نویسنده: کی روبچک
مایکل کلاینمن، مسئول سیاستهای آمریکا در مؤسسه آینده زندگی، که از سالها پیش درباره خطرات هوش مصنوعی هشدار میدهد، به تازگی گفته که کنگره در تنظیم هوش مصنوعی کند عمل میکند؛ درحالیکه سامانههای ناایمن در حال آسیب رساندن به خانوادهها هستند.
هشدار او بهجاست، اما مناقشه سیاسی بر سر اینکه چه نهادی باید وظیفه تنظیم هوش مصنوعی را برعهده بگیرد، از وجود مشکلی عمیقتر حکایت دارد.
درحالیکه قانونگذاران بر سر دامنه اختیارات اختلافنظر دارند، مدارس اغلب بدون رعایت استانداردهای ایمنی، بدون شفافیت و بدون تبیین ماهیت هوش مصنوعی برای بزرگسالها، ابزارهای مرتبط با این فناوری را در اختیار دهها میلیون کودک قرار میدهند. گزارش مرکز دموکراسی و فناوری در ماه اکتبر نشان میدهد که ۸۵ درصد از معلمان و ۸۶ درصد از دانشآموزان در سال تحصیلی ۲۰۲۵-۲۰۲۴ از هوش مصنوعی استفاده کردهاند؛ امری که به توانایی دانشآموزان برای ایجاد ارتباط هدفمند با معلمان آسیب میزند.
با اینحال، برنامههای موسوم به «سواد هوش مصنوعی» در نظام آموزشی سراسر کشور به اجرا درآمدهاند. برنامههای دولتی مدارس را به مواجهه با چالشها و استفاده از معلمان هوش مصنوعی ترغیب میکنند. بسیاری از حوزههای آموزشی از ترسِ اینکه عقب نمانند، از هر ابزاری که به دستشان میرسد استفاده میکنند.
فرض بر این است که اگر بزرگسالها به اندازه کافی از هوش مصنوعی سر دربیاورند، میتوانند آن را به کودکان آموزش دهند. اما بیشتر پدر و مادرها، معلمها و حتی سیاستگذاران درک درستی از ماهیت هوش مصنوعی، کارکرد و خطرات آن ندارند. این درک نادرست در بدیهیات خلاصه نمیشود، بلکه از یک ضعف ساختاری نشأت میگیرد که مسیر گفتمان ملی را تعیین میکند.
پیش از آنکه آمریکا در بهکارگیری هوش مصنوعی در مدارس قدمهای بیشتری بردارد، لازم است که با صداقتِ تمام به برداشت اشتباه خود رسیدگی کنیم. برداشتهای غلط ما در موارد زیر خلاصه نمیشوند، اما رایجترین موارد هستند و بیسروصدا بر سیاست، آموزش و دیدگاه عمومی اثر میگذارند:
برداشت غلط ۱: «هوش مصنوعی فقط یک ابزار است»
خیلیها هوش مصنوعی را مثل ماشین یا ماشینحساب تصور میکنند: ابزاری مفید و قابل پیشبینی که هرکاری از آن میخواهیم انجام میدهد. طراح خودرو دقیقاً میداند فرمان ماشین چگونه عمل میکند، اما ماشینحساب نمیتواند ایدههای نو بیافریند، از احساسات انسان الگوبرداری کند و با اطمینان کامل اطلاعات غلط بدهد.
هوش مصنوعی اساساً متفاوت است و از الگوی نهفته در حجم عظیم دادهها یاد میگیرد. از این گذشته، هوش مصنوعی میتواند ایده خلق کند، مقاله بنویسد، استدلال کند و بدون برخورداری از شناخت انسانی از زبان احساسی استفاده کند.
مقایسه هوش مصنوعی با اختراعات قدیمی کارساز نیست. خودروسازهای سال ۱۹۰۰ درباره شکل و شمایل و محدودیتهای چیزی که میساختند اطلاعات کامل داشتند. اما توسعهدهندگان هوش مصنوعی علناً اعتراف میکنند که نمیدانند این مدلها چطور به بعضی از پاسخها دست مییابند و اینکه نمیتوانند همه اشکالات آن را پیشبینی کنند. هوش مصنوعی نه یک ابزار ساده، بلکه سامانهای با رفتارهای نوظهور است.
برداشت غلط ۲: «هوش مصنوعی بیطرف است»
هوش مصنوعی براساس حجم عظیمی از متون انسانی آموزش دیده که مملو از سوگیریهای انسانی است. وقتی یک کودک از هوش مصنوعی درباره تاریخ، اخلاق یا نحوه برخورد با یک تعارض اجتماعی سؤال میپرسد، پاسخی که دریافت میکند، نه براساس حقایق عینی بلکه با تکیه به الگوی نهفته در دادهها ارائه میشود.
بیطرفی هوش مصنوعی یک خیال خام و خطرناک است. کودکان اغلب لحن مطمئن را مصداق راستی میپندارند. اگر هوش مصنوعی اشتباه کند، جانبدارانه عمل کرده یا ناقص باشد، راهی برای تشخیص آن وجود ندارد. بزرگسالانی هم که راهنمای کودکان هستند، معمولاً اطلاعی از آن ندارند.
برداشت غلط ۳: «هوش مصنوعی تحت کنترل توسعهدهندگان خود قرار دارد»
خیلیها تصور میکنند از آنجا که انسانها هوش مصنوعی را توسعه دادهاند، پس کاملاً آن را تحت کنترل دارند. اما سامانههای هوش مصنوعی براساس کدهای سنتی عمل نمیکنند. رفتار هوش مصنوعی براساس آموزش شکل میگیرد و ارتباطی با دستورالعملهای صریح ندارد.
توسعهدهندگان میتوانند سمتوسوی هوش مصنوعی را تعیین کنند، اما نمیتوان به اندازه نرمافزارهای سنتی که براساس کدهای انسانی عمل میکنند به آنها اطمینان کرد. گاردریل کنار جاده میتواند شدت تصادفات را به حداقل برساند، اما جلوی تصادف را نمیگیرد. حتی شرکتهای توسعهدهنده هوش مصنوعی هم گاهی خروجی الگوهای خود را «غیرقابل پیشبینی» قملداد میکنند.
اگر بزرگسالها درک درستی از هوش مصنوعی نداشته باشند، نمیتوانند به کودکان بیاموزند که به این سامانهها متکی باشند یا اقدام به تنظیم آنها کنند.
برداشت غلط ۴: «کارشناسان میدانند هوش مصنوعی به کجا منتهی میشود»
این شاید مهمترین برداشت نادرست انسانها باشد.
کارشناسان در بیشتر موارد تا حدی اختلافنظر دارند. اما پژوهشگران تراز اول در حوزه هوش مصنوعی دیدگاههای کاملاً متفاوتی دارند. بعضیها میگویند هوش مصنوعی به درمان بیماریها کمک خواهد کرد. بعضیها مانند جفری هینتون، برنده جایزه نوبل و پدرخوانده هوش مصنوعی، نسبت به خطرات وجودی این سامانهها هشدار میدهند. وقتی دانشمندان از احتمال ۱۰ تا ۳۰ درصدیِ پیامدهای فاجعهبار میگویند، برآورد آنها به منزله حتمیبودن فاجعه نیست و صرفاً از این حکایت دارد که کسی از مسیر پیش رو اطلاع ندارد.
اگر بگویید تمام پلها ۱۰ تا ۳۰ درصد احتمال خرابی دارند، هیچوقت پل نمیسازید. پس چگونه میتوانیم فناوری هوش مصنوعی را با وجود این خطر وارد نظام آموزشی خود کنیم؟
برداشت غلط ۵: «کودکان باید خیلی زود با هوش مصنوعی آشنا شوند تا امکان رقابت با آنها را داشته باشند»
این استدلال بسیار رایج است، اما شواهدی برای اثبات آن وجود ندارد.
کودکان برای تفکر نیازی به هوش مصنوعی ندارند، بلکه کاملاً برعکس است. کودکان به استدلال، حافظه، تخیل، رفتارها و چهرههای انسانی و تجربه یادگیری از طریق چالشها احتیاج دارند تا از آنها الگوبرداری کنند. اگر کودکان خیلی زود به هوش مصنوعی تکیه کنند، ظرفیت شناختی آنها بهجای نظام آموزشی زیر سایه هوش مصنوعی شکل خواهد گرفت.
هوش مصنوعی ممکن است بخشی از اقتصادِ آینده باشد، اما وابستگی زودهنگام به این فناوری به منزله سواد و آگاهی نیست.
این برداشتهای غلط از آنجا اهمیت دارند که بر تصمیمات روزمره اثر میگذارند. میلیونها کودک روزانه از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده میکنند. به مدارس گفته شده که «آمادگی برای آینده» اجتنابناپذیر است. معلمهایی که از حالا تحت فشار هستند، باید سامانههایی را به کار بگیرند که هنوز شناخت درستی از آنها ندارند.
در عینحال، قانونگذاران بر سر دایره اختیار ایالتها برای تنظیم هوش مصنوعی اختلافنظر دارند. اما همه چیز در مقررات خلاصه نمیشود. برای آنکه یک هواپیما را به پرواز درآورید، لازم نیست مبحث آیرودینامیک را به همه مسافرها بیاموزید. هوش مصنوعی متفاوت است. این سامانه با تفکر کودکان، شکلگیری هویت، حس حقیقت و توانایی تشخیص واقعیت تعامل دارد و نهتنها در آگاهی کودکان دخیل است، بلکه نحوه تفکرشان را هم تحت تأثیر میگذارد.
این یعنی بزرگسالها باید پیش از انتقال سواد هوش مصنوعی به نسل بعدی، خودشان در آن مهارت پیدا کنند. بزرگسالها باید بدانند که سواد هوش مصنوعی در «اطلاع از نحوه کار با چتباتها» خلاصه نمیشود.
سواد واقعی هوش مصنوعی به منزله آگاهی از مباحث زیر است:
- ماهیت هوش مصنوعی
- هوش مصنوعی در چه مواردی ناکام میماند
- چرا هوش مصنوعی ناکام میماند
- هوش مصنوعی چه نقشی در شکلگیری تفکر دارد
- چه کسی هوش مصنوعی را کنترل میکند
- مباحثی که توسعهدهندگان هوش مصنوعی به بیاطلاعی از آنها اعتراف میکنند
تا زمانی که معلمها، پدر و مادرها و سیاستگذاران این اصول ابتدایی را نشناسند، بهکارگیری هوش مصنوعی در مدارس شکل آزمایشی خواهد داشت و کمکی به آموزش کودکان نخواهد کرد. نباید در رقابت سراسری بر سر «عقب نماندن» با کودکان مثل موش آزمایشگاهی رفتار کرد. لیاقت آنها بیشتر از این است که بزرگسالها وانمود کنند این فناوری را خوب میشناسند، حال آنکه متخصصان امر هنوز بر سر آن اختلافنظر دارند.
پیش از آنکه هوش مصنوعی را در کلاسهای درس کودکان نهادینه کنیم، باید اندکی عقب بنشینیم و برداشتهای غلطی را که بر تصمیمات ما اثر میگذارند اصلاح کنیم. اگر بزرگسالها بهدرستی به ماهیت هوش مصنوعی و پتانسیل آن پی ببرند، آنگاه میتوانند با اطمینان تصمیم بگیرند که این فناوری در زندگی کودکانی که مسئولیت حفاظت از آنها را برعهده دارند چه جایگاهی دارد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: کی روبچک فیلمساز صاحبعنوان، نویسنده، سخنران و مجری سابق برنامه «زندگی و زمانه» شبکه انتیدی است. او پس از بازداشت در چین به دلیل دفاع از حقوق بشر، زندگی حرفهای خود را وقف مبارزه با اشکال مدرن و جهانی رژیمهای کمونیستی و سوسیالیستی کرده است. او از سال ۲۰۱۰ تاکنون با اپک تایمز همکاری میکند.
















