ث- سلاح باارزش نجات فرقهی کمونیست – درگیریهای وحشیانه
حزب کمونیست همواره بر عناصری مثل نظم آهنین، وفاداری مطلق و اصول سازمانی تأکید داشته است. کسانی که به حکچ میپیوندند باید سوگندنامهی زیر را یاد کنند:
”من مایلم که به حکچ ملحق شوم تا از قانون اساسی حزب حمایت کرده، از مقررات حزب پیروی کرده، وظایف خود را بهعنوان یک عضو انجام داده، تصمیمات حزب را جامهی عمل پوشانده، از دستورات و نظم حزب قویاً پیروی کرده، اسرار حزب را در دل نگه داشته، به حزب وفادار بوده، با کوشش و جدیت کار کرده، تمام زندگی خود را وقف کمونیسم کرده، برای ایثار همه چیز خود در راه حزب و مردم فداکاری کرده و هرگز به حزب خیانت نکنم“ (به قانون اساسی حکچ، بخش یک، بند ۶ مراجعه شود).
حکچ نام اینگونه روحیهی فداکاری فرقهگونه را ”حس سرشت حزبی“ نامیده است. چنین حسی مستلزم این است که یک عضو حکچ در هر زمان آماده باشد تا تمامی عقاید شخصی خود را بهکنار گذاشته و بهطور مطلق از خواست حزب و رهبر آن پیروی کند. اگر حزب بخواهد که مهربان باشد، باید مهربان باشد، اگر حزب بخواهد که خبیث باشد باید خبیث باشد. در غیر اینصورت از شرایط لازم برای عضویت حزب برخوردار نبوده و از خود، ”حس سرشت حزبی“ قویای نشان نداده است.
فلسفهی مارکسیست، فلسفهی مبارزه است.
مائو زدانگ گفت: ”فلسفهی مارکسیست، فلسفهی مبارزه است.“ برای حمایت و حفظ ”حس سرشت حزبی“، حکچ از مکانیزم مبارزات دورهای در درون خود حزب استفاده میکند. از طریق بهراهاندازی مبارزات وحشیانهی مداوم و مکرر در درون و بیرون از حزب، حکچ موفق به از بین بردن دگراندیشان و ایجاد رعب و وحشت گردیده است. در عین حال حکچ بهطور مستمر در حال پاکسازی اعضای حزب بوده، قوانین فرقهگونهی خود را سختتر کرده و استعداد و ذوق اعضا را در جهت ”سرشت حزبی“ پرورش داده تا ظرفیت مبارزاتی حزب را افزایش دهد. این است اسلحهی ارزشمندی که حکچ از آن برای ادامهی حیاتش استفاده میکند.
پاکسازی دگراندیشان در منطقه شوروی
در میان رهبران حکچ، مائو زدانگ در بهکار گیری این سلاح که همان مبارزات وحشیانهی درون حزبی بود از همه استادتر بوده است. روش وحشیانهی این مبارزات و تعدد آنها در اوایل دههی ۱۹۳۰ در مناطق تحت حاکمیت کمونیستهای چین بهنام ”منطقهی شوروی“ ( Soviet Area) آغاز شد.
در سال ۱۹۳۰، مائو زدانگ وحشت انقلاب تمام عیاری را در ”منطقه شوروی“ در استان جیانگزی بهراه انداخت که بهنام پاکسازی عوامل ضدبلشویکی معروف است. هزاران نفر از سربازان ارتش سرخ، اعضای حزب و لیگ و غیرنظامیان در پایگاههای کمونیستی بهطور وحشیانهای کشته شدند. این واقعه اساساً توسط کنترل مستبدانهی مائو سبب شد.
پس از آنکه مائومنطقهی شوروی را در جیانگزی پایه نهاد، خیلی زود مورد حملهی ارتش سرخ محلی و نهادهای حزبیِ تحت فرماندهی لی ونلین (Li Wenlin) در جنوب غربی جیانگزی قرار گرفت. مائو تحمل هیچگونه مخالفت منظم نزدیک به خود را نداشت. از این رو از جدیترین روشها برای سرکوبی اعضای حزب که به نارضایتیشان مشکوک بود استفاده کرد. برای ایجاد فضای خشک و سخت لازم برای انجام پاکسازی، مائو بدون تردید از نیروهای تحت فرماندهی مستقیم خود شروع کرد. از اواخر نوامبر تا اواسط دسامبر، جبههی اول ارتش سرخ مورد ”بررسی و یکسو سازی بسیار سریع“ قرار گرفت.
ارگانهای پاکسازی کنندهی ضد انقلابیون در تمامی ردههای ارتش اعم از لشکر، هنگ، گردان، گروهان و جوخه تشکیل گردیدند و اعضای حزب را که از خانوادههای ملاک و یا کشاورزان ثروتمند بودند و یا آنانی را که از وضع حاکم ناراضی بودند دستگیر و از دم تیغ گذراندند. در چیزی کمتر از یک ماه از میان ۴۰ هزار سرباز ارتش سرخ، ۴۴۰۰ نفر تحت نام عوامل ضدبلشویک اعدام شدند که در میان آنان ۱۰ نفر سروان وجود داشت.
در مرحلهی بعد مائو شروع به کشتار ناراضیهای منطقهی شوروی کرد. در ماه دسامبر سال ۱۹۳۰، او به لی شائوجیو (Li Shaojiu) دبیر کل دپارتمان سیاسی جبههی اول ارتش سرخ و رئیس کمیتهی پاکسازی فرمان داد که به عنوان نمایندهی کمیتهی جبههی عمومی به شهر فوتیان (Futian) واقع در استان جیانگزی که در آن دولت کمونیست مستقر بود برود. لی شائوجیو اعضای کمیتهی عمل استانی و هشت نفر از رهبران ارشد ارتش سرخ بیستم از جمله دوآن لیانگبی (Duan Liangbi) و لی بایفانگ (Li Baifang) را دستگیر کرد. او از روشهای شکنجهی بسیار بیرحمانهای مثل کتکزدن و سوزاندن بدن استفاده کرد. کسانی که تحت شکنجه قرار گرفته بودند در کل بدنشان جراحات دیده میشد، انگشتهایشان شکسته بود، تمام بدنشان سوخته بود و قادر به حرکت نبودند. بر اساس مدارک مستند صدای فریاد قربانیان آنقدر بلند بود که به آسمان میرفت و از فاصلهی خیلی دور شنیده میشد. شکنجههای بیرحمانهی انجام شده کاملاً غیر انسانی بودند.
در تاریخ هشتم دسامبر، همسران لی بایفانگ، ما مینگ (Ma Ming) و جو میان (Zhou Mian) به ملاقات ایشان رفتند ولی آنها نیز به عنوان ضدبلشویک دستگیر شده و مورد شکنجه قرار گرفتند. آنها بهشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، بدن و آلت تناسلیشان سوزانده شد و سینههایشان با چاقو بریده شد. تحت شکنجههای شدید، دوآن لیانگبی اعتراف کرد که لی ونلین، جین وانبانگ (Jin Wanbang)، لیو دی (Liu Di)، جو میان، ما مینگ و دیگران همگی از رهبران نیروهای ضدبلشویکی بوده و بسیاری از افراد ضدبلشویک در دانشکدههای ارتش سرخ وجود داشتند.
از هفتم دسامبر تا عصر دوازدهم دسامبر، تنها در طول ۵ روز، لی شائوجیو و افرادش، بیش از ۱۲۰ نفر مظنون به عضویت در گروههای ضد بلشویکی و دهها ضد انقلاب مهم را طی اقدام پاکسازی ضدبلشویکی در فوتیان دستگیر کردند؛ بیش از ۴۰ نفر اعدام گردیدند. نهایتاً عملیات بیرحمانهی لی شائوجیو ”واقعهی فوتیان“ [۱۱] را در دوازدهم دسامبر سال ۱۹۳۰ آفرید که کل منطقهی شوروی را حیرتزده کرد.
از منطقهی شوروی گرفته تا یانآن (Yan’an) مائو با تکیه بر تئوری خود و اعمال مبارزاتی کمکم رهبری خود بر حزب را بهدست آورد. پس از آنکه حکچ در سال ۱۹۴۹ بهقدرت رسید، مائو به توسل خود به ایجاد اینگونه درگیریهای درون حزبی ادامه داد. برای مثال در اجلاس هشتم کمیتهی مرکزی حکچ که در سال ۱۹۵۹ در لوشان (Lushan) برگزار شد، مائو زدانگ ناگهان پنگ دهوآی (Peng Dehuai) را مورد حملهی لفظی قرار داد و او را از مقامش خلع کرد. [۱۲] از تمامی رهبران اصلی که در اجلاس شرکت داشتند خواسته شد که موضع خود را مشخص کنند. به چند نفری که جرأت اظهار نظر مخالف را به خود دادند انگ جبههی ضد حزبی پنگ دهوای زده شد.
هر بار که درگیری صورت میگرفت، اقلیتی در حدود ۵ درصد مورد آزار و شکنجه قرار میگرفتند و ۹۵ درصد بقیه به اطاعت بی قید و شرط از خط اصلی حزب وادار میگردیدند.
در خلال انقلاب فرهنگی، کادرهای قدیمی کمیتهی مرکزی حکچ یکی بعد از دیگری تنبیه گردیدند ولی همهی آنها بدون استثنا بدون هیچ مخالفتی تسلیم میشدند. چه کسی جرأت این را داشت که کلمهای بر ضد مائو زدانگ بر زبان آورد؟ حکچ همواره بر نظم خشک و آهنین، وفاداری به حزب و اصول سازماندهی تأکید میکرد و اطاعت بیچون و چرای تمامی افراد از رهبر را انتظار داشت. این چنین خصوصیت حزبی حاصل مبارزات سیاسی مستمر بود.
در زمان انقلاب فرهنگی، لی لیسان (Li Lisan) که زمانی رهبر حکچ بود تا نهایت ظرفیت و طاقتش مورد آزار قرار گرفت. در سن ۶۸ سالگی بطور متوسط ۷ بار در ماه مورد بازجویی قرار میگرفت. همسر او لی شا (Li Sha) تحت عنوان جاسوس ”تجدید نظر طلب شوروی“ قبلاً راهی زندان شده بود و کسی از محل او خبر نداشت. لی در نهایت ناامیدی و یأس چارهای ندید بهجز آنکه با مصرف تعداد زیادی قرص خواب آور خودکشی کند. قبل از مرگش نامهای به مائو زدانگ نوشت و در آن عقیدهی واقعیاش نسبت به ”حس سرشت حزبی“ را که بر اساس آن یک عضو حکچ هرگز نباید جرأت ترک حزب را به خود راه دهد حتی اگر تا مرز مرگ پیش رود این گونه بیان کرد:
آقای رئیس
من در این لحظه در حال قدم گذاشتن به راه خیانت به حزب بهعلت خودکشی هستم و قصد دفاع از جرم خود را نیز ندارم. تنها یک چیز، آن اینکه من و تمامی اعضای خانوادهام هرگز با هیچ دشمنی همدست نبودهایم. تنها در مورد این موضوع از دولت مرکزی خواهشمندم که بررسی کامل بهعمل آورد و بر اساس حقیقت نتیجهگیری کند…
لی لیسان
۲۲ ژوئن ۱۹۶۷“ [۱۳]
زمانیکه فلسفهی مبارزهای مائو زدانگ در حال کشیدن چین به ورطهی مصیبت و تباهی بود، این گونه مبارزات سیاسی و درگیریهای درون حزبی که هر هفت یا هشت سال یکبار ایجاد میشد نجات حکچ را تضمین میکرد. هر بار که درگیری صورت میگرفت، اقلیتی در حدود ۵ درصد مورد آزار و شکنجه قرار میگرفتند و ۹۵ درصد بقیه به اطاعت بی قید و شرط از خط اصلی حزب وادار میگردیدند که از این طریق حزب به انسجام سازمانی خود قدرت میبخشید و ظرفیت تخریبی خود را بالا میبرد. این درگیریها از طرف دیگر باعث نابودی آن عدهای میشد که عقیدهشان نسبت به حزب متزلزل بود و حاضر به کنار گذاشتن وجدان خود نبودند و هر نیرویی را که جرأت مقاومت از خود نشان میداد نابود میکرد.
از طریق چنین مکانیزمی آندسته از اعضای حکچ که علاقهی بیشتری به نزاع و درگیری داشتند و در استفاده از روشهای شرورانه و گانگستری ماهرتر بودند کنترل را بهدست میگرفتند. رهبران فرقهی حکچ همگی افراد نترسی هستند که بار سنگینی از تجربهی مبارزاتی را بدوش کشیده و سرشار از روح حزب هستند. چنین مبارزات وحشیانهای در عین حال افراد شرکت کننده در خود را شستشوی مغزی داده و به آنان درس خونریزی میآموزد. همزمان با این قضیه بهطور مستمر به حزب انرژی داده و میل به مبارزه در آن را تقویت کرده، حیات آنرا ضمانت کرده و از تبدیل شدن آن به یک گروه ملایم که دست از مبارزه بردارد جلوگیری میکند.
چنین سرشت حزبیِ مورد نیاز حکچ دقیقاً از سرشت فرقهای این حزب نشأت میگیرد. برای رسیدن به چنین هدفی حکچ مصمم است که رشتههای اصول سنتی را پاره کند و از تمام وسایل ممکن بدون هیچ تردیدی برای جنگ با هر نیرویی که بر سر راهش قرار بگیرد استفاده کند. از این رو نیاز است که تمامی اعضایش را بهگونهای بردهوار تربیت کند که همچون ابزاری بدون قلب، فاقد رحم و عدالت و بیاعتقاد باشند. این خاصیت حکچ نشأت گرفته از تنفر آن نسبت به جامعهی بشری، سنتها، ارزیابیهای واهی از خود و نخوت و کینهی بیانتهایی است که نسبت به زندگی انسانها دارد. حکچ بهمنظور دستیابی به آرمان بزرگ خود، به هر قیمتی از خشونت جهت تخریب جهان و نابودی ناراضیها بهره میگیرد. واضح است که چنین فرقهی شیطانی مورد مخالفت افراد با وجدان است، بنابراین آن باید وجدان انسانها، افکار خیرخواهانه را از بین ببرد تا مردم را وادار کند که به آموزههای شیطانیاش ایمان بیاورند. از این رو برای اطمینان از بقایش، حکچ اول از همه باید وجدان انسانها، افکار خیرخواهانه و معیارهای اخلاقی را از بین ببرد تا بتواند مردم را به ابزار و بردههای رام تبدیل کند. بر اساس منطق حکچ ، زندگی و علایق حزب بر همه چیز تفوق دارد؛ حتی به علایق جمعی اعضای حزب، بنابراین هریک از اعضا باید آماده باشند تا سلیقهی شخصی خود را فدای حزب کنند.
با نگاه به تاریخچهی حکچ درمییابیم که کسانی که افکار روشنفکرانهی سنتی داشتهاند مثل چن دوشیو (Chen Duxiu) و چو چیوبای (Qu Qiubai) و یا کسانی که به علایق مردم اهمیت میدادهاند مثل هو یائوبانگ (Hu Yaobang) و جائو زیانگ (Zhao Ziyang)، یا افرادی که عزم کردهاند تا در مقام خود پاک باشند و به مردم خدمت واقعی کنند مثل جو رونگجی(Zhu Rongji) بدون در نظر گرفتن اینکه چقدر برای حزب خدمت کردهاند و اینکه چقدر خواستههای شخصیشان را زیر پا گذاشتهاند، به طور اجتناب ناپذیری پاکسازی شده، کنار گذاشته شده و یا به انجام علایق حزب و قوانین آن مجبور گردیدهاند.
حس سرشت حزبی و استعداد و ذوق حزبی که در نتیجهی سالها مبارزه با خون اعضاء عجین شده باعث گردیده که در لحظات مهم و حیاتی دست به مصالحه و مصامحه بزنند چرا که در ضمیر ناخودآگاهشان چنین حک شده که ادامهی حیات حزب بزرگترین علاقه است. آنها اینکه خود را فدا کنند و شاهد ارتکاب جنایت نیروهای شیطانی درون حزب باشند را به اینکه با توسل به وجدان و آگاهی و افکار خیرخواهانه با آن مبارزه کنند ترجیح میدهند. این دقیقاً حاصل مکانیزم مبارزهای حکچ است: این مکانیزم مردم خوب را به ابزاری تبدیل کرده و از آنها استفاده میکند و از سرشت و طبیعت حزب برای محدود کردن و یا حتی نابود کردن وجدان انسانها تا حد ممکن استفاده میکند. دهها ”مبارزه و درگیری خطی“ حکچ به خلع بیش از ۱۰ نفر از رهبران بلند پایهی حزب یا جانشینان منصوب شدهی آنان منجر گردیده است؛ هیچیک از رهبران بلندپایه سرانجام خوبی نداشتهاند. گرچه مائو زدانگ مدت ۴۳ سال بر چین پادشاهی کرد، تنها مدت کوتاهی پس از مرگش، همسر و پسر خواهرش روانهی زندان شدند که بهعنوان پیروزی مائویسم مورد تشویق تمامی اعضای حزب قرار گرفت. آیا این یک کمدی یا شوخی است؟
پس از آنکه حکچ قدرت سیاسی را بهدست گرفت، مبارزات سیاسی غیر قابل اجتنابی در گرفت، از درگیریهای درون حزبی گرفته تا دعواهای برون حزبی. در زمان مائو زدانگ اوضاع بدین منوال بود و هنوز نیز در دوران ”باز و اصلاحات“ پس از مائو اوضاع بههمین گونه است. در دههی ۱۹۸۰ زمانیکه مردم داشتند ذرهای آزاداندیشی و آزادی تفکر را تجربه میکردند، حزب کمونیست مبارزهی ”مخالفت با آزادی سرمایهداری“ را به راه انداخت و ”چهار اصل بنیادین“ را به منظور حفظ قدرت مطلق خود ارائه کرد [۱۴]. در سال ۱۹۸۹ دانشجویانی که با راهپیمایی آرام خواستار دمکراسی بودند بهطور وحشیانهای قلع و قمع شدند چرا که حکچ هیچگونه میل به دمکراسی را مجاز نمیداند. دههی ۱۹۹۰ شاهد گسترش شدید تعداد تمرینکنندگان فالون گونگ بود که به ”درستکاری، شفقت و بردباری“ اعتقاد داشتند ولی آنچه نصیبشان شد نسلکشی بود که در سال ۱۹۹۹ انجام گرفت چرا که حکچ طاقت فطرت انسانی و افکار درستکارانه و خیرخواهانه را ندارد. حکچ باید از خشونت استفاده کند تا وجدان مردم را نابود کند و قدرت خود را تضمین کند. از زمان ورود به قرن بیست و یکم، اینترنت جهان را به هم پیوند داده حال آنکه حزب با صرف هزینههای هنگفت سیستمهای سانسوری و رهگیری را بهکار گرفته تا بتواند آزادیخواهان را در هنگام کار با اینترنت شناسایی کند چرا که حکچ از اینکه مردم به اطلاعات آزاد دسترسی داشته باشند بهشدت میترسد.
[divide]
[۱۱] لیو دی (Liu Di) که یک افسر سیاسی ارتش سرخ بیستم بود و متهم به عضویت در گروه ضدبلشویکی شده بود به شهر فوتیان (Futian) یورش برد و لی شائوجیو (Li Shaojiu) را به ضد انقلاب بودن متهم کرد. آنها کنترل شهر فوتیان را بدست گرفته و ۱۰۰ نفر از دستگیر شدگان به جرم ضدبلشویک بودن را آزاد کردند و شعار ”مرگ بر مائو زدانگ“ را فریاد کشیدند.
[۱۲] پنگ دهوآی (Peng Dehuai) (۱۹۷۴-۱۸۹۸): ژنرال کمونیست چینی و رهبر سیاسی. پنگ در جنگ کره مقام فرماندهی کل را داشت و در عین حال معاون رئیس شورای ایالتی، عضو ارشد حزب و وزیر دفاع از سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۹ بود. او پس از مخالفت با نگرشهای چپ گرایانه مائو در نشست حکچ در لوشان (Lushan) در سال ۱۹۵۹ از مقام خود خلع گردید.
[۱۳] برگرفته از” لی لیسان (Li Lisan): شخصی که برایش ۴ مراسم یادبود و بزرگداشت برپا گردیده است.“
[۱۴] این چهار اصل عبارتند از: راه سوسیالیستی، دیکتاتوری طبقهی کارگر، رهبری حکچ و افکار مارکسیسم- لنینیسم و مائو زدانگ.
فصل ۸- چگونه حزب کمونیست چین فرقهای شیطانی است
ث- سلاح باارزش نجات فرقهی کمونیست – درگیریهای وحشیانه
حزب کمونیست همواره بر عناصری مثل نظم آهنین، وفاداری مطلق و اصول سازمانی تأکید داشته است. کسانی که به حکچ میپیوندند باید سوگندنامهی زیر را یاد کنند:
”من مایلم که به حکچ ملحق شوم تا از قانون اساسی حزب حمایت کرده، از مقررات حزب پیروی کرده، وظایف خود را بهعنوان یک عضو انجام داده، تصمیمات حزب را جامهی عمل پوشانده، از دستورات و نظم حزب قویاً پیروی کرده، اسرار حزب را در دل نگه داشته، به حزب وفادار بوده، با کوشش و جدیت کار کرده، تمام زندگی خود را وقف کمونیسم کرده، برای ایثار همه چیز خود در راه حزب و مردم فداکاری کرده و هرگز به حزب خیانت نکنم“ (به قانون اساسی حکچ، بخش یک، بند ۶ مراجعه شود).
حکچ نام اینگونه روحیهی فداکاری فرقهگونه را ”حس سرشت حزبی“ نامیده است. چنین حسی مستلزم این است که یک عضو حکچ در هر زمان آماده باشد تا تمامی عقاید شخصی خود را بهکنار گذاشته و بهطور مطلق از خواست حزب و رهبر آن پیروی کند. اگر حزب بخواهد که مهربان باشد، باید مهربان باشد، اگر حزب بخواهد که خبیث باشد باید خبیث باشد. در غیر اینصورت از شرایط لازم برای عضویت حزب برخوردار نبوده و از خود، ”حس سرشت حزبی“ قویای نشان نداده است.
مائو زدانگ گفت: ”فلسفهی مارکسیست، فلسفهی مبارزه است.“ برای حمایت و حفظ ”حس سرشت حزبی“، حکچ از مکانیزم مبارزات دورهای در درون خود حزب استفاده میکند. از طریق بهراهاندازی مبارزات وحشیانهی مداوم و مکرر در درون و بیرون از حزب، حکچ موفق به از بین بردن دگراندیشان و ایجاد رعب و وحشت گردیده است. در عین حال حکچ بهطور مستمر در حال پاکسازی اعضای حزب بوده، قوانین فرقهگونهی خود را سختتر کرده و استعداد و ذوق اعضا را در جهت ”سرشت حزبی“ پرورش داده تا ظرفیت مبارزاتی حزب را افزایش دهد. این است اسلحهی ارزشمندی که حکچ از آن برای ادامهی حیاتش استفاده میکند.
در میان رهبران حکچ، مائو زدانگ در بهکار گیری این سلاح که همان مبارزات وحشیانهی درون حزبی بود از همه استادتر بوده است. روش وحشیانهی این مبارزات و تعدد آنها در اوایل دههی ۱۹۳۰ در مناطق تحت حاکمیت کمونیستهای چین بهنام ”منطقهی شوروی“ ( Soviet Area) آغاز شد.
در سال ۱۹۳۰، مائو زدانگ وحشت انقلاب تمام عیاری را در ”منطقه شوروی“ در استان جیانگزی بهراه انداخت که بهنام پاکسازی عوامل ضدبلشویکی معروف است. هزاران نفر از سربازان ارتش سرخ، اعضای حزب و لیگ و غیرنظامیان در پایگاههای کمونیستی بهطور وحشیانهای کشته شدند. این واقعه اساساً توسط کنترل مستبدانهی مائو سبب شد.
پس از آنکه مائو منطقهی شوروی را در جیانگزی پایه نهاد، خیلی زود مورد حملهی ارتش سرخ محلی و نهادهای حزبیِ تحت فرماندهی لی ونلین (Li Wenlin) در جنوب غربی جیانگزی قرار گرفت. مائو تحمل هیچگونه مخالفت منظم نزدیک به خود را نداشت. از این رو از جدیترین روشها برای سرکوبی اعضای حزب که به نارضایتیشان مشکوک بود استفاده کرد. برای ایجاد فضای خشک و سخت لازم برای انجام پاکسازی، مائو بدون تردید از نیروهای تحت فرماندهی مستقیم خود شروع کرد. از اواخر نوامبر تا اواسط دسامبر، جبههی اول ارتش سرخ مورد ”بررسی و یکسو سازی بسیار سریع“ قرار گرفت.
ارگانهای پاکسازی کنندهی ضد انقلابیون در تمامی ردههای ارتش اعم از لشکر، هنگ، گردان، گروهان و جوخه تشکیل گردیدند و اعضای حزب را که از خانوادههای ملاک و یا کشاورزان ثروتمند بودند و یا آنانی را که از وضع حاکم ناراضی بودند دستگیر و از دم تیغ گذراندند. در چیزی کمتر از یک ماه از میان ۴۰ هزار سرباز ارتش سرخ، ۴۴۰۰ نفر تحت نام عوامل ضدبلشویک اعدام شدند که در میان آنان ۱۰ نفر سروان وجود داشت.
در مرحلهی بعد مائو شروع به کشتار ناراضیهای منطقهی شوروی کرد. در ماه دسامبر سال ۱۹۳۰، او به لی شائوجیو (Li Shaojiu) دبیر کل دپارتمان سیاسی جبههی اول ارتش سرخ و رئیس کمیتهی پاکسازی فرمان داد که به عنوان نمایندهی کمیتهی جبههی عمومی به شهر فوتیان (Futian) واقع در استان جیانگزی که در آن دولت کمونیست مستقر بود برود. لی شائوجیو اعضای کمیتهی عمل استانی و هشت نفر از رهبران ارشد ارتش سرخ بیستم از جمله دوآن لیانگبی (Duan Liangbi) و لی بایفانگ (Li Baifang) را دستگیر کرد. او از روشهای شکنجهی بسیار بیرحمانهای مثل کتکزدن و سوزاندن بدن استفاده کرد. کسانی که تحت شکنجه قرار گرفته بودند در کل بدنشان جراحات دیده میشد، انگشتهایشان شکسته بود، تمام بدنشان سوخته بود و قادر به حرکت نبودند. بر اساس مدارک مستند صدای فریاد قربانیان آنقدر بلند بود که به آسمان میرفت و از فاصلهی خیلی دور شنیده میشد. شکنجههای بیرحمانهی انجام شده کاملاً غیر انسانی بودند.
در تاریخ هشتم دسامبر، همسران لی بایفانگ، ما مینگ (Ma Ming) و جو میان (Zhou Mian) به ملاقات ایشان رفتند ولی آنها نیز به عنوان ضدبلشویک دستگیر شده و مورد شکنجه قرار گرفتند. آنها بهشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، بدن و آلت تناسلیشان سوزانده شد و سینههایشان با چاقو بریده شد. تحت شکنجههای شدید، دوآن لیانگبی اعتراف کرد که لی ونلین، جین وانبانگ (Jin Wanbang)، لیو دی (Liu Di)، جو میان، ما مینگ و دیگران همگی از رهبران نیروهای ضدبلشویکی بوده و بسیاری از افراد ضدبلشویک در دانشکدههای ارتش سرخ وجود داشتند.
از هفتم دسامبر تا عصر دوازدهم دسامبر، تنها در طول ۵ روز، لی شائوجیو و افرادش، بیش از ۱۲۰ نفر مظنون به عضویت در گروههای ضد بلشویکی و دهها ضد انقلاب مهم را طی اقدام پاکسازی ضدبلشویکی در فوتیان دستگیر کردند؛ بیش از ۴۰ نفر اعدام گردیدند. نهایتاً عملیات بیرحمانهی لی شائوجیو ”واقعهی فوتیان“ [۱۱] را در دوازدهم دسامبر سال ۱۹۳۰ آفرید که کل منطقهی شوروی را حیرتزده کرد.
از منطقهی شوروی گرفته تا یانآن (Yan’an) مائو با تکیه بر تئوری خود و اعمال مبارزاتی کمکم رهبری خود بر حزب را بهدست آورد. پس از آنکه حکچ در سال ۱۹۴۹ بهقدرت رسید، مائو به توسل خود به ایجاد اینگونه درگیریهای درون حزبی ادامه داد. برای مثال در اجلاس هشتم کمیتهی مرکزی حکچ که در سال ۱۹۵۹ در لوشان (Lushan) برگزار شد، مائو زدانگ ناگهان پنگ دهوآی (Peng Dehuai) را مورد حملهی لفظی قرار داد و او را از مقامش خلع کرد. [۱۲] از تمامی رهبران اصلی که در اجلاس شرکت داشتند خواسته شد که موضع خود را مشخص کنند. به چند نفری که جرأت اظهار نظر مخالف را به خود دادند انگ جبههی ضد حزبی پنگ دهوای زده شد.
در خلال انقلاب فرهنگی، کادرهای قدیمی کمیتهی مرکزی حکچ یکی بعد از دیگری تنبیه گردیدند ولی همهی آنها بدون استثنا بدون هیچ مخالفتی تسلیم میشدند. چه کسی جرأت این را داشت که کلمهای بر ضد مائو زدانگ بر زبان آورد؟ حکچ همواره بر نظم خشک و آهنین، وفاداری به حزب و اصول سازماندهی تأکید میکرد و اطاعت بیچون و چرای تمامی افراد از رهبر را انتظار داشت. این چنین خصوصیت حزبی حاصل مبارزات سیاسی مستمر بود.
در زمان انقلاب فرهنگی، لی لیسان (Li Lisan) که زمانی رهبر حکچ بود تا نهایت ظرفیت و طاقتش مورد آزار قرار گرفت. در سن ۶۸ سالگی بطور متوسط ۷ بار در ماه مورد بازجویی قرار میگرفت. همسر او لی شا (Li Sha) تحت عنوان جاسوس ”تجدید نظر طلب شوروی“ قبلاً راهی زندان شده بود و کسی از محل او خبر نداشت. لی در نهایت ناامیدی و یأس چارهای ندید بهجز آنکه با مصرف تعداد زیادی قرص خواب آور خودکشی کند. قبل از مرگش نامهای به مائو زدانگ نوشت و در آن عقیدهی واقعیاش نسبت به ”حس سرشت حزبی“ را که بر اساس آن یک عضو حکچ هرگز نباید جرأت ترک حزب را به خود راه دهد حتی اگر تا مرز مرگ پیش رود این گونه بیان کرد:
آقای رئیس
من در این لحظه در حال قدم گذاشتن به راه خیانت به حزب بهعلت خودکشی هستم و قصد دفاع از جرم خود را نیز ندارم. تنها یک چیز، آن اینکه من و تمامی اعضای خانوادهام هرگز با هیچ دشمنی همدست نبودهایم. تنها در مورد این موضوع از دولت مرکزی خواهشمندم که بررسی کامل بهعمل آورد و بر اساس حقیقت نتیجهگیری کند…
لی لیسان
۲۲ ژوئن ۱۹۶۷“ [۱۳]
زمانیکه فلسفهی مبارزهای مائو زدانگ در حال کشیدن چین به ورطهی مصیبت و تباهی بود، این گونه مبارزات سیاسی و درگیریهای درون حزبی که هر هفت یا هشت سال یکبار ایجاد میشد نجات حکچ را تضمین میکرد. هر بار که درگیری صورت میگرفت، اقلیتی در حدود ۵ درصد مورد آزار و شکنجه قرار میگرفتند و ۹۵ درصد بقیه به اطاعت بی قید و شرط از خط اصلی حزب وادار میگردیدند که از این طریق حزب به انسجام سازمانی خود قدرت میبخشید و ظرفیت تخریبی خود را بالا میبرد. این درگیریها از طرف دیگر باعث نابودی آن عدهای میشد که عقیدهشان نسبت به حزب متزلزل بود و حاضر به کنار گذاشتن وجدان خود نبودند و هر نیرویی را که جرأت مقاومت از خود نشان میداد نابود میکرد.
از طریق چنین مکانیزمی آندسته از اعضای حکچ که علاقهی بیشتری به نزاع و درگیری داشتند و در استفاده از روشهای شرورانه و گانگستری ماهرتر بودند کنترل را بهدست میگرفتند. رهبران فرقهی حکچ همگی افراد نترسی هستند که بار سنگینی از تجربهی مبارزاتی را بدوش کشیده و سرشار از روح حزب هستند. چنین مبارزات وحشیانهای در عین حال افراد شرکت کننده در خود را شستشوی مغزی داده و به آنان درس خونریزی میآموزد. همزمان با این قضیه بهطور مستمر به حزب انرژی داده و میل به مبارزه در آن را تقویت کرده، حیات آنرا ضمانت کرده و از تبدیل شدن آن به یک گروه ملایم که دست از مبارزه بردارد جلوگیری میکند.
چنین سرشت حزبیِ مورد نیاز حکچ دقیقاً از سرشت فرقهای این حزب نشأت میگیرد. برای رسیدن به چنین هدفی حکچ مصمم است که رشتههای اصول سنتی را پاره کند و از تمام وسایل ممکن بدون هیچ تردیدی برای جنگ با هر نیرویی که بر سر راهش قرار بگیرد استفاده کند. از این رو نیاز است که تمامی اعضایش را بهگونهای بردهوار تربیت کند که همچون ابزاری بدون قلب، فاقد رحم و عدالت و بیاعتقاد باشند. این خاصیت حکچ نشأت گرفته از تنفر آن نسبت به جامعهی بشری، سنتها، ارزیابیهای واهی از خود و نخوت و کینهی بیانتهایی است که نسبت به زندگی انسانها دارد. حکچ بهمنظور دستیابی به آرمان بزرگ خود، به هر قیمتی از خشونت جهت تخریب جهان و نابودی ناراضیها بهره میگیرد. واضح است که چنین فرقهی شیطانی مورد مخالفت افراد با وجدان است، بنابراین آن باید وجدان انسانها، افکار خیرخواهانه را از بین ببرد تا مردم را وادار کند که به آموزههای شیطانیاش ایمان بیاورند. از این رو برای اطمینان از بقایش، حکچ اول از همه باید وجدان انسانها، افکار خیرخواهانه و معیارهای اخلاقی را از بین ببرد تا بتواند مردم را به ابزار و بردههای رام تبدیل کند. بر اساس منطق حکچ ، زندگی و علایق حزب بر همه چیز تفوق دارد؛ حتی به علایق جمعی اعضای حزب، بنابراین هریک از اعضا باید آماده باشند تا سلیقهی شخصی خود را فدای حزب کنند.
با نگاه به تاریخچهی حکچ درمییابیم که کسانی که افکار روشنفکرانهی سنتی داشتهاند مثل چن دوشیو (Chen Duxiu) و چو چیوبای (Qu Qiubai) و یا کسانی که به علایق مردم اهمیت میدادهاند مثل هو یائوبانگ (Hu Yaobang) و جائو زیانگ (Zhao Ziyang)، یا افرادی که عزم کردهاند تا در مقام خود پاک باشند و به مردم خدمت واقعی کنند مثل جو رونگجی(Zhu Rongji) بدون در نظر گرفتن اینکه چقدر برای حزب خدمت کردهاند و اینکه چقدر خواستههای شخصیشان را زیر پا گذاشتهاند، به طور اجتناب ناپذیری پاکسازی شده، کنار گذاشته شده و یا به انجام علایق حزب و قوانین آن مجبور گردیدهاند.
حس سرشت حزبی و استعداد و ذوق حزبی که در نتیجهی سالها مبارزه با خون اعضاء عجین شده باعث گردیده که در لحظات مهم و حیاتی دست به مصالحه و مصامحه بزنند چرا که در ضمیر ناخودآگاهشان چنین حک شده که ادامهی حیات حزب بزرگترین علاقه است. آنها اینکه خود را فدا کنند و شاهد ارتکاب جنایت نیروهای شیطانی درون حزب باشند را به اینکه با توسل به وجدان و آگاهی و افکار خیرخواهانه با آن مبارزه کنند ترجیح میدهند. این دقیقاً حاصل مکانیزم مبارزهای حکچ است: این مکانیزم مردم خوب را به ابزاری تبدیل کرده و از آنها استفاده میکند و از سرشت و طبیعت حزب برای محدود کردن و یا حتی نابود کردن وجدان انسانها تا حد ممکن استفاده میکند. دهها ”مبارزه و درگیری خطی“ حکچ به خلع بیش از ۱۰ نفر از رهبران بلند پایهی حزب یا جانشینان منصوب شدهی آنان منجر گردیده است؛ هیچیک از رهبران بلندپایه سرانجام خوبی نداشتهاند. گرچه مائو زدانگ مدت ۴۳ سال بر چین پادشاهی کرد، تنها مدت کوتاهی پس از مرگش، همسر و پسر خواهرش روانهی زندان شدند که بهعنوان پیروزی مائویسم مورد تشویق تمامی اعضای حزب قرار گرفت. آیا این یک کمدی یا شوخی است؟
پس از آنکه حکچ قدرت سیاسی را بهدست گرفت، مبارزات سیاسی غیر قابل اجتنابی در گرفت، از درگیریهای درون حزبی گرفته تا دعواهای برون حزبی. در زمان مائو زدانگ اوضاع بدین منوال بود و هنوز نیز در دوران ”باز و اصلاحات“ پس از مائو اوضاع بههمین گونه است. در دههی ۱۹۸۰ زمانیکه مردم داشتند ذرهای آزاداندیشی و آزادی تفکر را تجربه میکردند، حزب کمونیست مبارزهی ”مخالفت با آزادی سرمایهداری“ را به راه انداخت و ”چهار اصل بنیادین“ را به منظور حفظ قدرت مطلق خود ارائه کرد [۱۴]. در سال ۱۹۸۹ دانشجویانی که با راهپیمایی آرام خواستار دمکراسی بودند بهطور وحشیانهای قلع و قمع شدند چرا که حکچ هیچگونه میل به دمکراسی را مجاز نمیداند. دههی ۱۹۹۰ شاهد گسترش شدید تعداد تمرینکنندگان فالون گونگ بود که به ”درستکاری، شفقت و بردباری“ اعتقاد داشتند ولی آنچه نصیبشان شد نسلکشی بود که در سال ۱۹۹۹ انجام گرفت چرا که حکچ طاقت فطرت انسانی و افکار درستکارانه و خیرخواهانه را ندارد. حکچ باید از خشونت استفاده کند تا وجدان مردم را نابود کند و قدرت خود را تضمین کند. از زمان ورود به قرن بیست و یکم، اینترنت جهان را به هم پیوند داده حال آنکه حزب با صرف هزینههای هنگفت سیستمهای سانسوری و رهگیری را بهکار گرفته تا بتواند آزادیخواهان را در هنگام کار با اینترنت شناسایی کند چرا که حکچ از اینکه مردم به اطلاعات آزاد دسترسی داشته باشند بهشدت میترسد.
[divide]
[۱۱] لیو دی (Liu Di) که یک افسر سیاسی ارتش سرخ بیستم بود و متهم به عضویت در گروه ضدبلشویکی شده بود به شهر فوتیان (Futian) یورش برد و لی شائوجیو (Li Shaojiu) را به ضد انقلاب بودن متهم کرد. آنها کنترل شهر فوتیان را بدست گرفته و ۱۰۰ نفر از دستگیر شدگان به جرم ضدبلشویک بودن را آزاد کردند و شعار ”مرگ بر مائو زدانگ“ را فریاد کشیدند.
[۱۲] پنگ دهوآی (Peng Dehuai) (۱۹۷۴-۱۸۹۸): ژنرال کمونیست چینی و رهبر سیاسی. پنگ در جنگ کره مقام فرماندهی کل را داشت و در عین حال معاون رئیس شورای ایالتی، عضو ارشد حزب و وزیر دفاع از سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۹ بود. او پس از مخالفت با نگرشهای چپ گرایانه مائو در نشست حکچ در لوشان (Lushan) در سال ۱۹۵۹ از مقام خود خلع گردید.
[۱۳] برگرفته از” لی لیسان (Li Lisan): شخصی که برایش ۴ مراسم یادبود و بزرگداشت برپا گردیده است.“
[۱۴] این چهار اصل عبارتند از: راه سوسیالیستی، دیکتاتوری طبقهی کارگر، رهبری حکچ و افکار مارکسیسم- لنینیسم و مائو زدانگ.
رئیس شورای اطلاعات رسانی دولت گزارش درباره استعفای پزشکیان را تکذیب کرد
بازگشت تیم قهرمان اروپا به پاریس؛ جشن هواداران پاریسنژرمن با تدابیر شدید امنیتی همراه شد
«آزادی بیان» چیست؟ سه مناقشهای که در ۲۵۰ سال گذشته بین آمریکاییها جریان داشته است
گزارشها از جمعآوری دستگاههای استخراج رمز ارز در ایران
قطع برق ۱۴۲ اداره پرمصرف در خوزستان در پی هشدار جمهوری اسلامی برای کاهش مصرف انرژی
کاناداییها دوباره به خرید خانه در آمریکا روی آوردهاند
«آزادی بیان» چیست؟ سه مناقشهای که در ۲۵۰ سال گذشته بین آمریکاییها جریان داشته است
نگاهی به گزارشهای نیویورک تایمز؛ مرز واقعیت و شبهواقعیت در کجاست؟
تحلیل؛ آیا چین سیستم باجگذاری بینالمللی خود را احیا خواهد کرد؟
«ببر خیزان، اژدهای پنهان» واقعی
تعامل همزمانِ چین با آمریکا و روسیه از تغییر مناسبات قدرت در عرصه جهانی حکایت دارد
تحلیل؛ صنعت دفاعی ژاپن بیدار میشود