Search
Asset 2

میراث یگانه | قسمت سوم: چغازنبیل؛ شهری برای خدایان عیلام

چغازنبیل، شهر مقدس عیلامیان، بیش از سه هزار سال قدمت دارد. با تاریخچه زیگورات چغازنبیل، معماری شگفت‌انگیز و رازهای این اثر ثبت‌شده در یونسکو آشنا شوید.
(Irna.ir)

نویسنده: سیمین سالور

ایران، سرزمینی با هزاران سال تاریخ و تمدن، گنجینه‌ای ارزشمند از آثار تاریخی، فرهنگی و طبیعی را در خود جای داده است؛ میراثی که نه‌تنها روایتگر هویت، هنر و اندیشه ایرانیان در گذر زمان است، بلکه بخشی از حافظه مشترک بشریت به‌شمار می‌رود. شماری از این آثار به‌دلیل ارزش استثنایی و اهمیت جهانی خود در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده‌اند. در مجموعه مقالات «میراث یگانه» به سراغ این آثار می‌رویم تا با تاریخچه، ویژگی‌های منحصربه‌فرد و داستان‌های نهفته در پس آن‌ها آشنا شویم. در سومین قسمت از این مجموعه، به چغازنبیل سفر می‌کنیم.

آفتاب در حال غروب است که در جاده اهواز به شوش می‌رانیم. جایی میان شوش و شوشتر و در حوالی محوطه باستانی هفت‌تپه، تپه‌ای از دور خودنمایی می‌کند که میان آن دشت پهناور، در مقیاس امروزی بلندای یک ساختمان هشت‌طبقه را می‌ماند. جالب اینجاست که آنچه امروز با این ارتفاع چشمگیر می‌بینیم، تنها بخشی از بنای اصلی است و بیش از نیمی از ارتفاع آن در طول تاریخ فروریخته است. خورشید نور نارنجی‌اش را روی دشت پخش کرده که به ورودی سایت می‌رسیم. اینجا چغازنبیل است. جایی که برای ورود به آن باید مسیری را آرام قدم بزنی. باد به آرامی می‌وزد و شکوه آنچه در پیش رویت هست تو را به سکوت وامی‌دارد. به قربانگاه می‌رویم یا به زیارت؟

«من این معبد را ساختم تا زندگی‌ام پیوسته پررونق باشد و دودمانم هرگز به پایان نرسد… آنچه به‌عنوان پیشکش ساختم، مورد رضایت اینشوشیناک قرار گرفت».

این را اونتاش‌ناپیریشا، پادشاه عیلام، حدود ۳۲۰۰ سال پیش روی آجرهای چغازنبیل نوشت. شاید عجیب باشد که نخستین چیزی که از این شهر به ما می‌رسد، نه شرح پیروزی‌های پادشاه است و نه داستان جنگی بزرگ؛ خواسته‌ای است انسانی برای ادامه جریان زندگی و ماندگاری دودمان. اما چغازنبیل خود همین خواسته را به شکلی غول‌آسا در برابر ما گذاشته است: شهری که قرار بود نام پادشاه، خدایان و سرزمین عیلام را برای آینده نگه دارد.

چغازنبیل فقط یک زیگورات نیست

آنچه امروز چغازنبیل می‌نامیم، بقایای شهر مقدسی است که نام باستانی‌اش «دور اونتاش» یا «شهر اونتاش» است. اونتاش‌ناپیریشا، پادشاه عیلام، آن را حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد، در دوره عیلام میانه، در دشتی مرتفع نزدیک رود دز بنا کرد. اما از همان ابتدا هم قرار نبود فقط یک معبد ساخته شود.

شهر را سه دیوار خشتی متحدالمرکز احاطه می‌کردند. بقایای این دیوارها را در عکس‌های هوایی محدوده هنوز می‌بینیم. در مرکز شهر، محوطه مقدس و زیگورات قرار داشت. در بخش‌های دیگر کاخ‌های سلطنتی و ساختمان‌های مربوط به دربار و مجموعه‌ای برای تدفین ساخته شده بود. معابد متعددی نیز برای خدایان عیلامی وجود داشت. مسیرهای تشریفاتی، میزهای نذر و قربانی، سکوها و اشیای نذری، زنده بودن فضایی آیینی را در این محدوده نشان می‌دهد. حتی در یکی از معابد، فضایی شبیه حمام پیدا شده است که احتمال می‌دهند با آیین‌های پاکیزگی مرتبط باشد.

اما آنچه امروز بیش از هر چیز چغازنبیل را با آن به یاد می‌آوریم، زیگورات عظیم آن است. با این حال، ساخت این بنا هم یک‌باره اتفاق نیفتاد. مجموعه ابتدا با حیاطی باز و معبدی برای اینشوشیناک شکل گرفت. سپس تراس‌های خشتی، فضای حیاط را پر کردند و زیگورات عظیم بر فراز آن شکل گرفت. در شکل نهایی، زیگورات پنج طبقه داشت، هر ضلع پایه آن حدود ۱۰۵ متر بود و ارتفاعش به حدود ۵۳ متر می‌رسید. امروز حدود ۲۵ متر از این بنای عظیم باقی مانده است. هسته اصلی از خشت بود و روی آن را آجر پخته پوشانده بودند. روی بسیاری از همین آجرها، نوشته‌هایی به زبان‌های عیلامی و اکدی و با خط میخی دیده می‌شود. این نوشته‌ها فقط نام خدایان و فرمان ساخت بنا را ثبت نمی‌کردند؛ آنها بخشی از حافظه این شهر بودند. گویی اونتاش‌ناپیریشا می‌خواست دیوارهای چغازنبیل، هم خانه خدایان باشند و هم شاهدی برای ماندگاری شهری که به فرمان او ساخته شده بود.

اما چرا اونتاش‌ناپیریشا در نزدیکی شوش، شهری تازه بنا کرد؟

شوش برای قرن‌ها یکی از مهم‌ترین مراکز سیاسی و مذهبی عیلام بود و حتی نامش در عنوان سلطنتی پادشاهان عیلامی، در کنار اَنشان، می‌آمد. به نظر می‌رسد چغازنبیل قرار بود چیزی فراتر از یک نیایشگاه باشد: مرکزی سلطنتی ـ مذهبی که بتواند جایگاه دیرپای شوش را به چالش بکشد و خدایان و بخش‌های مختلف قلمرو عیلام را در خود گرد آورد.

این برداشت با معماری شهر هم همخوان است. مجموعه ابتدا حول زیگوراتی برای اینشوشیناک، خدای حامی شوش، شکل گرفت. اما پروژه گسترش یافت و برای ناپیریشا و دیگر خدایان عیلامی نیز معابد و فضاهای آیینی ساخته شد. حضور خدایانی با پیوندهای جغرافیایی متفاوت، می‌تواند نشان‌دهنده تلاشی برای گردآوردن بخش‌های مختلف قلمرو عیلام در یک مرکز مذهبی تازه باشد. به این ترتیب، چغازنبیل از یک بنای مذهبی باشکوه به پروژه‌ای برای ساختن یک مرکز سیاسی ـ مذهبی جدید تبدیل شد.

شهری که آب هم برایش مهندسی شد

چالش بزرگ ساخت شهر در چنین دشتی، مساله آب بود. رود دز فاصله چندانی از چغازنبیل نداشت، اما بستر رود حدود ۶۰ متر پایین‌تر از سطح محوطه قرار گرفته بود. بنابراین آب را نمی‌شد به‌سادگی از رودخانه به شهر رساند. برخی پژوهش‌ها از انتقال آب از کرخه از طریق کانالی طولانی سخن می‌گویند و پژوهش‌های دیگری احتمال استفاده از آب دز را مطرح کرده‌اند. در این زمینه هنوز اتفاق‌نظر کاملی وجود ندارد. اما آنچه که می‌دانیم در چغازنبیل سامانه‌ای برای ذخیره و آماده‌سازی آب ساخته شده بود. مخزنی بزرگ با دیواره‌های آجری و قیر اندود که آب وارد آن می‌شد و از طریق مجراهایی به حوضچه دیگری انتقال می‌یافت. پژوهش‌های باستان‌شناسی این ساختار را از نمونه‌های بسیار کهن فناوری مدیریت و پالایش آب می‌دانند.

سرانجام شهر

با این همه، چغازنبیل هرگز به شهری پرجمعیت و مرکز سیاسی‌ای که احتمالاً سازنده‌اش در نظر داشت تبدیل نشد. پس از مرگ اونتاش‌ناپیریشا، ساخت‌وسازها متوقف شد و مجموعه برای مدتی همچنان کارکرد مذهبی و تدفینی خود را حفظ کرد. اما شواهد نشان می‌دهد بخش‌های اصلی آن حدود هزار سال پیش از میلاد رها شد. چند قرن بعد، در جریان لشکرکشی آشوربانیپال، پادشاه آشور، شهر غارت شد و آسیب دید. و بعد، چغازنبیل زیر خاک و زمان پنهان ماند تا اینکه در سال ۱۹۳۵، نه در جست‌وجوی یک شهر باستانی، بلکه در جریان عکسبرداری هوایی برای شناسایی میدان‌های نفتی، دوباره دیده شد. کاوش‌های رومن گیرشمن از ۱۹۴۶ تا ۱۹۶۲ بخش بزرگی از آنچه زیر تپه‌ها پنهان مانده بود را آشکار کرد.

امروز یونسکو چغازنبیل را به‌عنوان شاهدی استثنایی از فرهنگ، باورها و سنت‌های آیینی عیلامیان در دوره عیلام میانه به رسمیت می‌شناسد. زیگورات آن، بزرگ‌ترین زیگورات خارج از بین‌النهرین و یکی از سالم‌ترین نمونه‌های این نوع معماری است. این اثر در سال ۱۹۷۹، در نخستین موج ثبت آثار ایران در فهرست میراث جهانی، به ثبت رسید.

شاید ارزش چغازنبیل دقیقاً در همین تناقض باشد: اونتاش‌ناپیریشا شهری ساخت تا چیزی بیشتر از یک معبد بسازد؛ مرکزی تازه برای قدرت، مذهب و هویت عیلامی. اما این شهر هیچ‌گاه آن‌طور که بنیان‌گذارش می‌خواست کامل نشد. چیزی که از آن باقی ماند، نه یک شهر زنده، که یکی از شگفت‌انگیزترین اسناد یک تمدن است. تمدنی که امروز، بیش از سه هزار سال بعد، هنوز از روی آجرهای خودش با ما حرف می‌زند.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی