نویسنده: سیمین سالور
ایران، سرزمینی با هزاران سال تاریخ و تمدن، گنجینهای ارزشمند از آثار تاریخی، فرهنگی و طبیعی را در خود جای داده است؛ میراثی که نهتنها روایتگر هویت، هنر و اندیشه ایرانیان در گذر زمان است، بلکه بخشی از حافظه مشترک بشریت بهشمار میرود. شماری از این آثار بهدلیل ارزش استثنایی و اهمیت جهانی خود در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیدهاند. در مجموعه مقالات «میراث یگانه» سراغ این آثار میرویم تا با تاریخچه، ویژگیهای منحصربهفرد و داستانهای نهفته در پس آنها آشنا شویم. در چهارمین قسمت از این مجموعه، سفری داریم به تخت جمشید.
از تهران که حرکت کنی و قزوین را پشت سر بگذاری، نرسیده به زنجان از جادهای به سمت چپ میپیچی که تو را روانه کوههای ماهنشان و منطقه حفاظتشده انگوران میکند. از دندی که گذشتی، مسیر کوهستانی و پرپیچوخم میشود. ترکیب آبی آسمان، تودههای بزرگ ابر، سبزی دوروبر و نم بارانی که گاه روی شیشه مینشیند، تو را به چنان حیرتی میکشاند که دلت میخواهد در سکوت جاده با آناهیتا، الهه آب، نیایش کنی:
«ستایشگرم آبِ سودرسانِ زندگیساز را،
ستایشگرم آن اَردویسور آناهیتا را، آن نگاهبانِ آبهای نیالوده گیتی را؛
و آن آبِ پهنهگسترِ زمین را که سازنده زندگی است، که چشمه زاینده نیروست برای تندرستی…»[۱]
مسیر رسیدن به تختسلیمان همینقدر تو را مبهوت و آماده میکند. انگار برای رسیدن به نقطهای که بیش از دو هزار و پانصد سال است آتش و آب در آن مقدساند، فرصتی میخواهی تا از روزمرگیهای زندگی و دغدغههایش جدا شوی و جاده دندی این امکان را به تو میدهد. تختسلیمان که در استان آذربایجان غربی در شهرستان تکاب واقع شده است، در میان آثار ثبتشده ایران در فهرست جهانی یونسکو، اثری است که شگفتی، افسانه و داستانهای زیادی را در دل خود نهفته دارد. بیراه نیست که پس از ثبت سه اثر از ایران در سال ۱۹۷۹، نخستین اثری که پس از بیش از بیست سال به فهرست میراث جهانی ایران افزوده شد، تختسلیمان در سال ۲۰۰۳ بود. اما داستان این محوطه پررمزوراز چیست؟
آنچه امروز تختسلیمان مینامیم، در روزگار ساسانی «شیز» نام داشت؛ شهری مقدس که آذرگشنسب، یکی از سه آتش مقدس و مهمترین آتش آیینی ساسانیان، در آن میسوخت. اما تقدس اینجا به ساسانیان محدود نمیشود. نشانههایی از سکونت در دوره هخامنشی و استقرارهایی از دوره اشکانی در این محوطه پیدا شده است. حتی پیش از برپا شدن بناهای باشکوه در اینجا، چشمه جوشان آبش وجود داشت. چشمهای که آب غنی از املاح آن در گذر هزاران سال، با رسوب آهک، سکویی طبیعی ساخت تا شهر مقدس بر آن بنا شود.
در سده پنجم میلادی، ساختوسازهای عظیم ساسانی آغاز شد و در نیمه نخست سده ششم، شیز به یک مجموعه مذهبی و سلطنتی باشکوه تبدیل شد. دیواری بیضیشکل با برجها و دروازهها پیرامون آن کشیده شد و در مرکز، دریاچه قرار گرفت؛ عنصر روحبخش طبیعی که در سازمان معماری محوطه هم نقش داشت. در شمال دریاچه، آتشکده اصلی آذرگشنسب قرار داشت؛ چهارطاقی بزرگی که آتش مقدس در فضای گنبددار مرکزی آن جای میگرفت. در کنار آن، فضاهایی برای آتش جاودان و نیایشگاه آناهیتا، ایزدبانوی آب، ساخته شده بود و در غرب، کاخهای سلطنتی قرار داشتند. دو مسیر در شمال و جنوب مجموعه، بهترتیب برای زائران و شاه و دربار در نظر گرفته شده بود؛ چنانکه حتی در شیوه ورود به این مکان مقدس نیز میتوان بازتاب نظم اجتماعی آن روزگار را دید.
در پایان دوره ساسانی، شیز آسیب جدی دید. این ویرانیها احتمالاً با لشکرکشی هراکلیوس، امپراتور بیزانس، در دهه ۶۲۰ میلادی مرتبط باشد، هرچند درباره جزئیات آن قطعیت وجود ندارد. با این حال، بعد از این حمله، زندگی در شیز تمام نشد. در دوره اسلامی، شهر همچنان پابرجا بود و آیین زرتشتی نیز تا مدتی ادامه داشت، اما آرامآرام جایگاه مذهبی محوطه از میان رفت و جمعیت بیشتری در بخشهای مسکونی آن ساکن شدند.
چند قرن بعد، در دوره ایلخانی، تخت سلیمان بار دیگر چهرهای سلطنتی پیدا کرد. آباقاخان، دومین ایلخان ایران، پس از رسیدن به تخت در سال ۱۲۶۵ میلادی، ساکنان را جابهجا کرد و کاخی بر شالوده مجموعه ساسانی ساخت. نام این محل در دوره ایلخانی «سقورلوق» یا «سوغورلوق» بود. بخشی از بناهای ساسانی دوباره برپا یا بازسازی شد. کاخی تازه با حیاطهای بزرگ و ایوانها بر شالوده مجموعه ساسانی شکل گرفت و با افزودن تالارها و دو کوشک هشتضلعی، سیمایی تازه به مجموعه داده شد. اینبار اما خبری از آتش مقدس ساسانی نبود. یک محوطه آیینی، به اقامتگاهی سلطنتی بدل شد که یکی از نمونههای مهم معماری کاخسازی پیش از صفوی در ایران است.
پس از پایان دوره ایلخانی، شهر دوباره به زندگی برگشت و بخشهایی از بناهای قدیمی برای خانه، گرمابه، مسجد و دیگر نیازهای زندگی روزمره به کار رفت. نام «تختسلیمان» اما همراه با نامهایی چون «زندان سلیمان» و «تخت بلقیس»، پس از حمله و فتوحات تیمور در ایران رواج یافت؛ حتی در سال ۱۴۰۷ میلادی هنوز از نام سقورلوق برای این مکان استفاده میشد. به این ترتیب، نام امروزی هم یکی از لایههای متأخر تاریخ محوطه است، نه نامی از روزگار ساسانی.
اما در میان تمام این بناها، دریاچه هنوز مرموزترین شخصیت داستان است. آب این دریاچه از چشمههای زیرزمینی تأمین میشود، دمای آن در حدود ۲۱ درجه سانتیگراد است و در عمیقترین نقطه به حدود ۱۱۲ متر میرسد. آبِ سرشار از املاح، همان مادهای است که در طول زمان سکوی آهکی تختسلیمان را ساخته است. شایعاتی درباره گنجهای پنهان در اعماق دریاچه وجود داشته است. در یک گزارش باستانشناسی زیر آب، غواصان تا عمق ۳۷ متری پایین رفتند، اما تاریکی و بالا بودن رسوبات معلق اجازه بررسی کامل بستر را نداد. بنابراین هنوز هم همه آنچه در ژرفای دریاچه است برای ما آشکار نشده است. همین نادیدهماندن، به افسانهها مجال ادامه یافتن داده است.
در سه کیلومتری غرب تختسلیمان، زندان سلیمان ایستاده است؛ آتشفشانی خاموش با حفرهای عمیق در قله که زمانی آب داشته و پیش از شکلگیری مجموعه ساسانی، محل آیینهایی در هزاره نخست پیش از میلاد بوده است. در فاصلهای دورتر، کوه بلقیس قرار دارد؛ ارتفاعی که بر فرازش بقایای یک دژ ساسانی و شواهدی از استقرار مذهبی دیده میشود. این دو، در کنار تختسلیمان، سه نقطه شاخص در این چشمانداز تاریخیاند؛ نامهایی که پس از فتوحات تیموریان، افسانههای سلیمان و بلقیس را به این جغرافیا پیوند زدند.
حالا اگر از کنار دریاچه بایستی و به دیوارهای سنگی، بقایای آتشکده، کاخ ساسانی و بناهای ایلخانی نگاه کنی، تختسلیمان دیگر فقط یک محوطه باستانی نیست. انگار چند هزار سال تاریخ ایران روی یک سکوی سنگی کنار هم ایستادهاند: آب، آتش مقدس، شاهان ساسانی، زائران زرتشتی، شهرنشینان اسلامی و ایلخانان مغول. شاید دلیل ثبت تختسلیمان در فهرست جهانی یونسکو هم همین باشد؛ اینجا فقط مجموعهای از بناهای زیبا نیست، بلکه گواه تداوم پیوند انسان با آب و آتش در چیزی حدود دو هزار و پانصد سال است
[۱] – اوستا، آبانیشت، ترجمه و پژوهش جلیل دوستخواه














