ماجرای زندگی پسری که وقتی فقط ۶ سال داشت، مادرش به دلیل تمرین فالون گونگ زندانی شد.
وقتی پردۀ نمایش بالا میرود و سون هونگوی همراه با دیگر اعضای گروه هنرهای نمایشی شنیون روی صحنه قدم میگذارد، تماشاچیان شاهد هنرنمایی رقصندهای میشوند که با اعتماد به نفس تمام ۵ هزار سال فرهنگ سنتی چینی را زنده میکند. اما وجه دیگری از این ماجرا وجود دارد که ناظرین نمیتوانند آن را ببینند، و آن سفر خارقالعاده و سختی است که او را به این نقطه رسانده است. ماجرایی پر از خطر، جدایی و در نهایت برخواستن و دوباره زیستن.
سون در دورهای به دنیا آمد که در چین سیاست تکفرزندی حزب کمونیست حاکم بود. در نتیجه از آنجا که فرزند دوم خانواده بود، طبق قوانین چین حتی نباید زنده میماند.
مادرش، ژو یوانژو، ترس و وحشت آن دوران را به یاد میآورد «اگر باردار بودنم لو میرفت، مقامات مجبورم میکردند که سقط جنین کنم. خانوادههایی مثل ما که سیاست تکفرزندی را رعایت نمیکردند با تخریب خانهها، جریمههای سنگین و حتی آزار خویشاوندانشان مواجه میشدند.»
حالا پس از گذشت آن روزهای سخت، سون و مادرش، ژو داستان سفرشان را در یک پادکست در برنامه «داستانهای زندگی» تلویزیون انتیدی به اشتراک گذاشتهاند.
تحمل آزار و اذیت به خاطر ایمان و اعتقاد
ژو با امتناع از انجام سقط جنین اجباری، انتخاب جسورانهای کرد. او با کمک پدرشوهرش که در تایوان بود به بهانۀ دیدار با اقوام از چین خارج شد و به تایوانِ آزاد سفر کرد. در آنجا به دور از کنترل حزب کمونیست، سون را به دنیا آورد. ژو گفت: «این نخستین باری بود که از یک بحران مرگ و زندگی جان سالم به در برده بود. پس از تولد، مراحل ثبت احوال فرزندم انجام شد و تابعیت تایوانی به او اعطا شد.»
بعد از آن والدین سون، او را با خود به چین بردند. وقتی سون فقط شش سال داشت، مادرش به دلیل انجام تمرین فالونگونگ در چین بازداشت شد.
فالونگونگ (فالوندافا) یک تمرین معنوی شامل تمرینهای مدیتیشن و آموزههای اخلاقی مبتنی بر اصول حقیقت، نیکخواهی و بردباری است. این روش معنوی که در سال ۱۹۹۲ توسط آقای لی هُنگجی به عموم معرفی شد، بهسرعت در چین گسترش یافت و حتی رسانههای حکومتی از مزایای آن برای جامعه تمجید کردند. اما در ماه ژوئیه ۱۹۹۹، حزب کمونیست علیه این تمرین موضعی خصمانه گرفت و مبارزهای ویرانگر از طریق انجام آزار و اذیتی وحشیانه و با هدف نابودی این تمرین و پیروانش را آغاز کرد. میلیونها نفر با بازداشتهای غیرقانونی و خودسرانه، شکنجه، کار اجباری، شستشوی مغزی و حتی برداشت اجباری اعضای بدن مواجه شدند. این آزار و اذیت همچنان ادامه دارد.

ژو به مدت هفت سال زندانی بود. در بیرون زندان، پسر خردسالش با انگ و برچسب «پسر بدون مادر» زندگی میکرد. او میگوید همسایهها پشت سرش پچپچ میکردند، همکلاسیهایش او را مسخره میکردند و در نتیجه او تبدیل به پسری ساکت و منزوی شد.
سون میگوید: «منزوی شده بودم و جرأت صحبت کردن نداشتم. شخصیتم خیلی درونگرا شده بود.»
ژو پس از آزادی، بر سر یک دوراهی سخت و بیرحمانه قرار گرفت. مقامات حزب کمونیست به او گفتند که اگر از ایمانش دست نکشد، به پسرش اجازه تحصیل در چین داده نخواهد شد. او از امضای «تعهد» برای توقف تمرین فالونگونگ امتناع کرد. بنابراین تنها یک گزینه باقی ماند: فرستادن سون ۱۳ ساله به تایوان، آن هم تنها. شب قبل از رفتن، ترس سون را فرا گرفته بود. او میگوید: «مدام از والدینم میپرسیدم آیا میتوانم برگردم.» ژو فقط توانست اشکهایش را نگه دارد و بگوید بله.

سون مورد استقبال غریبهها قرار گرفت
سون وقتی خردسال بود، پدربزرگش که تنها فامیلش در تایوان بود را از دست داد. حالا دیگر هیچ خویشاوندی در تایوان نداشت. مادرش به او گفت تمرینکنندگان فالونگونگ را در یک پارک پیدا کند. او با اعتماد به مهربانی تمرینکنندگان فالونگونگ میدانست که آنها به پسرش کمک میکنند. بهطور معجزهآسایی، دقیقاً همین اتفاق افتاد. سون در خیابانهای تایوان تابلویی درباره فالونگونگ دید. سون به تمرینکنندگان نزدیک شد و داستانش را بازگو کرد. آن افراد غریبه او را پذیرفتند و سرپناه، شرایط درس خواندن و گرمای خانوادهای را که از دست داده بود، به او هدیه کردند.
سون میگوید «به آنها نزدیک شدم و ماجرای زندگیام را برایشان تعریف کردم. آنها از آنچه گفتم شگفتزده شدند. شماره تلفن مادرم را به آنها دادم. با مادرم تماس گرفتند تا مطمئن شوند چیزی که گفتم حقیقت دارد.» آن تمرینکنندگان فالونگونگ سون را پذیرفتند و او را به خانههایشان بردند. او دو سال با آنها زندگی کرد. سون میگوید «مثل پسر خودشان با من رفتار کردند. بسیار فداکار بودند.»

یافتن هدفی نو
این آغاز نو برای سون مانند یک نقطه عطف و تولدی دیگر بود. در سال ۲۰۱۰، سون برای نخستین بار اجرای نمایش رقص و موسیقی کلاسیک شنیون را از نزدیک دید. سون تحت تأثیر مأموریت شنیون که احیای فرهنگ سنتی چینی و افشای آزار و اذیت فالون گونگ بود، احساس کرد که رسالت و مأموریتی تازه به او محول شده است.
سون گفت «من هم مایل بودم به شنیون بپیوندم. میخواستم به این شکل آزار و اذیت حزب کمونیست را افشا کنم. آزار و اذیتی که خودم تجربهاش کرده بودم. انجام این کار برایم خیلی معنادارتر بود.»
شنیون، که در سال ۲۰۰۶ توسط تمرینکنندگان فالونگونگ شکل گرفت، یک شرکت رقص و هنرهای نمایشی مستقر در نیویورک است که هدف و ماموریت آن احیای فرهنگ سنتی چینی است که توسط حزب کمونیست چین نابود شده است.

در همان سال، سون در کالج فیتیان در تایوان ثبتنام کرد و به پردیس اصلی آن کالج در ایالات متحده منتقل شد. در آنجا، در میان جمعی از تمرینکنندگان رشد کرد و اعتماد به نفسش شکوفا شد. کالج فیتیان یک کالج خصوصی و غیرانتفاعی در نیویورک است که برنامههای آموزشی تخصصی در رشتههای هنری و علمی ارائه میدهد. برنامههای دپارتمان رقص این کالج ریشه در سنتهای شرق و غرب دارد و رقصندگان و اجراکنندگان را برای هنرهای نمایشی شن یون آموزش و تعلیم میدهد.
سون گفت «در چین همیشه منزوی و محتاط بودم. اما اینجا تحت تأثیر دیگر شاگردان اعتماد به نفس پایینم بهآرامی شروع به رشد کرد و تبدیل به انسانی شاد شدم.»
استعداد و تلاش فداکارانه سون او را به یک رقصنده اصلی در شنیون تبدیل کرد. حالا او روی صحنه، بار گذشته سختش را با وقار و هدف حمل میکند و درد را به زیبایی تبدیل میکند. سون میگوید: «احساس میکنم هدف زندگیام را یافتهام. اینکه بخشی از شن یون باشم، به شکلی که فرهنگ سنتی چین را احیا کنم و آزار و اذیتی که در چین در جریان است را افشا کنم.»
نگاه به آینده
سون و مادرش در ایالات متحده دوباره به هم پیوستند. پس از سالها آزار، جدایی و عدم اطمینان، حالا میتوانند در آرامش در کنار هم زندگی کنند.
مادر سون با دیدن مردی که پسر اوست، شگفتزده است. او گفت: «او زمانی بسیار درونگرا بود، اما حالا شاد، باوفا و قوی است. مردم شخصیت او را تحسین میکنند.»

برای سون، سختیهای کودکیاش فقط مجموعه خاطراتی از رنجهایش نیستند، بلکه پلههایی هستند به سوی ماموریتی مهمتر. او میگوید: «امیدوارم شن یون بهزودی بتواند در سرزمین اصلی چین اجرا داشته باشد. امیدوارم حزب کمونیست بهزودی آزار و اذیت فالون گونگ در چین را متوقف کند تا بسیاری از تمرینکنندگان فالون گونگ در آنجا حق آزادی عقیده داشته باشند. خانواده من مورد آزار قرار گرفته و دهها هزار خانواده مثل ما وجود دارند. امیدوارم آنها بتوانند دوباره بهعنوان یک خانواده کنار هم باشند.»
زمانی که سون بر روی صحنه میرقصد، تماشاگران چیزی فراتر از حرکات زیبا میبینند. آنها پیروزی روح را بر ظلم و ستم میبینند. آنها زندگی و حیاتی را میبینند که زمانی کتمان و انکار شده بود و حالا روی صحنه شکوفا شده است. آنها داستانی از بقا را میبینند که به هنر تبدیل شده است.

















