ناملایمات زندگی اجتنابناپذیر هستند. مهم این است که چطور از سد آنها عبور میکنیم و چه درسی از آنها میگیریم.
دیالوگی در فیلم کنت مونت کریستو به کارگردانی کوین رینولدز (محصول شرکت تاچستون پیکچرز، ۲۰۰۲) داریم که میگوید: «دوست جوان من، زندگی مثل یک طوفان است. لحظهای زیر آفتاب گرم میشوی و لحظهای دیگر با برخورد به صخرهها درهم میشکنی. چیزی که شخصیت تو را شکل میدهد، واکنشی است که در مواجهه با ناملایمات نشان میدهی.»
زندگی همیشه بین آسایش، تغییر و تلاطم در گذر است.
در دوران آسایش اغلب همراه با جریان زندگی حرکت میکنیم. زندگی ممکن است ساده و آسان به نظر برسد و خودمان را با کار، روزمرگی، سرگرمی و ثروت مشغول نگهداریم و چهبسا فرض کنیم که این آرامش همیشگی است.
در این مواقع بهآسانی از لغزشهای کوچک غافل میشویم، حرفها یا کارهای زیانبارمان را توجیه میکنیم و نشانههای ظریفی را که از برهم خوردن تعادل زندگی حکایت دارند نادیده میگیریم. وقتی زندگی ما را به چالش نمیکشد، دیگر فرصتی به خودمان نمیدهیم که درباره انتخابها، عادتها یا مسیری که در پیش گرفتهایم فکر کنیم.
اما وقتی ناملایمات از راه میرسند، همهچیز دستخوش تغییر میشود، از تب و تاب میافتیم و مجبور میشویم که بایستیم و با سختیها روبهرو شویم.
در دل ناملایمات بهناچار با مسائلی که شاید در شرایط عادی از آنها اجتناب میکردیم، دستوپنجه نرم میکنیم ناملایمات باعث میشوند که دست از خودخواهی و حواسپرتی برداریم، مسائلی را نشانمان میدهند که در شرایط عادی از آنها غافل هستیم و از حقایق ظریفی پرده برمیدارند که زندگی روزمره آنها را از چشم ما پنهان نگهمیدارد.
ناملایمات اجتنابناپذیر هستند و ممکن است سرنوشت ما را عوض کنند. مسئله، احتمال وقوع ناملایمات نیست؛ بلکه زمان و نحوه وقوعشان است. نمیتوان از آنها اجتناب کرد و بهندرت میتوان از چنگشان گریخت.
گاه یکییکی از راه میرسند و گاه همزمان هجوم میآورند و یکباره ما را درهم میشکنند؛ چنانکه نفسمان در دل ناملایمات به شماره میافتد. چیزی که همیشه آن را بدیهی تصور میکردیم، ناگهان متزلزل میشود یا از بین میرود. چیزهایی که به آنها خو کرده بودیم، دیگر دلگرممان نمیکنند.
در مواجهه با ناملایمات ممکن است سرگشته و حیران شویم و ندانیم چه چیزی انتظارمان را میکشد. با اینحال، ناملایمات برای کسانی که چشمِ دیدن دارند، موهبت هستند. ناملایمات شتابمان را میگیرند، ما را از تب و تاب میاندازند و باعث میشوند که با صداقت، راستی و نگاهی تازه به مسائل پیش رو نگاه کنیم.
از اینرو، ناملایمات نقش معلم را ایفا میکنند.
درسهایی که ناملایمات به ما میدهند
ناملایمات نشان میدهند که زندگی ناپایدار است. چیزی که زمانی همیشگی به نظر میرسید- از برنامههای روزمره گرفته تا پیشفرضهای شخصی و حس امنیت- میتواند یکباره دگرگون شود. در دل این ناملایمات فرصتی نهفته است؛ فرصتی برای پی بردن به ابعاد مهم زندگی و رها کردن مسائل فانی.
در مواجهه با ناملایمات، تابآوری، شجاعت و انعطافپذیری خودمان را تقویت میکنیم. ناملایمات ما را از نقطه آسایش بیرون میکشند و به سمت بردباری سوق میدهند و باعث میشوند که وقتی شرایط متزتزل میشود، مسیر تازهای در پیش بگیریم. این باورها صرفاً فلسفی نیستند، زیرا تحقیقات علمی هم از آنها پشتیبانی میکنند.
مطالعات نشان میدهند که تقویت تابآوری نهتنها با کاهش سطح استرس، اضطراب و افسردگی همراه است، بلکه خطر ابتلا به بیماریهای جسمانی مانند امراض قلبی و دیابت را به حداقل میرساند. درواقع، نحوه مواجهه با ناملایمات زندگی بر ذهن و جسممان اثر میگذارد.
تابآوری در افرادی که با چالشهای سرنوشتساز زندگی روبهرو شدهاند مشهودتر است. بازماندگان بلایای بزرگ بعضاً رشد پس از سانحه را تجربه میکنند، به توانمندیهای تازه خود پی میبرند، با دیگران ارتباط عمیقتری میگیرند و شور و شوق تازهای پیدا میکنند. این مسئله درباره بازماندگان بیماریهای حاد هم صدق میکند. برای نمونه، بسیاری از بازماندگان سرطان سالها پس از تشخیص بیماری از این میگویند که بیشتر از قبل قدر زندگی را میدانند، قدرت درونی بیشتری دارند و زندگی باکیفیتتری را تجربه میکنند.
ناملایمات به ما درس فروتنی میدهند و باعث میشوند که محدودیتهای خود را بشناسیم و بفهمیم که قدرت واقعی از صبر، صداقت و متانت نشأت میگیرد. ناملایمات حس قدردانی ما را عمیقتر میکنند. وقتی از دل سختیها میگذریم، آرامش دیگر بدیهی پنداشته نمیشود. به این ترتیب، به محض بازگشت آرامش توجه بیشتری به آن نشان میدهیم و قدر مسائلی را که واقعاً اهمیت دارند بیشتر میدانیم: خانواده، مهربانی و لحظههای ساده روزمره که زمانی عادی به نظر میرسیدند.
تحقیقات نشان میدهند افرادی که از ایمان خود کمک میگیرند، قویتر هستند و در مواجهه با سختیها هدفمندتر عمل میکنند و باور بیشتری به خود دارند.
ناملایمات در کنار تمام این نکات به ما نشان میدهند که نحوه برخورد ما حائز اهمیت است. چیزی که هویت ما را میسازد، ربطی به خودِ سختیها ندارد و از نحوه مواجهه ما با آنها نشأت میگیرد. برخی از سر عصبانیت، انکار، خودخواهی، حقهبازی، پریشانی یا مقاومت واکنش نشان میدهند و برخی دیگر با طمأنینه، وضوح فکری، بخشندگی، خیرخواهی و آرامش وارد عمل میشوند.
ما در مواجهه با ترس، بلاتکلیفی یا طغیان، شناخت بیشتری از خودمان پیدا میکنیم. شخصیت درونی ما همینجا آشکار میشود. شخصیت ما با طمأنینه و واکنشهای مهربانانه و صادقانه بهتدریج قوام پیدا میکند.
وقتی ناملایمات از راه میرسند، فرصتی برای تأمل پیدا میکنیم تا از زاویه تازهای به خودمان، دیگران و اتفاقات پیرامون بنگریم و ببینیم در چه مواردی میتوانیم رشد کنیم، بهبود یابیم و عملکرد خردمندانهتری داشته باشیم.
برداشتهای باستانی
طوفانها- چه طبیعی و چه انسانی- از نگاه چینیان باستان ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر داشتند و از یک نظم واحد نشأت میگرفتند. طوفانهای بزرگ اغلب بهمنزله برهم خوردن تعادل آسمان، زمین و انسان بودند. بلایای طبیعی و نابسامانیهای فردی یا اجتماعی هشداری بودند که نشان میدادند مردم از درستکاری فاصله گرفته یا از فضیلتها غافل ماندهاند. دیدگاه چینیان بر مسئولیتپذیری تأکید داشت: وقتی تعادل بر اثر فساد، طمع یا دیگر لغزشهای اخلاقی برهم میخورد، طبیعت و جامعه انسانی با بینظمی مواجه میشود.
به این ترتیب، طوفانها یادآورِ احیای تعادل، فروتنی و اخلاقمداری بودند. آموزههای کنفوسیوس هم به اشاعه این دیدگاه دامن زدند. کنفوسیوس ناملایمات زندگی را آزمونِ فضیلت میدانست؛ آزمونی که نشان میدهد آیا فرد میتواند در مواجهه با سختیها همچنان درستکار، منضبط و انسان بماند یا خیر. از اینرو، طوفان مستلزم تأمل و اصلاح بود، نه چیزی که بابتش گلایه کنیم.
ارسطو در دوران یونان باستان تحولات طبیعت را جزئی از ذات پیشبینیناپذیرِ جهان میدانست و درد و رنج انسانی را معیاری برای سنجش فضیلت تابآوری در مواجهه با سختی تلقی میکرد. ارسطو میگفت زندگی خوب عاری از سختی نیست، بلکه زندگی خوب آن است که انسان در آن بیاموزد بهرغم سختیها همچنان درستکار بماند.
افلاطون هم بر این باور بود که نابسامانی جهان آینه نابسامانی نفسِ انسان است. تلاطم- چه در طبیعت و چه در زندگی- انسان را به مواجهه با حقیقت و ارزشهای نادیدهگرفتهشده وامیداشت. به این ترتیب، طوفان و رنج بهعنوان دو آزمون ضروری تلقی میشدند؛ آزمونهایی که قوه داوری انسان را صیقل میدادند، انضباط شخصی او را محک میزدند، اولویتها را مشخص میکردند و با کنار زدن توهمات به شخصیت اخلاقی او قوام میبخشیدند.
رواقیان هم ناملایمات زندگی را اجتنابناپذیر و ضروری میدانستند. طبیعت براساس خرد سامان یافته و انسان صرفاً میتواند واکنشهای خود را کنترل کند و اختیاری در قبال رویدادهای طبیعی ندارد. زندگی بدون دشواری فرصت چندانی برای پرورش فضیلتها فراهم نمیکند. در دل ناملایمات است که شخصیت انسان محک میخورد، قوام پیدا میکند و قویتر میشود. نفسِ انسان در خلال ناملایمات یاد میگیرد که خود را با نظم طبیعی جهان هماهنگ کند.
ناملایمات در سنتهای گوناگون معنای خاص خود را داشتند. مایه عبرت بودند و گاه این نکته را گوشزد میکردند که کارها و انتخابهای ما عواقب دارند. وقتی ناملایمات از راه میرسند، حکمت باستانی از ما میخواهد بهجای آنکه بپرسیم «چرا این اتفاق برای من رخ داد؟»، این پرسش را مطرح کنیم که «این اتفاق چه درسی به من خواهد داد؟» کهنسالان میدانند که ژرفترین آگاهی از دل سختیها نشأت میگیرد.
دفعه بعد که با ناملایمات روبهرو شدید، بگذارید فرصتی برای تأمل، شنیدن و بازنگری باشد. ممکن است از شما فرد خردمندتر و صادقتری بسازد.
به خاطر داشته باشید: سکون و آرامش مسیر پیش روی ما را هموار میکند، اما ناملایمات به ما یاد میدهند که در مواجهه با سختیها ایستادگی کنیم.

















