
بسیاری از مردم داستان زیر را بارها شنیدهاند: نیوتن برای فکر کردن زیر یک درخت سیب نشسته بود، ناگهان یک سیب روی سراو افتاد و وی به نظریهی جاذبه زمین پی برد. اما بعد از گذشت مدتی طولانی، فیزیکدانان فهمیدند که جاذبه یک قانون فیزیکی بسیار عجیب بوده است. در مقایسه با دیگر نیروهای عمل و عکسالعمل(در جهان)، جاذبه بسیار پیچیده بود. حالا دلیل این عجیببودن توضیح داده میشود: نیروی جاذبه نیروی عمل و عکسالعمل اساسی (و اصلی) نیست و در عوض ممکن است بخشی از نیروی اساسیتر دیگری باشد.
پروفسور اریک ورلیند، ۴۸ ساله، نظریه پرداز و پروفسور فیزیک از مؤسسه فیزیک نظری دانشگاه آمستردام، نظریهای جدید درباره جاذبه ارائه داد که توسط نیویورکتایمز در تاریخ ۱۲ ژوئیه ۲۰۱۰ منتشر شد. وی در مقاله اخیر خود، با عنوان “درباره منشا جاذبه و قوانین نیوتن” استدلال میکند که (چگونه) جاذبه یا گرانش نتیجهای از قوانین ترمودینامیک است. معکوس کردن منطق ۳۰۰ ساله علم همراه بحثهای وی درمورد اینکه جاذبه یک توهم است باعث ادامه آشفتگی میان فیزیکدانان و یا حداقل کسانی که ادعا میکنند آن را درک میکنند، شده است.
دکتر ورلیند گفت:”برای من، جاذبه وجود ندارد.” این طور نیست که سیب به زمین نیفتاده باشد، فقط دکتر ورلیند همراه با برخی از فیزیکدانان دیگر فکر میکنند که علم به روشی نادرست به مسئله جاذبه میپردازد و (در پشت این تئوری) چیزی اساسیتر از آنچه به صورت جاذبه “متجلی” میشود وجود دارد، همانطور که بازارهای سهام تجلیای ازمجموع رفتارهای فرد فرد سرمایه گذاران در کنار هم میباشد و یا الاستیسیته یا انعطافپذیری مواد، مظهری از مکانیسم اتمها است.
هسته اصلی این نظریه ممکن است به فقدان نظم در سیستمهای فیزیکی اشاره کند. استدلال او چیزی است که شما میتوانید آن را نظریهی گرانش “روزی با موی بد حالت” بنامید. مثل این میماند که موهایتان در گرما و رطوبت فر شده باشد چراکه دلایل بیشتری برای فربودن موهایتان به جای صاف بودن وجود دارد( یعنی شما علت کافی برای فر بودن موهایتان بهخاطر گرما و رطوبت دارید). بنابراین صاف کردن موهایتان نیرویی مصرف خواهد کرد که باعث میشود دلایل طبیعی (یا علت فر بودن مویتان) هم از بین برود. پس دیگر فضای خمیده و یا جاذبههای شبحواری که توسط معادلات اسحاق نیوتن شرح داده شده است را فراموش کنید. دکتر ورلیند ادعا میکند که نیرویی که ما آن را جاذبه مینامیم به سادگی محصولی از گرایش طبیعت برای به حداکثر رساندن بینظمی است.
نظریه پروفسور ورلیند بر این استواراست که جاذبه اساساً یک نیروی آنتروپی (حالت خاصی از سیستم بدون الگو یا سازمان) است. جسمی که در اطراف سایر اشیاء کوچک دیگرحرکت میکند و بینظمی اطراف آن اشیاء را تغییر خواهد داد، سپس آنوقت است که جاذبه احساس میشود. بر اساس این ایده در نظریه هولوگرافی، وی میتواند این مسئله را از قانون دوم مکانیک نیوتن نتیجه گرفته باشد. علاوهبراین، نظریه وی در فیزیک جرم اینرسی نیزخودش یک درک جدید است. (جرم اینرسی یک اندازه گیری کمی از مقاومت جسم به شتاب آن است)
پژوهش دربارهی جهان در علم نوین براساس نظریهی گرانش یا جاذبه صورت گرفته است. اگر جاذبه وجود ندارد، پس درک ما از کهکشان و ساختار جهان میتواند اشتباه باشد. شاید این میتواند دلیل آن باشد که چرا اغلب ستارهشناسان برای توضیح حرکت گرانشی اجرام آسمانی از راه دور دچار مشکل میشوند و مجبور به معرفی و توضیح مفهومی بهنام “ماده تاریک” برای کمک به تعادل معادلات (نیوتن) هستند. نظریهی جدید گرانش میتواند برخی از مسائل حل نشده کیهانی که فیزیکدانان به آنها رسیدند را روشن کند، مانند انرژی تاریک، نوعی ضد جاذبه که برای بالا بردن سرعت گسترش جهان است، یا ماده تاریک که ظاهراً برای (کنار) هم نگهداشتن کهکشانها مورد نیاز میباشد. این موارد ممکن است باعث تحریک دانشمندان برای دستیافتن به درک جدیدی از جهان باشد.
دکتر ورلیند گفت:”برای مدت طولانی میدانستیم که جاذبه وجود ندارد.” “اما الآن زمان گفتن آن است.”
اپک تایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر میشود.












1 دیدگاه دربارهٔ «یک فیزیکدان تئوری جدیدی از جاذبه را مطرح میکند: جاذبه وجود ندارد»
برداشتتان از نظریات ایشان اشتباه است ! ترجمه ای ناقص و به سبک روزنامه های زرد انجام داده اید که خنده دار است !