موشکهای هایپرسونیک، شبکههای کوانتومی و هوش مصنوعی چه ارتباطی با راهبرد «جنگ هوشمندسازیشده» پکن دارند؟
نویسنده: جیمز گوری
با توجه به اقدامات آمریکا در ونزوئلا، پاناما و ایران در یک سال گذشته میتوان گفت دنیا وارد دوران تازهای شده است. اما فقط اهداف و اقدامات آمریکا نیستند که دستخوش تغییر شدهاند.
توان تهاجمی چین هم با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته دگرگون شده است؛ تحولی که این کشور را از نظر اقتصادی و نظامی با آمریکا سرشاخ کرده است.
«جنگ هوشمندسازیشده»
واشینگتن بیش از بیست سال تصور میکرد که برتری فناورانه آمریکا بیرقیب است.
دیگر نمیتوان چنین فرضی را درست و قابل اتکا دانست.
جمهوری خلق چین منابع ملی عظیم خود را صرف توسعه فناوریهایی میکند که بهطور مشخص برای تضعیف نقاط قوت دیرینه آمریکا طراحی شدهاند و قرار نیست نسخه مشابه تجهیزات آمریکایی باشند. برای نمونه، میتوان به تسلیحات هایپرسونیک، ارتباطات کوانتومی، هوش مصنوعی، پهپادهای خودمختار، سامانههای نظارت فضایی و قابلیتهای حمله دقیق دوربرد اشاره کرد.
هرکدام از این فناوریها بهتنهایی درخور توجه هستند، اما وقتی در کنار هم قرار میگیرند، اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
به نظر میرسد چین خود را برای جنگی آماده میکند که در آن شبکههای ارتباطی و اطلاعاتی نقشی محوری دارند؛ نبردی که در آن از سرعت، اتوماسیون و دقت برای درهمشکستن توان واکنش دشمن استفاده میشود تا بههیچوجه فرصت پاسخ پیدا نکند.
ارزیابیهای وزارت جنگ آمریکا و تحلیلگران از این حکایت دارد که این فناوریها نقش بسزایی در رویکرد ارتش آزادیبخش خلق چین در نوسازی نیروهای مسلح این کشور دارند.
فرصت زیادی برای تصمیمگیری آمریکا باقی نمانده است
چین در توسعه عملیاتیِ موشکهای هایپرسونیک در سطح جهان پیشگام است.
پرنده گلایدر هایپرسونیک برخلاف موشکهای بالستیک سنتی با سرعتی بالغ بر پنجبرابر سرعت صوت حرکت میکند و همزمان مسیرش را تغییر میدهد؛ امری که باعث شده رهگیری و انهدام آن با استفاده از پدافند موشکی دشوارتر باشد. تحلیلگران میگویند چین سامانههای دیاف-۱۷ را عملیاتی کرده و همچنان درحال توسعه موشکهای هایپرسونیک زمینی و دریایی خود است.
گزارشها نشان میدهند که پکن قصد دارد موشکهای هایپرسونیک ضدکشتی را در بخش عمده ناوگان دریایی خود مستقر کند؛ اقدامی که باعث میشود سطح تهدید علیه ناوگروههای هواپیمابر آمریکا در اقیانوس آرام غربی افزایش یابد.
هدف ارتش آزادیبخش خلق این نیست که ناوهای هواپیمابر را از رده خارج کند، زیرا خودِ پکن هم ساخت ناوهای هواپیمابر را در دستور کار خود دارد.
هدف پکن تهدید و نابودی ناوهای هواپیمابر آمریکا اعلام شده که برای به حداقل رساندن توان این کشور در قدرتنمایی در عرصه جهانی بهویژه در منطقه آسیا و اقیانوس آرام در دستور کار قرار گرفته است.
حفاظت از شبکههای فرماندهی
در سالهای اخیر سرمایهگذاری هنگفتی در زمینه ارتباطات کوانتومی انجام گرفته است، اما این مقوله بهمراتب کمتر مورد توجه بوده است.
چین یکی از بزرگترین شبکههای ارتباطات کوانتومی جهان را توسعه داده که هزاران کیلومتر پیوندهای کوانتومی زمینی و ماهواره کوانتومی میشیوس را شامل میشود. آزمایشات اخیر از امکان توزیع ایمن کلیدهای کوانتومی در فواصل طولانی حکایت دارند و بلندپروازی چین را در ایجاد شبکههای ارتباطی مقاوم و غیرقابلرهگیری به رخ میکشند.
توزیع کلیدهای کوانتومی اهمیت بسزایی دارد. این فناوری قادر است هرگونه اقدام برای رهگیری ارتباطات را شناسایی کند. از اینرو، فناوری توزیع کلیدهای کوانتومی به تقویت سامانههای فرماندهی و کنترل، بهاشتراکگذاری اطلاعات و ارتباطات راهبردی کمک میکند.
این فناوری با محدودیتهای عملی روبهروست، اما سازمانهای دفاعی فناوری شبکهسازی کوانتومی را نویدبخش میدانند و حساب آن را از داستانهای علمیتخیلی جدا کردهاند.
داشتن ارتباطات امن برای ارتش آزادیبخش خلق ضروری است؛ بهویژه اگر حملات سایبری، جنگ الکترونیک یا عملیات ضدماهوارهای موجب مختلشدن شبکههای نظامی متعارف شوند.
تقویت توان رزمی

هوش مصنوعی درنهایت بیش از هرچیزی تحولآفرین خواهد شد. ارزیابی وزارت جنگ آمریکا نشان میدهد که چین هوش مصنوعی را فناوریِ بنیادین جنگهای آینده میداند. این کشور درحال ادغام هوش مصنوعی در حوزههای مختلف اعم از تحلیل اطلاعات، لجستیک، پشتیبانی فرماندهی، سامانههای خودمختار و تصمیمگیری در میدان نبرد است.
هوش مصنوعی میتواند حجم زیادی از تصاویر ماهوارهای، رهگیریهای الکترونیکی، تصاویر و دادههای پهپادی و اطلاعات میدان نبرد را با سرعت بالا پردازش کند؛ کاری که تحلیلگران انسانی در انجام آن به مشکل میخورند. هوش مصنوعی اهداف پیشنهادی را مشخص میکند، تهدیدها را اولویتبندی میکند، هماهنگی عملیات لجستیکی را انجام میدهد، نحوه پرتاب موشکها را بهینهسازی کرده و به روند برنامهریزی عملیاتی سرعت میبخشد.
پهپادهای خودمختار مجهز به هوش مصنوعی هم سرمایه زیادی را جذبِ خود کردهاند. سامانههای بدون سرنشین ارزانقیمت که با همکاری هوش مصنوعی پرواز میکنند، وظیفه انجام مأموریتهای شناسایی، جنگ الکترونیک، فریب و عملیات تهاجمی را برعهده میگیرند و مخاطرات مربوط به نیروی انسانی را به حداقل میرسانند.
یکپارچهسازی
لازم به ذکر است که این فناوریها مکمل یکدیگر هستند. موشکهای هایپرسونیک به هدفگیری دقیق نیاز دارند که به کمک ماهوارهها، پهپادها، حسگرها و اطلاعات انجام میگیرد. هوش مصنوعی میتواند این اطلاعات را بهسرعت یکپارچهسازی کند. ارتباطات کوانتومی هم به حفاظت از شبکههای فرماندهی کمک میکنند که وظیفه انتقال اطلاعات را برعهده دارند.
این فناوریها در کنار هم باعث شکلگیری پدیدهای میشوند که تحلیلگران نظامی آن را نه یک زنجیره کشتار خطی بلکه یک «شبکه کشتار» یکپارچه میدانند؛ شبکهای که حسگرها، ارتباطات، تحلیل مبتنی بر هوش مصنوعی و تسلیحات دقیق را در قالب یک شبکه تهاجمی مقاوم با هم ادغام میکند. این یکپارچگی میتواند قویتر از هرسلاحی باشد.
چین خود را آماده میکند
کسی جز رهبران ارشد چین نمیتواند با قطعیت بگوید که پکن چه در سر دارد، اما قابلیتهایی که این کشور توسعه آنها را در دستور کار خود قرار داده است، سرنخهای مهمی درباره نوع درگیری مورد نظر پکن در اختیارمان میگذارد.
نوسازی ارتش آزادیبخش خلق بر رقابت در محیطی متمرکز است که فضا، جنگ الکترونیک، فضای سایبری، مهمات دقیق، سامانههای خودمختار و برتری اطلاعاتی در آن نقش محوری دارند. تایوان و منطقه بزرگ هند-آرام در ارزیابیهای دفاعی آمریکا بهعنوان محور اصلی سناریوهای نظامی معرفی شدهاند.
بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که چین بهدنبال یک جنگ طولانی و جهانی نیست، بلکه صرفاً قصد دارد از مداخله آمریکا جلوگیری کند. اگر بازدارندگی به نتیجه نرسد، پکن ممکن است با تهدید پایگاههای نظامی، کشتیها، مراکز لجستیکی و شبکههای فرماندهی، عملیات نظامی آمریکا را از ابتدای درگیری به مشکل بیاندازد.
این ارزیابی براساس تحلیلهای فردی ارائه شده و ربطی به بیانیههای رسمی چین ندارد.
آیا فشار اقتصادی میتواند به خطر نظامی دامن بزند؟
آمریکا از تعرفهها، کنترل صادرات، محدودیتهای مربوط به فروش نیمهرساناها و نظارت بر سرمایهگذاری برای کاهش شتاب پیشرفت فناوری در چین بهره میگیرد.
این تدابیر به رقابت راهبردی دامن زدهاند، اما لزوماً احتمال درگیری نظامی را بالاتر نمیبرند.
تحلیلگران اغلب بر این باورند که پکن ترجیح میدهد از رویارویی مستقیم با آمریکا دوری کند، زیرا چنین جنگی هزینههای اقتصادی، سیاسی و نظامی هنگفتی به دنبال خواهد داشت. با اینحال، تجربه نشان داده که تشدید رقابت اقتصادی میتواند با افزایش قدرتنمایی نظامی، اقدامات قهرآمیز و فعالیتهای منطقه خاکستری همراه باشد.
اگر پکن به این باور برسد که نیروی موشکی پیشرفته، سامانههای فرماندهی مبتنی بر هوش مصنوعی یا ارتباطات ایمن باعث برتری این کشور در منطقه خواهند شد، از این قابلیتها برای تقویت بازدارندگی، اتخاذ دیپلماسی قهرآمیز و تصمیمگیری بهتر در زمان بحران کمک خواهد گرفت.
اینکه رهبران چین درصورت رویارویی مستقیم از این قابلیتها استفاده کنند، به عوامل متعددی بستگی دارد که از جمله میتوان به مقاصد سیاسی، واکنش متحدان، خطر تشدید درگیری و ارزیابی مقامات پکن از توانمندیهای آمریکا اشاره کرد.
الگوی جدید جنگ
رقابت راهبردی آمریکا و چین دیگر در حجم تولید اقتصادی یا تعداد نیروهای نظامی دو کشور خلاصه نمیشود.
رقابت دو کشور حول محور این مسئله پیش میرود که چه کسی میتواند اطلاعات را سریعتر گردآوری کند، ارتباطات را ایمنتر نگهدارد، دادهها را هوشمندانهتر پردازش کند و پیش از عکسالعمل دشمن به آن ضربه وارد کند.
سرمایهگذاری چین در زمینه تسلیحات هایپرسونیک، ارتباطات کوانتومی، هوش مصنوعی، سامانههای خودمختار و شبکههای نظامی یکپارچه از توجه این کشور به سرعت، تابآوری و برتری اطلاعاتی در مناقشات آتی حکایت دارد.
این قابلیتها متضمن برتری نظامی نیستند و بسیاری از آنها هنوز در میدان نبرد محک نخوردهاند. با اینحال، یکپارچهسازی آنها یکی از مهمترین تحولاتِ چند دهه اخیر را در زمینه توازن قوای نظامی جهان رقم میزند.
امیدواریم استراتژیستهای دفاعی آمریکا این تهدیدها را جدی گرفته باشند.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: جیمز گوری نویسنده کتاب «بحران چین» (۲۰۱۳) است و در پادکست «جمهوری موزفروش» در یوتیوب درباره مسائل روز چین صحبت میکند.
















