بعضی زخمها آسیبزا هستند. سوءاستفاده، خیانت، یا عملی ناشایست مداوم از سوی کسی که باید بهتر میدانست.
و با این حال، به شکلی آزاردهنده، این زخمها همانجا نمیمانند. با شما همخانه میشوند. مواد غذاییتان را میخورند. ساعت سه بامداد کنارتان بیدار میمانند و گفتوگوهایی را که سالها پیش تمام شدهاند، دوباره پخش میکنند.
مشکل حملکردن خشم، رنجش و تلخی این است که بهطرز چشمگیری برای شما مضر هستند.
تأثیرات آن بر سلامت شما
نگهداشتن کینهها اثرات قابل اندازهگیری بر سلامت شما دارد. خواب کمتر. اضطراب بیشتر. فشار خون بالاتر. تضعیف پاسخ ایمنی بدن. افزایش خطر بیماریهای قلبی.
به بیان دیگر، ممکن است کسی که به شما بدی کرده مدتهاست از زندگیتان رفته باشد؛ اما همچنان با دستگاه قلبیعروقی شما بازی میکند.
بخشش از آن مفاهیمی است که کارتپستالها آن را مصادره کردهاند. اغلب بهعنوان یک وظیفه اخلاقی عرضه میشود؛ ترجیحاً با لبخندی قدیسمآبانه و یک بغلکردن دستهجمعی فوری. این رویکرد عمیقاً کمکی نمیکند.
بخشش بهمعنای تظاهر به این نیست که چیزی اتفاق نیفتاده است. بهمعنای توجیه رفتار بد هم نیست. نیازی به آشتی، اعتماد دوباره یا بازگرداندن کسی به زندگیتان ندارد. و قطعاً به این معنا نیست که خطاهای جدی باید از پیامد و مجازات بگریزند.
در اصل، بخشش یک تصمیم درونی است برای شلکردن چنگالی که اعمال دیگران بر دستگاه عصبی شما انداختهاند. بخشش یعنی بازپسگرفتن آرامش خودتان.
علم در اینباره بهطرزی شگفتآور صریح است. پژوهشهایی که از سوی بیمارستان جانز هاپکینز نقل شدهاند نشان میدهد خشم مزمن بدن را در حالت «جنگ یا گریز» قفل میکند. بدن طوری رفتار میکند که گویی خطر هنوز وجود دارد، حتی وقتی تهدید مدتهاست به خاطرهای تبدیل شده است.
بخشش، در مقابل، دستگاه عصبی را آرام میکند. هورمونهای استرس را کاهش میدهد. خواب را بهبود میبخشد. اضطراب و افسردگی را کم میکند. بخشش، از نظر پزشکی، مانند یک سوپاپ رهاسازی فشار است.
چگونه ببخشیم
این به آن معنا نیست که بخشش آسان است. اگر آسان بود، همه ما در دورهمیهای خانوادگی مثل افراد وارسته کاملاً سازگار، آرام و شناور عبور میکردیم.
روانشناسان اغلب بخشش را یک فرایند توصیف میکنند. یکی از چارچوبهای پرارجاع در این زمینه این است: یادآوری، همدلی، هدیه ایثارگرانه، تعهد، حفظ.
یادآوری یعنی پذیرفتن آنچه واقعاً اتفاق افتاده است، بدون کوچکشمردن آن یا وانمود کردن به اینکه مشکلی نبوده. همدلی یعنی تلاش برای درک زمینه، بدون توجیه آسیب؛ کاری دشوار اما روشنکننده. هدیه ایثارگرانه یعنی درک اینکه بخشش چیزی است که میبخشید چون شما را آزاد میکند. تعهد یعنی آگاهانه تصمیم گرفتن به بخشیدن. حفظ یعنی بازگشت به این تصمیم، هر بار که مغزتان با لطف فراوان، نسخه تکراری خشمها را پشت سر هم پخش میکند.
و گاهی نقطه شروع بسیار کوچک است. به گفته دانشکده بهداشت عمومی هاروارد تی.اچ. چَن، تمرین بخشش در رنجشهای روزمره میتواند عضله لازم برای کارهای بزرگتر را بسازد.
کسی در رانندگی جلویتان میپیچد. کسی در صف صندوق بیادب است. شما رنجش را میپذیرید، به خودتان یادآوری میکنید شخصی نبوده، و رهایش میکنید.
این بهداشت عاطفی است.
اگر نتوانید ببخشید چه؟
بخشش میتواند زمانی متوقف شود که نه عذرخواهیای در کار بوده، نه مسئولیتپذیریای، یا آسیبی که همچنان ادامه دارد.
در چنین شرایطی، مسیر ممکن است شامل مشاوره، نوشتن روزانه، دعا، مراقبه، یا صرفاً گذشت زمان باشد. ممکن است بخشش مرحلهبهمرحله رخ دهد. ممکن است لازم باشد بارها و بارها ببخشید.
بخشش یعنی پایین آوردن فشار خون، خواب بهتر، نفسکشیدن راحتتر و بازپسگرفتن فضا در ذهن خودتان.
اگر هیچ چیز دیگری هم نباشد، اینطور به آن نگاه کنید: لازم نیست ببخشید چون آنها سزاوارش هستند.
شاید ببخشید نه به این دلیل که آنها سزاوارند؛ بلکه چون قلبتان و فشار خونتان رسماً شکایت ثبت کردهاند.
















