Search
Asset 2

رسیدن به شادمانی با دوری از لذت‌جویی

فراتر از لذت‌جویی که در پی به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد و رنج است، شادمانی عمیق‌تری وجود دارد که با احساس رضایت بیشتری همراه است.
(Chokniti-Studio/Shutterstock)

فراتر از لذت‌جویی که در پی به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد و رنج است، شادمانی عمیق‌تری وجود دارد که با احساس رضایت بیشتری همراه است.

روزی دختربچه بزرگ‌ خانواده ما، که در آن زمان ۵ سال داشت، پرسید که آیا بزرگ‌ترها می‌توانند هروقت که بخواهند شیرینی بخورند یا خیر.

وقتی پاسخ مثبت گرفت، با هیجان گفت که بی‌صبرانه منتظر است تا بزرگ شود.

کودکان در آن سن و سال تصور می‌کنند که شیرینی و اسباب‌بازی تا ابد باعث خوشحالی آن‌ها خواهند شد. با این‌حال، ما بزرگ‌ترها می‌دانیم که این لذت‌ها به تنهایی نمی‌توانند به زندگی ما رونق بدهند.

متأسفانه بسیاری از ما مفهوم «شادمانی» را به شیرینی تقلیل می‌دهیم و تصور می‌کنیم که تجربه‌های عاطفی مثبت، که ساده و تک‌بعدی هستند، می‌توانند عمیق‌ترین نیازهای ما را برآورده کنند.

شاید این‌طور فکر کنیم که سایر ارزش‌ها بر تصمیمات ما اثر می‌گذارند، اما تصمیمات ما درعمل تحت تأثیر عواملی هستند که بیشترین لذت آنی را به دنبال دارند.

شاید بهتر باشد که بگوییم تصمیمات ما عمدتاً تحت تأثیر عواملی هستند که می‌بایست ما را از عوامل ناخوشی از جمله کسالت، ناراحتی، بلاتکلیفی یا کارهای پرزحمت دور نگه‌دارند.

چرا شادمانی لذت‌جویانه کافی نیست

بسته به شرایط و  مخاطبی که با او صحبت می‌کنید، شادمانی تعاریف گوناگونی دارد. بعضی از تعاریف عمیق‌تر هستند و ثابت شده که نقش مؤثرتری در بهبود وضع زندگی دارند.

بیشتر نگرانی من به همین شادمانی لذت‌جویانه مربوط می‌شود که در پی به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد و رنج است. شادمانی لذت‌جویانه فلسفه‌ای نیست که همه آن را راهنمای اصلی زندگی خود بدانند؛ بلکه حسی است که چون با غرایز ما سازگار است و اغلب بدیهی پنداشته می‌شود، به سمت آن کشیده می‌شویم.

سه دلیل برای ناکافی بودن شادمانی لذت‌جویانه

این شادمانی به خودی خود اشکالی ندارد، اما کفایت نمی‌کند. شادمانی لذت‌جویانه:

۱. بیش از حد به عوامل بیرونی متکی است

کافی است به جهان پیرامون بنگرید تا ببینید که از دردها و رنج‌های بی‌معنی اشباع شده‌ایم. هرچقدر هم که تلاش کنیم صحیح و سالم بمانیم، گاهی کفایت نمی‌کند. اگر جهان‌بینی شما براساس چنین تعریف ساده‌ای از شادمانی شکل گرفته باشد، از واقعیت دور خواهد بود؛ آن هم در شرایطی که بسیاری از مسائل خارج از کنترل انسان هستند.

۲. زودگذر است و نمی‌توان زندگی را براساس آن بنا کرد

اگر شادمانی را در چارچوب به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد و رنج تعریف کنیم، نمی‌توانیم زندگی عمیق و زیبای خود را براساس آن بسازیم. سرخوشانه‌ترین لحظه‌ها نیز دوام ندارند و تأثیر آن‌ها به مرور زمان به‌مانند شغل و رابطه کم‌رنگ می‌شود.

۳. از سایر جنبه‌های زندگی متعادل غافل است

شادمانی به تنهایی کافی نیست، زیرا صرفاً یکی از جنبه‌های زندگی خوب است که ما انسان‌ها برای لذت بردن از آن آفریده شده‌ایم. لذت بردن از خوشی‌ها کار اشتباهی نیست و اجتناب از درد و رنج هم مطلقاً اشکالی ندارد، اما انسان مدرن این شادمانی را با تمام مزایایی که دارد بدیهی پنداشته و اکنون انتظار دارد که به قیمت از دست دادن سایر جنبه‌های زندگی به شادمانی برسد.

پنج رکن بهتر زیستن

مارتین سلیگمن، روان‌شناس، در تکمیل آثار قبلی خود در زمینه تاب‌آوری و خوش‌بینی، مدل بهزیستی «پرما» را در سال ۲۰۱۱ در کتاب «شکوفایی: درک نوآورانه شادمانی و بهزیستی» در سال ۲۰۱۱ پایه‌گذاری کرد.

سلیگمن در این کتاب می‌گوید حس شکوفایی انسان از پنج مؤلفه مختلف نشأت می‌گیرد.

او در گفتمان بهزیستی این نکته را مطرح کرده که نگاه ما به زندگی در مقوله ساده‌ای به نام «شادمانی» خلاصه نمی‌شود، بلکه به واسطه چند مؤلفه مختلف شکل می‌گیرد.

به شما توصیه می‌کنم که به این پنج مؤلفه فکر کنید و ببینید کدام‌یک را نادیده می‌گیرید. زندگی خوب به این معنی است که در تمام ابعاد انسانیِ خود رشد کنیم و به بلوغ برسیم.

۱. احساسات مثبت

احساسات مثبت در خوب‌بودن خلاصه نمی‌شوند، بلکه طیف گسترده احساساتی مانند آرامش، امید، شکرگزاری، علاقه و شادمانی را دربرمی‌گیرند. بسیاری از این احساسات را می‌توان با نوع نگاه خود به روزمرگی و مواجهه با چالش‌های زندگی پرورش داد و تقویت کرد.

۲. تعهد

کمتر کاری با لحظاتی که مشغول نوشتن هستم و گذر زمان را از یاد می‌برم برابری می‌کند؛ زمانی که سراپا غرق کار هستم، در افکار خود فرورفته و با تمام توان عمل می‌کنم. این تعهد عمیق می‌تواند در کارها، سرگرمی‌ها و حتی ارتباط با دیگران شکل بگیرد.

۳. روابط

ما انسان‌ها به‌عنوان موجوداتی اجتماعی برای برقراری ارتباط با یکدیگر آفریده شده‌ایم. یک زندگی پربار مستلزم صمیمیت، عشق ورزیدن و حمایت متقابل است. از این‌رو، پدر و مادرها بسیاری از آزادی‌های خود را فدا می‌کنند تا تشکیل خانواده دهند و مکانی فراهم کنند که خودشان و دیگران به آن حس تعلق دارند.

۴. معنا

شگفت‌انگیز است که حس تعلق به یک هستیِ عمیق‌تر با سرشت انسان درهم آمیخته است. ما انسان‌ها صرفاً به دنبال کشف معنای زندگی نیستیم، بلکه می‌خواهیم بخشی از زندگی باشیم و در راستای خدمت به آن عمل کنیم. دنیای مدرن ورزش حرفه‌ای را به‌عنوان راهی برای معنا بخشیدن به زندگی پیش روی ما قرار داده است، اما مفاهیمی مانند ایمان و اعتقاد قلبی می‌توانند تجربه عمیق‌تر و غنی‌تری برای ما بسازند.

۵. کامیابی

پیگیری هدف‌ها، بلندپروازی‌ها و تلاش برای تسلط در کارها، ما را از محدوده آسایش و لذت فراتر می‌برد تا به چیز دیگری دست پیدا کنیم. این «چیز دیگر» چیست؟ حس کامیابی و این حس که دین خود را به جهان ادا کرده‌ایم. حس کامیابی یکی از بزرگ‌ترین موهبت‌های زندگی است و نصیب کسانی می‌شود که برای دستیابی به آن زحمت می‌کشند.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی