
این بهار، مجموعهی گالرى هاى «فریک» با قانون عکاسى ممنوع برای زمان کوتاهی در آرامش بود و سپس بعد پس از یک ماه این قانون برداشته شد. مطابق گزارش وبسایت «هایپر آلرژیک» این تصمیم برای محافظت از اشیاء فریک که معمولاً بدون ویترینهاى محافظ شیشهاى به نمایش گذاشته مى شوند اتخاذ شد.ع
شخصاً این حرکت را تأیید مى کنم. هر زمانى که به موزه مى روم، مىبینم گردشگران درعقب جمعیت به دنبال موقعیتى براى گرفتن عکس هستند. در هرگالرى حداقل یک نفر به جاى تماشاى اشیاء اصل و واقعى، محو دوربین دیجیتالى خود است. (که احتمالاً عکسهای آن براى مشاهده به همه جاى دنیا فرستاده مى شود!)
عکاسى حس نادرستی از ثبت یک لحظه یا تجربهی بصرى به ما منتقل میکند. ما را از لحظه جدا مىسازد و تصویری فقط کمى بهتر از یک کاتالوگ اینترنتى ارائه مىدهد .
روانشناس دانشگاه «فرفیلد» لیندا هنکل براى فهمیدن اینکه عکاسى مفید است و یا برای حافظهی اشخاص مخرب میباشد، آزمایشی انجام داد. او پس از انجام این آزمایش متوجه شد که اگر از موضوعات به نمایش درآمده عکس گرفته شود، خیلى خوب به یاد آورده نمى شوند.
هنکل اظهار داشت:«در واقع اشیایى که از آنها عکس گرفته شده کمتر در حافظه مىمانند و جزییات کمترى از آن اشیاء بهیاد آورده مىشود، جزئیاتی مثل اینکه دست مجسمه چهطور قرار گرفته بود یا روی سر مجسمه چه چیزی قرار داشت».
هنکل توضیح مى دهد :«وقتى ما وابسته به حافظهی کمکى خارجى هستیم، به طور ذهنى و ناخودآگاه براى به خاطر سپردن، به دوربین اتکا مىکنیم. به محض اینکه دکمهی دوربین را فشار دادید همه چیز از ذهنتان خارج مىشود».
اگر عکس گرفتن حداقلِ یادآورى را دارد پس چرا ما خود را در موزهها مجبوربه عکاسى مىکنیم؟ ممکن است علت این باشد که مىخواهیم با عکاسى دوباره لحظهاى را زنده کنیم که رویاروئى با یک زیبائى عظیم را تجربه کردیم. ممکن است مشتاق باشیم تاچیزهائى را که دیدیم به کسى نشان دهیم و با او در میان بگذاریم. یا خلاصه، به این طریق بگوییم «من اینجا بودم».
تا آنجا که من مى دانم، تلفن هوشمند من هرگز لحظهاى که به گلدان سبز – خاکسترى رنگ سلسلهی سونگ خیره شده بودم و گفتم «اینه» را به طور رضایتمندى ثبت نکرد. همچنین وقتى که تلفنم را با شادی یک ساعت بعد از ترک موزه جلوى دوستم در هوا تکان دادم و از او خواستم خودش برود و گلدان را ببیند، او زیاد تحت تأثیر قرار نگرفت. درعوض، حس اشتباهى از دیدن یک گلدان نه چندان جذاب را به او دادم و خودم هم شخصی به نظر آمدم که مبالغه میکند.
مطابق تجربهی هنکل عکاسى براى یک منظور مفید است، ثبت جزئیات.
لازم است جزئیات برخى از سوژهها بزرگنمایی شود.
هنکل گفت:«وقتى مرکز توجه روى موضوعات نمایش داده شده بود، اثرات مخرب عکاسى دیده نمىشد. حافظهشان اشیائى را که دیده بودند با جزئیات به یاد میآورد؛ بهخوبى و با دقت یک عکس، حتى وقتى فقط یکباربه شیء نگاه کرده بودند.»
بنابراین اگر با چشمها جزئیات را به طور ذهنى به یاد سپردید و بعد با دوربین دنبال کردید چیزى فراموش نمیشود. این مساله توضیح مىدهد که چرا عکس گلدان سبز خاکسترى لعابى براى من حاوی معنا بود ولى براى دوستم نبود.
قبل از نسل تلفنهاى هوشمند، ما از روشهاى سادهی طراحى ذغال و کاغذ برای ثبت موضوعات استفاده مىکردیم. طراحى دقیق زنده براى اغلب مردم هنری ارزشمند بود؛ ولى چه کسى کیفیت طراحى شما را قضاوت مىکند؟
اگر تصمیم دارید که بهراستی در حال و هوای موزه غرق شوید، تلفن هوشمند خود را در جیبتان بگذارید و به جای آن تختهی طراحى بردارید. آنوقت گالرىها تغییر خواهند کرد طوریکه خلاقیت، الهام بخش خلاقیتهاى بیشتر مىشود. فقط تصور کنید.
نقطه نظرات این مقاله، صرفا یادداشتهای نویسنده است و لزوما دیدگاههای اپکتایمز را منتقل نمیکند.
اپکتایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر میشود.











