نویسنده: نیوت گینگریچ
در دهه ۱۹۷۰ میلادی «فکر کردن خارج از جعبه» بهعنوان رویکردی نوین در مدیریت محبوب شد.
این اصطلاح از مسئلهای به نام «مسئله ۹نقطهای» آغاز شد: سه ردیف شامل سه نقطه وجود داشت و پرسش این بود که چگونه میتوان همه نه نقطه را تنها با چهار خط پوشش داد، بدون اینکه قلم یا مداد را از کاغذ برداشت.
پاسخ این بود که تنها در صورتی میتوان همه نقاط را پوشش داد که یکی از خطوط را بهصورت مورب از میان نقاط رسم کرده و زاویهای ایجاد کرد تا دوباره بازگشت و شکل را تکمیل کرد.
اکثر افراد بهطور ناخودآگاه دور سه ردیف نقطه یک جعبه میکشیدند و تنها راهحل ممکن را حذف میکردند. به بیان دیگر، الگوی طبیعی فکر ما باعث میشد جعبهای را اختراع کنیم که در واقع وجود نداشت.
این تمرین خیلی زود توسط مشاوران، مربیان مدیریت و نویسندگان به مفهوم «فکر کردن خارج از جعبه» ترجمه و رایج شد.
این رویکرد در دهه ۱۹۷۰ میلادی مفید بود. اما جهان آنقدر دگرگون شده است ــ و امواج تغییرات پیشِرو آنقدر سهمگیناند ــ که صرفاً «فکر کردن خارج از جعبه» دیگر بیربط است؛ حتی ممکن است مخرب باشد.
ما بر لبه یک سونامی تغییر ایستادهایم. اکنون شاهد پیوند هوش مصنوعی، رباتیک و علوم مواد پیشرفته هستیم که تولید را بهطور کامل دگرگون میکند. نیروگاههای هستهای ماژولار بهزودی انرژی پاک و فراوانی فراهم خواهند کرد.
درک حتی یکی از این حوزهها دشوار است؛ چه برسد به تلفیق همافزای آنها. تا جایی که من میدانم، هیچکس نتوانسته است ترکیبی منسجم از اینکه این تحولات چگونه با هم تعامل میکنند ــ یا چه فرصتها و چالشهایی میآفرینند ــ ارائه دهد.
ما به تیمی تازه نیاز داریم؛ مشابه الوین و هایدی تافلر که با آثارشان «شوک آینده» و «موج سوم» به یک نسل آموختند که گذار بزرگ از تولید صنعتی به عصر اطلاعات تا چه اندازه عمیق است و چگونه زندگی همه ما را دگرگون خواهد کرد.
اکنون ما با گذرگاهی حتی بزرگتر از نظر ظرفیتها و واقعیتها روبهرو هستیم. هیچکس واقعاً نمیداند این تغییرات تا چه حد زندگی، اقتصاد، امنیت ملی و شیوه تعامل ما با یکدیگر را تغییر خواهند داد.
بخشی از آنچه دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، را قدرتمند و پیشبینیناپذیر میکند این است که او هیچیک از محدودیتها و ساختارهای معمول را در فکر کردن به راهحلها ندارد. او نمیپرسد نظر کارشناسان یا مواضع پذیرفتهشده چیست؛ زیرا بهطور غریزی میداند آنها منسوخ و گمراهکنندهاند.
وقتی درباره «پایان فکرکردن خارج از جعبه» مینوشتم، به یاد توصیهای افتادم که در سال ۱۹۹۵ از گروهی از مدیران عامل بزرگ گرفتیم؛ زمانی که برای تنها بار در طول یک قرن، در تلاش برای متوازنسازی بودجه فدرال به مدت چهار سال کار کردیم. ما چهارشنبهشبها ۱۵ مدیرعامل را به شام دعوت میکردیم و از آنها میپرسیدیم چگونه مسئلهای به بزرگی توازن بودجه را حل میکنند.
تقریباً همه آنها سه قاعده را برشمردند:
نخست، هدفهای بزرگ با مهلتهای کوتاه تعیین کنید.
دوم، تا حد ممکن وظایف را واگذار کنید تا بیشترین تعداد افراد درگیر حل مسئله شوند.
سوم ــ و این برایم شگفتانگیز بود ــ همه کارشناسان را کنار بگذارید. آنها فقط روی این تمرکز میکنند که چه چیزی شدنی نیست و اغلب اشتباه خواهند کرد.
من از روش دیگری هم برای توصیف «فکرکردن خارج از جعبه» و «امکانات بیپایان» استفاده کردهام: به ۲۰ یا ۳۰ سال آینده بنگرید و آیندهای را تصور کنید که همه این پیشرفتهای علمی و فناورانه ممکن میشوند. وقتی چشمانداز روشنی از آینده احتمالی به دست آوردید، میتوانید به زمان حال بازگردید و برنامهریزی کنید که چگونه آن آینده را واقعی سازید.
اگر از حال آغاز کنید و بخواهید به جلو برنامهریزی کنید، ناگزیر بیش از حد محتاط و گرفتار دنیای امروز خواهید شد.
باید آنقدر به آینده نگاه کرد تا بتوان اثر همافزای فناوریهای نوین و دستاوردهای علمی را تصور کرد. این تحولات میتوانند همه چیز را تغییر دهند.
ما در آستانه جهانی از امکانات بیپایان ایستادهایم. تنها محدودیت، میزان اسارت ما در دنیای امروز است که مانع از تصور دنیای فردا میشود.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: نیوت گینگریچ نویسنده، مفسر و نماینده پیشین ایالت جورجیا در کنگره آمریکا است که از سال ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۹ میلادی پنجاهمین رئیس مجلس نمایندگان ایالات متحده بود. او در سال ۲۰۱۲ میلادی بهعنوان نامزد جمهوریخواهان در انتخابات ریاستجمهوری شرکت کرد.

















