سومین ویژگی به ارث رسیده: تحریک و آشوبانگیزی- برانگیختن ماهرانهی تنفر و تحریک به مبارزه در بین تودهها
نیرنگ در خدمت ایجاد تنفر است. مبارزه نیز به میزان تنفر بستگی دارد. جایی که تنفر نباشد، میتواند بهوجود آورده شود. نظام طایفهای وطنپرست چین با ریشههای عمیق اجتماعی خود در مناطق غیر شهری کشور چین بعنوان یکی از موانع بزرگ پایهگذاری قدرت حزب کمونیست به شمار میرفت. جامعهی روستایی اساساً جامعهای هماهنگ و موزون بود و رابطهی بین ملاکین و رعایاشان صرفاً رابطهای خصمانه نبود. مالکین زمین ابزار و وسایل زندگی را برای زارعین مهیا کرده و در مقابل رعایا نیز از ملاکین حمایت میکردند.
زمانیکه در طول جنگ جهانی دوم، ژاپن چین را مورد غارت و تجاوز قرار داد، حکچ با نیروهای ژاپنی نجنگید.
این رابطهی نسبتاً دو جانبه توسط حکچ تحریف و منحرف گردید و بعنوان رابطهی استثماری مطرح گردید. هماهنگی و توازن به دشمنی، تنفر و درگیری و مبارزه تبدیل گردید. آنچه منطقی بود بیمنطق، آنچه نظم داشت، هرج و مرج و آنچه براساس جمهوری بود به دیکتاتوری تبدیل گشت. حزب کمونیست، مصادره، سرقت، جنایت برای پول و کشتار ملاکین، کشاورزان ثروتمند، خانوادهها و طایفهشان را در جامعه تشویق و حمایت کرد. بسیاری از کشاورزان مایل نبودند که اموال دیگران را صاحب شوند. بعضی از آنان اموالی را که طی روز از ملاکین برده بودند شب هنگام باز میگرداندند، اما حکچ آنان را افرادی برخوردار از ”وجدان طبقاتی پایین“ عنوان میکرد.

حکچ برای تحریک مبارزات طبقاتی، تئاتر چین را به ابزاری تبلیغاتی تبدیل کرد. یکی از داستانهای معروف مربوط به ظلم طبقاتی بنام ”دختر سپید موی“ [۳] اساساً داستان زنی جاودانه بود که هیچ ربطی به درگیریهای طبقاتی نداشت. با این وجود به کمک قلم نویسندگان ستیزهجوی حزب این داستان ادبی به یک نمایشنامه، اپرا و رقص بالهی مدرن جهت تحریک حس تنفر طبقاتی در مردم تبدیل شد. زمانیکه در طول جنگ جهانی دوم، ژاپن چین را مورد غارت و تجاوز قرار داد، حکچ با نیروهای ژاپنی نجنگید. در عوض، دولت KMT را به این اتهام که KMT با عدم جنگ با ژاپن به کشور خیانت کرده مورد حمله قرار داد. حزب حتی در بحرانیترین لحظات خطر آفرین برای کشور نیز دست از تحریک مردم علیه دولت KMT برنداشت.
تحریک تودهها در جهت مبارزه با یکدیگر نیز از دیگر حقههای قدیمی حکچ است. حکچ فرمول ۹۵:۵ مبنی بر انتصاب طبقات را ایجاد کرد: ۹۵ درصد از جمعیت کشور به طبقات مختلفی تقسیم میگردند که میتوانند طبقات پیروز باشند و ۵ درصد بقیه نیز تحت عنوان طبقهی دشمنان گروهبندی میگردند. مردمی که به طبقات ۹۵ درصدی متعلق بودند خطری آنها را تهدید نمیکرد ولی با ۵ درصد بقیه مبارزه میشد. مردم از روی ترس و برای حفظ جانشان سعی میکردند کاری کنند که در طبقات ۹۵ درصدی جای گیرند. این امر به موارد بسیاری که در آنها مردم به یکدیگر صدمه زده و به نوعی نمک به زخم همدیگر میپاشیدند انجامید. حکچ با بهرهگیری از تجربیاتش در استفاده از تحریک در جنبشهای سیاسی مختلف این تکنیک را به حد اعلای خود رساند.
چهارمین ویژگی به ارث رسیده: آزاد گذاشتن اوباش جامعه- اراذل و انگلهای اجتماع سران و صاحب منصبان حکچ را شکل میدهند
آزاد گذاشتن اوباش جامعه به شیطنت میانجامد و شیطان نیز اوباش جامعه را بهکار میگیرد. انقلابهای کمونیستی اغلب با استفاده از قشر ناآرام اراذل و اوباش و انگلهای جامعه انجام گرفتهاند. ”کمون پاریس“ در انقلاب فرانسه اعمال بسیاری همچون جنایت، به آتش کشیدن و خشونت اجتماعی را با استفاده از اوباش جامعه به انجام رساند حتی مارکس نیز به ”طبقهی اوباش“ به دیدهی حقارت مینگریست [۴] مارکس در بیانیهی کمونیست گفته: ”طبقهی اوباش، این ”قشر خطرناک“، قشر فاسد بیرون افتادهی لجنزار جامعهی کهنه، ممکن است اینجا و آنجا با فرصتطلبی توسط انقلاب کارگری به درون جنبش رخنه کند؛ نوع زندگی این قشر آنرا برای آلتی رشوهخوار برای دسیسهی ارتجاعیون، مستعد میسازد.“ از طرف دیگر مارکس و انگلس رعایا را بعلت به اصطلاح جهل و نادانیشان، برای درنظر گرفتن آنها بهعنوان یک طبقهی اجتماعی، فاقد صلاحیت میدانستند.

حکچ جنبهی منفی و تاریک تئوری مارکس را بسط داد. مائو زدانگ گفت: ”اوباش و سرباران جامعه کسانی هستند که همواره از جامعه طرد شدهاند ولی در جریان انقلاب در مناطق روستایی نشان دادهاند که شجاعترین، کاملترین و سختترین قشر جامعه بودهاند.“ [۲] طبقهی کارگر اوباش، ذات خشن حکچ را تقویت کرده و قدرت سیاسی او را زودتر از آنچه تصور میرفت در مناطق روستایی پایهگذاری کردند. لغت ”انقلاب“ در ادبیات چینی به معنی ”گرفتن جان“ است که در نظر مردم خوب، مفهومی ترسناک است. با این وجود حزب توانست تصویری مثبت از این کلمهی ترسناک بوجود آورد. به همین ترتیب حکچ در زمان انقلاب فرهنگی اقدام به تغییر اصطلاح ”طبقهی کارگر اوباش“ کرده و از آنجا که اصطلاح ”اوباش“ حس منفی را تداعی میکرد، تنها به کلمهی ”طبقهی کارگر“ بسنده کرد.
رفتار دیگر این گروه اوباش جامعه، ایفای نقشهای رذیلانه و قلدری است. زمانیکه مقامات حزب به خاطر خودکامگیشان مورد انتقاد قرار میگیرند، ذات قلدر خود را بروز داده و با بیشرمی محض اعلام میدارند که، ”بله، حق با شماست، این دقیقاً همانی است که ما انجام میدهیم. تجربیات بدست آمده از دهههای گذشته در چین اقتضا میکند که ما چنین واکنش دیکتاتوری دمکراتیکی را اتخاذ کنیم. ما آنرا ”دیکتاتوری دمکراتیک مردمی“ مینامیم.“
پنجمین ویژگی به ارث رسیده: جاسوسی- نفوذ، کاشتن بذر نفاق، متلاشی کردن و جایگزینی
علاوه بر تقلب، انگیزش خشونت و بهرهگیری از اوباش جامعه، از روشهای جاسوسی و کاشتن بذر نفاق و اختلاف نیز استفاده گردید. حکچ متخصص نفوذ و رسوخ به گروههای مختلف بود. چندین دهه قبل از این، ۳ نفر از برجستهترین عوامل مخفی حکچ بنامهای چیان جوانگفی (Qian Zhuangfei)، لی کنونگ (Li Kenong) و هو بیفنگ (Hu Beifeng) در حقیقت برای چن گنگ (Chen Geng) که رئیس شاخهی دوم بخش جاسوسی کمیتهی مرکزی حکچ بود کار میکردند. زمانیکه چیان جوانگفی بعنوان منشی قابل اعتماد و رازدار زیردست شو انزنگ (Xu Enzeng) مدیر ادارهی بازرسی کمیتهی مرکزی KMT مشغول به خدمت بود، اطلاعات سری طرحهای استراتژیک عملیات جنگی اول و دوم KMT جهت محاصره نیروهای حکچ در استان جیانگزی را از طریق پست داخلی بخش سازماندهی کمیتهی مرکزی KMT برای لی کنونگ میفرستاد که او هم متعاقباً آنها را برای جو انلای (Zhou Enlai) (که چو انلای نیز تلفظ میشود) ارسال میکرد. [۵] در آوریل سال ۱۹۳۰ یک سازمان دو جانبه در منطقهی شمال شرق چین با بودجهی شاخهی بازرسی مرکزیKMT تأسیس گردید. به ظاهر این سازمان به KMT تعلق داشت و چیان جونگفی ریاست آنرا بعهده داشت ولی در پشت پرده تحت نظارت حکچ و به ریاست چن گنگ اداره میشد.
لی کنونگ نیز بعنوان رمز نویس به مقر فرماندهی ارتش KMT ملحق شد. لی کسی بود که پیام رمزی فوری مبنی بر دستگیری و شورش گو شونجنگ (Gu Shunzhang) [۶] که یکی از روسای ادارهی امنیت حکچ بود را رمز گشایی کرد. چیان جوانگفی بلافاصله پیام رمز گشایی شده را به جو انلای مخابره کرد و به این ترتیب از دستگیر شدن تعداد زیادی از جاسوسان جلوگیری کرد.
یانگ دنگیینگ (Yang Dengying) یک نمایندهی ویژهی هوادار کمونیست ادارهی بازرسی مرکزی KMT واقع در شانگهای بود. حکچ به او دستور دستگیری و اعدام آندسته از اعضاء را که از لحاظ حزب غیر قابل اطمینان محسوب میشدند ابلاغ کرد.

یکبار یکی از افسران ارشد حکچ از استان هنان (Henan) یکی از اعضای ارشد حزب را آزرد. طرفداران آن عضو حزب با توطئه برای او پاپوش درست کرده و باعث شدند چندین سال در زندان KMT محبوس شود.
در زمان جنگ آزادیخواهی [۷]، حکچ موفق گردید که یکی از عمّال سری چیانگ کایشک (Chiang Kai-shek) (که جیانگ جیشی نیز نامیده میشود) [۸] که مورد اعتماد کامل او بود را به خدمت خود اجیر کند. لییو پی (Liu Pei)، که یک ژنرال نظامی و قائم مقام وزیر دفاع بود مسئول اعزام ارتشKMT گردید.
لییو در حقیقت یکی از عمّال مخفی حکچ بود. قبل از آنکه ارتش KMT از مأموریت بعدیاش مطلع گردد، اطلاعات مربوط به این اعزام به یانآن (Yan’an)، ستاد فرماندهی حکچ رسیده بود.
متعاقب آن حکچ عملیات دفاعی را طرحریزی کرد. شیانگ زیانگهوی(Xiong Xianghui)، یکی از منشییان و زیردستان قابل اطمینان هو زونگنان (Hu Zongnan) [۹] طرح هو مبنی بر حمله به یانآن را برای جو انلای فاش کرد.
بنابراین زمانیکه هو زونگنان و نیروهایش به یانآن رسیدند، آن محل کاملاً خالی بود. جو انلای در جایی گفت: ”رئیس مائو از فرمان نظامی صادر شده توسط چیانگ کایشک حتی قبل از آنکه آن فرمان به فرماندهی ارتش چیانگ ابلاغ گردد اطلاع داشت.“
ششمین ویژگی به ارث رسیده: دزدی- غارت و چپاول از طریق نیرنگ یا خشونت ”دستوری جدید“ میشود
هر آنچه که حکچ دارد حاصل دزدی و چپاول است. زمانیکه حزب، ارتش سرخ را جهت پایهگذاری حکومت خود از طریق قدرت نظامی تأسیس کرد، آنها جهت خرید تسلیحات، غذا و لباس احتیاج به پول داشتند. حکچ با کشتار و سرکوبی زورگویان محلی و سرقت از بانکها، درست مثل راهزنها چنین بودجهای را تأمین کرد.
تجلی اصلی نسلکشیهای انجام گرفته توسط حکچ نابودی وجدان و استقلال در تفکر است.
در مأموریتی به رهبری لی شیاننیان (Li Xiannian) [۱۰] که یکی از رهبران ارشد حکچ بود، ارتش سرخ اعضای ثروتمندترین خانوادههای استان هوبی (Hubei) غربی را ربود. آنها تنها به ربودن یک شخص اکتفا نکردند بلکه از هر خانوادهی ثروتمند در طایفه یک شخص را ربودند.

افراد ربوده شده را زنده نگه میداشتند تا بتوانند از خانوادههایشان جهت حمایت مالی از ارتش اخاذی کنند. این اخاذی تا زمانی ادامه مییافت که یا ارتش راضی میشد و یا اینکه تمامی اموال آن خانواده گرفته شده و دیگر چیزی باقی نمیماند و سپس شخص ربوده شده را که اغلب دیگر توان زنده ماندن نداشت به خانواده باز میگرداندند. برخی از آنان آنقدر در وحشت نگه داشته میشدند و تحت شکنجه قرار میگرفتند که قبل از باز گردانده شدن فوت میکردند.
حکچ از طریق ”سرکوب زورگویان محلی و مصادرهی اموال آنها“، حقهها و خشونت مورد استفاده در چپاول و غارت خود را به تمام جامعه گسترش داد و ”دستور جدید“ خود را جایگزین سنت کهن گرداند. حزب کمونیست کار زشت و ناپسندی نیست که انجام نداده باشد، چه کوچک و چه بزرگ و در عملکرد او ذرهای خیر دیده نمیشود. حزب با دادن امتیازهای کوچک مردم را تحریک به خبرچینی و انتقاد از یکدیگر میکرد. در نتیجه شفقت و درستکاری بطور کامل ناپدید شد و نزاع و قتل جای آنرا گرفت. اصطلاح ”آرمانشهر کمونیست“ در واقع شکل مؤدبانهی همان ”غارت خشن“ است.
هفتمین ویژگی به ارث رسیده: نزاع- نابود سازی نظام ملی، مقام و مرتبههای سنتی

فریب، تحریک، آزادسازی اوباش جامعه و جاسوسی همگی به منظور دزدی و نزاع صورت میگیرند. فلسفهی کمونیست مروج جنگ و نزاع است. انقلاب کمونیستی مطلقاً فقط یک پدیدهی بدون سازماندهی مبنی بر ضرب و شتم، تخریب و سرقت نبود. مائو گفت: ”هدف اصلی حملهی رعایا زورگویان محلی، اشراف شیطانی و ملاکین بیتوجه به قوانین هستند اما در سر راه، آنها هر نوع ایده و رسم پیشکسوتی و سرقبیلهای را در هم شکسته و با مقامات فاسد در شهرها و عقاید و رسوم بد در مناطق روستایی نیز مبارزه میکنند.“ [۲] مائو بهوضوح فرمان تخریب کل نظام سنتی و رسوم مناطق غیر شهری را صادر کرد.
جنگهای کمونیستها شامل نیروهای مسلح و مبارزات مسلحانه نیز میگردد. ”یک انقلاب یک مهمانی شام، نوشتن یک انشاء، نقاشی کردن یک تابلو و یا قلاببافی نیست؛ نمیتواند خیلی منظم، سرگرمکننده و آرام، معتدل، مهربان، محترم، با قید و بند و سخاوتمند باشد. انقلاب یک قیام است، یک عمل خشن که توسط آن یک طبقه، طبقهی دیگر را سرنگون میکند.“ [۲] زمانیکه حکچ بر آن شد تا قدرت کشور را بدست گیرد وارد جنگ شد و از آن بخوبی استفاده کرد. چند دهه بعد، حکچ از همان خصوصیات جنگیدن جهت ”آموزش“ نسل بعد در طول ”انقلاب بزرگ فرهنگی“ بهره گرفت.
هشتمین ویژگی به ارث رسیده: نابود سازی- پایهگذاری ایدئولوژی جامع نسلکشی
کمونیسم اعمال زیادی را با نهایت شقاوت به انجام رسانیده است. حکچ به روشنفکران نوید ”بهشت بر روی زمین“ را داد. بعدها به آنان انگ ”راستگرایی“ زده و آنان را در نهمین گروه طبقهبندی اجتماعی [۱۱] که بدنامترین آن بود در کنار ملاکین و جاسوسان قرار داد. ملاکین و سرمایهداران را از اموال خود محروم کرده، طبقهی زمین داران و کشاورزان ثروتمند را نابود کرده، سلسله مراتب شأن و مقام افراد و قوانین مناطق غیرشهری را نابود کرده، اقتدار و قدرت را از مقامات محلی گرفته، از میان ثروتمندان آدم ربایی و از آنها اخاذی کرده، اسیران جنگی را شستشوی مغزی داده، در مورد سرمایهداران و صاحبین صنایع ”اصلاحات“ انجام داده، بهدرون KMT نفوذ کرده و آنرا متلاشی ساخته، از کمونیسم بینالملل منفک شده و به آن خیانت کرده، پس از بهقدرت رسیدن در سال ۱۹۴۹ تمامی ناراضیان را توسط جنبشهای سیاسی مکرر پاکسازی کرده و اعضای خود را با زورگویی و ارعاب تهدید کرده است. هر آنچه حزب انجام داده درخلاف جهت آزادی عمل بوده است.

تمامی رخدادهای مذکور فوق براساس تئوری نسلکشی حکچ بوده است. تمامی جنبشهای سیاسی گذشتهی آن، مبارزاتی رعبانگیز با قصد نسلکشی بودهاند. حکچ نظام تئوریکی نسلکشی خود را از همان ابتدا و همزمان با طرحریزی تئوریهای طبقه، انقلاب، مبارزه، خشونت، دیکتاتوری، جنبشها و احزاب سیاسی ساخته و پرداخته بود. این تئوری بخوبی تمامی آنچه را که حزب در طی تجربیات کشتار و نسلکشیهایی که در گذشته انجام داده آموخته در بر میگیرد.
تجلی اصلی نسلکشیهای انجام گرفته توسط حکچ نابودی وجدان و استقلال در تفکر است. در این راه ”حکومت ترس“ است که پایه و اساس علایق حزب را میسازد. حزب نه تنها شما را در صورت مخالفت با او از بین میبرد بلکه حتی در بعضی موارد اگر موافق آن باشید نیز نابودتان میکند. حزب هر آنکه را که لازم بداند از بین میبرد. نتیجتاً همگان در سایهی رعب و وحشت زندگی کرده و از حکچ میهراسند.
نهمین ویژگی به ارث رسیده: کنترل- استفاده از سرشت حزب برای کنترل تمامی اعضای آن و بدنبال آن کنترل بقیهی جامعه
تمامی این ویژگیهای به ارث رسیده در خدمت دستیابی به یک هدف واحد هستند: کنترل عامهی مردم از طریق استفاده از رعب و وحشت. حکچ از طریق اعمال شیطانی خود ثابت کرد که دشمن ذاتی تمامی نیروهای موجود در جامعه است.
منافع حزب بعنوان یک ماهیت جمعی بر تمامی احساسات و منافع اشخاص و اعضا ارجحیت دارد.
حکچ از همان آغاز، جنگ با بحرانهای گوناگون را شروع کرد که در میان آنها بحران ادامهی حیات برای او از بیشترین اهمیت برخوردار بود. حکچ برای ادامهی حیاتش در یک ترس دائم بهسر میبرد. هدف غایی او حفظ حیات و قدرتش بوده- چیزی که بیشترین نفع را برایش دارد.
حکچ برای تقویت قدرت رو به زوال خود به اقدامات شیطانیتر و با برنامهتری روی آورده است. نفع حزب، با منافع تکتک اعضای حزب متفاوت بوده و در عین حال مجموع همهی آنها نیز نیست. در عوض میتوان گفت که منافع حزب بعنوان یک ماهیت جمعی بر تمامی احساسات و منافع اشخاص و اعضا ارجحیت دارد.
”سرشت حزبی“ همواره پلیدترین خصوصیت این روح شیطانی بوده است. سرشت حزبی چنان فطرت انسانها را اشباع کرده که چینیها کاملاً انسانیت خود را از دست دادهاند. برای مثال، جو انلای (Zhou Enlai) و سان بینگون(Sun Bingwen) روزی رفیق بودند. زمانیکه سان بینگون درگذشت، جو انلای دختر او، سان ویشی (Sun Weishi) را به فرزندخواندگی پذیرفت. در زمان انقلاب فرهنگی، سان ویشی مورد توبیخ و مجازات قرار گرفت و بعد در زندان در اثر میخ بلندی که در سرش فرو کرده بودند درگذشت. حکم بازداشت او توسط پدرخواندهاش یعنی جو انلای صادر گردیده بود.
یکی از رهبران اوایل دوران بهقدرت رسیدن حکچ رن بیشی (Ren Bishi) نام داشت که در زمان جنگ علیه ژاپن مسئول فروش تریاک بود. در آن زمان تریاک سمبل تهاجم بیگانگان بود چرا که بریتانیا با واردات تریاک به چین، اقتصاد چین را تضعیف و مردمش را معتاد میکرد.
علیرغم انزجار ملی که در مقابل تریاک وجود داشت، رن این جرأت را به خود داده بود تا در سطح بسیار وسیعی گیاه تریاک را کشت کند چرا که از ”سرشت حس حزبی“ برخوردار بود. بخاطر ماهیت غیرقانونی و حساس تجارت تریاک، حکچ از کلمهی رمز ”صابون“ بجای تریاک استفاده میکرد. حکچ از درآمد حاصل از فروش و قاچاق تریاک به کشورهای هم مرز خود بودجهی لازم برای ادامهی حیاتش را تأمین میکرد.

در مراسم یکصدمین سالگرد تولد رن، یکی از رهبران نسل جدید چین تلاشها و زحمات رن برای حزب را بشدت مورد ستایش قرار داد و از سرشت حزبی یا حس حزبی او بسیار تمجید نمود و اظهار داشت که ”رن از شخصیت بسیار والایی برخوردار بوده و یک عضو نمونهی حزب بود. او اعتقادی راسخ به کمونیسم و وفاداری پایان ناپذیری نسبت به آرمان حزب از خود نشان داد.“
یکی از نمونههای مرام و معرفت حزب جانگ ساید (Zhang Side) بود. حزب ادعا میکرد که او در اثر انفجار کوره کشته شده ولی دیگران اذعان داشتند که پای کورهی تریاکسازی کشته شده است. از آنجاییکه او شخص آرامی بود و در گردان گارد ویژهی مرکزی خدمت کرده بود و هرگز تقاضای ارتقاء شغلی و مقامی ننموده بود گفته شد که: ”مرگ او از کوه تایشان (Taishan) نیز سنگینتر بود“، [۱۲] بدین معنی که زندگی او از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بود.
یکی دیگر از افراد نمونه از لحاظ ”سرشت حزبی“ لی فنگ (Lei Feng) بود. او معروف بود به، ”پیچی از ماشین انقلاب که هرگز زنگ نمیزند“. لی و جانگ برای مدت طولانی به مردم چین آموزش وفاداری به حزب را میدادند. مائو زدانگ گفت: ”قدرت نمونهها بی حد و حصر است.“ بسیاری از قهرمانان حزب، الگوی ”اراده آهنین و اصل روح حزب“ میشدند.
حکچ به محض بدستگیری قدرت، مبارزهای همه جانبه را جهت کنترل افکار آغاز کرد تا بتواند با استفاده از نسل جدید، ”ابزار“ و ”پیچهای“ جدیدی برای ماشین انقلاب خود بسازد. حزب یک سری ”افکار مناسب“ و ”رفتارهای پسندیده“ را بعنوان الگوی فکری و رفتاری معرفی کرد. این دستورالعملها در ابتدا در درون حزب مورد استفاده واقع میشد ولی چندی نگذشت که به تمامی جامعه انتشار یافت. این افکار و اعمال با پوششی تحت عنوان ملت، موجب شستشوی مغزی کامل مردم گردید تا آنها را با مکانیزم شیطانی حکچ همراه سازد.
——————————————————————————————————————————————————————-
[۲] برگرفته از ”گزارش در مورد بررسی جنبش کشاورزان در هونان (Hunan)“ نوشتهی مائو (مارس ۱۹۲۷)
[۳] یک افسانهی محلی چین، ”دختر سپید موی“ داستان یک زن جاودانه است که در یک غار زندگی میکرد و از تواناییهای فوقطبیعی در پاداش دادن به نیکی و مجازات شرارت، حمایت از درستکاری و برحذر داشتن از پلیدی برخوردار بود. با این وجود، در تئاتر، اپرا و رقص بالهی مدرن چین او بعنوان دختری توصیف شده که بعلت امتناع از ازدواج با یک زمیندار پیر مورد ضرب و شتم پدر واقع شده و به آن غار گریخته است. او بعلت عدم تغذیه خوب، سپید موی شده است. این داستان به یکی از معروفترین نمایشنامههای ”مدرن“ چین مبدل شده تا تنفر نسبت به ملاکین را در مردم برانگیزد.
[۴] طبقهی کارگر اوباش بطور غیر دقیق به کارگران زاغهنشین ترجمه شده است. این واژه نشانگر طبقهی مطرود و بیخانمان، منحط و یا عوامل خلافکار و زیرزمینی است که بخشی از جمعیت مراکز صنعتی را بخود اختصاص دادهاند. این طبقه شامل متکدیها، روسپیها، خلافکارها، باجگیرها، قاچاقچیها، کلاهبرداران، مجرمین خردهپا، ولگردها، بیکاران مزمن، افرادی که از مراکز صنعتی اخراج شدهاند و انواع دیگر آدمهای سطح پایین، بیارزش و غیر مولد است. این واژه توسط مارکس ساخته شده و در کتاب ”مبارازات طبقاتی در فرانسه“ (۱۸۵۰-۱۸۴۸) او بکار رفته است.
[۵] جو اِنلای Zhou Enlai (۵ مارس ۱۸۹۸ تا ۸ ژانویه ۱۹۷۶) در تاریخ حکچ دومین شخص مهم پس از مائو بوده است. او یکی از چهرههای هدایت کنندهی حکچ و سردمدار جمهوری خلق چین از سال ۱۹۴۹ تا زمان مرگش بود.












2 دیدگاه دربارهٔ «فصل ۲- چگونگی پیدایش حزب کمونیست چین»
درود
این کتاب فوق العاده است.آیا امکان دارد به صورت PDF با همین وضعیت و تصاویر رنگی در سایت قرار گیرد؟
سپاس
آگاهی از فرآیندتوسعه حزب کمونیست در چین برای من جای سوال داشت با قدمتی بیش از چند هزار سال چگونه مردم چین پذیرای این ایدیولوژی شدند درحالی که تجربه بینالمللی از آن نداشتند اگر میشود کتاب را بصورت pdfجهتدانود در سایت قرار دهید
دیدگاهها بسته شدهاند.