رژههای خیابانی با ماکتهای موشک و پهپاد، حضور نیروهای مسلح هواداران و برگزاری جشنهای ازدواج با خودروی نظامی برای کسانی که «جانفدا» نامیده میشوند، تصویری است که جمهوری اسلامی از روزهای آتشبس نشان میدهد.
به گفته کارشناسان، روند نزولی میانگین ازدواجها در ایران، یکی از نتایج بحران اقتصادی و گسترش فقر در میان اقشار مختلف جامعه ایران است، این بحرانی است که جمهوری اسلامی با سیاستهای ایدئولوژیکی خود بوجود آورده است و اکنون از جوانانی که شرایط اقتصادی لازم برای ازدواج را ندارند، خواسته است به قیمت جانفدا شدن برای جمهوری اسلامی، سوار جیپهای نظامی گلپوش در خیابانها در مانور جشن عروسی برای جانفداها شرکت کنند و بر فدا کردن جان خود تعهد دهند، این تنها یکی از ترفندهای جمهوری اسلامی در یافتن قربانی برای حفظ حیاتش است.
بقای نظام به قیمت قربانی کردن هواداران و مخالفان
همزمان با این نمایشهای تبلیغاتی، قطعی و اختلال اینترنت در ایران، در زندگی شهروندان اختلال و مشکلات بسیاری به بار آورده است و برخی از شهروندانی که هنوز کمی اندوخته مالی دارند و میتوانند با صرف هزینههای زیاد، «اینترنت پرو» بخرند، میگویند که بعد از ارسال اطلاعات و احراز هویت و پرداخت پول برای خرید «اینترنت پرو»، پیامی مبنی بر ثبت خودکار اطلاعات این افراد به عنوان «جانفدا» دریافت کردهاند.
همچنین در تریبونهای مختلف جمهوری اسلامی در این روزها، صدای مرگخواهی بیش از هر چیز دیگری به گوش میرسد، از مرگخواهی برای اسرائیل و آمریکا گرفته تا گزارشهای روزانه از اعدام معترضان بازداشتشده در دی ماه گذشته که به گفته نهادهای حقوق بشر، قوه قضائیه جمهوری اسلامی نه براساس شواهد و مدارک مستند، بلکه با تکیه بر اعتراف اجباری از بازداشتشدگان انقلاب ملی حکم اعدام برای آنها صادر کرده است.
در این میان، اقدامات جمهوری اسلامی، چه در جذب و سازماندهی «جانفداها» از طریق تشویق، تبلیغات و یا فشارهای پنهان و آشکار و چه در سرکوب و اعدام مخالفان، در نهایت به یک منطق مشترک ختم میشود: قربانیطلبی در راه آنچه «حفظ آرمانهای نظام جمهوری اسلامی» نامیده میشود. در چنین نگاهی، تفاوتی میان هوادار و مخالف وجود ندارد؛ هر شهروند ایرانی در صورت لزوم، باید برای بقای نظام هزینه بدهد و حتی جان خود را قربانی کند.
بازتولید نمادهای یک انقلاب چپگرا در کارزار «جانفدا»
آمارهای ادعایی از ثبتنام بیش ۳۰ میلیون نفر برای جانفدا شدن نیز توسط مقامهای جمهوری اسلامی منتشر شده است، در حالیکه این مقامات تاکنون سند و منبع معتبری که بتواند چنین آمار سوال برانگیزی را تایید کنند، ارائه نکردهاند.
این تصاویر و نمادهایی که این روزها در رسانههای داخلی ایران منتشر میشود، شباهت زیادی به تصاویر و ویدیوهای روزهای منتهی به انقلاب ۵۷ دارد که هواداران جریانهای چپ مارکسیستی اسلامی با سلاح در خیابانها میایستادند تا از انقلاب تازه خود پاسداری کنند.
در همان صحنههای انقلاب، انقلابیون در شلوغی جمعیت کف دستهایشان را به نشانه خونین بودن حرکتشان به رنگی سرخ آغشته میکردند و بر روی دیوارها حک میکردند و مشتهای گرهکرده نیز نمادی کمونیستی بود که به عنوان بخشی از اقدامات نمادین انقلابیون چپگرا و به معنای لزوم وجود نزاع و درگیری مورد استفاده قرار میگرفت.
این همان صحنههایی است که از انقلاب ۵۷ بجا مانده است و هنوز هم میتوان در لابلای سرودهای انقلابی و کلیپهای انقلاب ۵۷ به عنوان بخشی از آن دوره تاریخی تماشا کرد؛ با این تفاوت که در آن زمان، چریکهای فدایی خلق، فدائیان خلق، فدائیان اسلام و مجاهدین خلق، خود را فدایی آرمانهای کمونیسم و سوسیالیسم معرفی میکردند و اشعار و سرودهای انقلابی اجرا میکردند تا مردم را تشویق به همراهی در انقلاب چپگرای خود کنند.
اکنون به نظر میرسد که دستگاههای تبلیغاتی جمهوری اسلامی با خلق مفاهیمی چون «جانفدا» و برگزاری کنسرتهای حماسی در تجمعات حکومتی و رژههای هواداران مسلح خود در تلاش برای احیای همان کنشها هستند و امیدوارند که بتوانند شهروندان را تشویق به همراهی با آرمانهای جمهوری اسلامی کنند.
با این حال، شواهد نشان میدهد که دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی علیرغم تلاشهای متعددی که برای کشاندن مردم به خیابانها و اعلام وفاداری و جانفدایی برای آرمانهای جمهوری اسلامی کرده، موفق نبوده است.
پایان یک روایت
اگر بخواهیم تعداد شهروندانی را که در زمان وقوع انقلاب ۵۷ در خیابانها حضور داشتند با تعداد هواداران جمهوری اسلامی که این روزها در تجمعات حکومتی شرکت میکنند مقایسه کنیم، بهخوبی میتوان دید که جمهوری اسلامی تا چه اندازه مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک خود را از دست داده است.
انقلابی که روزگاری با موج اندیشههای چپگرایانه و با مطالعه آثار مارکسیستی در دانشگاههای ایرانِ دوران محمدرضا شاه پهلوی و همگام با انقلابها و جنبشهای احزاب کمونیستی و مارکسیستی در جهان شکل گرفته بود، توانست پروژه حکومت پهلوی برای تربیت نخبگان «تمدن بزرگ» را با بحران مواجه کند و در نهایت قدرت سیاسی را در ایران به دست گیرد .اما اکنون، پس از گذشت دههها، همان انقلاب ایدئولوژیک به مرحلهای رسیده که بیش از هر زمان دیگری نشانههای فرسودگی و پایان عمر سیاسی و اجتماعی آن دیده میشود.
شاید به همین دلیل است که جمهوری اسلامی برای باقی ماندن در قدرت، بار دیگر به همان ادبیات و الگوهای ایدئولوژیک انقلاب ۵۷ متوسل شده است؛ الگوهایی که پیشتر در انقلابهای کمونیستی قرن بیستم بویژه انقلاب فرهنگی و سایر کارزارهای ایدئولوژیکی حزب کمونیست چین نیز تجربه شده بودند و به نظر میرسد که جمهوری اسلامی این تجربهها را طی ۴۷ سال گذشته در ایران به اجرا درآورده است.
«قربانیطلبی» تجربه چین کمونیستی
در تجربه انقلابهای ایدئولوژیک قرن بیستم، بهویژه انقلاب کمونیستی چین، مفهوم «فدا شدن برای آرمان حزب» به یکی از پایههای اصلی بسیج اجتماعی تبدیل شده بود.
در فصل هشتم از ۹ شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست چین آمده است که این حزب با قهرمانپردازی سعی در تشویق مردم به فدا کردن جانشان در راه حزب دارد. روزیکه جانگ ساید در پای کوره تولید تریاک مرد، مائو زدانگ مرگ او را «به عظمت و قدرت کوه تای» تشبیه کرد. در خلال آن سالهای پر هیجان و عنان گسیخته انقلاب فرهنگی، واژههایی مانند «نه از سختی بترسید و نه از مرگ» و «تلخی ایثار، روح شجاعت را قدرت میبخشد»، «ما قادریم خورشید و ماه را در آسمانهای جدیدی بهدرخشش واداریم»، عامل حیاتی برای جاهطلبیهای این حزب در دورهای بود که بهشدت کمبود مایحتاج مادی در چین وجود داشت.
در همان سالها حزب کمونیست چین یک درگیری در مرزهای چین با ویتنام بوجود آورد که طی آن هزاران سرباز چینی، جان خود را بر سر درگیری احزاب کمونیستی از دست دادند، با این همه چند سال بعد، «حزب کمونیست چین با بیشرمی تمام فداکاری بیفایدهی جانهای تعداد بیشماری جوان سادهلوح و بی تجربه را «روح قهرمانپروری انقلابی» نامیده و آنرا گرامی داشت و با بیاحترامی سرود «رفتار زیبای با خون رنگگرفته» را به عاریت گرفت.»
به طور کلی میتوان گفت که حکومتهای با ماهیت مارکسیستی و کمونیستی کشتار و سرکوب را بخش جداییناپذیر حیات سیاسی خود میدانند، برای درک چرایی اهمیت کشتار وسیع برای این نوع حکومتها میتوان به اندیشههای مائو زدانگ رجوع کرد. در فصل هفتم کتاب ۹ شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست چین آمده است که مائو هدف از اجرای انقلاب فرهنگی را اینگونه به اختصار توضیح داد: «پس از آشوب، دنیا به آرامش میرسد، ولی هر ۷ یا ۸ سال یکبار لازم است که آشوب دوباره به وقوع بپیوندد.» بعد از مائو، چین شاهد کشتارهای متعددی در کارزارهای مختلف بوده است که از مشهورترین آنها میتوان به کشتار میدان تیانآنمن، شکنجه و کشتار اویغورها، شکنجه، مصادره اموال و برداشت اعضای بدن زنده تمرینکنندگان فالون دافا اشاره کرد که از ژوئیه ۱۹۹۶ توسط جیانگ زمین رهبر وقت حزب کمونیست چین آغاز شد و تاکنون ادامه دارد.
همچنین با تکیه بر باورهای مائو، زبان رسمی حکومت کمونیستی چین، سرشار از مفاهیمی چون «فداکاری»، «شهادت برای انقلاب»، «ضدانقلاب» و «پاکسازی عناصر نامطلوب» بوده است؛ مفاهیمی که امروز نیز میتوان بازتابهایی از آن را در ادبیات سیاسی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی مشاهده کرد.
در چنین ساختاری، شهروندان نه به عنوان افراد مستقل با حقوق مدنی، بلکه به عنوان ابزاری برای حفظ ایدئولوژی حاکم تعریف و دستهبندی میشوند.
















