذیت فالون گونگ، حکچ خود را توانمندتر دید و حس کرد که میتواند معتقدین به آیینهای دیگر را نیز نابود کند. این بار خود جیانگ زمین و حکچ شخصاً به صحنه آمدند و برای کشتن، از مردم و گروههای دیگر استفاده نکردند.
[divide]
[۲۱] در سال ۱۹۳۰، مائو به حزب دستور داد تا هزاران نفر از اعضای حزب، سربازان ارتش سرخ و غیر نظامیان بیگناه استان جیانگشی را به دلیل اقدام به انسجام قدرت در مناطق تحت کنترل حکچ به قتل برسانند. برای اطلاعات بیشتر به این آدرس مراجعه کنید:
چینی: http://kanzhongguo.com/news/articles/4/4/27/64064.html
[۲۲] گائو گانگ (Gao Gang) و رائو شوشی (Rao Shushi) هر دو از اعضای کمیتهی مرکزی حکچ بودند. پس از تلاش ناموفقشان در مبارزه بر سر قدرت در سال ۱۹۵۴ به توطئهچینی برای ایجاد تفرقه در حزب محکوم شدند و در نتیجه از حزب اخراج گردیدند.
[۲۳] جو انلای (Zhou Enlai) (از سال ۱۸۹۸ تا ۱۹۷۶) دومین نفر مهم و معروف پس از مائو در تاریخ چین بود. او یکی از رهبران حکچ و نخستوزیر جمهوری خلق چین از سال ۱۹۴۹ تا زمان مرگش بود.
[۲۴] وانگ شیانگن (Wang Xiangen)، مستندات حمایت از ویتنام و جنگ علیه آمریکا. (پکن: انتشارات فرهنگی بینالملل، ۱۹۹۰).
[۲۵] جانگ جیشین (Zhang Zhixin) روشنفکری بود که توسط حکچ در زمان انقلاب فرهنگی زیر شکنجه کشته شد. گناه این زن انتقاد از مائو در سیاست ”گام عظیم به جلو“ و افشا کردن حقیقت بود. زندانبانان بارها لباسهایش را درآوردند، به او از پشت دستبند زدند و او را به درون سلول زندانیان مرد انداختند تا بطور دستهجمعی به او تجاوز کنند تا در آخر دیوانه شد. از ترس اینکه در زمان اعدام کلمهای از مخالفت بر لب بیاورد قبل از اعدام گلویش را بریدند.
[۲۶] برگرفته از بنیاد تحقیقاتی لائوگای (Laogai)، گزارش ۱۲ اکتبر سال ۲۰۰۴
http://www.laogai.org/news2/newsdetail.php?id=391 (به زبان چینی)
[۲۷] یکی از سه ابزاری (ابزار تولید، شیوههای تولید و رابطههای تولید) که مارکس از آنها برای تحلیل طبقات اجتماعی استفاده میکرد. رابطههای تولید عبارت است از ارتباط بین کسانی که صاحبین ابزار تولید هستند و کسانی که ابزار ندارند مثل ارتباط بین زمیندار و زارع و یا ارتباط بین سرمایهدار و کارگر.
[۲۸] برگرفته از منشیوس، کتاب ۳، سری کتابهای کلاسیک پنگوئن، مترجم: دی.سی. لایو (D.C Lau)
[۲۹] نوشتهی فن جونگیان (Fan Zhongyan) (از سال ۹۸۹ تا ۱۰۵۲)، استاد مشهور چینی، نویسنده و مقام دولتی رسمی زمان سلسلهی سونگ شمالی. این نقلقول برگرفته از یکی از مشهورترین نثرهایش است بنام ”بالارفتن از برج یوئهیانگ (Yueyang)“
[۳۰] نوشتهی گو یانوو (Gu Yanwu) (از سال ۱۶۱۳ تا ۱۶۸۲)، یکی از محققان مشهور اوایل سلسلهی چینگ.
[۳۱] برگرفته از منشیوس، کتاب ۷. سری کتابهای کلاسیک پنگوئن، مترجم: دی.سی. لایو (D.C Lau)
[۳۲] روستای سه خانواده تخلص سه نویسندهی دههی ۱۹۶۰ بهنامهای دنگ کو (Deng Kuo)، وو هان (Wu Han) و لیائو مشا (Liao Mosha) است. وو (Wu) نویسندهی نمایشنامهی ”های روی (Hai Rui) از مقامش استعفا میدهد“ بود که مائو آنرا طنز سیاسی دربارهی ارتباطش با ژنرال پنگ دهوآی (Peng Dehuai) تلقی کرد.
سه نفتکش در مسیر تنگه هرمز تغییر مسیر دادند؛ هشدار سپاه به شناورها درباره «مسیرهای تأییدنشده»
شمار قربانیان دو زمینلرزه قدرتمند ونزوئلا به ۱۶۴ نفر رسید
افزایش اختلال در فعالیت ادارات طالبان یک هفته بعد از آغاز ممنوعیت استفاده موبایل
گزارشها از تلاش تهران برای فروش نفت به دهلی نو همزمان با سفر وزیر نفت به هند
قالیباف: مصرف داراییهای آزادشده ایران برای خرید محصولات کشاورزی آمریکا صحت ندارد
تحلیل؛ چرا رسانهها ابتدا ترامپ را جنگطلب خواندند و حالا او را به سازشکاری متهم میکنند؟
تحلیل؛ چرا رسانهها ابتدا ترامپ را جنگطلب خواندند و حالا او را به سازشکاری متهم میکنند؟
کنراد بلک: نظام سیاسی سنتی بریتانیا درحال فروپاشی است
مروری بر تاریخ پرتنش روابط آمریکا و کوبای کمونیستی
تحلیلگران: بیمهگران و خطوط کشتیرانی برای اطمینان از امنیت تنگه هرمز به سه ماه زمان نیاز دارند
تحلیل؛ ماشین صادرات چین با مقاومت روزافزون کشورهای جهان دستوپنجه نرم میکند
تحلیل؛ این روزها نقشِ پدرها و مادرها ازیادرفته یا کمرنگ شده است