نویسنده: داستین بس
دونالد ترامپ مانند تئودور روزولت تبصره جدیدی را وارد سیاست خارجی آمریکا کرده است.
دونالد ترامپ ساعاتی پس از حمله ارتش آمریکا به پایتخت ونزوئلا و بازداشت نیکلاس مادورو، رهبر سوسیالیست کشور، و همسرش، سیلیا فلورس، در نشست مطبوعاتی خود درباره هسته اصلی سیاست خارجی آمریکا در سالیان اخیر صحبت کرد: دکترین مونرو.
ترامپ گفت: «ونزوئلا مأمن دشمنان خارجی منطقه بود و منافع مادی و جان شهروندان آمریکایی را با تسلیحات تهاجمی خطرناک خود تهدید میکرد. این کشور بهطور بالقوه با کارتلهای فعال در مرز آمریکا همکاری داشت. اقدامات ونزوئلا مصداق نقض فاحش اصول بنیادین سیاست خارجی آمریکا در بیش از دو قرن گذشته بودهاند.»
ایده دکترین مونرو نخستینبار- یا دستکم نخستینبار بهصورت علنی- از سوی جیمز مونرو، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سخنرانی سالانه کنگره در روز ۲ دسامبر ۱۸۲۳ مطرح شد. بریتانیا، فرانسه و اسپانیا در پی ظهور جنبشهای انقلابی تقریباً بهطور کامل از نیمکره غربی عقبنشینی کرده بودند، اما این اتفاق باعث نشد که قدرتهای اروپایی از رقابت بر سر نفوذ سیاسی و منابع کشورهای تازهاستقلالیافته و ضعیف آمریکای لاتین دست بردارند. دولت مونرو بهروشنی نسبت به اقدامات قدرتهای امپریالیستی ابراز نگرانی کرد.
مونرو در کنگره گفت: «اگر حقوق ما زیر پا گذاشته شود و یا بهطور جدی در معرض تهدید قرار بگیریم، واکنش نشان خواهیم داد و آماده دفاع خواهیم شد. آمریکا میبایست به این نکته توجه کند که تلاش قدرتهای اروپایی مبنی بر افزایش نفوذ در نیمکره غربی برخلاف صلح و امنیت این کشور است.»
ادعای ترامپ مبنی بر اینکه قدرتهای متخاصم خارجی صلح و امنیت آمریکا را به خطر انداختهاند، در راستای دکترین مونرو مطرح شده است. با اینحال، دکترین مونرو ماهیتی نسبتاً منفعل دارد. اتفاقاتی که اخیراً در ونزوئلا رخ داد، بیش از هرچیز به سیاستی شباهت دارد که به تبصره روزولت معروف است.
مسئله ونزوئلا
تئودور روزولت چند هفته پیش از آنکه بعد از ترور ویلیام مککینلی سوگند ریاستجمهوری یاد کند، در همایش ایالتی مینهسوتا به مردم گفت که آمریکا باید طبق این ضربالمثل قدیمی آفریقایی عمل که میگوید «با ملایمت سخن بگو و چوب بزرگی به همراه داشته باش.» این ضربالمثل مدتها با سیاست خارجی او گره خورده بود، اما نشانی از واقعیت نداشت. درواقع، این ضربالمثل با سیاست خارجی ویلیام مککینلی هم بیگانه بود؛ کسی که در جریان جنگ اسپانیا و آمریکا شاهد فروپاشی امپراتوری اسپانیا در نیمکره غربی و اقیانوس آرام بود. سیاست خارجی روزولت بیش از آن ضربالمثل آفریقایی تحت تأثیر جنگ اسپانیا و آمریکا بود.
او مانند سایر رؤسایجمهوری که زمام امور را به دست میگیرند، وارث مشکلات متعدد بود که برای نمونه میتوان به مناقشات آمریکای لاتین و اروپا اشاره کرد.
ونزوئلا در بازپرداخت تسهیلات اروپایی عقب مانده بود. این وضعیت که بهعنوان بحران ونزوئلا در سالهای ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۳ شناخته میشود، با ورود ناوهای جنگی بریتانیا و آلمان برای محاصره این کشور آمریکای جنوبی رو به وخامت رفت. اینسه کشور از روزولت خواستند که در این مناقشه داوری کند. روزولت به دنبال انجام این کار بود، اما درنهایت همه چیز را به دادگاه لاهه واگذار کرد.
مسئله کوبا
علاوه بر ونزوئلا مسئله کوبا هم بود. کوباییها پس از جنگ اسپانیا و آمریکا به آزادی رسیده بودند، اما درعمل تحت قیمومیت آمریکا بودند. وقتی جنگ درگرفت، هنری تلر (سناتور جمهوریخواه کلرادو) پیشنهاد داد که یک متمم به اعلان جنگ اضافه شود: «آمریکا قصد حاکمیت، بهدستگرفتن اختیار قضایی یا کنترل این جزیره را ندارد و صرفاً به دنبال برقراری صلح و آرامش است و متعاقباً اداره و کنترل جزیره را به مردم محول خواهد کرد.»
اگر نشست مطبوعاتی ترامپ را تماشا کرده باشید، حتماً متوجه شباهت گفتههای او به بند «برقراری صلح و آرامش» در متمم تلر شدهاید: «تا روزی که بتوانیم قدرت را بهطور ایمن، صحیح و سنجیده انتقال دهیم، ونزوئلا را اداره خواهیم کرد.»
آمریکاییها چندین سال در کوبا ماندند و متمم دیگری را در رابطه با روابط آمریکا و کوبا به تصویب رساندند: «دولت کوبا با حق مداخله ایالات متحده برای حفظ استقلال کوبا، تثبیت یک دولت شایسته برای صیانت از زندگی، مالکیت و آزادی فردی و برای تحقق تعهداتی که طبق عهدنامه پاریس به آمریکا محول شده و اکنون برعهده دولت کوبا خواهد بود، موافق است.»
«حق مداخله»
روزولت در سخنرانی خود در کنگره در سال ۱۹۰۴ از «حق مداخله» در کوبا دفاع کرد، اما آن را به کل منطقه تعمیم داد.
روزولت گفت: «تخلف ادامهدار یا قصوری که باعث تضعیف ساختار جوامع متمدن شود، ممکن است در آمریکا و دیگر کشورها مستلزم مداخله یک کشور متمدن باشد. پایبندی ایالات متحده به دکترین مونرو ممکن است این کشور را برخلاف میل شخصی مجبور کند که در مواجهه با تخلف و قصور در نیمکره غربی نقش نیروی پلیس بینالمللی را برعهده بگیرد.»
مسئله مداخله و ایفای نقش «نیروی پلیس بینالمللی» در دوران روزولت و در دولتهای ویلیام هاوارد تفت و وودرو ویلسون به امری رایج تبدیل شد. آمریکا در سالهای ۱۹۰۶، ۱۹۱۲، ۱۹۱۷ و ۱۹۲۰ به دلایل گوناگون در کوبا مداخله کرد. این کشور در دوران ریاستجمهوری وارن جی. هاردینگ به کاهش سیاستهای مداخلهجویانه خود روی آورد که درنهایت به سیاست «همسایه خوب» فرانکلین دی. روزولت منتهی شد. البته سیاست مداخلهجویی پس از جنگ جهانی دوم در قالب جنگ سرد و جنگ علیه ترور دوباره در دستور کار قرار گرفت و دامنه آن از نیمکره غربی فراتر رفت.
تبصره ترامپ
دکترین مونرو در ظهور و افول سیاستهای مداخلهجویانه همچنان در هسته سیاست خارجی آمریکا باقی مانده است. این اصل ثابت سیاست خارجی که ۲۰۰ سال قدمت دارد، به رؤسایجمهور و کنگره اجازه میدهد که تهدیدات موجود در منطقه را ارزیابی کنند و براساس آن دست به اقدام بزنند، که با ارجاع موضوع به نهادهای بینالمللی- مانند بحران ونزوئلا در سالهای ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۳- یا اقدام مستقیم نظامی- مانند حمله به کوبا پس از جنگ اسپانیا و آمریکا یا تهاجم اخیر به ونزوئلا- انجام میگیرد.
تندروهای عرصه سیاست خارجی و منتقدان فرصتطلب مشغولِ ارزیابی تصمیم جنجالی اخیر ترامپ هستند. اینکه گفته شود تهدید ونزوئلا از مدتها پیش متوجه آمریکا و منطقه نبوده است، مثل این است که بگوییم قدرتهای امپریالیستی اروپا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم صرفاً یک تماشاچی بیطرف بودند.
ترامپ گفت: «ونزوئلا تحت رهبری مادورو کارزار بیوقفه خشونت، ترور و خرابکاری را علیه آمریکا به راه انداخت که مردم آمریکا و ثبات کل منطقه را تهدید میکرد.»
او افزود که مادورو به اتهام «تروریسم مواد مخدر در آمریکا» بازداشت شده است. مبارزه با تروریسم مواد مخدر در ماههای گذشته به شکل علنی در جریان بوده است. به گفته ترامپ، اقداماتی که علیه مادورو انجام گرفت با دکترین مونرو همخوانی دارند. با اینحال، ترامپ افزود که دولت او «فراتر از دکترین مونرو عمل کرده است.»
ترامپ در خلال بداههگویی همیشگی خود گفت: «حالا دیگر به آن سند دونرو میگویند.» اما رویکرد جدید ترامپ بیش از هرچیز با تبصره روزولت همخوانی دارد.
نابودی هیولاها
تحلیلگران سیاست خارجی بیتردید و بهدرستی به سخنان کسی استناد میکنند که بهگمان بسیاری از افراد مغز متفکر دیپلماسی آمریکا و مؤلف اصلی دکترین مونرو بوده است: جان کوئینسی آدامز.
آدامز پیش از تدوین دکترین مونرو در سال ۱۸۲۱ گفت که آمریکا «برای نابودی هیولاها از مرزهای خود خارج نمیشود.» این جمله به یک ضربالمثل تبدیل شده و از سوی منتقدان مداخلهجویی آمریکا به کار میرود. اما تصمیم ترامپ برای حمله به ونزوئلا و بازداشت رئیسجمهور این کشور ربطی به «نابودی هیولاها» نداشت. هیولا با پای خود نزد ما آمده بود و بهنظر میرسید که قصد خودکشی دارد.
تبصره ترامپ دکترین مونرو و تبصره روزولت را بسط داده است. ما با یک تبصره دوگانه سروکار داریم که مانند دیگر تصمیمات حوزه سیاست خارجی پیامدهای نامعلومی دارد.
«شاید چیزی که آمریکاییها باید نگرانش باشند، نه نظریه «هیولاها» بلکه نکاتی باشد که آدامز در ادامه مطرح کرده است: «آمریکا خوب میداند که اگر زیر پرچمی جز پرچم خود بایستد، حتی اگر آن پرچم متعلق به یک کشور مستقل باشد، خود را درگیر مناقشاتی خواهد کرد که برپایه منقعت، توطئه، حرص، حسادت و جاهطلبی شکل میگیرند و استقلال کشورها را به نام آزادی سلب میکنند. در اینصورت، سیاست خارجی بنیادین آمریکا از آزادی به زورگویی متمایل خواهد شد.»
با اینحال، به نظر نمیرسد دغدغه کنونی ترامپ این باشد که آمریکا را از این وضعیت خارج کند. او برای حضور در ونزوئلا و سرمایهگذاری دوباره در صنعت نفت این کشور برنامه دارد و به دنبال پایاندادن به خشونت و فساد حاکم بر این کشور است و قصد دارد که جایگاه آمریکا را در ونزوئلا از نو تثبیت کند.
ترامپ گفت: «با توجه به راهبرد جدیدی که در حوزه امنیت ملی در پیش گرفتیم، دیگر کسی سلطه آمریکا را در نیمکره غربی زیر سؤال نخواهد برد.»
امید است که «راهبرد جدید امنیت ملی»- تبصره ترامپ- ماهیت دکترین مونرو را حفظ کند، با عوامل تهدید «صلح و امنیت کشور» مقابله کرده و «پرچم آزادی را لگدمال نکند» تا سیاست خارجی آمریکا از احترام به آزادی فاصله نگیرد و به زورگویی منتهی نشود.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: داستین بس نویسنده، خالق و مجری پادکست «روایتهای آمریکایی» و از بنیانگذاران «فرزندان تاریخ» است.

















