نویسنده: مالی انگلهارت
تعداد عملهای جراحی زیبایی در دنیا از سال ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ حدود ۴۲.۵٪ درصد رشد داشته است. این یعنی تحت هر شرایط و بحرانی، عدهای همچنان به فکر عملهای زیبایی بودند. پرسش این است که چرا؟
بعضیها به پدیده تماسهای تصویری اشاره میکنند که باعث شده مدام در طول تماس به صورتمان خیره شویم. بعضیها فیلترهای اینستاگرام یا استانداردهای زیبایی تیکتاک را مقصر میدانند. این عوامل بیتأثیر نیستند، اما حقیقت مهمتری وجود دارد که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد. جامعه امروز بر این باور است که میتواند با تغییر شکل ظاهری بر نابسامانیهای درونی خود غلبه کند.
من هم ناخواسته در این مسیر قرار گرفتم. روزی مشغولِ خواندن مطلبی درباره امآرانای بودم که ناگهان به ویدئوی خانمی برخوردم که میگفت چربی تزریقی به باسن او خراب شده و بوی گوشت فاسد میدهد.
خیلیها در بخش نظرات او را به عدم رعایت بهداشت متهم کردند، اما حقیقت چیز دیگری بود: وقتی بیشازحد چربی تزریق کنید و بدن نتواند به اندازه کافی به آن ناحیه خونرسانی کند، بافت مربوطه از بین میبرود و شروع به گندیدن میکند. من کشاورز هستم و میدانم که هیچکس دوست ندارد با چنین بویی مواجه شود.
دیگر نتوانستم دست از اسکرول کردن بردارم. خانمهایی را میدیدم که بهصورت متوالی عمل میکردند و پروتز سینه و شکم، لیفت باسن و جراحی بینی انجام میدادند و بدنشان دیگر شباهتی به بدن انسانها نداشت. داشتن معیارهای زیبایی خوب است اما مسئله این بود که بدنها دیگر طبیعی نبودند. چقدر باید از خانواده، باورها و اهداف خود فاصله گرفته باشید که بخواهید سلامتتان را به خطر بیاندازد و بدنی برای خود بسازید که دیگر شکل و شمایل طبیعی هم ندارد؟
زمانی که در لسآنجلس زندگی میکردم و رستوران داشتم، از نزدیک با این واقعیت روبهرو میشدم. مشتریهایی داشتم که صورتشان با جراحی و تزریق فیلر تغییر کرده بود. نمیتوانستم در برخورد با آنها تمرکز کنم. سعی میکردم حالت چهرهام را عادی جلوه دهم، با اینحال، نمیتوانستم برای شنیدن صحبتهایشان تمرکز کنم.
بهجای آنکه صدایشان را بشنوم، ذهنم مشغولِ برانداز کردن عیب و ایراد تزریقها میشد؛ اینکه صورتشان دیگر انسانی نبود و نمیتوانستم از دریچه چشمهایشان متوجه شوم که در قلبشان چه میگذرد. ارتباط انسانی بین ما قطع شده بود.
دوستهای دختر صمیمیام از اوایل بیستسالگی با پروتز سینه و تزریق لب شروع کردند و خیلی زود سراغ تزریقهای صورت رفتند.
نکته عجیب ماجرا اینجاست که این عملها قرار بود آنها را جوانتر کنند، اما اغلب باعث میشدند مسنتر جلوه کنند. صورتهای متورم و بادکردهای را میدیدم که حتی گذر زمان فرصت نیافته بود تغییری در زیبایی طبیعی آنها ایجاد کند. اگر خانمها در ۲۰ سالگی در پی چنین چیزی باشند، در ۵۰ سالگی چه خواهند کرد؟ آیا همسرانشان با حسرت به عکسهای قبل از جراحی آنها چشم میدوزند؟
اما شاید حیرتانگیزترین بخش ماجرا این باشد که این عملها خطرناک هستند. برای نمونه، لیفت باسن برزیلی سالها لقب خطرناکترین جراحی زیبایی را یدک میکشید و در هر ۳ هزار عمل به مرگ یک نفر میانجامید؛ خطری بهمراتب بیشتر از عمل جراحی شکم که نرخ مرگومیر آن ۱ در ۱۰ هزار یا ۱۳ هزار عمل است.
تکنیکها پیشرفت زیادی داشتهاند، اما مطالعات جدید همچنان حاکی از آن هستند که نرخ مرگومیر در لیفت باسن برزیلی ۱ در ۲ هزار و ۳۵۱ یا ۱ در ۶ هزار و ۶۲۴۱ عمل است؛ اعدادی که مشاهده آنها همچنان جای نگرانی دارد.
در این مسیر به نکته دیگری نیز پی بردم: پروتز سینه میتواند شیردهی را تحت تأثیر بگذارد. بیشتر خانمها همچنان میتوانند به نوزادشان شیر بدهند، بهویژه اگر پروتز زیر عضله پستان قرار گرفته باشد. با اینحال، بعضی از روشها از جمله جراحی از طریق نوک پستان به مجاری شیری آسیب میرسانند یا باعث کاهش میزان شیردهی میشوند. درست است که اکثر خانمها میتوانند به شیردهی ادامه دهند، اما چرا باید چنین خطری را به جان بخرند؟ شیر مادر از ملزومات سلامت انسان است.
این تناقض آزارم میدهد. به درستی استدلال میشود که کودکان نباید بهسوی عملهای جراحی تغییر جنسیت سوق داده شوند. میگویند خداوند اشتباه نمیکند و کسی در جسم اشتباهی متولد نمیشود. اگر این استدلال درست است، چرا فرهنگی که خانمها و آقایان را بهسوی عملهای زیبایی افراطی سوق میدهد، زیر سؤال نمیرود؟ چرا کسی به این واقعیت توجه ندارد که مردمان امروزی به دلیل نارضایتی از تصویری که درون آینه میبینند، جسم سالم خود را بیدلیل به تیغ جراحی میسپارند؟
مادرم همیشه میگفت «آیینه شکستن خطاست.» هربار میخواستم ظاهرم را عوض کنم تا احساس بهتری داشته باشم، مادرم میگفت «مهم باطن آدم است. هرکجا بروی، همین هستی. جراحی درونت را تغییر نمیدهد.»
البته استثنائاتی نیز وجود دارد. جراحی پلاستیک میتواند جان شما را بعد از تصادف نجات دهد، کرامت انسانی را بعد از آسیبهای روحی احیا کند و اعتمادبهنفس شما را تا حدودی افزایش دهد؛ اما چیزی که نگرانم میکند، وسواس فرهنگی ما نسبت به تغییرات اساسی است. انگار میخواهیم با عمل و بخیه به آرامش ذهنی دست پیدا کنیم.
من معتقدم که این وسواس از همان مشکلی نشأت میگیرد که خاستگاه بسیاری از بحرانهای معاصر بوده است: قطع ارتباط با طبیعت. وقتی از خاک سالم، غذای طبیعی و اصول بنیادین خلقت خداوند فاصله میگیریم، ثبات خود را از دست میدهیم. احساس تنهایی و بیقراری میکنیم و از خود واقعیمان جدا میمانیم. آدمها در این خلاء بهجای طبیعت، جامعه یا خداوند، در آینه، مطب جراح یا شبکههای اجتماعی به دنبال آرامش میگردند.
حقیقت این است: تغییر شکل بدن شاید برای مدتی به ما اعتمادبهنفس بدهد، اما نمیتواند مرهم زخمهای عاطفی ما باشد و جای باور، خانواده یا هدف را بگیرد. تنها خود ما هستیم که میتوانیم درونمان را متحول کنیم و تنها خداوند است که میتواند رضایت خاطری را که مشتاقانه به دنبال آن هستیم به ما ارزانی کند.
اگر این مسئله را آویزه گوشمان نکنیم، همچنان سراغ اتاقهای عمل خواهیم رفت و امیدوار خواهیم بود که چهره یا اندام جدید باعث خواهد شد که تصویر درون آینه با لبخند نگاهمان کند.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: مالی انگلهارت یک کشاورز و مزرعهدار آمریکایی است که خود را وقف سالم سازی غذایی، بازسازی خاک و آموزش در زمینه خودکفایی کرده است. انگلهارت نویسنده کتاب «مطرود طبیعت: چیزهایی که تصور میکردید درباره غذا، کشاورزی و آزادی میدانید» است؛ روایتی صادقانه و تکاندهنده که از تبدیل یک سرآشپز و رستوراندار گیاهخوار ساکن لسآنجلس به یک کشاورز سنتی و نقش طبیعت در تحول ذهنیت فرهنگی او میگوید.

















